منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
مباهله (روز موعود)
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٤ : توسط : سمیه مهتدی

روز موعود

 

نویسنده:رضا اسلامی


آفتاب مدینه بالا آمده بود و چشمها به انتظار نشسته بود. مسلمانانى که از قرار این روز اطلاع داشتند جمع شده بودند و مسیحیان نجران چشم دوخته بودند که پیامبر کى و چگونه خواهد آمد به یک باره دیدند که پیامبر از خانه بیرون شد مانند همیشه ساده و با صفا و معنویت و در پیرامون او تنها مرد و زن جوانى به همراه دو فرزند خردسال اما چهره‏هایشان جذاب و گیرا، قدمهایشان استوار و دلهایشان در برابر پروردگار خاشع و بى اعتنا به دنیا و اهل دنیا به میقات خویش مى‏روند.
هیئت خروج پیغمبر با وصى‏اش على‏علیه السلام و دخترش فاطمه زهرا س و دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام چندگونه نقل شده است.
دست على در دست پیامبر بود. حسن و حسین پیش روى آن حضرت مى‏رفتند و فاطمه پشت سر پدر حرکت مى‏کرد. (1) على سمت راست پیامبر و حسن و حسین سمت چپ و فاطمه پشت سر پیامبر بود. (2) حسن طرف راست پیامبر و حسین در طرف چپ او و فاطمه پشت سر پیامبر و على پشت فاطمه بود . (3)
دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و على‏علیه السلام پیش روى او و فاطمه پشت سر پیامبر حرکت مى‏کرد. (4) دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و فاطمه پشت سر آن حضرت و على پشت سر فاطمه قرار داشت (5) و رسول‏خدا بدانان فرمود که چون من دعا کردم شما آمین بگویید. (6) و در بسیارى منابع دیگر کیفیت خروج این پنج تن به طور مطلق ذکر شده است (7) و براى هر محقق منصف که اندکى تأملى در منابع تاریخ اسلام دارد این نکته عیان گشته که اصل ماجراى خروج رسول‏خدا با على و فاطمه و حسنین مورد اتفاق فریقین است. بارى پیامبر خدا از مدینه بیرون شد (8) در حالى که عباى موئین سیاه رنگى بر دوش داشت آمد تا به نزدیکى دو درخت رسید. او فرمود که میان دو درخت را جاروب و مسطح کردند عباى خود را روى آن دو درخت پهن کرد و همراهان خود را در زیر آن جاى داد و خود در پیش ایستاد و دوش چپ خود را در زیر عبا داخل کرد و بر کمانى که در دست داشت تکیه داد و دست راست خود را براى مباهله به سوى آسمان بلند کرد و مردم از دور نظر مى‏کردند که چه خواهد کرد.
سید و عاقب که این حال را دیدند رنگ رخسارهایشان زرد شد و پاهایشان لرزید و نزدیک بود که مدهوش شوند. یکى از آنها به دیگرى گفت آیا با او مباهله مى‏کنیم؟ آن دیگرى گفت مگر نمى‏دانى که هر گروه که با پیغمبر خود مباهله کردند بزرگ و کوچک ایشان هلاک شدند دیگرى گفت رهبانیت برطرف شد. زود دریاب این مرد را که اگر لب او به یک کلمه نفرین بجنبد ما به اهل و مال خود برنخواهیم گشت. پس به خدمت حضرت شتافتند و گفتند تو با این جماعت آمده‏اى که با ما مباهله کنى؟ حضرت فرمود بلى بعد از من اینها مقرب‏ترین خلق نزد خدا هستند. پس لرزه بر بدن آنها افتاد و با آن حضرت مصالحه کردند و راضى به جزیه شدند. پس از آن حضرت فرمود سوگند یاد مى‏کنم که اگر با من و اینهایى که زیر عبایند مباهله مى‏کردید تمام این وادى بر شما آتش مى‏گشت و به قدر یک چشم به هم زدن آتش به قوم شما مى‏رسید و همه را هلاک مى‏کرد.
پس جبرئیل نازل شد و گفت یا محمد حق تعالى سلامت مى‏رساند و مى‏فرماید به عزت و جلال خود سوگند یاد مى‏کنم که اگر به همراه اینها که در زیر عبا ایستاده‏اند با همه اهل آسمان و زمین مباهله کنى هر آینه آسمانها پاره‏پاره شوند و فرو ریزند و زمینها از هم بپاشند و پاره‏پاره بر روى آب جارى شوند و دیگر قرار نگیرند. پس حضرت دستهاى مبارک خود را به سوى آسمان بلند کرد به حدى که سفیدى زیر بغلهاى او پیدا شد و گفت بر کسى که ستم کند بر شما و حق شما را از شما بگیرد و مزد رسالت مرا که خدا براى شما مقرر کرده است که آن مودت شماست کم کند لعنت و غضب خدا پیاپى تا روز قیامت نازل شود. (9)
و به نقلى سید و عاقب گفتند چرا با بزرگان اهل شأن که ایمان به تو آورده‏اند بیرون نیامده‏اى و تنها با تو همین جوان و زن و دو کودک است؟ حضرت فرمود که من از جانب خداوند مأمور شده‏ام که به همراه اینها با شما مباهله کنم. پس به سوى اصحاب خود بازگشتند و منذربن علقمه برادر ابوحارثه که پیشتر در مجلس مشورتى اهل نجران حاضر نبود و بعد از آن همراه این گروه شده بود بقیه را نصیحت کرد که شما و هر کسى که با کتابهاى الهى آشنا است مى‏داند که ابوالقاسم محمد همان پیامبرى است که همه پیامبران به او بشارت داده‏اند. (10) و همین گزارش حاکى است که در این وقت علائم نزول عذاب ظاهر شد. آفتاب متغیر شد و کوه‏ها لرزید و با آن که فصل تابستان بود ابر سیاهى پیدا شد درختان سر به زیر آورده بودند و مرغان بر زمین بال گسترده بودند. پس سید و عاقب به منذربن علقمه گفتند نزد محمد و پسر عمویش على را واسطه کن که محمد خاطر او را مى‏خواهد و از گفته او بیرون نمى‏رود و پیمان‏نامه درست کن. منذر به محضر رسول‏خدا رسید و مسلمان شد و پیام آنان را رساند و رسول‏خدا على را براى مصالحه با آنان فرستاد. على‏علیه السلام پرسید که با ایشان چگونه صلح کنم حضرت فرمود هر چه که رأى تو باشد پس على‏علیه السلام با آنان توافق کرد که هر سال دو هزار جامه نفیس بدهند و هر سال هزار مثقال طلا نصف آن را در محرم و نصف دیگر را در رجب. پس چون رسول‏خدا با اهل بیت خود به سوى مسجد بازگشت جبرائیل نازل شد و گفت حق تعالى به تو سلام مى‏رساند و مى‏گوید که بنده‏ام موسى به همراه هارون و فرزندان هارون با دشمن خود قارون مباهله کرد و حق تعالى قارون را با اهل و مالش و یاورانش به زمین فرو برد . به جلالت خود قسم مى‏خورم که اگر تو به همراه اهلت با اهل زمین و همه مردمان مباهله مى‏نمودید هر آینه آسمانها پاره‏پاره و کوهها ریز ریز مى‏شدند و زمین فرو مى‏رفت پس رسول به سجده رفت و پس از آن دستها را بلند کرد سه بار گفت شکرا للمنعم چون از وجه این کار پرسیدند فرمود خداوند جهانیان را شکر کردم به واسطه انعامى که نسبت به اهل بیت من کرامت فرمود و سپس از آنچه جبرئیل آورده بود به ایشان خبر داد. (11) و به نقل شیخ مفید و شیخ طبرسى چون پیامبر با آن چهار تن آمد اسقف آنان پرسید اینان چه کسانى هستند که همراهش مى‏آیند بدو گفتند این پسرعمویش و دامادش و پدر دو فرزندش و محبوبترین مردمان نزد او على‏بن ابى‏طالب است و این دو طفل دو پسر دخترش از طرف على هستند که نزد او از همه محبوبترند و آن زن دخترش فاطمه است که عزیزترین مردم نزد اوست و علاقه قلبى پیغمبر بدو از همه بیش‏تر است. (12) اسقف آنان گفت ببینید که با خواص خود یعنى فرزندان و اهلش آمده است و مى‏خواهد به وسیله آنان مباهله کند چون به حقیقت کار خویش مطمئن است به خدا قسم اگر مى‏ترسید که چیزى به ضررش تمام شود آنان را نمى‏آورد از مباهله با او بپرهیزید به خدا قسم که اگر موقعیت قیصر نبود مسلمان مى‏شدم (13) ـ (14)
در اینجا سخنان قابل توجه دیگرى به طور جسته و گریخته در کتب تفسیر و تاریخ نقل شده است. از جمله آن که چون حضرت براى مباهله بر دو زانوى خود نشست ابوحارثه گفت بخدا سوگند چنان نشسته است که پیغمبران براى مباهله مى‏نشستند و برگشت و جرأت بر مباهله پیدا نکرد . سید به او گفت به کجا مى‏روى؟ گفت اگر بر حق نمى‏بود چنین جرأت بر مباهله پیدا نمى‏کرد و اگر با ما مباهله کند یک سال نخواهد گذشت که هیچ نصرانى باقى نخواهد ماند (15) من روهایى را مى‏بینم که اگر از خدا بخواهند کوهى را از جاى خود برکند هر آینه خواهد کند پس مباهله نکنید که هلاک مى‏شوید (16) و از سوى دیگر رسول‏خدا فرمود اگر با من مباهله مى‏کردند هر آینه همه به صورت میمون‏ها و خوک‏هایى مسخ مى‏شدند و تمام این وادى برایشان آتش مى‏شد و مى‏سوختند و حق تعالى جمیع اهل نجران را مستأصل مى‏کرد به گونه‏اى که حتى مرغى بر سر درختان آنان باقى نمى‏ماند . (17)
سرانجام آفتاب حقیقت ظاهر شد و هیچکس از عام و خاص، مسلمان و غیرمسلمان در آن صحنه حاضر نبود جز آن که دید رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم على و فاطمه و حسن و حسین‏علیهم السلام را در زیر عبا جمع کرد و آنگاه فرمود : «اللهم هؤلاء اهلى» (18)
و در حق آنان آیه تطهیر را قرائت فرمود
«انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرهم تطهیرا» (احزاب/ 32) (19)
و از همینجا براى برخى این باور پیدا شده است که آیه تطهیر بار دیگر در واقعه مباهله نازل شد، چنان که پیش از آن در خانه ام سلمه نازل شده بود ولى آنچه درست به نظر مى‏رسد آن است که بگوییم پیامبر خدا آیه تطهیر را پس از نزول در مرتبه اول در موقعیت‏هاى مختلف تکرار و بر مصادیق واقعى آن تطبیق مى‏داد تا براى دیگران در شناخت اهل بیت پیغمبر جاى هیچگونه تردیدى باقى نماند. و شاهد این نظر آن است اهل تاریخ و سیره آورده‏اند که بعد از نزول آیه تطهیر تا مدت شش و یا هفت و یا هشت ماه متوالى آن حضرت به هنگام رفتن به سوى مسجد براى اداى نماز صبح بر در خانه على‏علیه السلام و فاطمه س مى‏ایستاد و ندا مى‏داد که «یا اهل البیت انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» تا دیگران بعدها جرأت پیدا نکنند که زنان پیغمبر را در معناى کلمه «اهل البیت» داخل کنند و اینجا نیز از جمله آن موارد بود که پیامبر اهل بیت خود را در زیر عبا جمع کرده بود و با قرائت آیه تطهیر مصادیق آن را روشن ساخت. (20) با آن که دانشمندى سنى چون فخر رازى که امام المشککین لقب گرفته است گوید این روایت که رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم حسنین و فاطمه و على را تحت کساء خود داخل کرد و آیه تطهیر را خواند، روایتى است که صحت آن در میان اهل تفسیر و حدیث همچون امورى است که مورد اتفاق مى‏باشد (21) و آنگاه که مفسر بزرگى چون زمخشرى گوید در این آیه [یعنى آیه مباهله ]دلیلى بر فضل و برترى اصحاب کساء هست که هیچ دلیلى قوى‏تر از آن یافت نشود (22) ، تعجب است که معدودى از دانشمندان اهل سنت تلاش کرده‏اند واقعه مباهله را کم رنگ کنند یا ابعادى از آن را بى‏اهمیت جلوه دهند و برخى با نقل روایاتى بى‏اساس و غریب خواسته‏اند که دیگران را نیز به همراهى رسول‏خدا در این واقعه مفتخر سازند و بدین سان اگر دلیلى بر فضیلت اهل بیت یافت شده دیگران نیز شریک آن باشند. ولى در مقابل قاطبه اهل سنت در کتب خود اعتراف دارند که چون آیه مباهله نازل شد، پیامبر اسلام تنها على و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) را براى مباهله همراه خود کرد و برخى دیگر تصریح دارند که مراد از «ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» در آیه مباهله کسى جز حسنین و فاطمه و على (علیهم السلام) نبود .
در اینجا ذکر فهرستى از کتب اهل سنت و مؤلفین آنها، اعم از کتب تفسیر و تاریخ و سیره و حدیث خالى از فائده نیست. (23)
1ـ مسند احمدبن حنبل
2ـ تفسیر طبرى
3ـ احکام القرآن از ابوبکر جصاص
4ـ مستدرک حاکم نیشابورى
5ـ معرفة علوم الحدیث از حاکم نیشابورى
6ـ تفسیر ثعلبى
7ـ دلائل النبوة از ابونعیم اصفهانى
8ـ اسباب النزول از واحدى نیشابورى
9ـ معالم التنزیل از بغوى
10ـ مصابیح السنة از بغوى
11ـ تفسیر کشاف از زمخشرى
12ـ احکام القرآن از ابن عربى
13ـ تفسیر کبیر از فخر رازى
14ـ مطالب السؤول از محمدبن طلحه شامى
15ـ اسدالغابة از ابن‏اثیر
16ـ تذکرة الخواص از سبطبن جوزى
17ـ الجامع الاحکام القرآن از قرطبى
18ـ تفسیر بیضاوى
19ـ ذخائر العقبى از محب‏الدین طبرى
20ـ الریاض النضره از محب‏الدین طبرى
21ـ تفسیر القرآن از ابوبرکات عبدالله نسفى
22ـ تبصیرالرحمن و تیسیر المنان از مهایمى
23ـ مشکاة المصابیح از خطیب تبریزى
24ـ تفسیر سراج المنیر از شیربینى
25ـ البحر المحیط از ابوحیان اندلسى
26ـ البدایة والنهایة از ابن‏کثیر
27ـ تفسیر ابن‏کثیر
28ـ الاصابة از ابن‏حجر عسقلانى
29ـ الکاف الشاف فى تخریج احادیث الکشاف از ابن‏حجر عسقلانى
30ـ الفصول المهمه از ابن صباغ مالکى
31ـ تفسیر المواهب از حسین کاشفى
32ـ معارج النبوة از معین‏الدین کاشفى
33ـ الدرالمنثور از جلال‏الدین سیوطى
34ـ تاریخ الخلفا از جلال‏الدین سیوطى
35ـ الاکلیل از جلال‏الدین سیوطى
36ـ تفسیر الجلالین از جلال‏الدین سیوطى
37ـ الصواعق المحرقه از ابن‏حجر هیتمى
38ـ سیره حلبى
39ـ مدارج النبوة از شاه عبدالحق دهلوى
40ـ مناقب مرتضوى از میرمحمد صالح کشفى ترمذى
41ـ الاتحاف بحب الاشراف از شبراوى
42ـ فتح القدیر از شوکانى
43ـ تفسیر روح البیان از آلوسى
44ـ تفسیر الجواهر از طنطاوى
45ـ رشفة الصادى از ابوبکر علوى حضرمى
46ـ التاج الجامع للاصول از شیخ منصور على ناصف
47ـ المناقب از ابن‏مغازلى
48ـ حسن الاسوة از سید صدیق حسن خان
49ـ السیرة النبویة از سید احمد زینى دحلان شافعى
50ـ السنن الکبرى از ابوبکر احمدبن حسین بیهقى
51ـ الشفاء بتعریف حقوق‏المصطفى از قاضى عیاض مغربى
52ـ منهاج السنة از احمدبن عبدالحلیم‏بن تیمیه
53ـ مقاصد الطالب از سید احمدبن اسماعیل برزنجى
54ـ نزول القرآن از ابونعیم احمدبن عبدالله اصفهانى
55ـ المنتقى فى سیرة المصطفى از سعیدبن محمدبن مسعود شافعى
56ـ الاختلاف فى اللفظ والرد على الجهمیة والمشبهة از ابن‏قتیبه کاتب دینورى
57ـ الصحیح المسند فى تفسیر النبوى القرآن الکریم از ابومحمد سیدبن ابراهیم ابوعمه
58ـ معارج القبول بشرح سلم الوصول الى علم الاصول از حافظبن احمد حکمى
59ـ تفسیر الاعقم از احمدعلى محمدعلى الاعقم
60ـ الانوار القدسیة از شیخ یاسین‏بن ابراهیم سنهوتى شافعى
61ـ غایة المرام فى رجال‏البخارى الى سید الانام از محمدبن داودبن محمد بازلى شافعى
62ـ عیون المسائل از سید عبدالقادربن محمد حسینى
63ـ زهر الحدیقة فى رجال الطریقة از عبدالغنى‏بن اسماعیل نابلسى شامى
64ـ فقه الملوک و مفتاح الرتاح از عبدالعزیزبن محمد رحبى حنفى
65ـ تحفةالاشراف بمعرفة الاطراف از جمال‏الدین ابوالحجاج یوسف‏بن زکى
66ـ توضیح الدلائل از شهاب‏الدین احمد شیرازى شافعى
67ـ تاریخ دمشق از ابن‏عساکر
68ـ الجامع بین الصحیحین از ابونعیم عبیدالله‏بن حسن‏بن احمد حداد اصفهانى
69ـ سیر اعلام النبلاء از شمس‏الدین محمدبن احمدبن عثمان ذهبى شافعى
70ـ مراح لبید از ابوعبدالمعطى محمدبن عمربن على نووى
71ـ البریقة المحمودیة از شیخ ابوسعید خادمى
72ـ تثبیت دلائل نبوة سیدنا محمد از شیخ عبدالجباربن محمدبن عبدالجبار
73ـ تاریخ الاحمدى از احمدحسین بهادر خان حنفى
74ـ العشرة المبشرون بالجنة از شیخ قرنى طلبة بدوى
75ـ عیون التواریخ از صلاح‏الدین محمدبن شاکر شافعى
76ـ الدرر و اللآل از محمد على انسى
77ـ الکوکب المضى‏ء از شیخ ابوالجود بترونى حنفى
78ـ الدرر المکنونة فى النسبة الشریفة المصونة از ابوعبدالله محمدبن مدنى مالکى
79ـ صحیح مسلم
80ـ سنن ترمذى
81ـ جامع الاصول از ابن‏اثیر
82ـ مناقب خوارزمى
83ـ الکامل از ابن‏اثیر
84ـ انوار التنزیل از بیضاوى
85ـ کفایة الطالب از کنجى شافعى
86ـ تفسیر قرطبى
87ـ تفسیر الخازن از علاءالدین على‏بن محمد
88ـ تفسیر غریب القرآن از نیشابورى
89ـ ینابیع المودة از شیخ سلیمان
90ـ نورالابصار از شبلنجى
91ـ تفسیر الواضح از محمد محمود حجازى
92ـ على و مناوؤه از دکتر فوزى جعفر (معاصر)
93ـ احسن القصص از على فکرى (معاصر)
94ـ خدیجة ام‏المؤمنین، نظرات فى اشراق فجرالاسلام از عبدالمنعم محمد عمر (معاصر)
95ـ تحریر المرأه فى عصرالرسالة از عبدالحلیم ابوشقه (معاصر)
96ـ ریاض الجنة فى محبة النبى‏صلى الله علیه وآله وسلم و اتباع السنة از محمد سلیمان فرج (معاصر)
97ـ عقیلة الطهر و الکرم زینب الکبرى از موسى محمد على (معاصر)
98ـ الابتهاج بتخریج احادیث المنهاج از سید عبدالله‏بن محمد صدیق (معاصر)
99ـ صفوة التفاسیر از محمد على صابونى مکى. (24)
با این حال معلوم نیست چگونه صاحب تفسیر «المنار» مى‏خواهد در آیه مباهله سند افتخارى را که خدا و رسول‏خدا براى اهل بیت به جاى گذاشته‏اند مخدوش گرداند و سخن قاطبه علماى اهل سنت را انکار کند. او مى‏گوید حمل کلمه «نساءنا» بر فاطمه و کلمه «انفسنا» فقط بر على از نظر لغت عرب قابل توجیه نیست و تنها این کار ناشى از روایات بسیارى است که از منابع شیعى نقل شده است و معلوم است که مقصود شیعه از نقل این روایات چیست. آنها در ترویج این روایات بحدى کوشش کرده‏اند که بسیارى از اهل سنت را نیز تحت تأثیر قرار دادند وگرنه ما هیچ شخص عرب زبان را نمى‏بینیم که «نساءنا» بگوید و با وجود زنانش دخترش را قصد کند و از این دورتر آن است که از کلمه «انفسنا» فقط على مقصود باشد. (25)
ما گوییم عجیب است که شیعه آن قدر توفیق داشته که تمام علماى اهل سنت را در طول قرون متأثر از افکار و آراء خود کرده و با آن که اخبار واقعه مباهله نسل به نسل توسط محدثین و مفسرین و مورخین نقل مى‏شد و موازین جرح و تعدیل در آن اعمال مى‏شده ولى با این حال علماى اهل سنت نتوانسته‏اند از این روایاتى که به گمان صاحب المنار ساخته و پرداخته شیعه است خود را دور کنند و همه در دام آن افتاده‏اند. (26) واقعا این چه استدلالى است و چه تعصبى است که انسان را از درک واقعیت باز مى‏دارد. اگر این رسول‏خداست که تنها على و فاطمه و دو فرزند آنها را همراه خود کرده پس این تفسیر منسوب به عمل رسول‏خدا است و شیعه در این جهت کافى است که به اعتراف امثال فخر رازى و به روایت اشخاصى چون عائشه (27) استناد کند. علاوه بر این که این مفسر ناآشنایى خود با زبان قرآن و زبان عرب را نیز ثابت کرده است. چرا که کافى بود به آیه 176 سوره نساء (و ان کانوا اخوة رجالا و نساء فللذکر مثل حظ الانثیین) و نیز آیه 10 همین سوره (یوصیکم‏الله فی اولاد کم للذکر مثل حظ الانثیین فان کن نساء...) مراجعه کند و ببیند چگونه کلمه «نساء» بر دختران حمل مى‏شود نه بر زنان. (28)
اگر خوشبینانه بنگریم باید گفت منشأ خطاى این مفسر آن بوده که برخى روایات مانند روایت جابر را که گوید «نسائنا فاطمه و انفسنا على» ملاحظه کرده و چنین تصور کرده است که از لفظ «نسائنا» مراد فاطمه و از لفظ «انفسنا» مراد على است. حال آن که ما گوییم رسول‏خدا در مقام امتثال کسى را جز فاطمه و على و حسنین علیهم السلام نیاورد و این یعنى آن که تنها مصداق «انفسنا» على و تنها مصداق «نسائنا» فاطمه بوده است. پس نباید مصداق را با مفهوم اشتباه گرفت. و معناى کلام رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم که فرمود «اللهم هؤلاء اهل بیتى» آن بود که خدایا من از اهل بیت و خواص خودم جز اینها کسى را نیافتم که براى این کار دعوت کنم.
بدین ترتیب صاحب المنار خواسته است تفسیر مذکور را برخلاف قواعد لغت عرب قلمداد کند بى‏توجه به آن که این زمخشرى صاحب کشاف پیشواى اهل ادب و بلاغت است که در تفسیر خود گوید: «فیه دلیل لاشى‏ء اقوى منه على فضل اصحاب الکساءعلیهم السلام.»
گذشته از این همه باید دید مراد این مفسر از این که گوید مصادر این روایات شیعه است، چه مى‏باشد؟ آیا کسانى را که سلسله اسناد روایات بدانها ختم مى‏شود مانند سعدبن ابى وقاص و جابربن عبدالله و عبدالله‏بن عباس و جمعى دیگر از صحابه و کلبى و شعبى و ابوصالح و جمعى دیگر از تابعین را شیعه به شمار آورده است و همه آنان را به جرم روایتى که مورد پسند او نیست شیعه و متهم به جعل و تزویر دانسته است و یا مقصودش آن است که شیعه این روایات را در جوامع اولیه حدیث و کتب معتبر تاریخ وارد کرده است؟ در هر دو صورت او سخن شیعه را غیرقابل قبول دانسته است ولى به قیمت آن که اساس سنت و شریعت متزلزل گردد واز سنت مأثور چیزى باقى نماند (29) . گرچه قبل از صاحب المنار نیز کسانى بوده‏اند که در مقابل این همه نصوص غیرقابل انکار و توجیه، روایتى شاذ یا سخنى غریب آورده‏اند ولى بحق که او گوى سبقت را بر همه آنان ربوده است. چرا که دیگران به جاى متهم ساختن شیعه به جعل و تزویر یا با حذف نام على از میان همراهان رسول‏خدا به سرعت از آن گذشته‏اند همچون ابن‏کثیر در البدایة و النهایة (30) و یا سعى کرده‏اند که علاوه بر على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام برخى همسران رسول‏خدا یعنى عائشه و حفصه را نیز به همراهى با رسول‏خدا مفتخر سازند همچون حلبى در سیره‏اش (31) و یا در جهت تثبیت موقعیت خلفاى ثلاثه و فضیلت‏سازى براى آنان از امام صادق نقل کرده‏اند که چون آیه مباهله نازل شد رسول‏خدا ابوبکر را با فرزندش و عمر را با فرزندش و عثمان را با فرزندش و على را با فرزندش آورد، همچون ابن‏عساکر در تاریخ دمشق و جلال الدین سیوطى در تفسیر آیه مباهله به نقل از او. (32)
در این مورد معلوم است که راوى حدیث مى‏خواسته ترتیب خلفاى چهارگانه حفظ شود. و گویا ترتیبى را که حوادث بعدى شکل بخشید در زمان رسول‏خدا نیز معهود بود چراکه دست سیاست‏بازان واجب کرده بود که عده‏اى به تلاش و تکاپو بیافتند و سخنى ساز کنند و باورى براى بى‏خبران ایجاد کنند که خلفاى چهارگانه به اندازه فضیلت و شأن و منزلتى که نزد رسول‏خدا داشتند به خلافت رسیدند. به راستى اگر قرار بود رسول‏خدا بزرگان اصحاب و خویشاوندان خود را جمع کند. پس چرا در میان صحابه به مانند سلمان و ابوذر و عمار و مقداد توجهى نکرد و چرا عمویش عباس شیخ هاشمیون و عمه‏اش صفیه دختر عبدالمطلب و دختر عمویش ام‏هانى که از زنان برگزیده هاشمى بودند را همراه خود نکرد. (33) علاوه بر آن که خلفاى چهارگانه در آن زمان همه داراى پسر نبودند (34) پرواضح است که این گونه روایات غریب چرا و چگونه پدید آمده است.
در پایان این بحث جاى آن دارد که به کلام شاگرد دیگر شیخ محمد عبده یعنى ابن عاشور مغربى نیز اشاره کنیم. او مى‏گوید هرگاه لفظ «نساء» به واحد یا جماعتى اضافه شود لامحاله مراد از آن همسران مرد هستند مانند نساء النبى و نساء المؤمنین، بخلاف آنجا که لفظ «نساء» غیرمضاف باشد. پس لا محاله مراد از نساءنا ازواج النبى است و مراد از انفس در آیه شریفه انفس متکلمین و مخاطبین است یعنى ایانا و ایاکم و در مورد ابنائنا دو احتمال است یا جوانان مراد هستند و یا اطفال. آنگاه خود این مفسر از بیهقى در دلائل النبوة نقل کرده است که رسول‏خدا براى مباهله على و فاطمه و حسن و حسین را آورد و زنان و دیگر مردان مسلمان را همراه خود نکرد (35) . پس باید از او پرسید آیا رسول‏خدا آشناتر به لسان وحى بود یا شما و چگونه است که رسول‏خدا برخلاف امر الهى که باید همسران خود را فراخواند. تنها دخترش را همراه خود کرد؟ در نهایت این مفسر چاره‏اى ندارد جز آن که روایات منقول در کیفیت خروج پیامبر را که مشهورترین آنها روایت سعدبن ابى‏وقاص است منکر شود.

امضاء صلحنامه

سرانجام و نقطه پایان این واقعه امضاء صلحنامه‏اى میان رسول‏خدا و مسیحیان نجران بود . گویا در تنظیم این صلحنامه و تعیین شروط آن على‏علیه السلام از جانب پیغمبر اختیار کامل داشت (36) و حتى کاتب آن را نیز على شمرده‏اند. (37) اینک متن این صلحنامه را به نقل از ارشاد مفید مى‏آوریم.
بسمالله الرحمن الرحیم
هذا کتاب من محمد النبى رسول‏الله صلى‏الله علیه و آله و سلم لنجران و حاشیتها فى کل صفراء او بیضاء و ثمرة و رقیق لایؤخذ منهم شى‏ء غیر الفى حلة من حلل الأواقى، ثمن کل حلة اربعون درهما فمازاد او نقص فعلى حساب ذلک یؤدون الفا منها فى صفر و الفا منها فى رجب و علیهم اربعون دینارا مثواة رسولى مما فوق ذلک و علیهم فى کل حدث یکون بالیمن من کل ذى عدن عاریة مضمونة ثلاثون درعا و ثلاثون فرسا و ثلاثون جملا عاریة مضمونة لهم بذلک جوارالله و ذمة محمدبن عبدالله فمن اکل الربا منهم بعد عامهم هذا فذمتى منه بریئة.
بسم‏الله الرحمن الرحیم. این صلحنامه‏اى است از محمد پیامبر خدا (ص) براى [اهل‏] نجران و اطراف آن. از آنان چیزى از طلا و نقره و میوه و برده گرفته نشود جز دو هزار حله از حله اواقى که قیمت هر حله چهل درهم باشد و اگر کم و زیادى شد به همان اندازه حساب مى‏شود . هزار حله آن را در ماه صفر و هزار حله دیگر را در ماه رجب بپردازند و بر عهده ایشان که چهل دینار براى خرج منزل فرستادگان من بپردازند و بر عهده ایشان است که هرگاه در یمن حادثه‏اى [یا جنگى‏] از جانب قبیله ذى عدن روى داد به عنوان عاریه مضمونه [که اگر از بین رفت مانند آن پس داده شود] سى زره و سى اسب و سى شتر [به مسلمانان براى جنگ‏] بدهند و در مقابل این تعهدات براى آنان است پناه خدا و ذمه محمدبن عبدالله. پس از این سال هر کس از آنان که ربا خورد من در مقابل او تعهدى ندارم. (38)
متن این صلحنامه در منابع دیگر با تفاوتهاى نه چندان زیاد نسبت به متن مفید نقل شده است و ما در اینجا درصدد بررسى این اختلافات نیستیم ولى گاه زیادتى در ذیل نامه رسول‏خدا دیده مى‏شود که قابل توجه است. این زیادت به نقل ابن‏سعد چنین است:
«و لنجران و حاشیتهم جوارالله و ذمة محمد النبى رسول‏الله على انفسهم و ملتهم و ارضهم و اموالهم و غائبهم و شاهدهم و بیعهم و صلواتهم لایغیروا اسقفا عن اسقفیته ولا راهبا عن رهبانیته ولا واقفا عن وقفانیته و کل ما تحت ایدیهم من قلیل او کثیر و لیس ربا ولادم جاهلیة و من سأل منهم حقا فبینهم النصف غیر ظالمین ولا مظلومین لنجران و من اکل ربا من ذى قبل فذمتى منه بریئة ولا یؤاخذ احد منهم بظلم اخر و على ما فى هذه الصحیفة جوارالله و ذمة النبى ابدا حتى یأتى‏الله بامره ان نصحوا و اصلحوا فیما علیهم غیر مثقلین بظلم . (39)

پی نوشت :

1) شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص 255 و نیز شیخ طبرسى، مجمع‏البیان، ذیل آیه مباهله.
2) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .90
3) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .90
4) فخر رازى، التفسیر الکبیر، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص 1299 به نقل از شیخ طبرسى و در تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 451 نیز به همین صورت آمده ولى با این فرق که دست حسین نیز در دست رسول‏خدا بود.
5) بغوى، معالم التنزیل، ذیل آیه مباهله، ج 1، ص .480
6) زمخشرى، جارالله، الکشاف، ذیل آیه مباهله؛ تفسیر ثعلبى، ذیل آیه مباهله؛ قرطبى، الجامع الاحکام القرآن، ذیل آیه مباهله؛ جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ذیل آیه مباهله .
7) چنان که در تاریخ المدینة المنورة از ابن‏شبه و سیره حلبى و تفسیر قمى و تفسیر التبیان دیده مى‏شود.
8) ناگفته نماند که امروزه مسجد مباهله به عنوان مکان دقیق انجام مباهله رسول‏خدا با مسیحیان نجران شناخته شده است. موقعیت کنونى این مسجد در سمت راست شارع ستین (ملک فیصل کنونى) قرار دارد. این خیابان در مجاورت ضلع شمال شرقى بقیع است. فندق الدخیل در سمت راست و مستشفى الولادة و الاطفال در سمت چپ آن خیابان واقع بوده و مسجد المباهله یا مسجد الاجابة حدود یکصد متر از فندق الدخیل بالاتر است (قائدان، اصغر، تاریخ و آثار مکه و مدینه، ص 311) ولى بیشتر منابع از این مکان به عنوان مسجد الاجابة فقط یاد کرده‏اند و در این که مباهله در موقعیت کنونى همین مسجد واقع شده باشد تردیدهایى وجود دارد هرچند در برخى کتب دعا و زیارت، این مکان به عنوان مسجد مباهله خوانده شده است (علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 97، ص 225) لویى ماسینیون در تحقیق خود آورده است که رفتن به گورستان براى مباهله اشاره به ریشه و پیشینه تاریخى اسلامى آن دارد. در سال دهم هجرى محمد ص در گورستان بقیع از هیئت مسیحى براى مباهله دعوت به عمل کرد. مکان مباهله نقطه‏اى موسوم به کثیب احمر بود. این مکان از سال 359 هجرى به بعد به نام جبل المباهله مشهور شد (منبع مذکور، ص 69 به نقل از احمدبن عبدالجلیل السجزى در جامع شاهى، نسخه خطى فارسى، ص 30، سطر 3) به هر صورت این مطلب نیازمند تحقیق بیشتر است.
9) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص 90 با تلخیص و نیز علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص .1305
10) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 511؛ علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص .1345
11) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 512 با تلخیص؛ علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص .134
12) الارشاد، ج 1، ص 224؛ مجمع‏البیان، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 21، ص 227؛ شیخ طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص .254
13) الارشاد، ج 1، ص .224
14) در خصوص عاقبت امر ابوحارثه و سید و عاقب منابع مختلف نوشته‏اند. ابن‏سعد در الطبقات الکبرى، ج 1، ص 358 گوید پس از مدت کوتاهى سید و عاقب به نزد رسول‏خدا بازگشتند و مسلمان شدند رسول‏خدا آن دو را در خانه ابوایوب انصارى جاى داد. علامه طبرسى در مجمع‏البیان در ذیل آیه مباهله نیز از بازگشت آندو و مسلمان شدن آن‏دو خبر مى‏دهد و نیز در تاریخ یعقوبى ج 1، ص 452 آمده است که ایهم مسلمان شد ولى گزارش مفصل سیدبن طاووس از مجلس مشورتى بزرگان نصارى در سرزمین نجران حاکى از آن است که سید و عاقب خبر از درستى نبوت رسول‏خدا داشتند ولى درصدد کتمان آن و گمراه نگاه داشتن مردم بودند. در آن‏جا ابن‏طاووس آورده است که این سید و عاقب در مکر و حیله از جمله شیاطین انس بودند.
15) شیخ طبرسى، مجمع‏البیان، ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص 1299 به نقل از او و بحارالانوار، ج 21، ص 277؛ تاریخ یعقوبى، ج 1، ص .451
16) همان و نیز زمخشرى در تفسیر الکشاف ذیل آیه مباهله و سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص .513
17) فخر رازى، التفسیر الکبیر؛ شیخ طوسى، التبیان؛ شیخ طبرسى، مجمع البیان؛ علامه طباطبائى، المیزان و تفسیر ثعلبى در ذیل آیه مباهله و نیز سیره حلبى، ج 3، ص 236؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 21، ص . 326
18) سیره حلبى، ج 3، ص 236؛ رحمانى همدانى، احمد، الامام على، ص 267 به نقل از ابوحیان اندلسى در البحر المحیط، ج 2، ص 479 و مسند احمدبن حنبل، ج 1، ص 185 و کنجى شافعى در کفایة الطالب، ص 142 و سبط ابن جوزى در تذکرة الخواص، ص 18؛ علامه مجلسى بحارالانوار، ج 35، ص 265 با ذکر حدیث سعدبن ابى وقاص که در صحیح مسلم آمده است.
19) فخر رازى، التفسیر الکبیر، ذیل آیه مباهله؛ سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 513؛ شبلنجى، نورالابصار، ص .223
20) شرف الدین، سید عبدالحسین، الکلمة الغراء فى تفضیل الزهراء، ص .15
21) عین تعبیر فخر رازى در ذیل آیه مباهله در التفسیر الکبیر چنین است:
«واعلم ان هذه الروایة کالمتفق على صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث» و چنان در بحارالانوار، ج 21، ص 285 آمده است، عین همین تعبیر از نیشابورى در انوار التنزیل دیده شده است.
22) عین تعبیر زمخشرى در الکشاف چنین است: «و فیه دلیل لاشى‏ء اقوى منه على فضل اصحاب الکساء»86) فهرستى که مرحوم آیت‏الله العظمى مرعشى نجفى در تعلیقه مجلداتى از احقاق الحق تهیه کرده است با حذف مکررات به بیش از صد مورد مى‏رسد و فهرستى که مرحوم شیخ قوام الدین وشنوه‏اى در کتاب اهل بیت و آیه مباهله ارائه داده است بالغ بر شصت مورد است ولى حسن کار ایشان آن است که از علماى اهل سنت به ترتیب از قرن سوم تا قرن چهاردهم یاد کرده است. علاوه بر این دو شخصیت بزرگ، سید حسین بحرالعلوم در تعلیقه تلخیص الشافى و نیز آیت‏الله احمدى میانجى در مکاتیب الرسول به معرفى منابع در این زمینه پرداخته‏اند و ما آدرس‏هاى مطلب مورد استشهاد در عمده این منابع را در لابلاى بحث خود آورده‏ایم.
23) احقاق الحق، ج 3، ص 46 و ج 9، ص 70 و ج 22، ص 34 و ص 44 و ج 24، ص 6 و ج 33، ص 22 و نیز قوام‏الدین وشنوه‏اى، اهل البیت و آیه مباهله، ص 34 تا ص 72؛ شروانى، ما روته العامة من مناقب اهل البیت، ص .85
24) محمد رشید رضا، المنار، تقریر درس شیخ محمد عبده، ذیل آیه مباهله؛ علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله به نقل از او
25) سبیتى، عبدالله، المباهله، ص 103
26) زمخشرى در الکشاف ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسى در بحارالانوار، ج 35، ص 224 حدیث عائشه را چنین نقل کرده‏اند: «ان رسول‏الله ص خرج و علیه مرط مرحل [مرجل‏] من شعر اسود فجاء الحسن فادخله ثم جاء الحسین فادخله ثم فاطمه ثم على ثم قال انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» و نیز شیعه و سنى در ذیل آیه تطهیر به این حدیث عائشه اشاره کرده‏اند.
27) رحمانى همدانى، احمد، الامام على‏علیه السلام، ص .284
28) علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله.
29) منبع مذکور، ج 5، ص 65 و نیز طبرى در جامع البیان عن تأویل آى القرآن، ج 3، ص 407، در ذیل آیه مباهله در ضمن حدیث شماره 5666 و حدیث شماره 5671 همراهان پیامبر را فقط فاطمه و حسنین معرفى مى‏کند ولى همو در ضمن حدیث شماره 5675 از منذربن ثعلبه از علباءبن احمر الیشکرى نقل مى‏کند که چون آیه مباهله نازل شد رسول خدا به دنبال على و فاطمه و حسنین فرستاد.
30) در سیره حلبى، ج 3، ص 236 آمده است که عمر گوید از رسول‏خدا پرسیدم اگر شما ملاعنه مى‏گردید دست چه کسى را مى‏گرفتید؟ آن حضرت فرمود دست على و فاطمه و حسن و حسین و عائشه وحفصه را مى‏گرفتم. سپس حلبى اضافه مى‏کند که زیادت «عائشه و حفصه» در این روایت شاهدش آن بخش از آیه است که مى‏فرماید: «و نساءنا و نساءکم». و خطاى حلبى در این استشهاد واضح است چون اگر «نساءنا» به معناى همسران رسول‏خدا باشد پس چرا فاطمه همراه رسول‏خدا بود و اگر «نساءنا» بر دختر رسول‏خدا تطبیق کند پس چرا همسران رسول‏خدا حاضر شدند. و از خلال نکاتى که در تفسیر آیه مباهله خواهیم گفت قرائن کذب این خبر واضح‏تر خواهد شد.
31) احمدى میانجى، على، مکاتیب الرسول، ج 2، ص 506؛ سبیتى، عبدالله، المباهله، ص 109؛ محمدرشید رضا، المنار، ذیل آیه مباهله به نقل از ابن‏عساکر؛ جلال الدین سیوطى، الدرر المنثور، ذیل آیه مباهله به نقل از ابن‏عساکر.
32) سبیتى، عبدالله، المباهله، ص .109
33) علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله ص .243
34) محمدبن الطاهر ابن عاشور، التحریر والتنویر، ذیل آیه مباهله.
35) این مطلب از گزارش سیدبن طاووس در اقبال الاعمال، ص 512 استفاده مى‏شود که سابقا نقل شد.
36) تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 452 ولى بلاذرى و ابن‏کثیر و ابن‏قیم جوزى و عبدالمنعم کاتب این صلحنامه را مغیرةبن شعبه دانسته‏اند. ابویوسف کاتب را عبدالله بن ابى‏بکر دانسته است. و نیز بلاذرى از یحیى بن آدم نقل مى‏کند که مکتوبى از صلحنامه نزد اهل نجران دیدم که زیر آن نوشته شده بود «کتب على‏بن ابى‏طالب». بیهقى در سنن کبرى و نیز یاقوت حموى در معجم‏البلدان آورده‏اند که اهل نجران در دوران زمامدارى آن حضرت به نزد او آمدند و صلحنامه خود را آوردند و گفتند این خط شماست و به نقل دیگرى گفتند این خط شما و املاء رسول‏خدا است. آنگاه اشکهاى على ع به گونه‏اش جارى شد. سپس سربرداشت و گفت اى اهل نجران این آخرین چیزى بود که در پیشگاه رسول‏خدا نگاشتم. احمدى میانجى، على، مکاتیب الرسول، ج 3، ص 169 و .170
37) شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص .226
38) ابن‏سعد، الطبقات الکبرى، ج 1، ص 288 و نیز نگاه کنید به تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 452؛ ابن‏شبه، تاریخ المدینة المنورة، ج 2، ص 585؛ ابوالفتوح رازى، تفسیر، ذیل آیه مباهله؛ حاجى نورى، مستدرک الوسایل، ج 11، ص 133؛ ابن‏کثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 66؛ مرحوم استاد احمدى میانجى در مکاتیب الرسول اختلاف منابع در نقل متن این صلحنامه را به دقت بررسى کرده و لغات مشکل آن را توضیح داده است. ایشان علاوه بر منابع بالا از فتوح البلدان و الاموال لابى عبیدة و الاموال لابن زنجویه و الخراج لابى‏یوسف نیز ذکر به میان آورده است.
39) الارشاد، ج 1، ص .227

منبع:کتاب مباهله