منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
نفس زکیه
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸ : توسط : سمیه مهتدی

نفس زکیه (1)


مطلب دیگری که در روایات به عنوان نشانه ظهور معرفی شده «کشته شدن نفس زکیه» است. زکی یعنی پاک و صالح و نفس زکیه به معنای انسان بی گناه می باشد. در قرآن نیز این تعبیر یک بار به کار رفته است؛ آن جا که همسفر حضرت موسی علیه السلام جوانی را کشت و آن حضرت گفت: «أقتلت نفسا زکیه بغیر نفس؛ (1) آیا انسان پاک و بی گناهی را بدون آن که کسی را کشته باشد به قتل رساندی ؟!»
روایات مربوط به کشته شدن نفس زکیه پیش از ظهور، بسیار کمتر از اخبار سفیانی و برخی نشانه های دیگر است، لیکن در احادیث شیعه که نشانه های پنج گانه در کنار هم ذکر شده، پیوسته به نفس زکیه هم اشاره کرده اند. برخلاف آن چه گفته می شود این نشانه مختص روایات شیعه است (2) حدود یک سوم اخبار مربوط به آن در منابع اهل سنت ذکر شده و گاه در منابع شیعه تکرار شده است. روایات مربوط به این نشانه همانند دیگر احادیث علائم ظهور به دو دسته تقسیم می شود: بخشی که در آنها سخن از مهدی و ظهور او وجود ندارد و به عنوان فتن و ملاحم و به عبارتی پیش گویی آینده ذکر شده است که بیش از نصف این روایات این گونه است. در بخش دیگر به نام مهدی تصریح شده و قتل نفس زکیه یکی از نشانه های ظهور او دانسته می شود. البته در طرح و بررسی روایت ها، این دو دسته را از یک دیگر جدا نمی کنیم و به جهت محدود بودن، همه آنها را به ترتیب خاصی ذکر و نقد و بررسی خواهیم نمود.
پیش از آغاز بحث به سه نکته دیگر باید توجه داشت:
اول آن که، تعدادی از احادیث منابع شیعه و سنی درباره نفس زکیه، به خصوص آن چه در الفتن ابن حماد و الغیبه شیخ طوسی آمده، مستند به معصوم نیست.
دوم این که علاوه بر تعبیر نفس زکیه روایت هایی هست که تعبیر «قتل نفس»، «نفس حرام» یا «قتل غلام» دارد، و به جهت شباهت فراوانی که بین محتوای این روایات و اخبار نفس زکیه وجود دارد از این چند روایت هم بحث خواهیم کرد. نکته ی سوم بر خلاف برخی اظهار نظرها (3) «ظهور حسنی» که به عنوان یکی از نشانه های ظهور شهرت یافته ارتباطی با نفس زکیه ندارد. هم چنین است «مرد هاشمی» که شیخ مفید آن را در شمار علائم ذکر کرده (4) و در روایات مربوط به نفس زکیه از او سخن به میان نیامده است.
پیش از بررسی روایاتی که نفس زکیه را نشانه ظهور می داند، لازم است اطلاعات تاریخی مربوط به شخصی را که ادعا شده نفس زکیه است از نظر بگذرانیم.

نفس زکیه در تاریخ

یکی از رویدادهای مشهور تاریخ اسلام قیام محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام علیه حکومت بنی عباس است که با کشته شدن او و جمعی از یارانش در منطقه احجارالزیت مدینه سرکوب شد. پدرش عبدالله معروف به محض، بزرگ فرزندان امام مجتبی علیه السلام در زمان خود بود که به دلیل مخالفت با منصور عباسی همراه گروهی از سادات بنی حسن از مدینه به کوفه کوچ داده شدند و مدت ها در زندان خلیفه با سختی سپری کردند به طوری که تعدادی از آنان در زندان جان سپرده یا کشته شدند.
ابوالفرج اصفهانی گوید: خاندان محمد او را مهدی می دانستند؛ ولی علمای آل ابی طالب معتقد بودند وی همان نفس زکیه ای است که در روایات وعده داده اند. (5) ابن عنبه و ابن ابی الحدید از پیش گویی رسول خدا و امیرمؤمنان درباره ی کشته شدن نفس زکیه در احجارالزایت مدینه خبر داده اند. (6) ابن عنبه هم چنین گوید: در این که محمد در سال صدم هجری متولد شده اختلافی نیست. (7) تصریح به این مطب یا معارض آن در منابع دیگر یافت نشد. از گزارش های تاریخی استفاده می شود که ادعای مهدویت درباره ی وی هم پای شهرت او به نفس زکیه وجود داشته است. نام محمد بن عبدالله و کنیه ابوالقاسم (8) که البته کنیه اصلی وی نبوده است هم چنین طهارت نفس و زهد و تقوا و علم، در انتساب وی به دو عنوان مهدی و نفس زکیه کمک می کرده است. گرچه به نظر می رسد لقب نفس زکیه پس از عنوان مهدی به او داده شده باشد؛ یعنی پس از آن که هواداران یا سوء استفاده گران از او با شهادتش از مهدی بودنش نومید شدند کشته شدن وی را یکی از نشانه های ظهور مهدی دانستند و مدعی شدند او نفس زکیه ای است که پیش از ظهور کشته می شود نه این که خودش مهدی موعود باشد.
ابوالفرج گوید: در اواخر حکومت بنی امیه گروهی از بزرگان بنی هاشم از جمله ابراهیم امام و سفاح و منصور و صالح بن علی و عبدالله بن حسن و فرزندانش محمد و ابراهیم و محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان در ابواء (بین مکه و مدینه) اجتماعی تشکیل دادند و صالح بن علی پیشنهاد کرد با یک نفر بیعت کنند. ابوجعفر منصور عباسی گفت می دانید مردم حاضر نیستند جز با این جوان یعنی محمد بن عبدالله بیعت کنند پس خود را فریب ندهید (و با او دست بیعت دهید). حاضران سخن منصور را تأیید کردند و با محمد بیعت کردند. (9)
از قراین پیداست که اجتماع بزرگان بنی هاشم یعنی بنی عباس و بنی حسن دست کم دوبار صورت گرفته که در منابع، میان آن دو مجلس خلط شده است. از طرفی در گزارش ابوالفرج می خوانیم: «عبدالله بن حسن گفت اکنون که بنی امیه اختلاف کرده و ولید بن یزید را کشته اند بیایید با محمد بیعت کنیم؛ چون می دانید که او مهدی است. » (10) از سوی دیگر وی تصریح می کند: «آنان اجتماع دیگری نداشتند تا آن که در زمان مروان بن محمد بار دیگر گرد هم آمدند. » (11) گویا مجلس اولی در ابواء تشکیل شده و آن مجلسی که امام صادق علیه السلام در آن حضور داشت غیر از اجتماع ابواء بوده و به احتمال زیاد در مدینه شکل گرفته است، چون طبق گزارش ها به دنبال امام فرستادند و حضرت را به مجلس دعوت کردند. پس با آن که شیخ مفید دو مجلس را یک جا گزارش کرده است (12) از روایت ابوالفرج تعدد نشست ها استفاده می شود. آن چه گذشت موقعیت محمد را در بین مردم حتی رهبران نهضت عباسی نشان می دهد.
با آن که محمد بن عبدالله از حدود سال 125ق یعنی مرگ هشام بن عبدالملک ادعای خلافت داشته و پدرش بر آن تأکید و برای او تبلیغ می کرد، (13) امویان با آنها برخوردی نکردند. اما منصور که بیعت محمد را به گردن داشت و خود در اجتماع بنی هاشم گفته بود: «بیایید با محمد بن عبدالله بیعت کنیم» و در جای دیگر او را مهدی خوانده بود، (14) ناچار بود برای حفظ حکومتش محمد را از میان بردارد.
مسعودی گوید برادران و فرزندان محمد در شهرها پراکنده شدند و مردم را به امامت او دعوت کردند. فرزندش علی به مصر رفت و در آن جا کشته شد. فرزند دیگرش عبدالله به خراسان رفت و چون تعقیب شد به سند گریخت و در آن جا کشته شد. فرزند سومش حسن به یمن رفت و به زندان افتاد تا مرد. از میان برادرانش موسی به جزیره، یحیی به ری و سپس طبرستان، ادریس به مغرب و ابراهیم به بصره رفتند. (15)
یعقوبی در چند مرحله از تحرک محمد در زمان سفاح و اوایل خلافت منصور خبر داده است. (16) پیداست او در مدت طولانی به دعوت سری مشغول بوده و به دلیل سخت گیری های منصور به خاندان امام حسن علیه السلام ناچار به قیام شده است. پس از آشکار شدن محمد در سال 145 ق بسیاری از مردم مکه و مدینه به وی پیوستند و حتی ابوحنیفه و مالک بن انس از قیام او حمایت کردند. محمد به سرعت توانست عامل منصور در مدینه را دستگیر کند و بر شهر مسلط شود آن گاه زندان ها را گشود و عاملان خود را به شهرها فرستاد. یکی از نوادگان عبدالله بن جعفر را بر مکه گماشت و دو نفر را برای یمن و شام فرستاد که پیش از رسیدن به محل فرمانروایی کشته شدند. (17)طبری دیگر عمال محمد را نیز نام برده است. (18)
زمان قیام محمد را اواخر جمادی الثانی تا اویل ماه رجب نوشته اند.(19) یکی از یاران او گفته است تعداد ما به اندازه بدریان یعنی سیصد و چند نفر بود. (20) منصور که از قیام محمد بسیار وحشت زده شد نامه ای به او نوشت و ضمن تهدید وی تعهد کرد او و یارانش را امان دهد. محمد در جواب نامه منصور که با عنوان «من عبدالله المهدی محمد بن عبدالله الی عبدالله بن محمد» (21) شروع می شد امان منصور را رد کرد و از فضایل خاندان خود سخن گفت. منصور نامه دیگری در جواب محمد نوشت و سرانجام لشکری به فرماندهی ولیعهد و فرزند برادرش عیسی بن موسی به مدینه فرستاد و پس از جنگ و گریز و کشته شدن جمعی از یاران نفس زکیه، حمید بن قحطبه او را کشت و سرش را برای منصور برد. کشته شدن محمد بن عبدالله در رمضان سال 145 در سن 45 سالگی و در منطقه احجارالزایت مدینه واقع شد. (22)
پس از محمد، برادرش ابراهیم بن عبدالله بن حسن مثنی در بصره قیام کرد و زیدیه دعوت او را لبیک گفته عده ی زیادی همراه او سوی کوفه راه افتادند؛ اما این حرکت نیز در محلی به نام با خمرا سرکوب و ابراهیم کشته شد. (23)
در این جا به سه نکته باید توجه کرد: اول، این که محمد و برادرش حدود سیزده سال یعنی از آغاز حکومت عباسیان (132ق) تا هنگام قیام (145ق) مخفی بوده و مردم را به سوی خود دعوت می کرده اند. دوم، پافشاری عبدالله محض بر این که فرزندش مهدی است و دعوت به نفع او و رفتن برادران و فرزندان محمد به نقاط مختلف برای این دعوت و هم چنین اتهام حسادت از سوی عبدالله به امام صادق علیه السلام. (24) سوم، پیوستن زیدیه به محمد و ابراهیم (25) و امام دانستن او پس از یحیی بن زید (26) و عیسی بن زید است که می تواند یکی از انگیزه های جعل یا تحریف در برخی روایات علائم ظهور باشد. فراموش نکنیم که شیخ صدوق زیدیه را یکی از سرسخت ترین فرقه های مخالف امامیه می داند. (27)

پی نوشت ها:

1. کهف (18) آیه 74.
2. سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الکبری، ص 604 و اسماعیلی، چشم به راه مهدی، ص 282.
3. اسماعیلی، چشم به راه مهدی، ص 281.
4. الارشاد، ج 2، ص 368. شاید علت این که «هاشمی» را همان نفس زکیه گرفته اند این است که شیخ مفید در این جا می گوید: «یکی از نشانه ها، کشته شدن مرد هاشمی بین رکن و مقام است» و در روایات مربوط به نفس زکیه هم از رکن و مقام سخن به میان آمده است. ولی در هیچ روایتی به ارتباط بین این دو نفر تصریح نشده است.
5. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص 207.
6. ابن عنبه، عمده الطالب، ص 96 و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 48.
7. ابن عنبه، همان، ص 95.
8. نسب شناسان غالبا کنیه او را «ابوعبدالله» نوشته اند؛ اما ابن عنبه «ابوالقاسم» را هم قولی می داند (همان).
9. ابوالفرج اصفهانی، همان، ص 227.
10. همان، ص 224.
11. همان، ص 227.
12. الارشاد، ج 2، ص 191.
13. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص 224.
14. همان، ص 212 و 227.
15. مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 307 و 308.
16. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 295، 307، 308 و 313.
17. تاریخ طبری، ج 7، ص 561.
18. همان، ص 559.
19. تاریخ خلیفه، ص 276 و 283؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 325 و تاریخ طبری، ج 7، ص 556 و 557.
20. تاریخ طبری، ج 7، ص 588. این دو گزارش با توجه به روایات علائم ظهور که می گوید: «العجب کل العجب بین جمادی و رجب» (ابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 105 به نقل از: ابن حماد، الفتن) و هم چنین لشکریان مهدی علیه السلام را به اندازه اصحاب پیامبر در جنگ بدر می داند (نعمانی، الغیبه، ص 329) قابل تأمل است.
21. تاریخ طبری، ج 7، ص 567. نام منصور، عبدالله الاکبر بن محمد بن علی است.
22. درباره ی اخبار قیام نفس زکیه ر. ک: تاریخ الطبری، ج 7، ص 552 به بعد و ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص 229 به بعد.
23. مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 308.
24. شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 192.
25. مورخان به حضور زیدیه در لشکر ابراهیم تصریح کرده اند (تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 318 و تاریخ طبری، ج 7، ص 647).
26. شهرستانی، و ابن خلدون معتقدند: یحیی، محمد بن عبدالله را پس از خود به امامت تعیین کرده بود (الملل و النحل، ج 1، ص 156 و تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 200).
27. کمال الدین، ص 157.

منبع: کتاب تحلیل تاریخی نشانه های ظهور

 

 

 

 

 

 

 

 

نفس زکیه (2)

 

 

نفس زکیه در روایات نشانه های ظهور

پس از آشنایی با شرح حال محمد نفس زکیه، اکنون به بررسی روایاتی می پردازیم که درباره ی نفس زکیه و کشته شدن او پیش از ظهور وجود دارد:
(22) معتمر بن سلیمان از ابوعمر و از قیس بن سعد از حسن بن محمد بن علی نقل کرده است: این قوم مشکلی نخاهد داشت تا این که یکی از چهار حادثه روی دهد: بین آنان اختلاف افتد یا پرچم های سیاه از جانب مشرق به سوی آنان آید یا نفس زکیه در شهر امن (البلد الحرام) کشته شود یا لشکری به سوی شهر امن بفرستند و در زمین فرو رود. (1)
نعیم بن حماد این روایت را در باب نشانه های زوال حکومت بنی امیه ذکر کرده و قبل و بعد آن، روایاتی درباره ی اختلاف بنی امیه آورده است. از جمله به نقل از علی علیه السلام می نویسد: «این قوم مشکلی نخواهند داشت تا این که اختلاف پیدا کنند و وقتی اختلاف کردند حکومت از میانشان رخت بر بندد و تا قیامت به سوی آنان باز نگردد. » سپس می گوید: «مقصود بنی امیه است». (2) در حدیث بعد از آن به اختلاف بنی امیه تصریح شده است. (3)
بنابراین، معنای «قوم» با استفاده از عنوان باب و روایات دیگر آشکار است. پرچم های سیاه هم در زمان اختلاف سران بنی امیه از مشرق سر بر آورد. اما کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن لشکر در بلد حرام - که ظاهرا مکه است - در آن زمان رخ نداد و اگر نفس زکیه را محمد بن عبدالله حسنی بدانیم او در مکه کشته نشد و شهادتش پس از استقرار حکو مت بنی عباس بود. از طرفی نمی توان انتظار بنی امیه دیگری در آخرالزمان را داشت چون روایات قبل و بعد آن تصریح دارد که تا روز قیامت حکومت به آنان باز نمی گردد. باید توجه داشت که سند این روایت به معصوم نمی رسد و موقوف است.
(23) عبدالله بی مروان از ارطاه از تبیع از کعب الاحبار نقل کرده است: مدینه در آن هنگام مباح شمرده می شود و نفس زکیه کشته خواهد شد. (4)
(24) ولید از شیخ خود از جابر جعفی از ابوجعفر علیه السلام نقل می کند: لشکر به مدینه می رسد و هرکه از آل پیامبر است به مکه می گریزد... آن گاه یکی از خاندان رسول خدا را نزد احجارالزیت می کشند. (5)
گرچه در این روایت ترکیب نفس زکیه به کار نرفته، مضمون آن با روایات مربوط به نفس زکیه، از جمله روایتی منسوب به امام باقر علیه السلام که در پی خواهد آمد، یکی است.
(25) از عبدالله بن مسعود نقل شده که لشکری به مدینه گسیل می شود و بین جماوین (تپه های سمت راست مدینه) در زمین فرو رفته و نفس زکیه کشته می شود. (6)
(26) ابوعثمان از جابر جعفی از ابوجعفر علیه السلام نقل کرده است:وقتی سفیانی از کشته شدن نفس زکیه مطلع می شود - و او همان کسی است که کشته شدنش مقدر است[؟!] - همه مسلمانان از حرم پیامبر به مکه می گریزند. پس لشکری به مدینه می فرستد که فرماندهی آن با مردی از کلب است و آن گاه که به بیداء رسیدند فرو می روند و فرمانده شان می گریزد. بعضی گویند او از قبیله مذحج است. (7)
نعیم بن حماد چهار روایت اخیر را در باب های «فرستادن لشکر از سوی سفیانی به مدینه» و «فرورفتن لشکر سفیانی» ذکر کرده و مضمون آنها کشته شدن نفس زکیه در مدینه است از این رو، امکان تطبیق همه ی آنها بر محمد بن عبدالله حسنی وجود دارد؛ به خصوص که روایت 24 به احجارالزیت تصریح می کند و بنا به گزارش تاریخ، محمد نیز در آن جا کشته شد.
علاوه بر این: 1. در مجموع پنج روایتی که گذشت سخنی از ظهور مهدی یا نشانه های آن نیست. 2. این روایات جز در کتاب نعیم بن حماد نیامده است. 3. روایت ها از صحابه و تابعین نقل شده و دو مورد منسوب به امام باقر علیه السلام هم مرسله است. 4. چهار حدیث اخیر، کشته شدن نفس زکیه را در مدینه می داند و روایت 22 و برخی دیگر که در پی خواهد آمد کشته شدن او را در شهر حرام یا مکه ذکر کرده است.
بنابراین، احتمال دارد بخشی از این روایات از سوی زیدیه به مناسبت شهادت محمد نفس زکیه در احجارالزایت مدینه یا شهید فخ در مکه، تحریف یا جعل شده باشد و اگر خیلی خوش بینانه به این احادیث بنگریم خواهیم گفت ناقلان یا سازندگان آنها، بخشی از رویدادهای آینده را که پیش گویی های معصومان آمده، با بخشی از حوادث تاریخی آمیخته و به عنوان ملاحم رواج داده اند. شاید ضعف این روایات باعث شده که منابع پس از الفتن به ندرت آنها را گزارش کنند.
(27) از عمار یاسر نقل شده است که وقتی نفس زکیه به قتل رسد و برادرش در مکه با بی توجهی کشته شود، منادی از آسمان ندا کند که امیر شما فلانی است و او مهدی است که زمین را پر از حقیقت و عدالت خواهد کرد. (8)
بخش هایی از این روایت با سند واحد در چند مورد از کتاب الفتن ابن حماد آمده (9) و شیخ طوسی مجموع آن را با اشتراک رجال آخر سند آورده است. (10) برخی مانند ابن طاووس و صاحب عقدالدرر به پیروی از ابن حماد آن را قطعه قطعه کرده (11) و برخی یک جا آورده اند. (12) جالب این که در هر یک از کتاب ها کلمات زیادی تغییر کرده است. ابوعمر و دانی معاصر شیخ طوسی نیز این روایت را در کتاب سنن خود آورده است. (13)
اما اولین اشکال آن، عدم استناد به معصوم است و دوم این که، شباهت زیادی به کشته شدن محمد معروف به نفس زکیه دارد؛ چون در آن به کشته شدن برادرش اشاره شده و گفتیم ابراهیم بن عبدالله برادر نفس زکیه در قیام علیه عباسیان کشته شد. (14) اشکال سوم این که، این نقل با دیگر احادیث مربوط به نفس زکیه سازگاری ندارد، چون در هیچ کدام از آنها سخن از کشته شدن برادر او نیست. علاوه بر این، اختلاف در نقل های این روایت نشانه ی اضطراب در آن است.
(28) مجاهد از یکی از صحابه پیامبر نقل کرده است: تا نفس زکیه کشته نشود مهدی قیام نمی کند و وقتی کشته شد اهل آسمان و زمین خشمگین می شوند. پس مردم چنان که عروس را به خانه داماد می برند، دسته جمعی سراغ مهدی می آیند و او زمین را پر از عدل و داد می کند. (15)
این روایت از نظر محتوا اشکال خاصی ندارد اما سندش به معصوم نمی رسد و ناقل اصلی آن روشن نیست.
(29) ابن سیرین می گوید: مهدی قیام نمی کند مگر این که از هر نه نفر هفت نفر کشته شوند که از جمله ی آنان نفس زکیه است. (16)
این روایت صحیح نیست و نفس زکیه در آن به اشتباه آمده است، زیرا متقی هندی (متوفای 975 ق) غالب احادیث کتاب خود از جمله این را به نقل از الفتن ابن حماد آورده و این حدیث در کتاب الفتن بدون نفس زکیه است. ضمن این که سند آن موقوف و متن آن از لحاظ بیان کشتار فراوان تأمل و بررسی است.
روایاتی که تا آن جا گذشت مربوط به منابع یا راویان اهل سنت بود که گاهی علمای شیعه هم از آنان نقل کرده بودند. ضمن این که این مطلب نشان می دهد منشأ روایات نفس زکیه، اهل سنت هستند و در بسیاری از آنها سخنی از نشانه ظهور وجود ندارد و در واقع بیان ملاحم و رویدادهای آینده است.

پی نوشت ها:

1. «لایزال القوم علی ثبج من امرهم حتی تنزل بهم احدی اربع خلال: یلقی الله بأسهم بینهم او تجیی الرایات السود من قبل المشرق فتستبیحهم او تقتل النفس الزاکیه فی البلد الحرام فیتخلی الله منهم او یبعثوا جیشا الی البلد الحرام فیخسف بهم» (الفتن، ص 124، ح 513).
2. «عن عبیده قال سمعت علیا رضی الله عنه یقول لایزال هؤلاء القوم آخذین بثبج هذا الامر ما لم یختلفوا فاذا اختلفوا بینهم خرجت منهم فلم تعد الیهم الی یوم القیامه یعنی بنی امیه» (همان، ح 512).
3. «عن ابن عباس: لایزال هذا الامر فی بنی امیه ما لم یختلف بینهم رمحان... » (همان، ح 514).
4. «عبدالله بن مروان عن ارطاه عن تبیع عن کعب: تستباح المدینه حینئذ و یقتل النفس الزکیه» (همان، ص 223، ح 879 و یوسف مقدسی، عقدالدرر، ص 66 به نقل از همان ).
5. «حدثنا الولید قال اخبرنی شیخ عن جابر عن ابی جعفر قال: فیبلغ اهل المدینه فیخرج الجیش الیهم فهرب من کان من آل محمد صلی الله علیه و آله الی مکه... فیدرکون نفسا من آل محمد صلی الله علیه و آله فیذبحونه عند احجارالزایت» (الفتن، ص 225، ح 883 و یوسف مقدسی، 66 به نقل از: همان).
6. «رشدین عن ابن لهیعه عن عبدالعزیز بن صالح عن علی بن رباح عن ابن مسعود قال یبعث جیش الی المدینه فیخسف بهم بین الجماوین و یقتل نفس الزکیه» (الفتن، ص 227، ح 894).
7. «اذا بلغ السفیانی قتل النفس الزکیه و هو الذی کتب علیه فهرب عامه المسلمین من حرم رسول الله الی حرم الله تعالی بمکه فاذا بلغه ذلک بعث جندا الی المدینه علیهم رجل من کلب حتی اذا بلغوا البیداءخسف بهم... » (همان، ص 228، ح 899).
8. «رشدین عن ابن لهیعه حدثنی ابوزرعه عن عبدالله بن زریر عن عمار بن یاسر قال اذا قتل النفس الزکیه و اخوه یقتل بمکه ضیعه نادی مناد من السماء ان امیرکم فلان و ذلک المهدی یملأ الارض حقا عدلا» (الفتن، ص 236، ح 932 و الموسوعه فی احادیث المهدی، ص 163).
9. ر. ک: ص 14، 216، 232 و 236.
10. الغیبه، ص 464.
11. عقدالدرر، ص 46 و6 و التشریف بالمنن، ص 120، 123و 128و 132.
12. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص207.
13. السنن الوارده فی الفتن، ج 1، ص 326.
14. البته این روایت کشته شدن برادر نفس زکیه را در مکه می داند که بر خلاف رویداد تاریخی است و آن که در مکه به قتل رسیده، پسر عموی او صاحب فخ است.
15. «مجاهد عن رجل من اصحاب النبی قال لایخرج المهدی حتی تقتل النفس الزکیه فاذا قتلت النفس الزکیه غضب علیهم اهل السماء و اهل الارض... » (ابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 275 به نقل از: الفتن سلیلی و ص 347 به نقل از: الفتن زکریا).
16. «عن ابن سیرین: لایخرج المهدی حتی یقتل من کل تسعه سبعه منها قتل النفس الزکیه» (متقی هندی، البرهان، ص 112).

نفس زکیه (4)

 

 

تا این جا هشت روایتی که نشانه های پنج گانه از جمله نفس زکیه را بیان می کرد به تفصیل بررسی شد. علاوه بر اینها چند روایت دیگر در منابع شیعه وارد شده است که به آنها می پردازیم:
(39) ثعلبه بن میمون از شعیب بن حداد از صالح از امام باقر علیه السلام نقل می کند: بین کشته نفس زکیه و قیام قائم پانزده روز بیشتر نیست. (1)
راویان این حدیث پیش از ثعلبه مختلف اند. شیخ صدوق از ابن ولید از صفار از عباس بن معروف از علی بن مهزیار از عبدالله بن محمد حجال از ثعلبه نقل می کند و شیخ طوسی از فضل بن شاذان از حسن بن فضال از ثعلبه. شیخ مفید راویان پیش از ثعلبه را ذکر نکرده است. در مورد صالح هم شیخ طوسی مطلق آورده، شیخ صدوق صالح مولی بنی عذراء گفته و شیخ مفید صالح بن میثم نوشته است. در هر صورت، پیداست که این روایت خبر واحدی است که به دو طریق، یعنی شیخ صدوق و شیخ مفید نقل شده و شیخ طوسی هم از استاد خود شیخ مفید یا مستقیما از کتاب فضل نقل کرده است. سند شیخ صدوق تا شعیب صحیح است. خود شعیب هم کسی جز شعیب بن اعین حداد نیست (2) که مفید و طوسی در سند خود به آن تصریح کرده اند و نجاشی و شیخ او را ثقه می دانند. (3) اما صالح که در طریق صدوق، با عنوان «مولی بنی عذراء» آمده، اگر غیر از صالح بن میثم باشد مجهول است و اگر همان باشد توثیقی ندارد. مطلق آوردن نام او از سوی شیخ هم بر این تردید می افزاید. بنابراین راویان دو سند تا صالح موثق اند، اما در مورد او که راوی اصلی است مشکل وجود دارد.
از نظر متن در این جا به کلام صاحب کشف الغمه توجه می کنیم و بررسی بیشتر را به بعد از دو روایت 40 و 41 وا می گذاریم. علی بن عیسی اربلی پس از نقل این روایت می نویسد: «در آن باید تأمل کرد. یا مراد از نفس زکیه غیر از محمد بن عبدالله است که در سال 145 ق کشته شد و یا در روایت تردید خواهد شد». (4)
(40) امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: آیا به شما از انتهای حکومت بنی فلان خبر ندهم؟ گفتند: بله، فرمود: کشتن کسی که خونش محترم است در روز حرام، در شهر حرام توسط گروهی از قریش. سوگند به کسی که دانه را شکافت پس از آن پانزده روز بیشتر حکومت نخواهد کرد. گفتم: آیا قبل و بعد از این هم چیزی هست؟ فرمود: صیحه ای در ماه رمضان که بیدار را بترساند و خواب را بیدار کند و دختر جوان را از پرده بیرون کشاند. (5)
(41) در گفت وگوی امام صادق علیه السلام با منصور عباسی که به تفصیل در روضه ی کافی نقل شده می خوانیم که منصور به امام گفت: سزاوار بود از آن چه خدا به ما داده خوشحال شوی و به مردم نگویی که حکومت حق شماست.
امام فرمود: هرکس چنین گفته دروغ گوست [!]... ما به تو نیازمندتریم از شما به ما [!]. منصور گفت: آیا به یاد داری پرسیدم حکومت به ما خواهد رسید و گفتی بله، حکومتی عریض و طویل و شدید، و تا زمانی که خون محترمی را در ماه حرام در شهر حرام نریزید در وسعت خواهید بود. امام گوید فهمیدم که منصور سخن مرا حفظ کرده است. پس فرمود: شاید خداوند تو را کفایت کند و مقصود من تو نبودی، بلکه حدیثی بود که روایت کردم و شاید یکی دیگر از خاندان تو چنین کند. پس منصور ساکت شد. (6)
در جای دیگری از همین کتاب، این روایت با اختلاف کمی این گونه آمده است که امام پس از پیش گویی درباره ی به حکومت رسیدن بنی عباس فرمود: «اینان حکومت را خواهند داشت تا زمانی که خون حرامی از ما - امام به سینه خود اشاره کرد - نریزند. » (7) ضمنا در روایت دیگری آمده است که امام ششم فرمود: حتما جوانی در مدینه کشته خواهد شد. (8)
گرچه در این روایت (40 و 41) تعبیر نفس زکیه به کار نرفته، لیکن منابع متأخر آن دو را مربوط به او می دانند و به نظر می رسد علت این امر چند مطلب است: در برخی روایات آمده است که نفس زکیه در شهر حرام یا بین رکن و مقام کشته می شود (9) و این مطلب در دو روایت بالا وجود دارد. هم چنین نفس زکیه از خاندان پیامبر دانسته شده است. (10) در روایت روضه کافی - در هر دو نقل آن - عبارت «خونی از ما» به امام صادق علیه السلام نسبت داده شده است. از طرفی در سخن منسوب به امیرمؤمنان علیه السلام همانند روایت منسوب به امام باقر علیه السلام فاصله بین کشته شدن نفس محترم تا قیام قائم، پانزده روز گزارش شده است. (11)
از مقایسه این چند روایت به نظر می رسد کشته شدن این شخص مربوط به دوران بنی عباس و بنا به نقل روضه کافی باید در زمان منصور عباسی باشد و این مطلب با نفس زکیه تاریخی منطبق است. از این رو، احتمال جعل یا تحریف آن از سوی هواداران محمد بن عبدالله حسنی یا محمد بن عبدالله (مهدی عباسی) بعید نیست. چون زیدیه پس از نفس زکیه قیام های دیگری کردند و مدعی مهدویت آنها بودند چنان که مدتی پس از کشته شدن نفس زکیه، منصور عباسی فرزندش محمد بن عبدالله مهدی را جانشین خود کرد. (12) اگر این مطلب را هم نپذیریم، محقق نشدن پیش گویی امام ششم درباره ضعف یا زوال حکومت خاندان منصور (عباسیان) پس از ریخته شدن خونی از خاندان آن حضرت، نشانه ای بر نادرستی این روایت خواهد بود، چه این که در زمان منصور و پس از او خون های زیادی از اهل بیت علیهم السلام از جمله خود ائمه ریخته شد، ولی این حکومت باز هم تا قرن ها دوام آورد. بنابراین، اگر این چند روایت از نظر سند هم اشکال نداشته باشند، (13) از نظر محتوا قابل پذیرش نیستند؛ به خصوص مطالبی که در گفت وگوی امام با منصور عباسی نقل شده و امام خود را نیازمند عباسیان دانسته و این سخن را تکذیب کرده است که کسی بگوید حکومت حق اوست.
(42) از امام باقر علیه السلام نقل شده است که قائم به یارانش می گوید: اهل مکه مرا نمی خواهند؛ ولی من برای اتمام حجت، شخصی را می فرستم. پس مردی از اصحابش را می خواند و او را به مکه می فرستد... مکیان او را بین رکن و مقام می کشند و او نفس زکیه است. وقتی خبر به امام می رسد به یارانش می گوید: نگفتم که اهل مکه ما را نمی خواهند؟... (14)
این روایت طولانی را مجلسی در ضمن چند خبر دیگر بدون ذکر مأخذ و با این سند نقل کرده است: «روی السید علی بن عبدالحمید با سناده الی کتاب الفضل بن شاذان یرفعه الی ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السلام». پیداست که از نظر علمی هیچ گونه اعتمادی بر این سند وجود ندارد. ضمن این که متن آن در منابع دیگر نیامده و مشتمل بر مطالبی است که شبیه آن در روایات دیگر وجود ندارد؛ مانند آن چه در ادامه ی روایت می خوانیم: «اولین کسی که با او (مهدی) بیعت می کند جبرئیل و میکائیل است و همراه آنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام بر می خیزند و کتاب جدیدی به او می دهند... ».
(43) در روایتی منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام می خوانیم: از من بپرسید قبل از آن که مرا از دست بدهید و قبل از آن که فتنه ی شرقی رخ دهد و برای آن نشانه هایی است: محاصره ی کوفه و سنگرسازی در کوچه های آن... قتل سریع و مرگ دسته جمعی و کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه همراه هفتاد نفر و سر بریدن شخصی بین رکن و مقام و کشته شدن اسقع در عبادتگاه بت پرستان. (15)
این روایت نیز در دو قسمت از کتاب بحارالأنوار به نقل از دو کتاب آمده است. سند اول آن چنین است: «روی فی کتاب سرور اهل الایمان عن السید علی بن عبدالحمید باسناده عن اسحاق یرفعه الی الاصبغ بن نباته قال سمعت امیرالمؤمنین علیه السلام». (16) مأخذ دیگر وی کتاب مختصر بصائرالدرجات می باشد که در آن آمده است: «به کتاب خطبه های امیرمؤمنان علیه السلام دست یافتم که به خط سید ابن طاووس بر آن نوشته بود: نویسنده این کتاب، آن را بعد از امام صادق علیه السلام به رشته تحریر در آورده... برخی از آن به نقل از ابوروح فرج بن فروه از مسعده بن صدقه از جعفر بن محمد علیهما السلام و برخی را از دیگران نقل کرده است. » (17) مجلسی این خطبه را هم در نه صفحه بیان کرده که قسمتی از آن با نقل اصبغ بن نباته مشترک است. ولی نامی از اصبغ در میان نیست.
اما از نظر متن، پیش از این نشانه ها مطلبی دال بر ظهور یا نامی از مهدی نیامده است، بلکه سخن از فتنه ای مشرقی است. گویا عبارت «قلتم مات او هلک بای واد سلک» (18) که غالبا درباره ی امام غایب به کار می رود، باعث شده است که این خطبه بر امام زمان علیه السلام تفسیر شود. اگر قسمت اول روایت هم پذیرفته شود، به نظر می رسد بخش های بعدی که مربوط به علائم است به این روایت اضافه شده باشد، چون اولا: مطالب عجیب و غریبی در آن یافت می شود که در منابع معتبر نیست و ثانیا: علامه مجلسی در جای دیگر قسمت اول روایت را از عیاشی نقل کرده و گفته است: «ادامه خبر تصحیف شده و آن را ترک کردم». (19) آن چه قابل توجه است این که شیخ مفید هم دو عنوان «کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه همراه هفتاد نفر از صالحان و سربریدن مرد هاشمی بین رکن و مقام» (20) را ضمن مجموعه نشانه های ظهور قائم علیه السلام ذکر کرده است، ولی این نشانه ها مستند نیست و او فقط به قصد شمارش، آنها را ذکر نموده و در روایاتی که برای نشانه ها آورده برای آن دو عنوان، حدیثی نقل نکرده است.
(44) عیاشی از جابر جعفی از امام باقر علیه السلام نقل می کند: هیچ اقدامی نکن تا نشانه هایی که می گویم ببینی. در ادامه این روایت طولانی فقط به نفس زکیه اشاره شده است که: «... مهدی با 313 نفری که بین رکن و مقام با او بیعت کرده اند از مکه بیرون می رود در حالی که عهد و سلاح پیامبر با اوست پس منادی به نام او صدا می زند و اهل زمین می شنوند. هر چیز برای شما شبهه ایجاد کند عهد و پرچم و سلاح پیامبر قابل تردید نیست و نفس زکیه از فرزندان حسین علیه السلام است. اگر این هم مشکل باشد ندای آسمانی مشخص است که به نام او می خواند». (21)
این خبر طولانی را نعمانی به همین سند با اختلاف مضمون ذکر کرده؛ ولی در آن چنین آمده است: «قائم در مکه است... 313 یار او گردش جمع می شوند... پس بین رکن و مقام با او بیعت می کنند. با او عهدی از رسول خداست که پسران از پدران ارث برده اند. ای جابر! قائم از فرزندان حسین علیه السلام است که امرش در یک شب اصلاح گردد.اگر این مطلب هم برای شما ایجاد شبهه کند... ندای آسمانی که به نام او می خواند جای تردید باقی نمی گذارد... ». (22)
مقایسه این دو روایت به خوبی نشان می دهد که در نقل عیاشی نفس زکیه درست نیست، چون علاوه بر آن که در گزارش نعمانی به جای آن به «قائم» تصریح شده، قبل و بعد آن هم ارتباطی به نفس زکیه ندارد، بلکه درباره ی قائم و ندای آسمانی که به نام او می خواند سخن می گوید. بنابراین، به فرض این که روایت را صحیح هم بدانیم این مطلب روشن است که کلمه نفس زکیه در آن به اشتباه کاتب یا راوی جای گزین شده است. این مقایسه ضمنا نشان می دهد که یک متن با یک سند تا چه اندازه با یک دیگر اختلاف دارند. مراجعه به کل روایت، مطلب را بسیار روشن تر خواهد نمود.
تا این جا همه ی روایاتی که درباره ی نفس زکیه بود بررسی شد. پیداست که این احادیث حتی برای اثبات مطلب کافی نیست چه رسد که درباره ی آنها ادعای تواتر شود. (23)
در انتهای مبحث نفس زکیه مناسب است به دیدگاه های برخی از نویسندگان معاصر توجه کنیم: مرحوم صدر در تاریخ الغیبه الکبری دلایلی آورده است تا اثبات کند مراد از نفس زکیه در روایات علائم همان محمد بن عبدالله حسنی است. وی هم چنین دلایل مخالفان این نظریه را آورده و رد کرده است. (24) با وجود این، استدلال های ایشان در هر دو طرف کافی به نظر نمی رسد. مهم ترین دلیل وی بر این مطلب روایاتی از ابوالفرج اصفهانی است که در مقاتل الطالبین نفس زکیه را از فرزندان امام حسن علیه السلام گزارش می کند. دلیل دیگر روایاتی است که کشته شدن نفس زکیه را در احجارالزیت پیش گویی کرده و در واقع هم چنین شده است. در صورتی که این روایات اگر صحیح باشد پیش گویی است و در آنها سخنی از ظهور یا نشانه ظهور نیست. مطلب دیگر این که، هدف مؤلف محترم از پافشاری بر این مطلب آن است که بگوید این علامت محقق شده است، حال آن که گفتیم علامت نمی تواند با فاصله ای چند صد ساله رخ دهد. ضمن این که ممکن است کسانی اصل این روایات را ساخته عباسیان یا بنی حسن یا زیدیه بدانند.
نویسنده ی دیگری با اشاره به نظریه بالا گفته است: «برخی احتمال داده اند که مراد از نفس زکیه، محمد بن عبدالله است که در احجارالزیت نزدیک مدینه کشته شد اما این احتمال به چند دلیل درست نیست: 1- لازمه اش این است که... پیش از آن که امامان از آن خبر دهند، رخ داده باشد؛ 2- در روایات تصریح شده که نفس زکیه بین رکن و مقام کشته می شود ولی محمد در احجارالزیت کشته شد؛ 3- قتل نفس زکیه از نشانه های حتمی و متصل به ظهور است و محمد پیش از تولد مهدی علیه السلام به قتل رسیده است». (25)
نگارنده اصراری به تطبیق روایات نفس زکیه بر محمد بن عبدالله حسنی ندارد لیکن این سه اشکال قابل پاسخ گفتن است: 1- امامانی که از کشته شدن نفس زکیه خبر داده اند قبل از محمد بن عبدالله بوده اند، یعنی ما روایتی از امام هفتم و پس از او درباره ی نفس نداریم. امام صادق علیه السلام هم تنها سه سال پس از محمد زنده بود. 2- از میان اخبار متعدد درباره ی نفس زکیه فقط دو روایت به کشته شدن او بین رکن و مقام تصریح دارد (26) و دو روایت هم قتل او را در بلد حرام می داند. (27) در بقیه ی احادیث حرفی از محل کشته شدن او نیست یا به شهر مدینه تصریح شده است. 3- این که قتل نفس زکیه از نشانه های حتمی است در روایات وجود دارد، اما متصل بودن آن به ظهور ثابت نیست و منشأ آن روایتی است که فاصله این قتل و قیام قائم علیه السلام را پانزده روز می داند و گفته شد که این روایت با اشکال هایی روبه روست. (28) ضمن این که اصل علامت بودن آن برای ظهور حجت علیه السلام محل تأمل است.

نتیجه

از مجموع 23 روایتی که درباره ی نفس زکیه ذکر شد - و بیش از آن نیافتیم - تنها یکی دو روایت قابل اعتماد است (29) و بقیه از نظر سند یا محتوا اشکال اساسی دارند. برخی از آنها بر کشته شدن محمد نفس زکیه در حکومت عباسیان تطبیق داشت و برخی ارتباطی به ظهور مهدی نداشت. برخی کشته شدن او را در مدینه، بعضی بین رکن و مقام و یک روایت هم محل قتل او را کوفه می دانست.
با این همه ممکن است کسی مجموع این روایات را مردود نداند و بگوید مجموعه ای از اخبار ضعیف می تواند به اجمال بر مطلبی دلالت کند. یا گفته شود اصل عنوان «قتل نفس زکیه» می تواند به عنوان یک پیش گویی درباره ی آینده و حتی درباره ظهور قائم (عج) صحیح باشد چون از مجموع روایات استفاده می شود که چنین مطلبی ارتکاز ذهنی مردم در طول تاریخ اسلام بوده و در هر زمان بر شخصی تطبیق یا به نفع او تحریف شده است. اما مهم ترین اشکال این توجیه آن است که روایات نفس زکیه از ائمه ی پس از نفس زکیه ی تاریخی (محمد بن عبدالله حسنی) صادر نشده است. حداکثر چیزی که ممکن است از مجموع روایات استفاده کرد، به خصوص از هشت روایتی که بر حتمی بودن قتل نفس بدون هیچ گونه توضیحی تأکید می کرد - و به ویژه روایت عمر بن حنظله که سند و متن آن نسبت به بقیه کمترین اشکال را داشت - این است که شخص پاک و بی گناهی کشته خواهد شد و با توجته به الف و لام در «النفس الزکیه» که نشانه ی معرفه است نمی توان او را هر شخص پاک و بی گناهی دانست بلکه به نظر می رسد مراد از آن فرد خاصی است، پس نشانه بودن نفس زکیه را بدون توجه به شخص یا واقعه ی خاصی می توان پذیرفت. با وجود چنین اجمالی که آن هم به سختی از مجموع روایات استفاده می شود، طرح جزئیات کشته شدن نفس زکیه و خلط روایات تاریخی با روایات علائم، غیر علمی و بی دلیل خواهد بود.

پی نوشت ها:

1. «لیس بین قیام قائم آل محمد صلی الله علیه و اله و بین قتل النفس الزکیه الا خمسه عشر لیله» (شیخ صدوق، کمال الدین، ص 677، باب علائم، ح 2؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 374 و شیخ طوسی، الغیبه، ص 445.
2. گرچه در کمال الدین «حذاء» نوشته شده و تصحیف در آن رخ داده است.
3. رجا ل نجاشی، ج 1، ص435، و فهرست طوسی، ص 145.
4.کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 3، ص 259.
5. «ابن عقده، علی بن فضال، علی بن مهزیار، حماد بن عیسی، حسین بن مختار، عبدالرحمن بن سیابه، عمران بن میثم عن عبایه بن ربعی قال: دخلت علی امیرالمؤمنین علیه السلام و انا خامس خمسه و اصغر القوم سنا فسمعته یقول... الا اخبرکم بآخر ملک بنی فلان... قال: قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش. و الذی فلق الحبه و بری النسمه ما لهم ملک بعده غیر خمس عشره لیله... » (نعمانی، الغیبه، ص 267، باب 14، ح 17).
6. کلینی، روضه کافی، ص 37، با ترجمه آزاد.
7. همان، ص 211.
8. نعمانی، الغیبه، ص 170و کلینی، الکافی، ج 1، ص 337.
9. ابن حماد، الفتن، ص 124، ح 513؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ص 363 و محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 307.
10. شیخ صدوق، همان.
11. گویا مقدسی شافعی متأثر از این روایات است که می گوید: «آخرین نشانه، کشته شدن نفس زکیه است. » (عقدالدرر، ص 116).
12. تاریخ خلیفه، ص 278، ذیل سال 147.
13. سند کلینی در هر دو نقل صحیحه است ولی در سند نعمانی افراد غیر موثقی قرار دارند.
14. «و بالاسناد یرفعه الی ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السلام فی حدیث طویل الی ان قال: یقول القائم لاصحابه: یا قوم ان اهل مکه لایریدوننی و لکنی مرسل الیهم لاحتج علیهم بما ینبغی لمثلی ان یحتج علیهم.فیدعو رجلا من اصحابه فیقول له امض الی اهل مکه فقل یا اهل مکه انا رسول فلان الیکم و هو یقول لکم انا اهل بیت الرحمه... فاذا تکلم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا الیه فذبحوه بین الرکن و المقام و هی النفس الزکیه فاذا بلغ ذلک الامام قال لاصحابه الا أخبرتکم ان اهل مکه لایریدوننا... » (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 307).
15. «سلونی قبل ان تشغر برجلها فتنه شرقیه و تطأ فی خطامها بعد موتها و حیاتها و تشب نار بالحطب الجزل من غربی الارض رافعه ذیلها تدعوا یا ویلها لرحلها و مثلها. فاذا استدار الفلک قلتم مات او هلک بای واد سلک فیومئذ تأویل هذه الایه: (ثم رددنا لکم الکره... ) (اسراء (17) آیه ی 5) و لذلک آیات و علامات اولهن احصار الکوفه بالرصد والخندق و تخریق الزوایا فی سکک الکوفه و تعطیل المساجد اربعین لیله و کشف الهیکل و خفق رایات حول المسجد الاکبر تهتز، القاتل و المقتول فی النار و قتل سریع و موت ذریع و قتل النفس الزکیه بظهرالکوفه فی سبعین و المذبوح بین الرکن و المقام و قتل الاسقع صبرا فی بیعه الاصنام... » (همان، ج 52، ص 373 و ج 53، ص 82).
16. همان، ج 52، ص 273.
17. همان، ج 53، ص 82.
18. این عبارت در راویات ائمه علیهم السلام درباره ی امام عصر علیه السلام آمده است. یعنی خواهید گفت: او کجاست؟ آیا از دنیا رفته است؟ (ر. ک: نعمانی، الغیبه، ص 154و 155 و مجلسی، همان، ج 52، ص 228، 227، 281و... ).
19. محمدباقر مجلسی، همان، ج 51، ص 57.
20. الارشاد، 2ص 368.
21. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 162و 164و محمدباقر مجلسی، همان، ج 52، ص 222 و 223.
22. نعمانی، الغیبه، ص 290و 291، باب 14، ح 67.
23. اسماعیلی، چشم به راه مهدی، ص 282و لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 568.
24. تاریخ الغیبه الکبری، ص 604 - 614.
25. اسماعیلی، چشم به راه مهدی، ص 282.
26. شیخ صدوق، کمال الدین، ص 363 و محمدباقر مجلسی، همان، ج 52، ص 307.
27. الفتن، ص 124، ح 513 و نعمانی، الغیبه، ص 267، باب 14، ح 17.
28. ر. ک: ذیل حدیث شماره 39.
29. خبر عمر بن حنظله (شماره 36) با این که شخص وی توثیق صریحی ندارد، ولی به دلیل اعتماد علمای شیعه به روایات وی و هم چنین روایت 32 اگر توثیق شیخ مفید درباره حسین بن مختار را بپذیریم و روایت 34 اگر روایت بنوفضال از علی بن یعقوب هاشمی را دلیل اعتماد بر او بدانیم، از نظر سند بهترین روایات مربوط به نفس زکیه به شمار می روند

منبع: کتاب تحلیل تاریخی نشانه های ظهور