منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
سیرى در آیات حجاب
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۸ : توسط : سمیه مهتدی

سیرى در آیات حجاب


نویسنده: احمدعابدینى
منبع: پایگاه حوزه


 کندوکاو در آیات حجاب، آن هم یک جا و همه سونگرانه، براى اهل نظر و فقه پژوهان، مى تواند ره گشا و پرفایده باشد و آنان را در دستیابى به زوایاى گوناگون این گزاره مهم اجتماعى، رهنمون سازد.کنار هم گذاردن آیات حجاب و درنگ بر روى آنها و توجه به آغاز و پایان نشانه هاى پیوسته و ناپیوسته هر یک از آیات، بسیار روشن گر خواهد بود و ره گشا،که در ضمن بحث،به این نکته اشاره خواهد شد.
نکته شایان توجه این که:در کنار هم و به ترتیب نزول آوردن آیات و دقت و درنگ روى آنها، نشان خواهد داد که حکم حجاب،یک باره اعلام نشده،بلکه کم کم و با گذشت زمان و آماده شدن زمینه و… بر قلب مبارک پیامبر(ص) نازل شده است.
ابتدا، در روزهاى پایانى سال پنجم هجرى، در جریان ولیمه ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش(همسر طلاق داده شده زیدابن حارثه) آیه حجاب همسران پیامبر(ص) بر آن حضرت نازل شد.
همه مردان برابر دستور این آیه شریفه مى بایست از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند.
در مرحله دوم، خویشاوندان نسبى از دایره این حکم بیرون شدند و آنان اجازه یافتند با همسران پیامبر(ص) بى آن که پرده اى در بین باشد، سخن بگویند.
در مرحله سوم، جلباب (چادر) به عنوان حقى براى همسران و دختران پیامبر(ص) و زنان مؤمن قرار داده شد.
در مرحله چهارم، آیات سوره نور احکام حجاب بانوان را روشن ساخت.
در مرحله پنجم، اجازه گرفتن براى ورود به محل استراحت بانوان محرم، مطرح شد.
چند نکته از این بررسى به دست مى آید:
1.در نگاه به بانوان مَحْرَم و اندازه پوشش آنان در برابر مَحْرَمان، بین خویشاوندان نسبى و سببى فرق است;یعنى هیچ گاه پوشش مادر نزد فرزند، همانند پوشش مادرزن در نزد داماد نیست.
2. این که گفته مى شود محرمان، چه سببى و چه نسبى، مى توانند به همه جاى بدن یکدیگر نظر بیفکنند، به جز عورت و شرمگاه، سخنى است بى دلیل.این بخش از بحث مقدارى به درازا کشید که چاره اى نبود;زیرا فقیهان روزگار ما، آن گونه که از حاشیه هاى عروةالوثقى بر مى آید، ه مه،برخلاف این نظر دارند;از این روى بایسته بود که دلیلهاى این مسأله بیش تر به بوته بررسى گذاشته شود.
3.روایات رسیده از معصومان در این موضوع،سخن جدیدى،غیر از آنچه از آیه هاى حجاب فهمیده مى شود، بیان نکرده اند.
4.از ملاکها و معیارهاى به دست آمده از بحث و کندوکاو در آیات شریف، در گزاره هاى جدید و مسائل نوپیدا بهره بردیم و آنها را به گونه استدلالى، شرح دادیم.در مثل فرق بین عکس و صاحب عکس و فیلم شخص و خود شخص بیان شده است.

ترتیب نزول آیات حجاب نخستین مرحله:

تا پیش از سال پنجم هجرى، بر زنان مسلمان، واجب نشده بود که حجاب داشته باشند.آنان با همان لباس معمول و مرسوم آن زمان، در جامعه حاضر مى شدند،با مردان سخن مى گفتند و حتى با آنان بر سر یک سفره مى نشستند و از یک ظرف غذا مى خوردند;تا این که در سال پنجم هجرى، پس از ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش،خداوند حجاب را بر زنان حضرت قرار داد و به مؤمنان دستور داد، هرگاه از همسران پیامبر(ص) چیزى خواستید، از پشت پرده بخواهید: (واذا سألتموهن متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب.)
سپس دلیل این دستور را چنین بیان مى فرماید:
ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن.1
نکته: پیش از نازل شدن آیه حجاب،در همین سوره شریف، آیات دیگرى نازل شده که در آنها، شأن همسران پیامبر(ص) در صورت نگهداشت تقواى الهى، از شأن دیگر زنان برتر دانسته شده است و به همسران پیامبر(ص) دستور داده شده که از حجره ها،مگر براى کارهاى ضرورى،خارج نشوند و با ناز و کرشمه،با مردان سخن نگویند و بسان دوران جاهلیت نخستین، خود را نیارایند:
یا نساء النبى لستن کاحد من النساء ان اتّقیتنّ فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذى فى قلبه مرض وقلن قولاً معروفا. وقرن فى بیوتکن ولا تبّرجن تبّرج الجاهلیة الاولى.2

دومین مرحله:

در پى نازل شدن حکم حجاب درباره همسران رسول خدا (ص) و بازداشته شدن مردان از مستقیم سخن گفتن با آنان و دستور به نگاه نکردن به ایشان، که گویا این حکم،همه، حتى پدران، برادران و خویشان همسران رسول خدا را در بر مى گرفت، این پرسشها مطرح شد:
آیا پدران همسران رسول خدا(ص) از دیدن دختر خود بازداشته شده اند؟
آیا برادران همسران رسول خدا(ص) حق دیدن خواهران خود را ندارند؟
آیا پسران همسران پیامبر(ص) که از شوى پیشین خود داشتند، دیگر اجازه ندارند مادران خود را ببینند؟
آیا زنان مؤمن،بسان مردان مؤمن باید از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند؟3
ییعنى آیا همان گونه که (یا ایها الذین آمنوا) زنان و مردان با ایمان را در بر مى گیرد و تنها از بابِ (تغلیب)ضمیرها مذکر آمده است، در (اذا سألتموهن)ضمیر مخاطب از باب (تغلیب)به صورت مذکر آمده است;ولى در واقع زنان را هم در بر مى گیرد و برابر این حکم زنان مؤمن نیز باید از پَس پرده با همسران رسول خدا(ص) سخن بگویند; یا خیر، این حکم ویژه مردان است؟
در پى این پرسشهاى گوناگون و شبهه ها، این آیه شریفه بر قلب مبارک رسول خدا(ص) فرود آمد:
لاجناح علیهنّ فى آبائهنّ ولاابنائهن ّولااخوانهنّ ولاابناء اخوانهنّ ولاابناءاخواتهنّ ولانسائهنّ ولاماملکت ایمانهنّ واتقین اللّه انّ اللّه کان على کلّ شىء شهیدا.4
چند نکته
الف.پنج گروه نخست از گروههاى نامبرده شده، همانانى هستند که به محرمان نسبى نامبردارند.بنابراین، حکم حجاب براى زنان پیامبر(ص) بدین منظور نبوده که آنان خود را از تیررس چشم محرمان نسبى به دور نگهدارند.و به دیگر سخن، همسران رسول خدا وظیفه ندارند که با محرمان نسبى خود نیز از پس پرده سخن بگویند.آنان، همان گونه که پیش از این اجازه داشته اند و بر آنان روا بوده بدون حجاب و پرده با محرمان نسبى خود سخن بگویند، اکنون که به همسرى پیامبر(ص) درآمده اند نیز مى توانند، با محرمان نسبى بى پرده سخن بگویند.
ب. تکلیف در پَسِ پرده قرار گرفتن، متوجه همسران رسول خداست، نه مردان. و به دیگر سخن، همسران آن حضرت باید خود را در پَسِ پرده نگه بدارند، نه این که مردان وظیفه داشته باشند نگاه نکنند; از این روى، به جاى (لاجناح على آبائهن) که کوتاه تر و آسان تر بود، عبارتِ : (لاجناح علیهنّ فى آبائهنّ) آمد، تا نشان دهد آن گاه که گناهى هست، آن گناه بر زنان است.
در جمله آخر، خداوند خطاب به زنان فرمود: (واتقین اللّه) شما زنان باید تقواى الهى را پیشه کنید و خود را در پس پرده قرار دهید. و نفرمود: (واتقوا اللّه) شما مردان، یا شما مردان و زنان، باید تقواى الهى را پیشه کنید و چشم ندوزید.
بنابراین، روایتهایى که برابر آنها رسول خدا(ص) به همسران خود فرمود: از ابن مکتوم نابینا روى بگیرند و خود را در پَسِ پرده حجاب نگهدارند، از همین باب است. نه این که از آن احادیث بتوان تنقیح مناط کرد و دستور کلى به واجب، یا مستحب براى تمامى زنان استفاده کرد; زیرا تنقیح مناط در جایى است که احتمال ویژگى براى مورد وجود نداشته باشد، در حالى که این جا، احتمال ویژه بودن مورد، بسیار قوى است.
اکنون براى روشن تر شدن بحث، روایات واقعه دیدار ابن مکتوم را از پیامبر(ص) بازگو مى کنیم: (استأذن ابن مکتوم على النبى(ص) و عنده عائشة وحفصة. فقال لهما: قوما فادخلا البیت. فقالتا: أنّه اعمى. فقال: ان لم یَرَکما فانّکما تَریانه.)5
ابن مکتوم از محضر پیامبر(ص) اجازه ورود گرفت. این در حالى بود که عائشه و حفصه نزد پیامبر بودند. پیامبر(ص) به آن دو فرمود: برخیزید و داخل اتاق شوید.
آن دو گفتند: او نابیناست.
حضرت فرمود: اگر او شما را نمى بیند، شما او را مى بینید.
از ام سلمه روایت شده که گفته است: (کنتُ عند رسول اللّه(ص) و عنده میمونة. فاقبل ابن ام مکتوم. وذلک بعد ان امر بالحجاب. فقال: احتجبا. فقلنا: یارسول اللّه الیس اعمى لایبصرنا؟ قال: افعمیا وان انتما الستما تبصرانه؟)6
من و میمونه نزد رسول خدا(ص) بودیم که ابن مکتوم وارد شد. این حادثه پس از دستور به حجاب بود. پیامبر(ص) فرمود: در پَسِ پرده حجاب روید.
گفتیم: اى رسول خدا! آیا او نابینایى که ما را نبیند، نیست؟
فرمود: آیا شما نیز نابینایید؟ آیا شما او را نمى بینید؟
همان گونه که پیش از این یادآور شدیم، این روایات، ویژه همسران پیامبر(ص) است و به هیچ روى دیگر زنان مسلمان را در برنمى گیرد و تنقیح مناط و سریان دادن حکم به تمامى زنان مسلمان، دلیل مى خواهد.
ج. در مراد از (نسائهن) اختلاف است. در مجمع البیان، دو قول نقل شده است:
1. مراد زنان هم کیش; یعنى زنان مؤمن است، نه زنان یهودى و نصارى; زیرا آنان زنان مؤمن را مى بینند و براى شوهران خود وصف مى کنند: این قول از ابن عباس است.
2. مراد، همه زنان است.7
از روح المعانى نیز دو قول به دست مى آید:
1. قول ابن عباس; یعنى زنان هم کیش.
2. زنان خویشاوند و وابستگان و پیوسته هاى به آنان: (وفى البحر: دخل فى (نسائهنّ) (الامهات و الاخوات و سایر القربات و من یتصل بهن من المتصرفات لهن و القائمات بخدمتهنّ.)8
مادران، خواهران و دیگر خویشاوندان و زنانى که براى آنان کار مى کنند و به خدمت آنان و خدمتگزار آنان هستند، داخل در (نسائهن) اند.

سومین مرحله:

یا ایها النبى قل لازواجک و بناتک ونساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهن، ذلک ادنى ان یعرفن فلایؤذین وکان اللّه غفوراً رحیماً.9
اى پیامبر! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو: چادرهاى خود را بردوش گیرند. این نزدیک تر است، براى این که شناخته و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند و خدا آمرزنده مهربان است.
تاکنون روشن شد که همسران پیامبر مى باید خود را در پَسِ پرده نگه دارند و تنها با خویشان نسبى و زنان مؤمن و بردگان مى توانند بدون پرده روبه رو شوند.
از دیگر سو، این وظیفه، شرافت ویژه اى نیز بود که شامل زنان پیامبر(ص) شده بود; همان گونه که پیش از این نیز شرافتها و وظیفه هاى دیگرى نیز پیدا کرده بودند، از جمله:
ام المؤمنین: (وازواجه امهاتهم)10 و مساوى نبودن با دیگر زنان مسلمان در کیفر و پاداش، البته به شرط داشتن تقوا: (یا نساء النبى لستن کأحد من النساء ان اتّقیتنّ.)11 و از جمله وظیفه هایى که بر همسران پیامبر مقرر شده، به ناز و کرشمه سخن نگفتن با مردان و پسندیده سخن گفتن: (فلاتخضعن بالقول… وقلن قولا معروفاً) و خارج نشدن از خانه: (قرن فى بیوتکن) به گونه دوران جاهلى خود را نیاراستن: (لاتبّرجن تبّرج الجاهلیة الاولى.) به هر حال، بخشیدن شرافت، بدون قرار دادن وظیفه و تکلیف ویژه نبوده است.
حال پس از فرا خواندن (امهات المؤمنین) به حجاب که هم شرافت و امتیازى بوده و هم تکلیف و وظیفه اى، همین وظیفه را و امتیاز را به دیگر زنان مؤمن نیز بخشیده است; تا آنان از شرافت بهره مند شوند و قدر و منزلت آنان شناخته شود و جوانان و ولگردان، با آنان برخورد به دور از ادب، و آزار دهنده نداشته باشند و دریابند که اینان زنان با شخصیت و از خاندان شریف و پاک هستند و نباید به هیچ روى، آزرده و اذیت شوند.
از این روى حجاب، جایگاه ویژه اى دارد و شرافتى به شمار مى آید براى زنان مؤمن. چنین بود که زنان مدینه از این دستور خداوند استقبال کردند و به سرعت مقنعه ها و چادرهاى سیاه تهیه کردند و با آنها خود را پوشاندند.
ام سلمه مى گوید: (لما نزلت هذه الآیه: (یدنین علیهن من جلابیبهنّ) خرج نساء الانصار کأنّ على رؤسهن الغربان من اکسیة سود یلبسنها.)12
وقتى که آیه شریفه: (خود را با چادرها فروپوشانید) نازل شد، زنان انصار از خانه ها خارج شدند، به گونه اى که گویا کلاغهاى سیاه بر روى سر آنان نشسته اند; به خاطر لباسهاى سیاهى که پوشیده بودند.
بمانند همین سخن از عائشه نیز روایت شده است.13
بى گمان جنبه شرافتى و حق بودن حجاب از جنبه تکلیفى آن بیش تر بوده است; از این روى، در پى اعلام حکم حجاب، وعده بهشت براى پیروى کنندگان از این دستور و وعده عذاب براى مخالفان آن، مطرح نشد، بلکه دلیل عقل پسند و عرف پسند آورد: (ذلک ادنى ان یعرفن فلایؤذین.)
براى شناخته شدن و اذیت نشدن، این بهتر است.
و به همین خاطر که جنبه شرافتى و حق بودن آن بیش تر مورد نظر بوده، زنان مدینه، براى جلوه گر شدن ابهت و حشمت خود، چادر سیاه بر سر افکنده اند; با این که پیامبر(ص) نفرموده بود چادر سیاه بر سر افکنند. بویژه این که پارچه سیاه و پوشش سیاه به سبب جذب حرارت خورشید ، براى سرزمینى چون شبه جزیره عربستان، مناسب نیست. بنابراین تنها توجیهى که براى این گونه لباس وجود دارد، همان ابهت و حشمت پیدا کردن و استفاده کامل از این حق است.
تا بدان جا حق و شرافت بودن حجاب و چادر، بر تکلیف بودن آن برترى داشته که حتى عمر بن خطاب، خلیفه دوم مسلمانان، فکر مى کرد: چادر حق است، نه تکلیف; از این روى به کنیزکان اجازه پوشیدن چادر را نمى داد: (کان عمر بن الخطاب، لایَدَع فى خلافته أَمة تقنع ویقول انما القناع للحرائر لکیلا یؤذین.)14
عمر بن خطاب، در زمان زمامداریش، به هیچ روى اجازه نمى داد که کنیز ان مقنعه بپوشند و مى گفت: مقنعه، ویژه زنان آزاد است; تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.
انس مى گوید:
(رأى عمر جاریة مقنّعة فضربها بدرته وقال القى القناع لاتشبهین بالحرائر.)15
عمر کنیزى را دید که مقنعه بر سر کرده بود، با تازیانه بر سر او زد و گفت: مقنعه را بر دار و خود را به زنان آزاد همانند نساز.
در این فکر، عمر تنها نیست و دیگران نیز این چنین برداشتى را از حکم حجاب داشته اند. در مثل از ابن شهاب پرسیده شد: آیا کنیز ازدواج مى کند و سرخود را مى پوشاند. وى در پاسخ، آیه شریفه: (یا ایها النبى قل لازواجک…) را تلاوت کرد و گفت:
(فنهى اللّه الاماء ان یتشبّهن بالحرائر.)16
خداوند کنیزان را از این که خود را همانند زنان آزاد درآورند، بازداشته است.
نکته: از پرسش و پاسخ روشن مى شود که پرسش کننده مى دانسته است: کنیز تا شوهر نکرده، حق ندارد چادر سر کند; از این روى حکم کنیز شوهر کرده را مى پرسد که آیا کنیز، با ازدواج کردن، به شرف پوشیدن چادر نایل مى شود؟ ابن شهاب، پاسخ مى دهد: کنیزکان، چه ازدواج کنند و چه ازدواج نکنند، از این حق، بهره اى نخواهند داشت.
نکته مهم: ما اکنون بر آن نیستیم کار عمر را موجّه جلوه بدهیم، یا به بوته نقد بگذاریم. همچنین، بر آن نیستیم از روایى و ناروایى برده دارى و شبهه هایى که در این باب وجود دارد، سخن بگوییم.

پی نوشت :

1. سوره (احزاب)، آیه 53.
2. همان، آیه 32 ـ 33.
3. تفسیر (مجمع البیان)، امین الاسلام طبرسى، ج7 ـ 368/8.
4. سوره (احزاب)، آیه 55.
5. (وسائل الشیعه)، ج14، باب 129، از ابواب مقدمات النکاح، ج171/1 ـ 172.
6. همان، ح4.
7. تفسیر (مجمع البیان)، ج7 ـ 368/8.
8. تفسیر (روح المعانى)، آلوسى بغدادى، ج107/12، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
9. سوره (احزاب)، آیه 59.
10. همان، آیه 6.
11. همان، آیه 32.
12. تفسیر (الدر المنثور)، سیوطى، ج221/5.
13. همان.
14. همان.
15. همان.
16. همان.