منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
درآمدى بر تقوا در قرآن و نهج البلاغه (1)
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ : توسط : سمیه مهتدی

درآمدى بر تقوا در قرآن و نهج البلاغه

مهرناز دنبلى

مرکز فرهنگ و معارف قرآن


مقدمه

بى‏گمان تقوا به عنوان مهم‏ترین فضیلت دینى و انسانى در بسیارى از کتاب‏هاى اخلاقى و اجتماعى، مورد بحث و تحلیل قرار گرفته و ابعاد مختلف آن از سوى بزرگان بررسى و تبیین شده است.

آن چه مهم مى‏نماید، شناخت این فضیلت انسانى و دینى نیست، بلکه ایجاد آن و بهره‏گیرى از آثار و پیامدهاى مثبت دنیوى و اخروى آن است. این مهم نیز جز با تحمل مشقات و سختى‏ها، امکان ناپذیر است. در این نوشتار، تلاش بر این است که با تأکید بر آن چه پیشینیان از فضیلت فهمیده و ارائه نموده‏اند، گلچینى صورت پذیرد و با یادآورى فواید و آثار آن، خود و دیگران را به ایجاد آن و عمل به آن برانگیزیم. با این انگیزه، نوشتار حاضر فراهم آمده است. باشد تا با پیروى از دستورها و آموزه‏هاى انسان ساز قرآن و نمونه‏هاى عینى تاریخى، به این فضیلت در افراد و جامعه دست یابیم.

مفهوم تقوا

تقوا از «وقایة»، و وقایة به معنى حفظ شى‏ء است، از آن چه به او زیان برساند.1

شهید مطهرى در معنى واژه تقوا نوشته‏اند: این کلمه از ماده «وقى» است که به معناى حفظ و صیانت و نگهدارى است. معناى اتّقاى احتفاظ است، ولى تا کنون دیده نشده که در ترجمه‏هاى فارسى این کلمه را به صورت حفظ و نگهدارى ترجمه کنند... و اضافه کرده‏اند که کسى مدعى نشده است که معناى تقوا، ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلکه چون دیده شده لازمه صیانت خود از چیزى ترک و پرهیز است... . در بعضى موارد، به معناى خوف و ترس استعمال شده است.2

نتیجه آن که به نظر مى‏رسد معناى مناسب براى واژه تقوا «خودنگهدارى» است. در تأیید این نکته که «وقایة» به معناى حفاظت و نگهدارى از شرور و آفات است، به چند آیه مى‏توان استناد کرد؛ مانند: «فَوَقهُمُ اللّه‏ُ شَرَّ ذلِک الیَومِ وَ لَقَّهم نَضرَةً وَ سُرُورا»؛3 خدا هم از شرّ و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آن‏ها روى خندان و دل شادمان عطا نمود.

و نیز: «قُوآا أنفُسَکُم وَ أهلِیکُم نارا»؛4 خود را با خانواده خویش از آتش دوزخ نگاهدارید.5

در آیات قرآن کریم 2436 واژه تقوا به صورت اسمى و فعلى و به عنوان صفت به کار رفته، و بیشتر به صورت «اتقوااللّه‏» آمده است. معدودى از این تعداد، به صورت «إتقوا رَبّکم» یا «إتقوا اللّه‏ الّذى خَلقکم» به کار رفته است. این تعداد فعل امر به صراحت نشان مى‏دهد که تا چه حد رعایت تقوا اهمیت دارد، و تا چه حد انسان از تقوا غفلت مى‏کند. از جمله این اوامر این است که مى‏فرماید: «فَاتَّقُوا اللّه‏َ یأُولى الأَلبَب لَعَلَّکم تُفلِحُون»؛7 پس اى خردمندان عالم! از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.

و نیز مى‏فرماید: «اتَّقوا اللّه‏َ حَقَّ تُقاتِه»؛8 از خدا بترسید، چنانچه شایسته خدا ترس بودن است.

در فرهنگ قرآن کریم، متقى کسى است که با ایمان و عمل صالح براى خود ملکه‏اى نفسانى فراهم مى‏سازد تا او را از آسیب‏هاى درونى (هواى نفس) و بیرونى (شیطان) مصون دارد.9

و متقین و پرهیزکاران، همان مؤمنانند و پرهیزکارى، از اوصاف مخصوص طبقه معینى نیست تا مانند احسان و خشوع و خلوص جزء مقامات خاصه محسوب شود، بلکه صفتى است که در تمام مراحل ایمان پس از تحقق ایمان پیدا مى‏شود. دلیل آن هم این است که خداوند آن را به عنوان یک صفت خاص براى طبقه مخصوص از مؤمنان (با آن همه اختلاف درجاتى که دارند)، بیان نکرده است.10

خواجه نصیر الدین طوسى مى‏گوید: تقوا و ورع عبارت است از انجام همیشگى اعمال شایسته بدون کوتاهى و سستى.11 این معنا، در واقع ناظر به لوازم تقواست، نه اصل ماهیّت تقوا.

شهید مطهرى مى‏گوید: تقواى دینى و الهى یعنى این که انسان خود را از آنچه ... دین در زندگى معین کرده و خطا و گناه و پلیدى و زشتى شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آن‏ها نشود.12

به عقیده شهید مطهرى، ما دو نوع تقوا مى‏توانیم داشته باشیم؛ تقوایى که ضعف است و تقوایى که قوت است. نوع اول این است که انسان براى این که خود را از آلودگى‏هاى معاصى حفظ کند، از موجبات آن‏ها فرار مى‏کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه دارد... .

نوع دوم این که در روح خود حالت و قوتى بوجود آورد که به او مصونیت روحى و اخلاقى دهد که اگر فرضا در محیطى قرار گیرد که وسایل و موجبات گناه فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحى، او را حفظ کند.13

از این بیان، و بیانات امامان معصوم (علیهم‏السلام)14 مى‏فهمیم که تقوا به معناى خود نگه دارى، مراقبت، کنترل نفس و حاکمیت و تسلّط بر نفس است، نه به معناى پرهیزکارى که عدّه‏اى از راحت طلبان منزوى، شعار خود قرار داده و تقواى اسلامى را که با ستیز و نبرد همراه است، به کناره‏گیرى و پرهیز از جامعه و امت اسلامى توجیه و تأویل مى‏کنند.

برخى از محققین که تقوا را در اصطلاح شرع به معناى خوف و ترس استعمال کرده‏اند، درباره مفاد تقوا صحیح به نظر نمى‏رسد؛ زیرا با توجه به مجموع آیات و روایات وارده، تقوا به این معنا صحیح نیست، جز آن که معناى لازمى آن را در نظر داشته باشیم؛ زیرا در قرآن مى‏خوانیم: «کُتِبَ عَلَیکمُ الصّیامُ کما کُتِبَ على الذّینَ من قبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون»؛15 بر شما هم روزه داشتن فرض گردید، چنان که اُمَم گذشته را فرض شد و این دستور براى آن است که پاک از شهوات پست حیوانى شده و پرهیزکار شوید.

آیت اللّه‏ فاضل لنکرانى مى‏نویسد: «اگر تقوا به معناى خوف و ترس باشد، مگر روزه دارى در انسان خوف ایجاد مى‏کند؟ و چه تناسبى بین خوف و روزه مى‏باشد. در حالى که اگر تقوا به معناى خود نگه دارى و تحفظ باشد (که هست)، بین تحفظ و روزه دارى ارتباط مستقیم وجود دارد؛ زیرا روزه کلاس تمرین براى تحفظ و خود نگه دارى است.

و یا در آیه: «اتَّقوا اللّه‏ حقَّ تُقاتِه»؛16 از خدا بترسید، چنانچه شایسته خدا ترس بودن است، روشن است که اگر تقوا را به معناى خوف بگیریم، آیه معنا و مفهومى پیدا نخواهد کرد، ولى اگر تقوا را به معناى تحفّظ و خود نگه دارى بگیریم، آیه منظورى روشن و هدفى مشخص خواهد داشت».17

و از آن جا که تقرّب به خداوند برترین هدفى است که عالمان و همه مؤمنان طالب آن هستند و خداوند رحمان و رحیم است و واجد همه صفات کمال است، نمى‏توان از تقواى او تعبیر به ترس کرد. بنابراین اگر ترسى در دل بندگان هست، مربوط به سوء عمل خود آن‏هاست، پس انسان باتقوا، همواره از این که تحت تأثیر نفس امّاره خود قرار گیرد، باید خائف و بیمناک باشد.

اما درباره نسبت تقوا و زهد باید گفت که مشترکات زیادى با یکدیگر دارند. از جمله مى‏توان گفت که دنیا گرایى (نظیر مال دوستى، مقام‏پرستى و...)، خود نوعى بى‏تقوایى محسوب مى‏شود و از نشانه‏هاى تقوا، انفاق از مال است و شخص زاهد مى‏تواند بدون تردید و درنگ، از مال خود انفاق کند. همچنین از نشانه‏هاى تقوا این است که انسان، یقین به قیامت حاصل کند و زاهد، اغلب به یاد قیامت است.

با این وجود که مى‏توان میان تقوا و زهد مشترکاتى را بر شمرد، اما میان آن دو فرق‏هایى نیز هست. مع الوصف در این مبحث، هر کدام از اوصاف تقوا و زهد مستقل مطرح مى‏شوند. در مجموع تقوا بیشتر ناظر به حالات نفسانى است، در حالى که زهد ارتباط بیشترى با امور مادى و محسوس و جلوه‏هاى دنیا دارد که از خارج وجود بر انسان اثر مى‏گذارد.

تقوا معیار ارزش‏ها

هر مکتبى نظام ارزشى دارد که همه چیز را بر معیار آن مى‏سنجد. در زمان‏هاى گذشته نیز معیارهاى گوناگون وجود داشته که طاغوت‏هاى معاصر، انبیاى گذشته را به آن معیارها سنجیده و مورد ارزیابى قرارداده‏اند. مثلاً فرعون براى ارزیابى شخصیت موسى مى‏گوید: «فَلَولآ أُلقى عَلَیهِ أَسورَةٌ مِّن ذَهَب»؛18 چرا طوق زرّین بر دست ندارد. و یا کفّار زمان نوح، او را به باد انتقاد گرفته و مى‏گویند: «وَ مَا نَرَک اتَّبَعکَ الّا الَّذین هُم أراذلُنا بادِىَ الرَّأىِ»؛19 کسانى را که از تو پیروى کرده‏اند، جز افرادى فرومایه و فقیر مشاهده نمى‏کنیم.

مکتب الهى اسلام همه معیارهاى نادرست را درهم ریخته و تقوا را یگانه معیار تام و تمام براى ارزیابى انسان‏ها قرار داده است ؛ چنانکه مى‏فرماید: «انَّ أَکرَمَکم عندَ اللّه‏ِ أَتقکم»؛20 شریف و کریم‏ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست. از همین رو، در «چهل و نه» موضع، متقین را ستوده و در «هشتاد و سه» موضع، از پاداش‏ها و اثرات نیکوى تقوا یاد نموده است. آیاتى از قرآن، تقوا را وسیله فوز و نایل شدن به خداوند سبحان21 و مایه قبولى اعمال22 و محور کرامت انسان23 و زمینه حصول میزان تشخیص حق از باطل24 و راه خروج از بن بست‏هاى فکرى، عملى و اخلاقى25 معرفى مى‏کند.

مراتب تقوا

گرچه تقوا رئیس اخلاق شناخته شده است (التُّقى رَئیس الأخلاق)،26 لیکن همان گونه که غالب فضایل اخلاقى سه درجه دارد: عام و خاص و اخص، تقوا نیز همین سه مرتبه را دارد: 1ـ تقواى عام: پرهیز از محرّمات؛ 2ـ تقواى خاص: اجتناب از مشتبهات؛ 3ـ تقواى اخص: دورى از مباحات، در پرتو اشتغال به واجبات و مستحبات.27

علامه مجلسى در ذکر اقسام تقوا، علاوه بر سه مورد فوق، یک قسم دیگر نیز به نام «ورع سالکین» ذکر کرده است و مراد از آن، اعراض از غیر خدا، از ترس ضایع شدن عمر عزیز درکارهاى بیهوده مى‏باشد، هر چند منجر به حرام هم نشود.28

پس تقوا نیز مانند فضایل اخلاقى دیگر داراى درجاتى است که نازل‏ترین آن، در آیه 131 سوره آل عمران، بیان شده است: «وَ اتّقوا النّارَ الّتى أُعِدَّت لِلکفرینَ»؛29 و بپرهیزید از آتش عذابى که براى کیفر کافران افروخته‏اند.

و درجات آن به حدّى بالا مى‏رود که همه کس تاب تحمل آن را ندارد و جز اولیاء اللّه‏ نمى‏توانند به آن دست یابند.

آثار تقوا در قرآن

آثارى که براى تقوا در قرآن ذکر شده است، به سه گروه تقسیم مى‏گردد: آثار دنیوى، آثار اخروى و آثار مستمر.

الف. آثار دنیوى

خداوند به کسى که تقوا داشته باشد، از راهى که به حساب نمى‏آورد، روزى مى‏دهد:

«وَ مَن یتَّق اللّه‏َ یجعل لَّه مخرجا * وَ یَرزُقهُ من حیثُ لا یحتسِب»؛30 و هر کس خدا ترس شود، خدا راه بیرون شدن را بر او مى‏گشاید و از جایى که گمان نبرد، به او روزى عطا کند.

هدایت قرآن نصیب افراد با تقوا مى‏گردد:

«ذَلک الکِتبُ لا ریبَ فیهِ هُدىً لِّلمُتَّقین»؛31 این کتاب بى‏هیچ شک، راهنماى پرهیزکاران است.

کسانى که تقوا ورزند، خدا درهاى برکات آسمان و زمین را بر آنان باز مى‏کند:

«وَ لو أَنَّ أَهل القرَى ءَامَنوا وَ اتَّقَوا لَفتَحنا علیهم برَکَتٍ مّن السَّماءِ و الأرضِ»؛32 و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزکار مى‏شدند، همانا ما درهاى برکات آسمان و زمین را بر روى آن‏ها مى‏گشودیم.

ب. آثار اخروى

«انَّ المُتَّقین فى جَنَّتٍ و نَعیمٍ»؛33 متقیان هم امروز در باغ‏هاى بهشت پرنعمت‏اند.

«فانَّ خیرَ الزَّاد التَّقوى»؛34 بهترین توشه این راه تقواست.

«انمَّا یَتَقَّبلُ اللّه‏ُ مِنَ المُتَّقین»؛35 خدا قربانى متّقیان را خواهد پذیرفت.

«وَ من یَتَّق اللّه‏َ یُکفِّر عنهُ سیّئاتهِ وَ یعظِم لهُ أَجرا»؛36 و هر که از خدا بترسد، خدا گناهانش را بپوشاند و او را پاداش بزرگ عطا کند.

«ثُمَّ نُنَجِّى الَّذینَ اتَّقَوا وَّ نذَرُ الظَّلِمیِن فیها جِثِیّا»؛37 پس از ورود همه در دوزخ، ما افرادى را که خدا ترس و با تقوا بوده‏اند، از جهنم نجات خواهیم داد و ستمکاران را فروگذاریم تا در آن آتش به زانو درافتند.

ج. آثار مستمر

خوشبخت کسانى هستند که اطاعت خدا و رسول نمایند و از خدا ترسیده، تقوا پیشه کنند:

«وَ مَن یُطع اللّه‏َ وَ رَسُولَهُ و یخشَ اللّه‏َ وَ یتَّقه فَاولئِک همُ الفائِزون»؛38 و هر کس فرمان خدا و رسول را اطاعت کند و خدا ترس و پرهیزکار باشد، چنین کسانى را پیروزى و سعادت خواهد بود.

«انَّ أَکرمَکم عندَ اللّه‏ِ أَتقکُم»؛39 بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین مردمند.

«فانَّ اللّه‏َ یحبُّ المّتَّقین»؛40 خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.

«إنْ أَولیَاؤُهُ الَّا المُتَّقون»؛41 تنها متقین دوستان خدا هستند.

«وَ اعلَمُوا أنَّ اللّه‏َ معَ المُتَّقین»؛42 خدا همواره با متقین است.

ادامه دارد...

1. راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، تحقیق سید غلامرضا خسروى، انتشارات مرتضوى، چاپ اول، 1369، تهران، ج 3، ص 479.

2. مرتضى مطهرى، ده گفتار، قم، انتشارات صدرا، بى تا، ص 3.

3. دهر / 11.

4. تحریم / 6.

5. و آیات دیگرى نظیر: طور / 22، غافر / 45، دخان / 56، طور / 18، انسان / 11، تغابن / 16.

6. الباقى، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، دارالکتب المصریة، ص 758.

7. مائده / 100.

8. آل عمران / 102.

9. عبداللّه‏ جوادى آملى، تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، تنظیم و ویرایش: على اسلامى، قم، مرکز نشر اسراء، 1378، ج2، ص 132.

10. علامه طباطبایى، تفسیر المیزان، ترجمه: محمد باقر موسوى همدانى، قم، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1377، ج 1، ص 82.

11. سید محمود رضا غیاثى کرمانى، اقتباس از اخلاق ناصرى، در بخش تهذیب نفس اداره منزل و اجتماع از دیدگان خواجه نصیر الدین الطوسى.

12. مرتضى مطهرى، ده گفتار، قم، انتشارات صدرا، بى تا، ص7.

13. همان، ص 141.

14. ر.ک: محمدى رى شهرى، میزان الحکمة، واژه «تقوى».

15. بقره / 183.

16. آل عمران / 102.

17. محمد فاضل لنکرانى، آئین کشوردارى امام على (علیه‏السلام)، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 64.

18. زخرف / 53.

19. هود / 27.

20. حجرات / 13.

21. حج / 37.

22. مائده / 29.

23. حجرات / 13.

24. انفال / 29.

25. «و من یتّق اللّه‏ یجعل له مخرجا»: طلاق / 2.

26. نهج البلاغه، حکمت 410.

27. جوادى آملى، تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، تنظیم و ویرایش: على اسلامى، قم، مرکز نشر اسراء، 1378، ج 2، ص 155.

28. سید محمدهاشم دستغیب، تقوا، ص 106.

29. آل عمران / 131.

30. طلاق / 2 و 3.

31. بقره / 2.

32. اعراف / 96.

33. طور / 17.

34. بقره / 197.

35. مائده / 27.

36. طلاق / 5.

37. مریم / 72.

38. نور / 52.

39. حجرات / 13.

40. آل عمران / 76.

41. انفال / 34.

42. توبه / 36.