منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
خروج سفیانى
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٠ : توسط : سمیه مهتدی

 خروج سفیانى


از نظر زمانى اولین نشانه از نشانه‏هاى حتمى که پیش از دیگر نشانه‏ها تحقق مى‏یابد و فرارسیدن انفجار نور و سپرى شدن شب دیجور غیبت را نوید مى‏دهد؛ خروج سفیانى است.

خوشبختانه خروج سفیانى در روایات اسلامى بسیار دقیق، روشن و شفاف بیان شده که هرگز قابل انطباق با هیچ فرد دیگرى نمى‏باشد. جالب‏تر اینکه علاوه بر روایات کلى علائم پنجگانه در احادیث فراوانى به طور استقلالى بر حتمى بودن آن تصریح و تأکید شده، که به چند نمونه از آنها اشاره مى‏کنیم:

حمیرى با دو واسطه از امام رضاعلیه السلام روایت کرده که فرمود: اِنَّ اَمْرِ القائمِ حَتمٌ مِنَ ‏اللَّهِ، وَ امرَ السُّفیانى حَتمٌ مِنَ‏ اللَّهِ، وَ لا یَکونُ قائمٌ اِلّا بِسفیانى؛ قیام قائم از سوى خدا حتمى است، خروج سفیانى نیز از سوى خدا حتمى است. بدون سفیانى هرگز قائمى نخواهد بود.(25)

این حدیث را حمیرى(ابوالعباس، عبداللَّه‏بن جعفر حمیرى) که از رجال برجسته شیعه در عهد غیبت صغرى بود، با دو واسطه از امام ‏رضاعلیه السلام روایت کرده و در کتاب خود قرب الاسناد الى الرضا علیه السلام ثبت نموده است. این کتاب از حوادث روزگار جان به در برده و تا زمان ما باقى مانده است.

حمیرى از نظر علماى رجال در اوج وثاقت است.(26) دو واسطه او نیز کاملاً مورد وثوق مى‏باشند،(27) و در نتیجه روایت صحیحه است.

نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد

شیخ صدوق با سلسله اسنادش از ابوحمزه ثمالى روایت کرده که گفت: محضر امام صادق‏علیه السلام عرض کردم که پدر بزرگوارتان امام باقرعلیه السلام فرمود: اِنَّ خُروجَ السُّفیانى مِنَ‏الاَمرِ الَمحتوم؛ بى‏گمان خروج سفیانى از امور حتمى است.

امام صادق‏علیه السلام فرمود: آرى.(28)

این حدیث را شیخ صدوق با پنج واسطه از امام باقرعلیه السلام روایت کرد و مهر تأیید امام ششم را نیز دریافت نموده است. وى به تعبیر نجاشى آبروى شیعه در عصر خود بود.(29) به دعاى حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - متولد شده(30) و به فرمان آن حضرت کتاب کمال‏الدین را تألیف کرده است.(31) آن پنج واسطه که در سند حدیث واقع شده‏اند نیز همه مورد اعتماد و استناد هستند و علماى رجال بر وثاقت آنها تصریح نموده‏اند.(32) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

نعمانى با پنج واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت کرده که فرمود: اَلسُّفیانىُّ مِنَ ‏الَمحتوم وَ خُروجهُ فی رجب؛ سفیانى از نشانه‏هاى حتمى است و خروج وى در ماه رجب خواهد بود.(33)

ابو زینب محمدبن ابراهیم نعمانى از شخصیت‏هاى برجسته قرن چهارم است، پیشتاز رجالیون او را به عنوان عظیم‏القدر، شریف‏المنزله، صحیح‏العقیده و کثیرالحدیث ستوده است.(34)

وى این حدیث را در کتاب گران‏سنگ خود با پنج واسطه روایت کرده که همه آنها به تصریح علماى رجال مورد وثوق مى‏باشند.(35) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

در این سه حدیث (که هر سه از نظر سند صحیح بود) خروج سفیانى از نشانه‏هاى حتمى اعلام شده و در حدیث سوم آمده است که خروج او در ماه رجب خواهد بود. یادآورى این نکته لازم است که از جمع‏بندى احادیث مربوط به سفیانى استفاده مى‏شود که سفیانى در ماه رجب خروج مى‏کند، حدود شش ماه مى‏جنگد، در اواخر محرم به قدرت مى‏رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیةاللَّه ظهور مى‏نماید. بدین‏ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور مى‏باشد، نه رجب سال ظهور.

 

نام سفیانى:

مشهور آن است که نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد.(36) و در برخى منابع نام پدرش عُیَینه آمده،(37) با توجه به اتحاد طریق به نظر مى‏رسد که آن تصحیف شده عنبسه باشد.

اسامى دیگرى براى سفیانى نقل شده که از آن جمله حرب‏بن عنبسه،(38) عنبسة بن مرة،(39) عنبسة بن هند،(40) عبداللَّه‏ بن یزید،(41) ابوعتبه، عروة بن محمد،(42) و معاویة بن عتبه است.(43) در حالیکه هیچ یک از اسامى یاد شده سند قابل اعتماد و استنادى ندارد. تنها عثمان ‏بن عنبسه از شهرت بیشترى برخوردار است.

القاب سفیانى: مشهورترین لقب او سفیانى است. او را از آن جهت سفیانى مى‏نامند که از تبار ابوسفیان است. از دیگر القابش صخرى منسوب به صخر پدر ابوسفیان است.(44)

امیرمؤمنان در یکى از خطبه‏هاى خود از آشوبگرى سخن گفته که از او ضِلّیل(45) به معناى بسیار گمراه(46) تعبیر نموده، برخى از شارحان نهج‏البلاغه آن را اشاره به سفیانى دانسته‏اند.(47)

 

نسب سفیانى:

از بنى‏امیه در منطق وحى به عنوان «اَلشَّجَرةُ المَلْعونَة»؛ درخت ملعونه(48) یاد شده و در احادیث فراوان تصریح شده که منظور از شجره ملعونه بنى‏امیه مى‏باشد.(49)

در احادیث فراوان تصریح شده که سفیانى از تبار ابو سفیان،(50) از بطن هندِ جگرخواره (اِبْنُ اکِلَةِالأکباد)،(51) از سوى پدر از بنى‏امیه و از طرف مادر از قبیله کلب است.(52)

امام صادق‏علیه السلام به هنگام برشمردن کارنامه سیاه آل ابى‏سفیان فرمود: و سفیانى نیز با قائم پیکار مى‏کند.(53)

امیرمؤمنان‏ علیه السلام مى‏فرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حرکت مى‏کند. در کوفه، بصره و دیگر شهرها مى‏گردد، ارکان اسلام را منهدم مى‏کند؛ دانشمندان را مى‏کشد، قرآن‏ها را مى‏سوزاند، مساجد را ویران مى‏کند، محرمات را مباح کند

اما در مورد اینکه او از نسل کدامین فرزند ابوسفیان مى‏باشد، به اختلاف سخن رفته است:

1 - از تبار خالدبن یزیدبن ابى‏سفیان(54)؛

2 - از نسل عتبةبن ابى‏سفیان(55)؛

3 - از تبار یزیدبن معاویةبن ابى‏سفیان(56)؛

4 - از طرف پدر از نسل ابى‏سفیان و از طرف مادر از نسل یزیدبن معاویه.(57)

 

اوصاف جسمى سفیانی:

در احادیث فراوان از ویژگى‏هاى ظاهرى سفیانى به صراحت بیان شده و جاى هرگونه شک و تردید از میان رفته است.

شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق‏علیه السلام روایت کرده که فرمود: اِنَّکَ لَوْ رَأَیتَ السُّفیانی لَرَأیت أَخْبَث النّاسِ، أَشْقر، أَحْمَر، أَزْرَق؛ تو اگر سفیانى را ببینى، پلیدترین انسان‏ها را دیده‏اى. او بور، سرخ‏روى و زاغ‏چشم است.(58)

شیخ صدوق این حدیث را با شش واسطه روایت کرده که از منظر علماى رجال همه آنها ثقه مى‏باشند.(59)

امیرمؤمنان‏علیه السلام به دیگر ویژگى‏هاى ظاهرى او اشاره کرده مى‏فرماید: یَخرُج ابْنُ اکِلةِ الاَکبادِ مِنَ الوادى الیابِس، وَهُوَ رَجُلٌ رَبْعةٌ، وَحْشُ الوَجهِ، ضَخْمُ الهامَةِ، بِوَجْههِ اَثرُ الجُدْرى، اِذا رَأیتهُ حَسِبْتهُ اَعْور؛ پسر هند جگر خواره از وادى یابس خروج مى‏کند، او مردى میان بالا، با چهره‏اى وحشتناک، سر ستبر و آبله‏روى مى‏باشد. هنگامى که او را ببینى او را یک‏چشم مى‏پندارى.(60)

از طریق عامه نیز از آن حضرت روایت شده که فرمود: السُّفیانى مِن وُلدِ خالدِبنِ یَزیدبِن ابى‏سفیان، رَجلٌ ضَخْمٌ الهامَة، بِوجههِ اَثرُ جُدْرى، وبِعَینهِ نکُتَه بَیاض؛ سفیانى از تبار خالدبن یزیدبن ابى‏سفیان است. او مردى سر ستبر است که در چهره‏اش آثار آبله و در چشمش نقطه سفیدى هست.(61)

 

دیگر اوصاف سفیانى

در احادیث پیشوایان علاوه بر اوصاف ظاهرى، بر اوصاف روحى و روانى او نیز اشاره شده است:

1 - امام صادق‏علیه السلام در این رابطه مى‏فرماید: یَقولُ: یا رَبِّ ثارى ثارى، ثُمّ‏النَّار. وَقَد بَلغ مِن خُبْثهِ اَنَّه یَدْفنُ اُمَّ وَلَدٍ لَهُ وَهِىَ حَیَّة، مَخافَةَ اَن تَدُلُّ عَلیه؛ سفیانى گوید: خدایا انتقام، انتقام، سپس دوزخ. او به قدرى خبیث است که مادر بچه‏اش را زنده‏بگور مى‏کند، از ترس اینکه مخفیگاهش را نشان بدهد.(62)

در این حدیث که قبلاً سندش را بررسى کردیم و صحت آن را اثبات نمودیم، به سه ویژگى اخلاقى سفیانى تأکید شده: او پلیدترین انسان روى زمین است. پرکینه‏ترین انسان است و همواره فریاد انتقام، انتقام، سر مى‏دهد. سنگدل‏ترین انسان است و بر احدى رحم نمى‏کند، حتى همسرش را زنده به‏گور مى‏کند.

در احادیث فراوان تصریح شده که سفیانى از تبار ابو سفیان، از بطن هندِ جگرخواره، از سوى پدر از بنى‏امیه و از طرف مادر از قبیله کلب است

2 - امام باقرعلیه السلام در همین رابطه مى‏فرماید: سفیانى سرخ روى، بور و زاغ چشم است، او هرگز خداى را نپرستیده و هرگز وارد مکه و مدینه نشده است. او مى‏گوید: خدایا انتقام، وانگهى دوزخ، خدایا انتقام، سپس دوزخ.(63)

3 – رسول ‏اکرم‏ صلى الله علیه و آله و سلم در این رابطه مى‏فرماید: یَخْرجُ رَجلٌ یُقال لَه: السُّفیانى فی عمقِ دَمشق، و عامَّةُ مَن یَتْبَعُه مِن کَلب، فَیَقتُل حَتَّى یَبْقُرَ بُطُونَ النِّساء وَ یَقتُل الصِّبیان؛ مردى از دل دمشق خروج کند که به او سفیانى گویند، همه پیروانش از تیره کلب هستند، آنقدر کشتار کند که حتى شکم زنان را مى‏شکافد و کودکان را از دم تیغ مى‏گذراند.(64)

حاکم نیشابورى پس از نقل حدیث، بر صحت آن تأکید نموده و گفته: این حدیث بر مبناى بخارى و مسلم صحیح است.(65)

4 - امیرمؤمنان‏علیه السلام در حدیث دیگرى در این رابطه فرمود: ثُمَّ یَبْعَثُ فَیَجْمَعُ الاَطفالَ وَ یَغْلىِ الزَّیتَ لَهُم، فَیقولون: اِن کانَ آباؤُنا عَصَوْکَ فَنحن ما ذَنْبُنا؟! مأمورین را مى‏فرستد، کودکان را گرد مى‏آورد و دیگ‏هاى زیتون را براى آنها مى‏جوشاند، آنها مى‏گویند: اگر پدران ما با شما مخالفت کرده‏اند پس تقصیر ما چیست؟(66)

5 - امیرمؤمنان‏علیه السلام در حدیث دیگرى مى‏فرماید: گروهى از اولاد رسول خدا به بلاد روم پناهنده مى‏شوند. سفیانى کسى را به نزد پادشاه روم مى‏فرستد که بندگانم را به من بازگردان. او نیز آنها را برمى‏گرداند، پس آنها را در دمشق گردن مى‏زند.(67)

6 - امیرمؤمنان‏علیه السلام به هنگام شمارش کارنامه سیاه سپاه سفیانى مى‏فرماید: 70000 نفر را در بغداد مى‏کشند و شکم 300 زن را مى‏شکافند!!(68)

7 - در برخى از تفاسیر عامه، در ذیل آیه شریفه «ولوترى اذ فزعوا» (69) آورده‏اند که: سفیانى لشکرى را به بغداد مى‏فرسد، بیش از 3000 نفر را مى‏کشند و شکم بیش از 100 زن را مى‏شکافند.(70)

8 - در برخى دیگر از احادیث عامه، از کشته شدن 70000 نفر در عَینُ التَّمر (71) و از تعدى به حریم 30000 تن در کوفه سخن رفته است.(72)

9 - در برخى دیگر از منابع عامه آمده است: سفیانى همه کسانى را که با او مخالفت مى‏کنند، از دم شمشیر مى‏گذراند. آنها را با اره دو نیم مى‏کند و در دیگ‏ها مى‏جوشاند. این کار تا شش ماه ادامه مى‏یابد.(73)

10- امیرمؤمنان‏ علیه السلام در ضمن یک حدیث طولانى از ابعاد دیگرى از جنایات سفیانى پرده برداشته مى‏فرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حرکت مى‏کند. در کوفه، بصره و دیگر شهرها مى‏گردد، ارکان اسلام را منهدم مى‏کند؛ دانشمندان را مى‏کشد، قرآن‏ها را مى‏سوزاند، مساجد را ویران مى‏کند، محرمات را مباح کند، به نوازندگى فرمان مى‏دهد، کارهاى ناشایست را تجویز مى‏کند، از فرایض الهى جلوگیرى مى‏نماید. از جور و ستم پروا نکند، هر کس که نامش محمد، على، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، ام کلثوم، خدیجه و عاتکه باشد، به سبب دشمنى با خاندان پیامبر از دم شمشیر مى‏گذراند.(74)

این بود اندکى از جنایاتى که بر اساس روایات فریقین، سفیانى به هنگام سیطره‏اش به شامات (سوریه، اردن و فلسطین) انجام مى‏دهد. همه این احادیث از نظر سندى قوى نیستند، لیکن همه آنها مؤیّد آن حدیث بسیار قوى و صحیحى است که در آغاز این بخش و سر آغاز بخش قبلى (اوصاف جسمى)، از طریق شیخ صدوق نقل کردیم و صحت سندش را اثبات نمودیم. در آن حدیث از نظر اوصاف ظاهرى بر سرخ روى، زاغ چشم و بور بودنش تکیه شده و از نظر اخلاقى و روانى بر خباثت، پلیدى، قساوت، سنگدلى و کینه‌توزى‏اش تأکید شده است.

 

__________________________

23.   شیخ صدوق، کمال‏الدین، ج 2، ص 650، ب 57، ج 7.

24.   اسامى آن پنج واسطه و منبعى که بر توثیق آنها تأکید و تصریح نموده‏اند:

محمدبن حسن بن احمد بن ولید، ر.ک: نجاشى، الرجال، ص 383.

حسین‏بن حسن بن ابان، ر.ک: ابن داود، الرجال، ص 270.

حسین‏بن سعید بن حماد بن مهران، ر.ک: شیخ طوسى، الفهرست، ص 112.

محمدبن ابى عمیر، ر.ک: شیخ طوسى، الفهرست، ص 218.

عمربن حنظله، که امام‏صادق‏علیه السلام بر صداقت او تصریح فرموده است. ر.ک: کلینى، الکافى، ج 3، ص 275.

25.   حمیرى، قرب الاسناد، ص 373، ح 1329.

26.   شیخ طوسى، الفهرست، ص 167، رقم 439.

27.  این دو واسطه عبارتند از: احمدبن محمد بن عیسى اشعرى، براى وثاقت او: ر.ک: شیخ طوسى، الرجال، ص 366، و على‏بن اسباط، براى وثاقت او: ر.ک: نجاشى، الرجال، ص 252، رقم 663.

28.   شیخ صدوق، کمال‏الدین، ج 2، ص 652، ب 57، ح 14.

29.   نجاشى، الرجال، ص 389، رقم 1049.

30.   شیخ صدوق، کمال‏الدین، ج 2، ص 503، ب 45 ذیل ح 31.

31.   همان، ج 1، ص 3.

32.   این پنج واسطه عبارتند از:

محمدبن موسى‏بن متوکل، براى وثاقتش ر.ک: ابن‏داود، الرجال، ص 185؛ علامه حلى، الرجال، ص 149، رقم 58؛ سیدبن طاووس، فلاح‏السائل، ص 158، فصل 19.

عبداللَّه‏بن حمیرى، براى وثاقتش ر.ک: شیخ طوسى، الفهرست، ص 167، رقم 439.

احمدبن محمدبن عیسى، براى وثاقتش ر.ک: شیخ طوسى، الرجال، ص 366.

حسن‏بن محبوب براى وثاقتش ر.ک: شیخ طوسى، الفهرست، ص 96، رقم 162.

ابوحمزه ثمالى، براى وثاقتش ر.ک: نجاشى، الرجال، ص 115، رقم 296.

33.   نعمانى، الغیبة، ص 300، ب 18، ح 1 .

34.   نجاشى، الرجال،ص 383، رقم 1043.

35.   این پنج واسطه عبارتند از:

احمدبن محمدبن سعید، مشهور به: ابن عقده، براى وثاقتش  ر.ک: نجاشى، الرجال، ص 94، رقم 233.

محمدبن فضل‏بن ابراهیم‏بن قیس‏بن رمانه، براى وثاقتش ر.ک: نجاشى، الرجال، ص 340، رقم 911.

حسن‏بن على‏بن فضال، براى وثاقتش ر.ک: شیخ طوسى، الفهرست، ص 97، رقم 164.

ابواسحاق، ثعلبةبن میمون، براى وثاقتش  ر.ک: شیخ‏طوسى، اختیار معرفةرجال، ص 412، رقم 776.

عیسى‏بن اعین، براى وثاقتش  ر.ک: نجاشى، الرجال، ص 296، رقم 803.

 

36.  شیخ صدوق، کمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ راوندى، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1150؛ نیلى، منتخب الأنوار المضیئة، ص 28؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 205.

 

37.   طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ شیخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 721.

38.   سلمى، عقدالدرر، ص 91.

39.   سید ابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 296، ح 417.

40.   ابن منادى، الملاحم، ص 77.

41.   نعیم بن حماد، الفتن، ص 221، ب 29، ح 814.

42.   مقدسى، فرائد فوائد الفکر، ص 305.

43.   سفارینى، لوائح الانوار البهیة، ج 2، ص 75.

44.   نعیم بن حماد، الفتن، ص 276؛ سیوطى، الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 70.

45.   سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه 101.

46.   ابن‏منظور، لسان‏العرب، ج 8، ص 81.

47.   بحرانى، شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 11.

48.   سوره اسراء (17)، آیه 60.

49.   قرطبى، الجامع الأحکام‏القرآن، ج 10، ص 283؛ بحرانى، البرهان، ج 6، ص 107 - 104.

50.  شیخ صدوق، کمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ راوندى، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1150؛ شیخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 721.

51.  نعمانى، الغیبة، ص 306؛ شیخ طوسى، الغیبة، ص 461؛ علامه‏مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 216؛ سلمى، عقدالدرر، ص 54؛ مقدسى، فرائد الفوائدالفکر، ص 299.

52.   سیدابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 296، ب 79.

53.   شیخ صدوق، معانى‏الأخبار، ص 346.

54.  متقى هندى، البرهان، ص 113؛ همو، کنزالعمال، ج 11، ص 284؛ سلمى، عقدالدرر، ص 72؛ سفارینى، لوائح الانوارالبهیه، ج 2، ص 75.

55.   شیخ طوسى، الغیبة، ص 444؛ شیخ حر، اثبات الهداة، ج 3، ص 727.

56.   مقدسى، البدء والتاریخ، ج 2، ص 177.

57.   عبدالامیر، الاسرار فیما کنّى وعرف به الاشرار، ج 4، ص 288.

58.   شیخ صدوق، کمال‏الدین، ج 2، ص 651، ب 57، ح 10.

 

59.   این شش واسطه عبارتند از:

احمد بن زیاد بن جعفر همدانى، از مشایخ صدوق، براى وثاقتش ر.ک: شیخ صدوق، کمال‏الدین، ج 2، ص 369، ب 34، ذیل ح 6

على‏بن ابراهیم، براى وثاقتش ر.ک: نجاشى، الرجال، ص 260، رقم 680

ابراهیم‏بن هاشم، براى وثاقتش ر.ک: سید ابن طاووس، فلاح السائل، ص 158، فصل 16

محمدبن ابى‏عمیر، براى وثاقتش ر.ک: شیخ طوسى، الفهرست، ص 218، رقم 617

حمادبن عیسى، براى وثاقتش ر.ک: همان، ص 115، رقم 240

عمربن یزید، بریا وثاقتش ر.ک: همان، ص 184، رقم 502

 

60.   شیخ طوسى، کمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ نیلى، منتخب الأنوار المضیئة، ص 28

61.  نعیم بن حماد، الفتن، ص 222؛ سلمى، عقد الدرر، ص 73؛ متقى هندى، البرهان، ص 113؛ همو، کنز العمال، ج 11، ص 284؛ سفارینى، لوائح الانوار البهیة، ج 2، ص 75؛ مقدسى، فرائد فوائد الفکر، ص 603.

62.   شیخ صدوق، کمال‏الدین، ج 2، ص 651، ب 57، ح 10.

63.   نعمانى، الغیبة، ص 306، ب 19، ح 18.

64.  سلمى، عقد الدرر، ص 73؛ متقى هندى، کنز العمال، ج 14، ص 272؛ همو، البرهان، ص 113؛ سیوطى الدر المنثور، ج 5، ص 241؛ همو، الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 61؛ قنوجى، الاذاعة، ص 135.

65.   حاکم، المستدرک للصحیحین، ج 4، ص 520.

66.   سلمى، عقد الدرر، ص 93.

67.   مقدسى، فرائد فوائد الکفر، ص 320.

68.   سلمى، عقد الدرر، ص 92.

69.   سوره سبأ (34)، آیه 51.

70.   طبرى، جامع البیان، ج 22، ص 72؛ قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 315.

71.   نام شهرى در نزدیکى انبار در غرب کوفه، ر.ک: یا قوت، معجم البلدان، ج 3، ص 759.

72.   سلمى، عقد الدرر، ص 77؛ مقدسى، فرائد فوائد الفکر، ص 310.

73.   نعیم‏بن حماد، الفتن، ص 235، ب 33، ح 873.

74.   مقدسى، فرائد فوائد الفکر، ص 320.

 

استاد على‏ اکبر مهدى‏پور

به سفارش دبیرخانه دائمى اجلاس حضرت مهدى