منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
رابطه تقوا و شناخت از دیدگاه نهج البلاغه
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ : توسط : سمیه مهتدی

رابطه تقوا و شناخت از دیدگاه نهج البلاغه



شناخت، پدیده‌ایست که عوامل گوناگونی در پیدایش آن دخیل‌اند. تقوا،از نگاه نهج البلاغه، یکی از عوامل مؤثر در شناخت، محسوب می‌شود،به این نحو که موانع و آفات شنـاخت را از بین می‌بَرد و باعث می‌شود انسان  با بهره برداری درست از ابزار و منابع خدادای شنـاخت، حقیقت را بیابـد و مسیر صحیح را در زندگی بپیماید.

طرح مسأله
در منابع دینی ما از تقوا و رابطة آن با آگاهی، بصیرت و روشن بینی، سخن فراوان رفته است. پرسش این است که تقوا چگونه می‌تواند بر دستگاه ادراکی ما و به طور کلی بر شناخت و آگاهی ما تأثیر بگذارد؟ آیا تقوا یکی از ابزار یا منابع شناخت به شمار می‌رود یا به گونة دیگری بر شناخت ما تأثیر می‌گذارد؟ در این تحقیق سعی شده به روش علمی،  با محوریت نهج البلاغه و استفاده از دیدگاه‌های اندیشمندان بزرگ معاصر، به مسألة فوق پرداخته شود. در ضمن آشنایی اجمالی با دو مفهوم «تقوا» و «شناخت»، رابطة این دو نیز مورد بحث قرار می‌گیرد.

 

تقوا

مفهوم تقوا
«تَقوی» اسم مصدر از مادة «وِقایه» است.1 راغب اصفهانی در معنای ایندو می‌گوید:
«الوِقایه: حفظ الشئ ممّا یُؤذیه و یضرّه . . . والتقوی جعل النفس فی وقایه ممّا یخاف.»2
در مفهوم تقوا «ترس» نهفته نیست، اما از آنجا که به طور معمول، حفظ و صیانت، زمانی معنا پیدا می‌کند که خوف از ضرر و خطری در میان باشد، آن را معمولاً به معنای خوف هم به کار می‌برند؛ مثلاً «اتقوا الله» را به «از خدا بترسید» ترجمه می‌کنند و معنایش این است که از خدا بترسید، یعنی کار برد لفظ در معنای التزامی آن.3
استاد شهید مطهری پس از کاوش در معنای تقوا می‌گوید: «ترجمة صحیح کلمة تقوا (خود نگهداری) است که همان ضبط نفس است و متقین یعنی (خود نگهداران)»4

اهمیت تقوا
نهج البلاغه، مملوّ از کلمات امیرالمؤمنین(ع) در بارة تقوا است. جملات ذیل بیانگر اهمیت فوق‌ العاده تقوا می‌باشند: «تقوا در رأس همة ارزشهای اخلاقی است.»،5«هیچ عزّتی گرامی‌تر از تقوا نیست.»،6«هیچ کاری، با تقوا، اندک نیست.»،7«تقوا، دژی محکم و شکست ناپذیر است.»،8 و بالاخره در وصیت معروفشان به امام حسن مجتبی(ع)، پس از وصایا و سفارشات فراوان، دغدغة اصلی خویش را این گونه بیان می‌کنند: «فَعَهِدتُ اِلَیکَ وَصیّتی هذه. وَاعلَم یا بُنَیَّ أنَّ أحَبَّ ما أنتَ آخِذٌ بِه إلَیَّ مِن وَصیّتی تَقوَی اللّه ...»9
کلمات امیرالمؤمنین(ع) در این باب بسیار فراتر از اینها است که به جهت اختصار به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

مراتب تقوا
در قران کریم، تقوا، در دو مرتبة نازل و عالی مطرح شده است. مرتبة نازل آن از آیة « فَاتَّقُوا اللهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»10 استفاده می‌شود، یعنی هر کس مکلف است در حدّ استطاعت خویش تقوا بورزد، از خدا پروا کند و از خوف او امری را فرو نگذارد و نهیی را مرتکب نشود. مرتبة عالی تقوا همان است که فرمود: «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»11یعنی آنگونه که شایستة مقام الهی است تقوا بورزید.12
علامه طباطبایی(ره) می‌فرماید وقتی ایندو آیه را کنار یکدیگر قرار دهیم این معنا بدست می‌آید که نخست مردم دعوت می‌شوند به مقصود نهایی که همان رعایت حق تقوا است (مرتبة عالی)؛ سپس امر می‌شوند به سیر به سوی این مقصد به قدر وسع و  توان، یعنی همگان باید در مسیر تقوا قرار گیرند اما بهر حال درجات و مراحل تقوا مختلف است و هر کس به اندازة همّت و فهم خویش و به اندازة توفیق و تأیید الهی از آن بهره می‌برد. به عبارت دیگر آنجا که به رعایت حق تقوا دعوت می‌کند، دعوت به مقصد می‌کند، و در آیة دیگر کیفیت سلوک به این مقصد را بیان می‌کند.13
نهج البلاغه نیز به صورت لطیفی به این معنا اشاره می‌کند، آنجا که امام(ع) پس از سفارش به تقوا و برشمردن فواید آن می‌فرماید «پس چه اندکند آنان که تقوا را برگزیدند و بار آن را به درستی بر دوش کشیدند. آری پرهیزکاران تعدادشان اندک است و شایستة ستایش خداوند سبحان که فرمود «بندگان سپاسگذار من اندکند» پس گوش جان را به ندای تقوا بسپارید، و برای به دست آوردن آن تلاش کنید.»14

آثار تقوا
تقوا، ثمرات شیرینی برای فرد متقی به ارمغان می‌آورد. امیرالمؤمنین(ع) در موارد بسیاری وقتی سفارش به تقوا می‌کنند، آثار آن را نیز یاد آور می‌شوند: «همانا تقوا و ترس از خدا داروی بیماریهای دلها، روشنائی قلبها و درمان دردهای بدنها، مرهم زخم جانها، پاک کنندة پلیدیهای ارواح و روشنائی بخش تاریکی چشمها و امنیت در ناآرامیها و روشن کنندة تاریکیهای شماست.»15در جای دیگر به این مطلب شگرف رهنمون می‌کند که تقوا موجب حق بنده بر خداوند می‌شود؛ و در ادامة همان می‌فرماید: «از خدا برای پرهیزکاری یاری بخواهید و برای انجام دستورات خدا از تقوا یاری جویید زیرا تقوا، امروز سپر بلا، و فردا راه رسیدن به بهشت است، راه تقوا روشن و روندة آن بهره‌مند و امانتدارش خدا که حافظ آن خواهد بود.»16

تقوا و شناخت
تا اینجا با مفهوم تقوا، اهمیت، مراتب و آثار آن در حدّ این نوشتار آشنا شدیم اینک می‌پردازیم به مسألة اصلی یعنی ارتباط تقوا و شناخت در نهج البلاغه:


مفهوم شناخت
واژة «شناخت» معادل واژة «معرفت» در زبان عربی است و معانی مختلفی برای آن ذکر شده است مانند «ادراکات جزئی»، «بازشناسی»، «علم مطابق با واقع و یقینی». عام‌ترین مفهوم آن مساوی است با مطلق علم و آگاهی و اطلاع.17 در اینجا نیز همین معنای اخیر مراد است. برای مفاهیم «شناخت» و «علم»، نمی‌توان تعریفی ذکر نمود زیرا اینها از روشن‌ترین و بدیهی‌ترین مفاهیمند؛ لذا اگر بخواهیم توضیحی در مورد «شناخت» و «علم» ارائه دهیم (نه تعریف) می‌گوییم:
«علم عبارت است از حضور خود شیئ یا صورت جزئی یا مفهوم کلی آن نزد موجود مجرد.»18

عوامل شناخت
پدیدة «شناخت»، همانند دیگر پدیده‌های این عالم، تابع نظام علّی و معلولی است. قوانین این نظام همانگونه که بر پدیده‌های خارجی حاکم‌اند، در پدیده‌های ذهنی نیز جریان دارند. «شناخت»، یک پدیدة درونی و ذهنی است که از این قاعده مستثنا نمی‌باشد. اگر حواس و ذهن فردی، سالم و معتدل باشد، به مجرد اینکه مانعی میان آنها و جهان خارج وجود نداشته باشد، انعکاسی از دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها و ملموسات و غیره به وسیلة حواس وارد مغز شده و شناخت یا مقدمات و شرائط آن را به وجود خواهد آورد. این مقدار از شناخت که به آن «شناخت ابتدائی» اطلاق می‌شود، کاملاً یک جریان جبری طبیعی است. البته در اینجا هم خصوصیات حواسّ و شرائط ذهنی فرد در کمیت و کیفیت شناخت مؤثر خواهد بود.19
علاوه بر عامل جبر طبیعی که به آن اشاره شد، عوامل دیگری متشکل از صفات، غرائز و ملکات نفسانی در  پیدایش شناخت مؤثرند، عواملی چون «خود خواهی»، «سود جویی»، «ایمان»، «اعتقاد»، «اخلاق» و غیره.20

تقوا عامل شناخت
قران کریم در دو مورد به این حقیقت اشاره می‌‌کند که تقوای الهی موجب روشن بینی و تقویت قوّة تمییز و تشخیص انسان می‌شود. یکجا می‌فرماید «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً».21 علامه طباطبایی(ره) می‌گوید فرقان، چیزی است که میان دو شئ جدائی می‌افکند و مراد در این آیه  جدائی میان حق و باطل است خواه دراعتقادات باشد مانند تمییز ایمان از کفر و هدایت از ضلالت، و خواه در اعمال مانند تمییز طاعت از معصیت و رضا از سخط، و چه در تشخیص آراء و نظریات صواب از خطا. اینها تماماً از ثمرات تقوا است.22و در جای دیگر می‌فرماید «وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ»23 که اگر چه این دو جمله به صورت مستقل آمده و بر یکدیگر عطف شده‌اند،24لکن قرار گرفتن آندو در کنار یکدیگر بیانگر ارتباط میان آنها است و مفهومش آن است که تقوا و پرهیزکاری و خداپرستی اثر عمیقی در آگاهی و روشن بینی و فزونی علم و دانش دارد.25
در نهج البلاغه نیز بر این حقیقت تأکید شده و در موارد متعدد به رابطة میان تقوا و آگاهی و بصیرت و روشن بینی اشاره شده است، یکجا در اوصاف متقین می‌فرماید: «خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند، بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در نعمت‌های آن به سر می‌برند و جهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند.»26 امام(ع) برای متقین، ادراکی مافوق دیگران ذکر می‌کنند، ممکن است دیگران هم  به بهشت و دوزخ معتقد باشند اما عامل تقوا باعث شده تا شناخت آنان از این امور به قدری شفّاف و روشن باشد که گویا آنها را می‌بینند و حتی احساس هم می‌کنند!

نوع این شناخت
ممکن است در ذهن خواننده این شبهه ایجاد شود که تقوا به عنوان عامل شناخت می‌تواند ما را از تلاش و کوشش برای کسب علوم بی‌نیاز نماید؛ زیرا با رعایت تقوا، دروازه‌های دانش بر ما گشوده می‌شود و دیگر نیازی به کاربرد  ابزارحس و تجربه و فکر و نظر نداریم. برای زدودن این شبهه باید گفت ما دو نوع حکمت داریم، حکمت نظری و حکمت عملی. آن حکمتی که ثمرة تقوا است حکمت عملی است نه حکمت نظری.27
توضیح آنکه حکما عقل را به عقل نظری و عقل عملی تقسیم می‌کنند، عقل نظری همان است که مبنای علوم طبیعی و ریاضی و فلسفة الهی است. نقطة‌ مشترک این علوم آن است که عقل در این علوم در بارة واقعیات حکم می‌کند و از احوال و آثار و خواص آنها خبر می‌دهد. اما عقل عملی، مبنای علوم زندگی است مانند اخلاق، تدبیر منزل و سیاست. عقل عملی در مورد واقعیات حکم نمی‌کند بلکه در مورد وظیفه و تکلیف به داوری می‌پردازد و انسان را به انتخاب مسیر درست در زندگی رهنمون می‌سازد و به تعبیر شهید مطهری(ره)، در اثر تقوا انسان درد خود و دوای خود و راهی را که در زندگی باید در پیش بگیرد می‌شناسد، نه اینکه بر اثر تقوا شخص به اطلاعاتی از علوم ریاضی و طبیعی (شاخه‌های عقل نظری) دست می‌یابد.28
قران کریم نیز به مطلب فوق اشاره دارد، یعنی یکجا دعوت به شناخت از راه حس و عقل می‌کند: «وَاللّهُ اَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ اُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالاَبْصَارَ وَالاَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»29 و در جای دیگر با بیانی لطیف می‌فرماید: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»30یعنی آنان که در راه ما مجاهده کنند، خود را پاک کنند و خلوص نیت داشته باشند، از راههای غیبی هدایتشان می‌کنیم، نور به آنها می‌دهیم، حکمت به آنها می‌دهیم تا حقایق زندگی را خوب درک کنند و بفهمند، تا فکرشان بازتر، عقلشان روشنتر و چشمشان بازترشود.31

نحوه پیدایش این شناخت
تأثیر تقوا بر شناخت انسان از آنجا است که تقوا موجب فروکش کردن گرد و غبار نفسانیات در ضمیر انسان شده و موانع دید و تشخیص را ـ که معمولاً آدمی را از روشن بینی باز می‌دارند ـ از میان بر می‌دارد و انسان بهتر می‌تواند صلاح را از فساد، حق را از باطل و صحیح را از سقیم باز‌شناسد. زمانی که هوا و هوس بر وجود انسان چیره شوند یا خود‌خواهی‌ها و تعصبات و حبّ و بغض‌ها سر بر آورند، از بینائی درونی وی می‌کاهند، تا آنجا که بینائی او به کوری و روشنائی درونی او به تاریکی بدل می‌شود و از درک حقایق باز می‌ماند.32
به عبارت دیگر، نفس آدمی محل برخورد حالات و غرائز متضادی است. هر یک از اینها می‌خواهد بر دیگر رقبا چیره شود. قوّة عقل که به عنوان هادی و راهبر در وجود انسان به و دیعت نهاده شده تنها در صورتی می‌تواند این نقش را ایفا کند که مغلوب واقع نشود، و گرنه خود فرمانبر دیگر قوا قرار می‌گیرد و دچار لغزش می‌گردد: «أکثَرُ مَصارِعِ العُقُولِ تَحتَ بُرُوقِ المَطامِعِ»33 برق  طمع، عقل را به زمین می‌افکند و نمی‌گذارد انجام وظیفه کند. اگر عقل حاکم بر قوای دیگر باشد از افراط و تفریط جلوگیری می‌کند و باعث تعادل و هماهنگی میان قوای نفس می‌شود و آنگاه انسان در کمال آرامش، ندای عقل را می‌شنود.34 و «عقل تو را کفایت کند که راه گمراهی را از رستگاری نشانت دهد».35
از سوی دیگر، پاکی و صفای درون، موجبات رشد و پرورش استعداد الهام پذیری از عوالم غیب را فراهم می‌کند و آدمی را از معارف ربوبی و حقایق قدسی بهره‌مند می‌گرداند.36 قلب و دل، در فرهنگ دینی ما در کنار حس و عقل، از منابع شناخت محسوب می‌شود. تقوا و تزکیة نفس باعث بهره‌مندی ما از این منبع سرشار می‌گردد.37 امام(ع) در توصیف سالک الی اللّه و بهره‌مندی او از مواهب الهی می‌فرماید: «عقلش را زنده کرد و نفس خویش را کُشت، تا آنجا که جسمش لاغر و خشونت اخلاقش به نرمی گراییده، برقی پر نور برای او درخشید و راه را برای او روشن کرد و در راه راست او را کشاند و از دری به درِ دیگر برد تا به درِ سلامت و سرای جاودانه رساند که دو پای او در قرارگاه امن با آرامش تن، استوار شد. این، پاداش آن بود که دل را درست به کار گرفت و پروردگار خویش را راضی کرد.»38

موانع شناخت
در فرهنگ نهج البلاغه، وجود ابزار و منابع شناخت به تنهایی راه گشا نیست، گرچه در پدیدة شناخت، وجود ایندو، شرط لازم و ضروری محسوب می‌شود. «نه هر که صاحب قلبی است خردمند است و نه هر دارندة گوشی شنوا است و نه هر دارندة چشمی بینا است.»39 نه اینکه دارندة چشم و گوش، با آنها نمی‌بیند و نمی‌شنود. قبلاً به این مطلب اشاره شد که به حکم جبر طبیعی، در شرایط عادی، مسموعات و مبصرات و غیره به طور غیر ارادی درک می‌شوند، اما شناخت در نهج البلاغه به فراتر از این شناخت ابتدایی اطلاق می‌شود. «خدا گوش‌هایی برای پند گرفتن از شنیدنی‌ها و چشم‌هایی برای کنار زدن تاریکی‌ها به شما بخشیده است.»40‌
علاوه بر فراهم بودن شرایط و نبودِ موانع طبیعی، نهج البلاغه به موانع دیگری اشاره می‌کند که آدمی را از شناخت حقیقی باز می‌دارد. هوا و هوس، عمده‌ترین مانع شناخت در نهج البلاغه محسوب می‌شود. امیرالمؤمنین(ع) در نامه‌ای به شریح قاضی بعد از تأکید بر ترک دنیا پرستی و لزوم عبرت آموزی از سرنوشت گذشتگان، می‌فرماید «به این واقعیت‌ها عقل گواهی می‌دهد هرگاه که از اسارت هوای نفس نجات یافته، و از دنیا پرستی به سلامت بگذرد.»41 و عقل می‌تواند خود را از کمند هوای نفس نجات بخشد، زیرا عقل بسان شمشیر بُرّان است که باید بر پیکرة هوای نفس فرود آورد و آن را ناکار نمود.42هوا و هوس و آرزوهای طولانی، انسان را از پیمودن مسیر اصلی باز می‌دارد، زیرا عقل دچار آفت می‌شود و نمی‌تواند چراغ راه قرار گیرد. «ای مردم! همانا بر شما از دو چیز می‌ترسم: هوا پرستی و آرزوهای طولانی. اما پیروی از خواهش نفس، انسان را از حق باز می‌‌دارد، و آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد می‌برد.»43«بدانید که آرزوهای دور و دراز عقل را غافل و یاد خدا را به فراموشی می‌سپارد. آرزوهای ناروا را دروغ انگارید که آرزوها فریبنده‌اند و صاحبش فریب خورده.»44

نتیجه
آنچه از مباحث فوق به دست می‌آید این نکته است که «شناخت» به عنوان یک پدیده، معلول عوامل بسیاری است. خداوند متعال ابزار و شرایط کافی برای انسان فراهم آورده تا راه خویش را بیابد، اگر وی از آنها خوب بهره برداری کند، زندگی همراه با آرامش و کامیابی را در هر دو سرا خواهد چشید. اما به علل مختلف، آدمی این فرصت را از دست می‌دهد و خویشتن را دچار سردرگمی می‌کند. نقش «تقوا» به عنوان یک عامل مؤثر در «شناخت» این است که موانع به وجود آمده را می‌زداید، و در مرحلة بالاتر، منبع جدیدی فراتر از منابع عادی برای «شناخت» ایجاد می‌کند.
و به عنوان حُسن خِتام، گفتاری از استاد شهید مطهری(ره) را یاد آور می‌شویم:
«تقوا دشمنِ دشمنِ عقل است ... ملکة تقوا که آمد دشمن عقل را که هوا و هوس است رام و مهار می‌کند، دیگر نمی‌گذارد اثر عقل را خنثی کند، گرد و غبار برایش به وجود آورد ... آن وقت خواهیم دید چه خوب راه سعادت را درک می‌کنیم و چه خوب می‌فهمیم و چه روشن می‌بینیم و چه خوب عقل ما به ما الهام می‌کند، آن وقت می‌فهمیم این مسائل چندان هم پیچیده و محتاج به استدلال نبوده، خیلی واضح و روشن بوده، فقط غوغاها و پارازیتها نمی‌گذاشته‌اند که ما تعلیم عقل خود را بشنویم.»45              

 

پی‌نوشت‌ها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ سادات، محمد علی، مقاله «تقوا» از مجموعه «دانشنامه امام علی(ع)»، زیر نظر علی اکبر رشاد، ناشر: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول۱۳۸۰، ج۴ «اخلاق و سلوک»، ص۳۶۷.
۲ـ مفردات الفاظ القران، ماده «وقی».
3 ـ سادات، محمد علی، همان.
4 ـ مطهری، مرتضی، ده گفتار، ناشر: صدرا، چاپ پنجم تهران۱۳۶۸،ص۱۷.
5 ـ حکمت ۴۱۰. قابل توجه اینکه تمام ارجاعات به نهج البلاغه چه متن و چه ترجمه، مطابق است با این نسخه:   نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی، ناشر: مؤسسه انتشارات مشهور، چاپ دوم ۱۳۷۹.
6 ـ حکمت ۳۷۱.
7 ـ حکمت۹۵.
8 ـ خطبه۱۵۷.
9 ـ نامه۳۱.
10 ـ تغابن۱۶.
11 ـ آل عمران۱۰۲.
12 ـ سروش، عبد الکریم، اوصاف پارسایان، ناشر: مؤسسه فرهنگی صراط، چاپ اول تهران۱۳۷۱،ص۱۵.
13 ـ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، ناشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج۳، ص۳۶۸ـ۳۶۷.ذیل آیه ۱۰۲ آل عمران.
14 ـ خطبه۱۹۱.
15 ـ خطبه ۱۹۸.
16 ـ خطبه ۱۹۱.
17 ـ مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ناشر: شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم ۱۳۷۹، ج۱، ص۱۵۱.
18 ـ همان.
19 ـ جعفری، محمد تقی، شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قران، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی۱۳۶۰، ص۳۶. تذکر اینکه این کتاب حاوی مباحث شناخت از تفسیر نهج البلاغه ایشان است که از اواخر جلد ششم آغاز شده و تمام جلد هفتم و مقداری از جلد هشتم را در بر دارد و به صورت مستقل چاپ شده است.
20 ـ جعفری، محمد تقی، همان.
21 ـ انفال۲۹.
22 ـ طباطبایی، محمد حسین، همان، ج۹، ص۵۶.
23 ـ بقره۲۸۲.
24 ـ علامه طباطبایی(ره) برداشت فوق را از این آیه نمی‌پذیرند ـ اگرچه اصل این مطلب را قبول دارند که تقوا در آگاهی و بصیرت انسان مؤثر است ـ زیرا واو عطف میان دو جمله آمده و مانع از این برداشت می‌شود. رک: المیزان ذیل آیه ۲۸۲ بقره.  
25 ـ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۹۰.
26 ـ خطبه ۱۹۳.
27 ـ مطهری، مرتضی، همان، ۴۶.
28 ـ همان، ص۴۷.
29 ـ نحل۷۸.
30 ـ عنکبوت۶۹.
31 ـ مطهری، مرتضی، مسألة شناخت، ناشر: صدرا، چاپ ششم۱۳۷۱، ص۵۴.
32 ـ سادات، محمد علی، همان، ص۳۷۷.
33 ـ حکمت۲۱۹.
34 ـ مطهری، مرتضی، ده گفتار، ص۵۰ـ۴۹.
35 ـ حکمت۴۲۱.
36 ـ سادات، محمد علی، همان، ص۳۷۸.
37 ـ مطهری، مرتضی، مسألة شناخت، ص۶۶.
38 ـ خطبه۲۲۰.
39 ـ خطبه۸۸.
40 ـ خطبه۸۳.
41 ـ نامه۳.
42 ـ رک: حکمت۴۲۴.
43 ـ خطبه۴۲.
44 ـ خطبه۸۶.
45 ـ مطهری، مرتضی، ده گفتار، ص۵۴ـ۵۲.