منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
تقوا و متقی در قرآن
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ : توسط : سمیه مهتدی

تقوا و متقی در قرآن


بهترین منبع برای فهم معنا و مفهوم تقوا و متقین قرآن کریم است.

قرآن کریم تقوا را در مقابل فجور، گناه و گاه ظلم به کار می برد. فجور و تقوا را امری الهام شده از جانب خداوند به انسان دانسته و پس از یازده قسم که بیشترین قسم قرآن برای یک مطلب است، می فرماید: وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا، قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا[۱] «قسم به جان آدمی و آنکس که آن را استوار ساخت، سپس فجور و تقوا را به او الهام کرد. هر که جان خود را با تقوا پاک ساخت، رستگار شد و هر آن که آن را آلوده ساخت، از رستگاری محروم گشت.»

فلاح و رستگاری و رهایی انسان تنها با تقوا امکانپذیر است و اسارت و بدبختی او با گناه و فجور گره خورده است. بنابراین در نزد خالق عادل و حکیم هستی، این متقی و گنهکار برابر نیستند. به تعبیر قرآن کریم:أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ[۲] «آیا پرهیزگاران را چون پلیدکاران قرار مى‏دهیم‏؟» گفته شد در پاره ای از موارد تقوا در مقابل ظلم است مثل: و إِنَّ الظَّالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ[۳] «ستمگران بعضى‏ شان دوستان بعضى دیگرند، و خدا یار پرهیزگاران است‏.»

پس مفهوم تقوا را می توان در مبرا بودن از هرآن چیزی دانست که بر طبق عقل فطری و همگانی بشر ناپسند، نادرست، ناحق، ظلم، شر و باطل است. به عبارتی دیگر تقوا را می‌توان به مصونیت از گناه و خطا ترجمه کرد. از آنجا که سعادت بشر در گرو تقواست، تقوا مهمترین توصیه خداوند مهربان به اوست، چون هیچ چیز برای آفریدگار او ارزشمند تر از تقوا نیست.

در فرهنگ قرآنی دو چیز شایسته توجه و مراعات است، یکی قیامت و دیگری خداوند. به همین جهت تقوا گاه به قیامت و آتش دوزخ اضافه می‌شود و گاه به خداوند. وَاتَّقُواْ یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَهٌ وَلاَ یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ[۴] «بترسید از روزى که هیچ کس چیزى (از عذاب خدا) را از کسى دفع نمى‏کند؛ و نه از او شفاعتى پذیرفته‏، و نه به جاى وى بدلى گرفته مى‏شود؛ و نه یارى خواهند شد.» فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ[۵] «از آن آتشى که سوختش مردمان و سنگها هستند، و براى کافران آماده شده‏، بپرهیزید.»

جایی که تقوا به خداوند اضافه شود مثل اینجا که می فرماید: وَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ[۶] «اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید.» یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ[۷] «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید؛ و به او (توسل و) تقرب جویید؛ و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.»

نظر به اینکه به نسبت رشد و تعالی فکری و عملی انسان، ناپسندی ها متفاوت است. خداوند آدمیان را به تقوای هر چه بیشتر در حد توان و استعداد فکری و عملی سفارش می فرماید: فاتقوا الله ما استطعتم[۸] «هر چه در توان دارید، تقوا پیشه کنید» تقوا باعث ایمان و ایمان باعث تقوای بیشتر و عمل صالح می‌شود. ایمان و عمل صالح باعث تقوای بیشتر و تقوای بیشتر موجب ایمان و عمل صالح بالاتر می‌گردد. این سیر همچنان ادامه خواهد داشت و مراتب مختلف تقوا را پدید می‌آورد: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ[۹] «بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند، گناهى در آنچه (قبلاً) خورده‏اند نیست‏، در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند؛ سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند؛ آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند، و خدا نیکوکاران را دوست مى‏دارد.»

مراتب تقوا را می توان ابتدا پروا از ناپسندی قطعی عقلی و اخلاقی و سپس حرام قطعی الهی گرفت، آنگاه پروای از ناپسندی محتمل نزد عقل و دین در نظر گرفت و در مرتبه سوم پروای از هر آنچه غیر حق و غیر خداست دانست. خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ[۱۰] «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا آن گونه که حق پرواکردن است، پرواپیشه کنید.» قاعدتا تحقق مجموعه مراتب تقوا باید حق تقوا باشد و بالاترین حد عصمت است. خداوند متعال خطاب به اهل فهم و شعور می فرماید: و تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزّادِ التَّقوَى، وَ اتَّقُونِ یا أُولِى الأَلبابِ[۱۱] «ای صاحبان خرد، هیچ زخیره کمالی بهتر از تقوا نیست پس تقوا پیشه کنید» علت بهتر بودن فضیلت تقوا آن است که سعادت معنوی، اخروی و فضیلت دنیوی آدمیان، تنها در پناه تقوا حاصل شدنی است.

با توجه به معنای تقوا، متقین کسانی هستند که از اندیشه باطل و خطا و گناه مصونیت یافته اند و اگر با اندیشه باطل و خطا و ناپسندی و گناه روبرو شود تحت تاثیر آن قرار نمی گیرند و مرتکب عمل ناپسند نمی شود. تفاوت متقین که از گناهان و ناپسندی های الهام شده به خود آزاد هستند با فُجّار که اسیر گناه و ناپسندی ها هستند، در همه ارکان هستی است که با آدمی مرتبط است. برای خدا به عنوان مبداء هستی تنها متقین قابل احترام و تکریم هستند و میزان احترام و کرامت آدمیان در نزد او به میزان تقوای آنها، نه جنسیت، نژاد و ملیت آنهاست. یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ٌ[۱۲] «اى مردم‏، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم‏، و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پروا پیشه ترین شماست‏. بى‏تردید.».

متقین محبوب خداوند هستند: وَ اتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ[۱۳] «پرهیزگارى نماید، بى‏تردید خداوند، پرهیزگاران را دوست دارد.» إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ[۱۴] «خدا پرواپیشگان را دوست دارد. طبیعی است خداوند همراه همان کسی است که دوستشان دارد و نزد وی محترم هستند.»

وَ اتَّقُواْ اللّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ[۱۵] «پروا پیشه کنید و بدانید که خدا با پرواپیشگان است‏.» آن کس که خدا دوست داشته باشد و با او باشد، با علم، قدرت و مهر بی انتهای خود وی را در پناه می گیرد و سرپرستی او را نیز بر عهده خواهد داشت: وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ[۱۶] «خدا یار و سرپرست پرواپیشگان است‏.»

مهمترین ویژگی متقین حقیقت طلبی و آزادی از قید و بند های باطل است، به همین جهت متقین به خدا عشق می ورزند و متقین مطلوب و محبوب خداوند هستند، مخاطب خداوند نیز تنها همین گروه هستند. آنان مستعد نبوت و رسالت و هدایت الهی هستند. پیامبر که مبعوث شد وحی الهی را به همه مردم عرضه می کند ولی تنها متقین، استعداد پذیرش هدایت و اندرزهای آن را دارند. هَـذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَ مَوْعِظَهٌ لِّلْمُتَّقِینَ[۱۷] «این قرآن براى مردم‏، بیانى‏، و براى پرهیزگاران رهنمود و اندرزى است‏.» خداوند در اولین آیات قرآن کریم هم به این موضوع اشاره دارد که: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین[۱۸] «این است کتابى که در حقانیت آن هیچ تردیدى نیست‏؛ و مایه هدایت تقواپیشگان است وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَهٌ لِّلْمُتَّقِینَ[۱۹] «در حقیقت‏، قرآن تذکارى براى پرواپیشگان است‏.» قرآن برای متقین رحمت است ولی برای گنهکاران نه تنها کتاب هدایت نیست، برای آنان خسارت بار است.» وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا[۲۰] «قرآن براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است‏، ولى ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید.»

عمل تنها از متقین پذیرفته می شود. چانچه هابیل این حقیقت را اینگونه بیان داشته است که: َ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ[۲۱] «خدا فقط اعمال تقواپیشگان را مى‏پذیرد.» چون که متقین همواره حد بندگی را حفظ می کنند و برتری طلب نبوده و فساد نمی کنند: تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَ الْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ[۲۲] «آن سراى آخرت را براى پرواپیشگان قرار دادیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند.»

نتیجۀ عمل صالح متقین، جایگاه مطمئن آنان در نزد خداوند در دنیا و آخرت است: ان المتقین فی مقام امین.[۲۳] گفته شد که خداوند همراه متقین است، ولی همراهی خدا با متقین، منحصر به عالم دنیا نیست، آنها در آخرت هم در جایگاه راستی و در جوار حق قرار خواهند گرفت. ِانَّ المُتَّقِینَ فِى جَنّاتٍ و نَهرٍ. فِى‏مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِر.[۲۴] اصولاً خداوند انجام هستی و سعادت اخروی را به متقین منحصر کرده است و در واقع آنان فرقه ناجیه و اهل نجات هستند. ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا[۲۵] «آنگاه کسانى را که پرهیزگار بوده‏اند مى‏رهانیم‏، و ستمگران را که به زانو درافتاده اند در دوزخ رها مى‏کنیم‏.» چرا که وَ الْآخِرَهُ عِندَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ[۲۶] ‏«آخرت نزد پروردگار تو براى پرواپیشگان است‏.» الْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ[۲۷] «فرجام نیک براى پرهیزگاران است‏.» وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ[۲۸] «بهشتى که پهنایش به قدر آسمانها و زمین است براى پرهیزگاران آماده شده است‏.»

علاوه بر آخرت خداوند متقین را در دنیا نیز بهره‌مند می‌سازد، چنانچه می‌فرماید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَ اتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء[۲۹] «و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏گشودیم» او متقین را به نوعی از علم الهی مجهز می سازد. و اتَّقُوا اللَّهَ و یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ، اللَّهُ بِکُلِّ شَى‏ءٍ عَلِیمٌ.[۳۰] به آنها قدرت تشخیص درست از نادرست و حق از باطل عطا می کند. یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجعَلُ لَکُم فُرقاناً.[۳۱] آنان را از گرفتاری ها می رهاند و از جاهایی که فکرش را نمی کنند به آنان روزی می رساند. و مَن یَتَّقِ‏اللَّهَ یَجعَلْ ‏لَهُ مَخرَجاً. و یَرزُقهُ مِن حیثُ لایَحتَسِبُ.[۳۲] کارهای آنها را آسان می سازد، گناهان آنها را می پوشاند و بر اجرشان می افزاید و مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَهُ مِن أَمرِهِ یُسرا،… و مَن یَتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّر عَنهُ سَیِّئاتِهِ و یُعْظِمْ لَهُ أَجراً.[۳۳]

بنابر این مطابق با آنچه از قرآن استفاده شد مهمترین چیزی که آدمیان باید آن را هدف زندگی خود قرار دهند و خود و دیگران را به آن توصیه کنند تقواست، چرا که سعادت و رستگاهی معنوی، اخروی و دنیوی در گرو تقواست.

 


[۱] سوره شمس، آیه ۷ -۱۰٫

[۲] سوره ص، آیه ۲۸ .

[۳] سوره جاثیه، آیه ۱۹٫

[۴] سوره بقره، آیه ۴۸٫

[۵] سوره بقره، آیه ۲۴٫

[۶] سوره مائده، آیه ۵۷٫

[۷] سوره مائده، آیه ۳۵٫

[۸] سوره تغابن، آیه ۱۶٫

[۹] سوره مائده، آیه ۹۳٫

[۱۰] سوره آل عمران، آیه ۱۰۲٫

[۱۱] سوره بقره، آیه ۱۹۷٫

[۱۲] سوره حجرات، آیه۱۳٫

[۱۳] سوره آل عمران، آیه ۷۶٫

[۱۴] سوره توبه، آیه ۴؛ سوره آل عمران، آیه ۷۳٫

[۱۵] سوره بقره، آیه ۱۹۴؛ سوره توبه، آیه ۳۶٫

[۱۶] سوره جاثیه، آیه ۱۹٫

[۱۷] سوره آل عمران، آیه ۱۳۸٫

[۱۸] سوره بقره، آیه ۱و۲٫

[۱۹] سوره حاقه، آیه ۴۸؛ سوره انبیا، آیه ۴۸٫

[۲۰] سوره اسراء، آیه ۸۲٫

[۲۱] سوره مائده، آیه ۲۷٫

[۲۲] سوره قصص، آیه ۸۳٫

[۲۳] سوره دخان، آیه ۵۱٫

[۲۴] سوره قمر، آیه ۵۴ و ۵۵ .

[۲۵] سوره مریم، آیه ۷۲ .

[۲۶] سوره زخرف، آیه ۳۵ .

[۲۷] سوره اعراف، آیه ۱۲۸٫

[۲۸] سوره آل عمران، آیه ۱۳۳٫

[۲۹] سوره اعراف، آیه ۹۶٫

[۳۰] سوره بقره، آیه ۲۸۲٫

[۳۱] سوره انفال، آیه ۲۹٫

[۳۲] سوره طلاق، آیه ۲ و ۳٫

[۳۳] سوره طلاق، آیه ۴ و ۵٫