منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
نگاهی به سیره پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ : توسط : سمیه مهتدی

نگاهی به سیره پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)


آداب قرآن خواندن پیامبر (صلی الله علیه و آله)

۱ـ شیخ در کتاب مجالس از ابوالدنیا از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل می‌کند که: هیچ چیز مانع از قرائت قرآن پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمی‌گردید مگر جنابت[۱].
۴ـ ابن ابی جمهور در کتاب درر اللئالی از جابر نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمی‌خوابید مگر آنکه سوره «تبارک» و «الم التنزیل» را قرائت کند[۴].
۵ـ شیخ طبرسی می‌گوید: روایت از امیرمؤمنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) سوره‌ی «سبح اسم ربک الاعلی» را دوست می‌داشت و اولین کسی که «سبحان ربی الاعلی» گفت، میکائیل بود[۵].
۶ـ شیخ طبرسی می‌گوید: از ابن عباس نقل شده که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که «سبح اسم ربک الاعلی» را قرائت می‌کرد می‌فرمود: «سبحان ربی الاعلی». از علی (علیه السلام) نیز این روایت نقل شده است...[۶]
۷ـ سیوطی از ابن امامه نقل می‌کند که گفت: با پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از حجه الوداع نماز می‌خواندم. حضرت «لا اقسم بیوم القیامه» را زیاد می‌خواند. وقتی که به این آیه می‌رسید، «الیس الله بقادر علی ان یحیی الموتی» می‌شنیدم که می‌فرمود: «بلی و انا علی ذالک من الشاهدین» آری و من بر این امر گواهم[۷].
۸ـ سیوطی می‌گوید: از ابن عباس روایت است که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که آیه‌ی «و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقواها» را تلاوت می‌نمود توقف می‌کرد و می‌فرمود: «اللهم ائت نفسی تقویها و زکیها. انت خیر من زکیها. انت ولیها و مولیها».
خدایا! به روح من تقوی و تزکیه آن را عنایت کن. تو بهترین کسی هستی که آن را تزکیه می‌کنی. تو سرپرست و مولای روح من هستی.
ابن عباس می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) این دعا را در نماز می‌گفت[۸].
تواضع و فروتنی
۱ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر کس را که می‌دید به او سلام می‌کرد[۹].
۲ـ محمد بن مسلم می‌گوید: از حضرت باقر (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: فرشته‌ای نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: خداوند، تو را مخیر ساخته که پیامبری تو همراه با بندگی و تواضع باشد یا همراه با پادشاهی! جبرئیل به پیامبر نگاهی کرد و با دست اشاره کرد که تواضع را پیشه‌ کن.
در این هنگام بود که آن فرشته که کلیدهای گنج‌های زمین در دستش بود گفت: انتخاب این کلیدها نیز هیچ چیز [از مقامات معنوی] که نزد پروردگارت داری، نمی‌کاهد[۱۰].
۳ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) با فقیران و مساکین نشست و برخاست می‌کرد و غذا می‌خورد. پوزش عذرخواهان را می‌پذیرفت... هیچ‌گاه بر غلامان و کنیزان خود در غذا و لباس برتری نمی‌‌جست. هیچ فرصتی را جز در راه کار برای خدا و یا اصلاح خویشتن از دست نمی‌داد. گاهی به باغ‌های دوستان خود تشریف می‌‌برد. هیچ فقیری را به خاطر فقر یا بیماری تحقیر نمی‌کرد و از هیچ پادشاهی به خاطر قدرتش نمی‌ترسید. همه را یکسان به سوی خدا و حق دعوت می‌نمود[۱۱].
۴ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) لباس و کفش خود را وصله می‌زد و گوسفند خود را می‌دوشید و با برده غذا می‌‌خورد و روی زمین می‌نشست و سوار الاغ می‌شد و دیگری را هم پشت سر خود سوار می‌کرد و از اینکه چیزی از بازار بخرد و به منزل ببرد، شرم نداشت و با ثروتمند و فقیر مصافحه می‌کرد و دست خود را از دست هیچ‌کس نمی‌کشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد و به هر کس که با او روبرو می‌‌شد ـ ثروتمند یا فقیر، کوچک یا بزرگ ـ سلام می‌کرد و هر چه را که به آن دعوت می‌شد، بزرگ می‌شمرد هر چند که یک خرمای پوسیده می‌بود.
هزینه‌های بزرگ زندگی او اندک و طبع او بسیار بزرگ و معاشرت او نیکو بود. برخورد او خوش و همیشه بدون اینکه بخندد، متبسم و بدون اینکه عبوس باشد، همواره اندوهگین و بدون اینکه خوار و خفیف باشد، متواضع و بدون اینکه اسراف کند، بخشنده بود. وی بسیار رقت قلب و نسبت به هر مسلمانی مهر و محبت داشت. هیچ‌گاه از روی پرخوری و سیری آروغ نزد و به سوی هیچ خواسته‌ای دست طمع دراز نکرد[۱۲].
۵ـ شیخ صدوق با سند خود از حضرت رضا (علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت از پدران خود روایت فرمود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است: من تا هنگام مرگ پنج چیز را رها نمی‌کنم تا پس از من به عنوان سنت باقی بماند.
اول ـ روی زمین نشستن و غذا خوردن با بردگان؛
دوم ـ سوار شدن بر مرکب برهنه؛
سوم ـ دوشیدن گوسفند با دست خود،
چهارم ـ پوشیدن لباس پشمین؛
پنجم ـ سلام کردن بر کودکان[۱۳].
۶ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر هر کوچک و بزرگ سلام می‌کرد[۱۴].
۷ـ امیرمؤمنان (علیه السلام) به شخصی از بنی‌ سعد می‌فرماید: نمی‌خواهی راجع به خودم و فاطمه مطلبی نقل کنم؟... یک روز صبح پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سوی ما آمد در حالی که زیر لحاف خوابیده بودیم، پس فرمود: السلام علیکم. ما سکوت کرده و خجالت کشیدیم که از زیر لحاف بیرون بیاییم. دوباره فرمود: السلام علیکم. باز ساکت ماندیم. سپس فرمود: السلام علیکم. ما ترسیدیم که اگر جواب او را ندهیم برگردد. چون رسم پیامبر (صلی الله علیه و آله) این بود که سه مرتبه سلام می‌کرد و اگر جواب نمی‌شنید بر می‌گشت. پس جواب دادیم: و عیک السلام یا رسول الله! وارد شو. پس حضرت وارد شد[۱۵].
۸ـ شیخ کلینی از ربعی بن عبدالله از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر بانوان سلام می‌کرد و آن‌ها جواب حضرت را می‌دادند و امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) نیز به زنان سلام می‌کرد ولی دوست نداشت که بر دختران جوان سلام کند و می‌فرمود: می‌ترسم که از صدای آن‌ها خوشم بیاید و گناهم بیشتر از ثوابم باشد[۱۶].
۹ـ شیخ طبرسی از کتاب نبوت از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه در هنگام مصافحه با کسی دست خود را از دست او نمی‌کشید تا طرف مقابل دستش را می‌کشد و هیچ‌کس برای رفع نیاز خود با آن حضرت گفتگو نکرد مگر آن که خود برخیزد برود و هیچ‌کس با پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخن نگفت مگر آن که خودش گفتگو را قطع کند و ساکت بنشیند. و هیچ‌گاه دیده نشد که پای خود را در حضور دیگری دراز کند و هیچ‌گاه مخیر بین دو کار نشد مگر آن که کار دشوارتر را انتخاب کند و برای کار شخصی خو در صدد انتقام بر نیامد مگر آن که حریم الاهی هتک شده بود که در چنین صورتی خشم او برای خدا بود و هیچ‌گاه تا زنده بود تکیه کرده غذا میل نفرمود[۱۷].
۱۰ـ طفل شیرخواری را برای دعا نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌آوردند و آن حضرت آن طفل را به احترام والدینش روی دامن خود می‌نشانید و گاهی طفل در لباس آن حضرت ادرار می‌کرد. برخی افراد سر آن کودک فریاد می‌زدند، ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: با تندی جلو ادرار کودک را نگیرید و صبر کنید تا ادرار کند. پس او را دعا می‌کرد و یا اسمی برای او انتخاب می‌فرمود، خویشاوندان آن کودک خوشحال می‌شدند و می‌دیدند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از ادرار کودکشان ناراحت نشده است. پس وقتی که می‌رفتند، آن حضرت لباس خود را تطهیر می‌فرمود[۱۸].
۱۱ـ وقتی که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) سوار بر مرکب بود به هیچ‌کس اجازه نمی‌داد که همراه او پیاده راه برود و لذا یا او را سوار می‌کرد و یا می‌فرمود: جلو برو و هر جا که می‌‌خواهی بیا مرا ملاقات کن[۱۹].
۱۲ـ عبدالله بن مغیره به واسطه از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که به منزلی می‌رفت در نزدیک‌ترین جا به محل ورود می‌نشست[۲۰].
۱۳ـ در کتاب غوالی اللئالی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که: آن حضرت دوست نداشت که هنگام ورود به مجالس، جلو پای او کسی بلند شود و لذا وقتی که وارد می‌شد، چون مردم می‌دانستند که دوست ندارد هیچ‌کس جلو پای او بلند نمی‌شد، ولی وقتی که بلند می‌شد که به منزل برود، همراه آن حضرت می‌رفتند[۲۱].
۱۴ـ شیخ کلینی از جابر نقل می‌کند که حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) مانند بردگان غذا می‌خورد و می‌نشست و بر روی زمین غذا می‌خورد و می‌خوابید[۲۲].
۱۵ـ ابن عباس می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر روی زمین می‌نشست و [با دست] خود گوسفند می‌دوشید و دعوت بردگان را برای خوردن نان جو می‌پذیرفت[۲۳].
آداب معاشرت و مکارم اخلاقی پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) نرم بود و به کسی ظلم نمی‌کرد و کسی را تحقیر نمی‌نمود و نعمت‌های الاهی ـ هر چند ناچیز ـ در نظر او بزرگ و با عظمت بودند. از هیچ نعمتی بدگویی نمی‌کرد. نه غذایی را تعریف و مدح می‌کرد و نه مذمت و بدگویی.
دنیا و حوادث تلخ آن وی را غضبناک نمی‌ساخت و اگر حقی از کسی پایمال می‌شد به گونه‌ای خشمگین می‌شد که کسی نمی‌توانست آن حضرت را بشناسد. در این هنگام بود که از هیچ چیز پروایی نداشت تا آنکه حق یاری شود[۲۴].
۲ـ رسم پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین بود که همواره اهل فضل و دانش را می‌پذیرفت ومتناسب با فضیلتی که در دین داشتند، آن‌ها را احترام می‌کرد، حوایج هر کدام را برخی یک حاجت و برخی دو حاجت و برخی بیشتر برآورده می‌ساخت و آنان را به اصلاح امور و برطرف کردن نواقص خود وادار می‌کرد و درباره‌ی جامعه از آنان پرسش می‌فرمود و مطالب لازم را برای آن‌ها بیان می‌کرد و تأکید می‌نمود که باید این مطالب را حاضران به غایبان برسانند. و دستور می‌داد که نیازهای نیازمندان را به من ابلاغ کنید و بدانید که اگر کسی برای رفع نیاز محتاجان نزد حاکم وساطت کند، خداوند گام‌های او را در قیامت ثابت و استوار می‌سازد.
در نشست‌های آن حضرت جز این‌گونه مسایل چیزی مطرح نمی‌گردید و اجازه‌ی طرح مطالبی دیگر را نمی‌داد. آنان به امید کسب فیض به حضورش می‌رسیدند و بدون اینکه بهره‌ای ببرند، متفرق نمی‌شدند و به عنوان راهنمای دیگران از حضورش خارج می‌گردیدند[۲۵].
۳ـ امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: از پدرم راجع به زندگی اجتماعی و آداب معاشرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مردمان پرسیدم، فرمود: زبان خود را از سخنان غیر لازم و ضروری حفظ می‌کرد و با مردم مأنوس بود و آن‌ها را از خود نمی‌راند. بزرگ و مهتر هر گروه و قومی را احترام می‌کرد و او را بر قوم و قبیله‌اش حکومت می‌داد و بدون اینکه از مردم رو برگرداند و ترشرویی کند، از آنان برحذر بود. از یاران خود دلجویی و تفقد می‌کرد و از احوال عمومی مردم جویا می‌شد و اگر کسی کار شایسته‌ای انجام می‌داد، او را تحسین و تقویت می‌کرد و هرگز در کارهایش تندروی و کندروی نمی‌نمود. از جریان‌های اجتماعی و اوضاع و احوال مردم غافل نبود که مبادا منحرف شوند.
درباره‌ی حق افراط و تفریط نمی‌نمود [نه از آن می‌گذشت و نه برای تحقق آن از حق تجاوز می‌کرد] اطرافیان او از افراد شایسته اجتماع بودند. بهترین افراد نزد آن حضرت خیرخواه‌ ترین آنان نسبت به مردم و کسانی بودند که با آن‌ها همدردی و همسویی بیشتری داشته باشند[۲۶].
۴ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) حق هر یک از کسانی را که در مجلس او حضور داشتند، ادا می‌کرد و کسی احساس نمی‌کرد که دیگری نزد آن حضرت از او محتر‌م‌تر است. با هر کس می‌نشست آنقدر تحمل می‌کرد تا خودش برخیزد و برود. هر کس که حاجتی داشت یا به مقصود خود می‌رسید و یا با بیان حضرت قانع می‌گردید. اخلاق آن حضرت به قدری نرم بود که مردم او را چون پدری مهربان می‌دانستند و از رفتار یکسانی برخوردار بودند. مجلس آن حضرت مجلس بردباری و حیا و صداقت و امانت بود و کسی در آن مجلس صدای خود را بلند نمی‌کرد و هیچ‌کس هتک حرمت نمی‌شد و لغزش کسی بازگو نمی‌گردید. رفتارشان با یکدیگر با تقوا و تواضع بود. به بزرگ‌ترها احترام و به کوچک‌ترها ترحم می‌نمودند و افراد نیازمند و غریب را بر خود مقدم می‌داشتند.
امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: از پدرم پرسیدم که رفتار آن حضرت با همنشینان خود چگونه بود؟ فرمود: همواره خوشرو و نرم بود نه خشن و درشتخو و سبک‌ سر و فحّاش و عیبجو. کسی را زیاد ستایش نمی‌کرد و اگر به چیزی رغبت نداشت به آن توجه نمی‌نمود. به گونه‌ای بود که مردم از او ناامید نمی‌شدند. خود را از سه چیز برحذر می‌داشت:
ـ جدال، پر حرفی و بیان مطالب بیهوده.
و در مورد دیگران نیز از سه چیز پرهیز می‌کرد:
ـ هیچ‌گاه کسی را سرزنش نمی‌کرد و از او عیب نمی‌‌گرفت.
ـ در مورد مردم عیبجویی نمی‌کرد.
ـ فقط در جایی که امید ثواب داشت سخن می‌گفت.
چون ساکت می‌شد، دیگران سخن می‌گفتند، در محضر آن حضرت نزاع بر سر مطلبی در نمی‌گرفت. اگر کسی صحبت می‌کرد، همه ساکت می‌شدند تا سخن او به پایان برسد و هر یک به نوبت سخن می‌گفتند. اگر آن‌ها از شنیدن مطلبی به خنده می‌افتادند، حضرت نیز می‌خندید و اگر از چیزی تعجب می‌نمودند، وی نیز تعجب می‌کرد. بر بی‌ادبی اشخاص غریب در هنگام سؤال و سخن صبر می‌کرد به گونه‌ای که اصحاب می‌خواستند او را تنبیه کنند.
در رابطه با حاجتمندان می‌فرمود: آنان را کمک و یاری برسانید.
هرگز ستایش کسی را نمی‌پذیرفت مگر اینکه به عنوان تشکر از آن حضرت باشد و حرف زدن هیچ‌کس را قطع نمی‌‌کرد مگر آنکه از حد مشروع [با غیبت، تهمت، استهزاء و امثال آن] تجاوز می‌کرد که در این صورت حضرت او را با بلند شدن و یا نهی کردن از سخن گفتن باز می‌داشت[۲۷].
۵ـ امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: شنیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها[۲۸].
۶ــ امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خداوند، پیامبرش را به اخلاقی نیکو و شایسته متصف ساخته است. پس خودتان را بیازمایید. اگر از آن اخلاق در وجودتان هست خدای را شکر بگویید و بخواهید تا آن را در شما بیافزاید. سپس حضرت ده صفت را ذکر فرمود که عبارتند از:
اول یقین: دوم قناعت، سوم استقامت. چهارم سپاسگذاری. پنجم بردباری. ششم خوشرویی. هفتم غیرت. هشتم سخاوت. نهم شجاعت. دهم جوانمردی[۲۹].
۷ـ انس بن مالک می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شجاع‌ترین و نیکوترین و بخشنده‌ ترین مردم بود. یک شب صدای هولناکی در مدینه شنیده شد و مردم با دلهره‌ی عجیبی به سوی آن صدا روانه شدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیدند که بر اسب ابوطلحه سوار است و شمشیر به گردن آویخته و قبل از آن‌ها به سمت آن صدا حرکت کرده بود. به مردم فرمود: نهراسید. ما بررسی کردیم و جز یک صدا چیزی نبود[۳۰].
۸ـ امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: چون آتش جنگ برافروخته می‌گردید و دو لشکر کفر و اسلام به هم می‌رسیدند، ما به پیامبر (صلی الله علیه و آله) پناهنده می‌شدیم و هیچ‌کس به دشمن، نزدیک‌تر از آن حضرت نبود[۳۱].
ابو سعید خدری نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دختران پشت پرده با حیاتر بود. وی اگر چیزی را نمی‌پسندید، ما از چهره‌ی او می‌فهمیدیم[۳۲].
۹ـ حفص بن غیاث از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای حفص! هر که صبر یا بی‌تابی کند، اندکی صبر و بی‌تابی نموده است [چون دنیا محل گذر است] در هر کاری صبر را از دست مده، چون خداوند عزوجل پیامبر را مبعوث به رسالت و مأمور به صبر و مدارا نمود و فرمود: «وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا وَذَرْنِی وَالْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَهِ»[۳۳].
و نیز فرمود: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (۳۴) وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیم»[۳۴].
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر مصیبت‌‌های بزرگ و تهمت‌های سهمگین صبر نمود و چون دلتنگ گردید، این آیه نازل شد: «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ»[۳۵].
پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تکذیب و متهم نمودند و آن حضرت اندوهگین شد. خداوند این آیه را نازل فرمود: «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ یُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا»[۳۶].
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) صبر و تحمل می‌کرد ولی دشمنان از این حد گذشتند. خداوند را یادآوری نمود، آن‌ها خدا را نیز تکذیب کردند. حضرت فرمود: تا کنون در رابطه با خود و خانواده و آبرویم تحمل کردم، ولی در رابطه با [بدگویی و تکذیب] خدایم نمی‌توانم صبر کنم. پس این آیه نازل شد: «فاصبر علی ما یقولون»[۳۷]. پس در همه امور صبر نمود تا آن‌گاه که در رابطه با خاندانش به او بشارت دادند که به عنوان امامان مردم برگزیده شده و به صبر و بردباری توصیف شدند. خداوند فرمود: «وَجَعَلْنَاْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ»[۳۸].
در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «الصبر من الایمان بمنزله الرأس من الجر»[۳۹].
و شکر الاهی را بجای آورد. پس خداوند چنین فرمود: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِی إِسْرَآئِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُواْ یَعْرِشُونَ»[۴۰].
و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این رابطه فرمود: «لند بشری و انتقام»[۴۱]. پس خداوند اجازه داد که آن حضرت با مشرکان نبرد کند، این آیه را نازل فرمود: «وَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ مرصد واقتلوهم حیث ثقفتموهم مَرْصَدٍ»[۴۲].
پس خداوند آنان را به دست رسول الله و یارانش از بین برد و برای آن حضرت ثواب و پاداش را که در آخرت برای او ذخیره کرده قرار داد. پس هر کس که صبر کند و به حساب خدا بگذارد، از دنیا نخواهد رفت تا خداوند چشم او را در رابطه هلاکت دشمنانش روشن گرداند و در عین حال پاداش ذخیره شده اخروی را هم به او عطا خواهد کرد[۴۳].
۱۰ـ احمد بن ابی عبدالله از پدرش در حدیثی مرفوع از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که فرمود: جبرئیل آمد و گفت: ای پیامبر خدا! خداوند مرا با ارمغانی به سوی شما فرستاده است. گفتم: آن چیست؟ گفت: صبر و نیکوتر از آن. گفتم: آن چیست؟ گفت: رضا و از آن بهتر، گفتم چیست؟ گفت زهد و از آن بهتر. گفتم چیست؟ گفت: اخلاص و از آن بهتر. گفتم چیست؟ گفت: یقین و از آن بهتر. گفتم چیست؟ گفت: پلکان رسیدن به یقین که عبارت از توکل بر خداوند است. گفتم: توکل بر خدا چیست؟ گفت: آن است که انسان بداند که مخلوق نه ضرر می‌رساند و نه منفعت و نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی می‌گیرد. و این است که انسان از مردم ناامید باشد. پس اگر چنین بوده کاری برای غیر خدا انجام نمی‌‌دهد و امید و وحشتی از کسی غیر خدا ندارد و به هیچ کس غیر خدا دل نمی‌‌بندد. این است معنای توکل. گفتم: ای جبرئیل! معنای صبر چیست؟ گفت: آن‌که انسان در سختی‌ها صبر کند چنانکه در خوشی‌ها و تنگدستی صبر کند چنانکه در حال ثروت و در بلا و مصیبت صبر کند چنانکه در حال عافیت و هیچ یک از احوال ناگوار خود را به کسی به عنوان شکایت نگوید.
گفتم: تفسیر و معنای قناعت چیست؟ گفت: به آن چه که از دنیا به او رسیده به اندک قانع و در مقابل عطای کم شکرگزار باشد. گفتم: تفسیر رضا چست؟ گفت: انسان راضی هرگز نسبت به مولای خویش غضبناک نمی‌شود؛ خواه از دنیا چیزی به او برسد یا نرسد و کسی است با اعمال اندک خود از خود راضی نمی‌شود.
گفتم: معنا و تفسیر زهد چیست؟ گفت: کسی که محبوب خالق خود را دوست دارد و مبغوض خالقش را مبغوض و از حلال دنیا دوری می‌گزیند و به حرام آن توجه نمی‌کند، چون در حلال آن حساب و در حرام آن عقاب است. و به همه مسلمانان مانند خویش ترحم می‌کند و از سخن گفتن پرهیز می‌کند چنانکه از مردار متعفن و از زرق و برق دنیا روبر می‌گرداند چنانکه از اتش که مبادا او را در بگیرد و آرزوی خود کوتاه می‌کند و همیشه مرگ را بین دو چشم خود می‌بیند، گفتم: ای جبرئیل! تفسیر اخلاص چیست؟ گفت: مخلص کسی است که از مردم چیزی نمی‌طلبد تا این که خودش آن را به دست بیاورد و وقتی که یافت راضی می‌شود و اگر باقیمانده داشت، در راه خدا آن را می‌بخشد. پس اگر از مخلوق در خواست نکرد به عبودیت و بندگی اقرار نموده و اگر یافت و راضی شد از خدا راضی شده است و خدا از او راضی است و اگر بخشید به خدای خویش اعتماد نموده است.
گفتم: تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤمنی که برای خدا به گونه‌ای کار می‌کند که گویا خدا او را می‌بیند و اگر او خدا را نمی‌بیند، خدا او را می‌بیند. و یقینا می‌داند که آنچه که باید به او برسد، حتما خواهد رسید و آن چه که به او نرسیده از روی خطا و اشتباه نبوده است. این‌ها همه از شاخه‌های درخت توکل و پله‌های نردبان زهد بود[۴۴].
۱۱ـ در کتاب نبوت از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در توصیف آن حضرت چنین آمده است: پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سخاوت و جرأت و صراحت لهجه و صداقت و وفای به عهد و پیمان و اخلاق نرم و کرامت در معاشرت از همه مردم بالاتر و برتر بود. هر کس که در وهله‌ی اول با آن حضرت برخورد می‌کرد، هیبت و شکوه خاصی از آن حضرت در دل خود احساس می‌کرد ولی همین که با آن حضرت انس می‌گرفت احساس علاقه و نزدیکی خاصی می‌نمود. من کسی را قبلا و بعد از آن مانند آن حضرت ندیدم[۴۵].
۱۲ـ شیخ در امالی از محمد بن حسین بن زید بن علی از حضرت رضا (علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت نیز از پدران بزرگوارش روایت نموده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: مکارم الاخلاق را پیشه خود کنید که خداوند، مرا به مکارم اخلاقی مبعوث فرموده است و از جمله مکارم اخلاقی این است که: انسان کسی را که به او ظلم نمود عفو نماید و به کسی که او را محروم ساخته چیزی عطا کند و با کسی که با او قطع رابطه کرده ارتباط برقرار کند و به دیدار کسی که به دیدار او نمی‌آید برود[۴۶].
۱۳ـ هیچ‌گاه با کسی سخن ناپسند نمی‌گفت و می‌فرمود: بهترین شما خوش اخلاق‌ترین شماست. و هیچ‌گاه غذایی را مذمت یا تعریف نمی‌کرد. در حضور او اصحاب با یکدیگر درگیری لفظ نداشتند و هر کس که درباره‌ی آن حضرت سخن می‌گفت،‌ معتقد بود که مانند او را قبل از آن و بعد از این ندیده است[۴۷].
۱۴ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه پای خود را در میان اصحاب دراز نمی‌کرد و اگر کسی با وی مصافحه می‌کرد، حضرت دست خود را نمی‌کشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد. وقتی که مردم این نکته را احساس کرده بودند، دست خود را می‌کشیدند[۴۸].
۱۵ـ صفوان از حضرت صادق (علیه السلام) به نقل از سعد اسکاف در یک حدیث شریف در رابطه با لباس پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌گوید: وقتی که با کسی همنشین می‌شد تا وقتی که او حضور داشت، حضرت لباس و زیور خود را بیرون نمی‌آورد[۴۹].
۱۶ـ یونس شیبانی می‌گوید: حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمود: چه مقدار با همدیگر شوخی می‌کنید؟ عرض کردم: اندک و کم. فرمود: چرا با هم مزاح نمی‌کنید؟ مزاح از خوش اخلاقی و موجب ادخال سرور در قلب برادرت می‌باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) با افرادی شوخی می‌کرد و قصد داشت که او را مسرور سازد[۵۰].
۱۷ـ محمد بن عرفه به نقل از حضرت صادق (علیه السلام) می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: آیا می‌خواهید بگویم که کدامیک از شما به من شبیه‌تر هستید؟ گفتند: آری، ای پیامبر خدا. فرمود: هر کدام که اخلاقتان بهتر و برخوردتان با مردم نرم‌تر و احسانتان به خویشاوندان و محبتتان به برادران دینی و صبرتان در رابطه با اجرای حق و فرو بردن خشمتان بیشتر باشد و عفو گذشت بهتری داشته و در حالت خشنودی و خشم، بیشتر از دیگران انصاف به خرج بدهید[۵۱].
۱۸ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) اهل دانش را به تناسب اخلاق و ارزشی که داشتند احترام می‌کرد و با افراد شریف و آبرومند ارتباط عاطفی داشت. با خویشاوندان خود صله رحم می‌کرد بدون آنکه آن‌ها را بر کسانی که بالاتر از آن‌ها بودند، برتری و امتیاز ببخشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به هیچ‌کس ظلم و ستم نمی‌نمود[۵۲].
۱۹ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همه دیرتر به خشم می‌آمد و از همه زودتر از افراد راضی می‌شد و از همه مردم نسبت به آنان مهربان‌تر و نیکو روش‌تر و نافع‌تر بود[۵۳].
۲۰ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) به نیکوترین وجه از مردم راضی و خشنود می‌گردید. مردم را با تمام وجود و نهایت جدیت موعظه و نصیحت می‌کرد و وقتی که به غضب می‌آمد [که هیچ‌گاه جز برای خدا نبود] هیچ چیز در مقابل او توان مقابله نداشت.
این قاطعیت در تمام امور زندگی او وجود داشت. وقتی که با حادثه‌ای برخورد می‌کرد، آن را به خدا واگذار می‌فرمود و به قدرت و توان خود اعتماد نمی‌کرد، بلکه از خدا راه رهایی از آن را می‌طلبید[۵۴].
۲۱ـ شیخ کلینی از سلام بن مستیز از حضرت باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: هر عبادتی و هیجان و شوری، کم کم به سستی و ضعف می‌گراید. اگر کسی هیجان خود را با سنت من منطبق سازد هدایت می‌شود، ولی اگر از سنت من فاصله گرفت، خودش گمراه و عمل او نیز ضایع خواهد گشت.
آگاه باشید که من نماز می‌خوانم و می‌خوابم و روزه می‌گیرم و افطار می‌کنم و می‌خندم و گریه می‌کنم. هر کس که از روش من فاصله بگیرد از من نیست[۵۵].
۲۲ـ شیخ کلینی از بحر سقا نقل می‌کند که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: ای بحر! خوش اخلاقی موجب آسان شدن امور است. سپس روایتی خواند که مضمون آن چنین بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوش اخلاق بود[۵۶].
حسین بن موسی از پدرش و او از پدرانش و آن‌ها از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل کرده‌اند که فرمود: نسبت به زحمات و خدمات پیامبر (صلی الله علیه و آله) ناسپاسی شد و خیر آن حضرت شامل حال قریش و عرب و عجم گردید و هیچ‌کس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این زمینه گوی سبقت نبرده بوده است و ما خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز چنین هستیم. هیچ‌کس از زحمات ما قدرشناسی نمی‌کند و نیز از خدمات مؤمنان برگزیده تقدیر و ستایش نمی‌شود[۵۷].
۲۳ـ هیچ‌کس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چیزی نخواست که جواب منفی بشنود. و آن حضرت هیچ سائلی را جواب رد نمی‌داد. اگر می‌توانست حاجت او را بر می‌آورد و اگر نمی‌توانست با زبان خوش او را قانع می‌ساخت. نماز او در عین تمام و کمال از همه سبک‌تر و خطبه‌ها و سخنرانی هایش کوتاه تر بود و از بیهوده گویی به شدت پرهیز داشت.
۲۴ـ عجلان می‌گوید: خدمت حضرت صادق (علیه السلام) بودم که سائلی آمد حضرت برخاست و از زنبیلی که در آن خرما بود مشتی برداشت و به او داد. سائل دیگری آمد و حضرت یک مشت دیگر به او دارد. تا سه نفر فقیر آمدند، ولی حضرت به فقیر چهارم فرمود: خدا ما و تو را روزی بدهد. سپس فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین بود که هیچ سائلی را از مال دنیا محروم نمی‌کرد.
روزی زنی به پسرش گفت: نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) برو و اگر هیچ نداشت پیراهن او را بخواه. وی نزد حضرت آمد و چیزی خواست. حضرت فرمود: هیچ چیز نزد ما وجود ندارد. عرض کرد: پیراهنت را به من بده. حضرت پیراهن خود را بیرون آورد و نزد او افکند. [طبق یک روایت به او بخشید] پس خداوند فرمان میانه روی به او داد و فرمود: «وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا» (اسراء، ۳۱) دست خود را به گردن خود بسته مدار و به طول کامل آن را باز مکن که در نتیجه ملامت شده و حسرت زده می‌شوی[۵۸].

ـ حضرت امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: از پدرم (امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)) درباره‌ی زندگی شخصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسیدم. فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اختیار خود به منزل می‌رفت و اوقات خود را به سه بخش تقسیم می‌فرمود؛ بخش برای عبادت پروردگار؛ بخشی برای خانواده و اهلبیت و بخشی برای کارهای شخصی خود. و در آن فرصت که برای کارهای شخصی در نظر گرفته بود، دستورهای لازم را صادر و وظایف اصحاب را در رابطه با رسیدگی به کارهای مردم تعیین می‌فرمود و در این زمان به کارهای مربوط به شخصی خود نمی‌پرداخت[۵۹].
۲ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آینه نگاه و موهای خود را صاف و شانه می‌:رد و گاهی در آب نگاه و موهای خود را صاف می‌نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) خود را برای اصحاب می‌آراست چنانکه برای خانواده‌اش آراسته می‌ساخت و می‌فرمود: خداوند دوست دارد که بنده‌اش وقتی به سوی دوستانش می‌رود، آراسته باشد و خود را آماده بنماید[۶۰].
۳ـ اسحاق بن عمار نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگاه اراده‌ی جنگ داشت با زنان خود مشورت می‌کرد و سپس بر خلاف و نظر آن‌ها عمل می‌نمود[۶۱].
۴ـ شیخ صدوق از هارون بن مسلم نقل می‌کند که گفت: به صاحب الدار (علیه السلام) نامه‌ای نشوشتم و عرض کردم: خداوند به من فرزندی عطا کرده و سر او را تراشیدم و هم وزن آن درهم صدقه دادم. فرمود: وزن کردن موی سر بچه جز با طلا و نقره جایز نیست و سنت بر این جاری شده است[۶۲].
۵ـ شیخ صدوق از حضرت علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: اولاد خود را در روز هفتم عقیقه کنید و به وزن موهای آن‌ها نقره به مسلمان صدقه بدهید و این چنین رسول خدا نسبت به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و سایر فرزندان خود رفتار می‌کرد...[۶۳]
آداب ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ شیخ صدوق ازعلی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: ازدواج کنید که ازدواج سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) است. پیامبر می‌فرمود: هر کس که دوست دارد از سنت من پیروی کند ازدواج کند،‌ که از سنت من است...[۶۴]
۲ـ شیخ کلینی از معمر بن خلاد نقل می‌کند که از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که فرمود: سه چیز از سنت پیامبر است: ـ عطر، کوتاه کردن مو و آمیزش زیاد با همسر[۶۵].
۳ـ سید مرتضی در رساله محکم و متشابه به اسناد خود از تفسیر نعمانی نقل می‌کند که علی (علیه السلام) فرمود: جمعی از اصحاب، آمیزش با زن و غذا خوردن در روز و خواب در شب را بر خود حرام کرده بودند. پس من به ام سلمه موضوع را خبر دادم. پس حضرت به سوی آنان بیرون رفت و فرمود: آیا از زنان کناره گرفتید؟ من با زنان آمیزش دارم و روزها غذا می‌خورم و شب‌ها می‌خوابم. هر کس که از سنت من فاصله بگیرد از من نیست[۶۶].
۴ـ شیخ کلینی از اسحاق بن عمار از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: دوستداری زنان از سنت انبیاء است[۶۷].
۵ـ بکاربن کردم و بسیاری دیگر از حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده‌اند که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است که فرمود: نور چشم من در نماز و لذت من در زنان قرار داده شده است[۶۸].
۶ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که می‌خواست با زنی ازدواج کند،‌ کسی را می‌فرستاد تا او را ببیند...[۶۹]
۷ـ در تفسیر عیاشی از حسن بن الیاس نقل می‌کند که گفت: از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: خداوند، شب را آرامش و زن را آرامش قرار داده است. پس سنت عروسی در شب و اطعام طعام است[۷۰].
آداب بهداشتی و پزشکی پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ قرب الاسناد از حسین بن ظریف از حسین بن علوان از جعفر از پدرش نقل می‌کند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وسط سر مبارک خود را حجامت می‌کرد و شخصی به نام ابوظیبه حجامت آن حضرت را با وسیله‌ی مخصوصی که از مس بود بر عهده داشت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) سه کیلو خرما به او اجرت می‌داد. آن‌گاه فرمود: وقتی که آن حضرت سردرد می‌گرفت، روغن کنجد را داخل بینی خود می‌کرد و به این وسیله خود را معالجه می‌نمود[۷۱].
۲ـ شیخ کلینی از بکر بن صالح و نوفلی و دیگران این روایت مرفوعه را نقل می‌کند که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) خود را از بیماری زکام معالجه نمی‌کرد و می‌فرمود: هیچ‌کس نیست مگر آنکه رگی از جزام در وجود او هست و وقتی که زکام می‌شود، ریشه جذام کنده می‌شود[۷۲].
۳ـ شیخ کلینی از محمد بن فیض نقل می‌کند که: به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کرم برخی از افراد خانواده‌ی ما مریض می‌شوند و طبیبان دستور می‌دهند که آن‌ها را پرهیز غذا می‌دهند. حضرت فرمود: ولی ما اهلبیت جز از خرما به کسی دستور پرهیز نمی‌دهیم، بلکه دستور خوردن سیب و آب سرد می‌دهیم. عرض کردم: چرا پرهیز از خرما را تجویز می‌فرمایید؟ فرمود: چون حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) حضرت علی (علیه السلام) را در بیماری از خرما پرهیز می‌داد[۷۳].
۴ـ شیخ کلینی از اسحاق بن عمار نقل می‌کند که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: مسواک کردن از سنت پیامبر است[۷۴].
۵ـ شیخ صدوق از امام علی (علیه السلام) در ضمن این روایت اربعمأه نقل می‌‌کند که: مسواک کردن موجب رضای خداوند عزوجل و سنت پیامبر و موجب خوش‌بو شدن دهان است[۷۵].
۶ـ شیخ طبرسی می‌گوید‌: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرشب سه مرتبه مسواک می‌کرد. یک مرتبه قبل از خواب و یک مرتبه که برای نماز بیدار می‌شد و یک مرتبه قبل از خروج از منزل برای نماز صبح[۷۶].
۷ـ شیخ کلینی از ابن ابی‌عمر از حماد از حلبی از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وقتی که نماز عشاء را می‌خواند، دستور می‌داد که وسایل وضو و مسواک او را فراهم کنند. سپس روی آن را می‌پوشانید و نزدیک سر خود می‌گزارد و هرگاه که خدا می‌خواست بیدار می‌شد و سپس بر می‌خاست و مسواک می‌زد و وضو می‌گرفت و چهار رکعت نماز می‌گزارد و سپس می‌خوابید و بار دیگر بر می‌خواست و مسواک می‌زد و وضو می‌گرفت و نماز می‌خواند آن‌گاه فرمود: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه».
و در پایان حدیث فرمود: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) هرگاه که از خواب بیدار می‌شد، مسواک می‌زد[۷۷].
۸ـ شیخ صدوق می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای هر نمازی مسواک می‌زد[۷۸].
۹ـ شیخ طبرسی می‌گوید: پیامبر دندان‌های خود را از عرض مسواک می‌زد. [یعنی از بالا به پایین نه از سمت راست و چپ و بالعکس][۷۹]
۱۰ـ شیخ طبرسی می‌گوید: پیامبر با چوب اراک مسواک می‌زد و جبرئیل چنین دستوری به او داه بود[۸۰].
آداب نشستن پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ حضرت امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: از پدرم درباره‌ی نشستن پیامبر پرسیدم، حضرت فرمود: در هیچ جایی نمی‌نشست و بر نمی‌خاست مگر با یاد خداوند و جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی‌فرمود و از این کار نهی می‌کرد و هرگاه جایی وارد می‌شد، هر جا که خالی بود می‌نشست و به اصحاب خود نیز دستور می‌داد که چنین کنند[۸۱].
۲ـ مرحوم عبدالعظیم بن عبدالله بن الحسن العلوی نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سه شکل می‌نشست، یکی آنکه دو ساق پای خود را بلند می‌کرد و با دست به دور آن حلقه می‌زد که نام این‌گونه نشستن قرفصاء است؛ و دیگر اینکه بر دو زانوی خود می‌نشست و دیگر آنکه پای خود را زیر پا و پای دیگر روی آن پا قرار می داد. و هرگز دیده نشد که چهار زانو بنشیند[۸۲].
۳ـ طلحه بن زید از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیشتر رو به قبله می‌نشست[۸۳].
آداب سکوت و سخن گفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) به هند بن ابی‌هاله فرمود: نحوه‌ی سخن گفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را برای من تشریح کن. وی عرض کرد: پیامبر (صلی الله علیه و آله) دائم متفکر و محزون به نظر می‌رسید و لحظه‌ای آرام و راحت نداشت. غالبا سکوت می‌کرد و جز در مواقع ضروری سخن نمی‌گفت و هنگام سخن گفتن از آغاز تا پایان به آرامی لب باز می‌کرد. سخنان او کوتاه و بدون طول و تفصیل بلکه در بردارنده‌ی مقصود حضرت بود[۸۴].
هنگام سخن گفتن‌ دست‌ها را به هم وصل می‌کرد و انگشت شصت دست چپ را به کف دست راست می‌زد[۸۵].
هنگام سخن گفتن چنان حاضران مجذوب سخنان او می‌شدند که گویا پرنده‌ بر روی سر آن‌ها نشسته است[۸۶].
۲ـ امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: از پدرم راجع به سکوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسیدم. فرمود: سکوت آن حضرت بر چهار پایه استوار بود: ـ حلم و بردباری؛ حذر و پرهیزکاری؛ تقدیر و اندازه‌ گیری؛ تفکر و اندیشمندی.
و اما سکوت مبتنی بر حلم و بردباری چنین بود که از چیزی خشمگین و بی‌تاب نمی‌گشت و لذا بردباری برای آن حضرت جمع شده بود.
و اما سکوت مبتنی بر حذر و پرهیز او در رابطه با چهار چیز صورت می‌گرفت:
۱ـ کارهای شایسته انجام می‌داد که دیگران نیز از او پیروی کنند؛
۲ـ کارهای ناشایست را ترک می‌کرد تا دیگران نیز از آن‌ها پرهیز کنند؛
۳ـ در گزینش رأی بهتر در جهت اصلاح جامعه تلاش و جدیت می‌کرد؛
۴ـ در آنچه که خیر دنیا و آخرت مردم در آن بود، اقدام عملی می‌نمود.
و اما سکوت مبتنی بر تقدیر او چنین بود که همه را به یک چشم نگاه می‌کرد و به سخنان همه به یک میزان گوش می‌داد.
و امام سکوت مبتنی بر تفکر او، اندیشه در امور باقی و فانی جهان هستی بود[۸۷].
۳ـ غزالی می‌گوید: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از همه مردم خوش سخن‌تر و فصیح‌تر بود و خود می‌فرمود:
انا افصح العرب و ان اهل الجنه یتکلمون بلغه محمد[۸۸] ... حضرت تمام سخنانش کوتاه و جامع بود به گونه‌ای که نه ناقص بود و نه اضافی. به گونه‌ای سخن می‌گفت که کلمات او متصل به یکدیگر ولی شمرده بود به گونه‌ای که شنونده آن را به خوبی می‌شنید و درک می‌کرد. جوهر صدای آن حضرت بلند و آهنگ کلامش از همه زیباتر بود[۸۹].
۴ـ وقتی که کسی را صدا می‌زد، سه مرتبه صدا می‌زد و وقتی که سخن می‌گفت،‌ بدون تکرار حرف می‌زد، ولی هنگام اجازه گرفتن سه مرتبه اجازه می‌گرفت و کلام او شمرده بود که شنونده می‌توانست آن را بفهمد و وقتی که سخن می‌گفت، نوری از میان دندان‌هایش برق می‌زد گویی دندان‌هایش با یکدیگر فاصله داشت در حالی که حقیقتا چنین نبود[۹۰].
۵ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حال سخن گفتن لبخند می‌زد[۹۱].
آداب مسافرت پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ شیخ صدوق از عبدالله بن سلیمان از حضرت باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز پنجشنبه مسافرت می‌نمود[۹۲].
۲ـ ابن طاوس در کتاب امان الاخطار و مصباح الزائر نقل می‌کند که صاحب عوارف المعارف گفته است: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام سفر همراه خود پنج چیز را می‌برد.
آینه، سورمه دان، شانه و مسواک و به روایتی مقراض[۹۳].
۳ـ در کتاب نبوت آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) دوست می‌داشت که بر الاغی سوار شود که تنها جلی روی آن انداخته باشند[۹۴].
۴ـ اسماعیل بن همام از حضرت ابوالحسن نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام صبح از منی از راه ضب می‌آمد، ولی هنگام برگشتن از راه میان مشعر و عرفه بر می‌گشت و اساسا حضرت راهی که می‌رفت دوباره از همان راه بر نمی‌گشت[۹۵].
۵ـ معاویه بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مسافرت هرگاه که هبوط می‌کرد، تبسیح و هرگاه که صعود می‌کرد، تکبیر می‌گفت[۹۶].
۶ـ قطب در کتاب لب الالباب از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که: هیچ‌گاه از منزلی کوچ نمی‌کرد مگر آنکه دو رکعت نماز می‌خواند و می‌فرمود: برای این در اینجا نماز خواندم [تا در روز قیامت] برای من به خواندن نماز گواهی بدهد[۹۷].
۷ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مؤمنانی که قصد مسافرت داشتند، وداع می‌کرد و چنین دعا می‌نمود: «زودکم الله التقوی و وجهکم الی کل خیر و قضی لکم حاجه و سلم لکم دینکم و دنیاکم و ردکم الی سالمین»
یعنی خداوند تقوا را توشه شما قرار دهد و به هر چیزی شما را رهنمون گردد و تمام حوائج شما را بر‌آورده کند و دین و دنیای شما را سالم بدارد و شما را به سلامت به من باز گرداند[۹۸].
۸ـ علی بن اسباط از راوی از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با مردی خداحافظی کرد و برای او چنین دعا کرد:
یعنی خداوند دین و امانت تو را به امان خدا سپردم. خداوند تقوی را زاد و توشه تو قرار دهد و هر جا که می‌روی خیر برایت مقرر فرماید. «استودع الله دینک و امانتک و زودک زاد التقوی و وجهک للخیر حیث توجهت».
سپس حضرت رو به ما کرد و فرمود: این خداحافظی پیامبر (صلی الله علیه و آله) با علی بود آن هنگام که وی را به جایی اعزام می‌فرمود[۹۹].
۹ـ حضرت صادق (علیه السلام) از پدران خویش از حضرت علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به کسی که از مکه بر می‌گشت می‌فرمود: «تقبل الله نسکک و غفر ذنبک و اخلف علیک نفقتک»
یعنی خداوند اعمال تو را قبول کند و گناه تو را بیامرزد و هزینه‌های تو را جبران کند[۱۰۰].
۱۰ـ از سکونی نقل شده است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) روز پنجشنبه در تابستان از منزل بیرون می‌رفت و در زمستان روز جمعه به منزل بر می‌گشت[۱۰۱].
آداب خوردن و آشامیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با دیگران غذا می‌خورد، نخستین کسی بود که دست به غذا می‌برد و آخرین کسی بود که دست از غذا می‌کشید و همواره از جلوی خود چیزی می‌خورد مگر خرما و رطب که دست به سوی دیگر دراز می‌کرد تا آن را بردارد و بخورد. و وقتی که آب می‌نوشید به سه مرتبه بود و آن را می‌مکید و نمی‌بلعید و با دست راست خود غذا می‌خورد[۱۰۲].
۲ـ قطب راوندی در کتاب دعوات می‌گوید: روایت است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه در حال تکیه زدن یک‌ بار غذا نخورد و آن هم پس از توجه نشست و گفت: خدایا! من بنده و پیامبر تو هستم[۱۰۳].
۳ـ شیخ کلینی از زید شحام از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه به صورت تکیه دادن از آغاز بعثت تا هنگام رحلت غذا نخورد، او مانند بردگان غذا می‌خورد و می‌نشست. عرض کردم:‌ چرا؟ فرمود: به جهت تواضع در پیشگاه الاهی[۱۰۴].
۴ـ ابوخدیجه می‌گوید: من حاضر بودم که بشیر دهان از حضرت صادق (علیه السلام) پرسید: آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه در حال تکیه دادن بر دست راست یا چپ غذا خورد؟ حضرت فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه در حال تکیه دادن بر دست راست یا چپ غذا نخورد، بلکه مانند بردگان می‌نشست. عرض کردم: چرا؟ فرمود: به جهت تواضع در برابر خداوند[۱۰۵].
۵ـ شیخ کلینی از جابر نقل می‌کند که حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) مانند بردگان غذا می‌خورد و مانند آنان می‌نشست و بر روی زمین غذا می‌خورد و می‌نشست[۱۰۶].
۶ـ شیخ کلینی از هاشم بن سالم و دیگران نقل می‌کند که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هیچ چیز محبوب‌تر از آن نبود که گرسنه و خائف از خدا باشد[۱۰۷].
۷ـ شیخ صدوق از عیصی بن قاسم نقل می‌کند که می‌گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کردم: از پدر بزرگوارت نقل می‌کنند که فرموده است: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه از نان گندم یک شکم سیر نخورده است. آیا این روایت درست می‌باشد؟ حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: خیر. پیامبر هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هیچ‌گاه خود را سیر نکرد[۱۰۸].
۸ـ شیخ طبرسی با سند خود از موسی بن جعفر (علیه السلام) به نقل از پدران بزرگوارش به نقل از حسین بن علی (علیه السلام) در یک حدیث مفصل و طولانی نقل می کند که یک یهودی شامی در ضمن سؤالات خود به حضرت علی (علیه السلام) عرض کرد: مردم حضرت عیسی (علیه السلام) را زاهدی می‌پندارند. حضرت فرمود: چنین است ولی محمد (صلی الله علیه و آله) از تمامی پیامبران زاهدتر بود، زیرا علاوه بر کنیزانی که در خدمت او بودند دارای سیزده همسر بود هیچ‌گاه سفره‌ی غذایی برای او نگستردند که در آن غذایی باقی بماند و هرگز از نان گندم نخورد و هرگز از نان جو سه شب پشت سرهم سیر نشد[۱۰۹].
۹ـ غزالی می‌گوید: پیامبر وقتی که می‌نشست [تا غذا بخورد] دو زانو و دو قدم خود را جمع می‌کرد همانطور که نمازگزار می‌نشیند ولی یکی از زانو‌ها و قدم‌ها را روی زانو و قدم دیگر می‌گذاشت و می‌فرمود: همانا من، بنده هستم و مانند بردگان غذا می‌خوردم و مانند آن می‌نشینم[۱۱۰].
۱۰ـ در کتاب تعریف صفوانی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آمده است که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) مانند برده بر سر سفره می‌نشست و بر ران چپ خود تکیه می‌نمود[۱۱۱].
۱۱ـ ابوخدیجه از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: حضرت رسول مانند برده بر زمین می‌نشست و دست خود را بر زمین می‌گذاشت و با سه انگشت خود غذا میل می‌فرمود. و نیز فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) این چنین غذا می‌خورد نه مانند جباران که با دو انگشت خود غذا می‌خورند[۱۱۲].
۱۲ـ حماد بن عثمان از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که غذا می‌خورد، انگشتان خود را می‌لیسید[۱۱۳].
۱۳ـ وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) انار می‌خورد، هیچ‌کس با او شریک نمی‌گردید[۱۱۴].
۱۴ـ در کتاب موالید الصادقین آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از انواع غذاها میل می‌فرمود و آن چه را که خدا حلال کرده بود با خانواده و خدمتکارانش ـ در صورتی که می‌خوردند ـ تناول می‌کرد و با هر کس که از مسلمانان او را دعوت می‌کرد ـ از هر چه می‌خوردند ـ بر روی زمین یا فرش غذا می‌خورد. مگر آنکه مهمان برای او می‌آمد که با مهمان غذا می‌خورد و بهترین غذا نزد آن حضرت غذایی بود که شرکت کنندگان بیشتری بر سر آن سفره وجود داشته باشند[۱۱۵].
۱۵ـ اصول کافی از ابن قداح نقل می‌کند که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که با افرادی غذا می‌خورد، اولین کسی بود که دست به سوی سفره دراز می‌کرد و آخرین کسی بود که دست از غذا خوردن می‌کشید[۱۱۶].
۱۶ـ حضرت صادق (علیه السلام) از حضرت علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که نزد گروهی افطار می‌کرد، می‌فرمود: «افطر عندکم الصائمون و اکل عندکم الابرار وصلت علیکم الاخیار»[۱۱۷].
۱۷ـ شیخ کلینی از محمد بن مسلم از حضرت باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که امیرمؤمنان فرمود: شام پیامبران پس از نماز عشاء بوده است. پس شام خوردن را ترک نکنید، چون شام نخوردن موجب تباهی بدن می‌گردد[۱۱۸].
۱۸ـ شیخ کلینی از عنسبته بن بجاد از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه بر سر سفره‌ای که در آن خرما ننشست، مگر آنکه قبل از هر چیز خرما میل می‌فرمود[۱۱۹].
۱۹ـ سید بن طاوس از جلد دوم کتاب تاریخ نیشابوری در ذیل شرح حال حسن بن بشیر نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) بین هر دو لقمه غذا که میل می‌کرد، حمد الاهی بجا می‌آورد[۱۲۰].
۲۰ـ حضرت رضا (علیه السلام) از پدران خود نقل می‌کند که فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وقتی که خرما میل می‌کرد، هسته‌ی آن را پشت دست خود می‌گذارد و سپس آن را دور می‌انداخت[۱۲۱].
۲۱ـ حضرت رضا (علیه السلام) از پدران خود نقل می‌کند که فرمودند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که شیر میل می‌کرد، آن را مضمضه می‌کرد و می‌فرمود: شیر، چربی دارد[۱۲۲].
۲۲ـ شیخ کلینی از وهب بن عبدر به نقل می‌کند که می‌گوید: حضرت صادق (علیه السلام) را دیدم که خلال می‌کند و لذا به آن حضرت نگاه کردم. حضرت فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) خلال می‌کرد و خلال همان را خوش بو می‌نماید[۱۲۳].
۲۳ـ شیخ طبرسی از کتاب طب الائمه نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با هر چیزی که پیدا می‌شد، خلال می‌کرد مگر با برگ درخت خرما و چوب تو خالی گیاهان[۱۲۴].
۲۴ـ شیخ طبرسی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که:‌ هرگاه نوشیدنی میل می‌کرد در آغاز بسم الله می‌گفت... آب را می‌مکید و آن را به یک نفس نمی‌آشامید و می‌فرمود: درد کبد از بلعیدن آب به یک نفس به وجود می‌آید[۱۲۵].
۲۵ـ شیخ طبرسی از عبدالله بن مسعود نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام نوشیدن آب از ظرف سه بار نفس می‌کشید و در آغاز هر مرتبه بسم الله می‌گفت و در پایان هر مرتبه شکر خدا بجای می‌آورد[۱۲۶].
۲۶ـ شیخ طبرسی از ابن عباس نقل می‌کند که گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیدم که آب را با دوبار نفس کشیدن می‌آشامید[۱۲۷].
۲۷ـ جعفریات از جعفر بن محمد از پدران بزرگوارش از حضرت علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: من چندین مراقب بودم و دیدم که پیامبر وقتی که اب می‌نوشد، سه بار نفس می‌کشد و در هر مرتبه در اول بسم الله می‌گفت و در پایان شکر خدا را بجای می‌آورد. علت را پرسیدم. حضرت رسول فرمود: یا علی! حمد برای ستایش خداوند و گفتن بسم الله برای پرهیز از بیماری است[۱۲۸].
۲۸ـ شیخ طبرسی می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) در وقت نوشیدن در ظرف نفس نمی‌کشید، بلکه وقت نفس کشیدن ظرف را دور از دهان خود قرار می‌داد تا نفس بکشد[۱۲۹].
۲۹ـ جعفریات از جعفر بن محمد (صلی الله علیه و آله) از پدران بزرگوارش از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که در آب دعا می‌خواند، ظرف آب را به دهان خود نزدیک می‌کرد. پس هر چه که دعا می‌خواست [بخواست خدا] می‌خواند بدون اینکه آب دهان خود را در آن بریزد[۱۳۰].
۳۰ـ برقی از حاتم بن اسماعیل از حضرت صادق (علیه السلام) از پدرش نقل می‌کند که فرمود: امیرمؤمنان ایستاده آب می‌نوشید و از باقیمانده‌ی آن ایستاده وضو می‌گرفت و به امام حسن (علیه السلام) رو می‌کرد و می‌گفت: پسرم! من جدت رسول الله را دیدم که چنین می‌کرد[۱۳۱].
۳۱ـ شیخ صدوق از «دارم بن قبیصه» از حضرت رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارش نقل می‌‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) خرمای نورس و شحم درخت خرما را با خرما میل می‌کرد و می‌فرمود: شیطان لعنه الله علیه به شدت عصبانی می‌شود و می‌گوید: فرزند آدم زنده ماند تا اینکه خرمای کهنه را با خرمای نو خورد[۱۳۲].
۳۲ـ غزالی می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که گوشت می‌خورد، سر خود را به سمت آن نمی‌برد، بلکه گوشت را بالا می‌آورد و به سمت دهانش می‌برد و سپس آن را خوب می‌جوید... و وقتی که تنها گوشت می‌خورد دست‌هایش را خوب می‌شست و سپس دست‌تر خود را به صورت می‌مالید[۱۳۳].
۳۳ـ غزالی می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر غذایی که به دست می‌آورد، میل می‌کرد[۱۳۴].
۳۴ـ شیخ طبرسی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) انواع غذاها را میل می‌فرمود... و خیار سبز را با خرما می‌خورد و بهترین میوه‌ها نزد آن حضرت خربزه و انگور بود و خربزه را با هندوانه و گاهی با شکر و گاهی با خرما میل می‌کرد... و وقتی که روزه بود، در فصل خرما با خرما افطار می‌کرد و گاهی انگور را دانه دانه میل می‌کرد و پنیر می‌خورد... خرما می‌خورد و بالای آن آب می‌آشامید و غذای غالب او خرما و آب بود و شیر و خرما و حلیم میل می‌کرد. و بهترین غذا نزد او گوشت بود و کدو (کدوی خورشی) را دوست داشت و از نوعی از کدو که دباء نامیده می‌شود خیلی خوشش می‌آمد و از میان خوردنی‌های سفره آن را بر می‌گزید.
حضرت، گوشت مرغ و حیوانات صحرایی و پرنده و نان و روغن و سرکه و کاسنی و ریحان کوهی و کلم را که [کرنب] می‌گویند، میل می‌فرمود[۱۳۵].
۳۵ـ شهید در کتاب دروس می‌فرماید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) خیار را با نمک میل می‌کرد[۱۳۶].
۳۶ـ غزالی می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) گوشت پرنده‌ی شکار شده را می‌خورد، ولی خود آن حضرت پرنده را شکار نمی‌نمود. دوست داشت که دیگران شکار کننده و برای آن حضرت گوشت شکار بیاورند تا میل کند[۱۳۷].
۳۷ـ حسین بن همدان حصینی در کتاب الهدایه از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که پدران بزرگوارش از حضرت علی (علیه السلام) یک حدیث نقل نموده‌اند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) گوشت ماهیچه‌ی دست را دوست داشت...[۱۳۸]
۳۸ـ شیخ کلینی از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از عسل خیلی خوشش می‌آمد[۱۳۹].
۳۹ـ شیخ کلینی از سلیمان بن جعفر جعفری نقل می‌کند که: روزی بر حضرت ابوالحسن (علیه السلام) وارد شدم و دیدم که جلو روی آن حضرت، خرمای برنی بود و آن حضرت با اشتهای کامل میل می‌فرمود. به من نیز تعارف کرد و من نیز جلو رفتم و از آن خرما خوردم و عرض کردم: فدایت گردم، می‌بینم که از این خرما خیلی با اشتها میل می‌فرمایید. فرمود: آری، من این خرما را دوست دارم.
عرض کردم:‌ چرا؟ فرمود: چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) خرما را خیلی دوست می‌داشت و امیرمؤمنان (علیه السلام) امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و امام سجاد (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) و پدرم همه خرما را دوست می‌داشتند و من هم دوست دارم و شیعیان ما هم خرما را دوست دارند چون از گل ما آفریده شده‌اند و دشمنان ما ای سلیمان! شراب را دوست دارند چون از شعله‌ای از آتش خلق شده‌اند[۱۴۰].
۴۰ـ شیخ طوسی از ابو اسامه نقل می‌کند که حضرت صادق (علیه السلام) ضمن یک روایت فرمود: غذای پیامبر (صلی الله علیه و آله) در صورتی که پیدا می‌شد، نان جو و شیرینی او خرما و هیزم منزلش شاخ درخت خرما بود[۱۴۱].
۴۱ـ شیخ کلینی از عمر بن ابان شیخ کلینی نقل می‌کند که گفت: از زبان حضرت باقر (علیه السلام) و حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که فرموند: بر روی زمین میوه‌ای نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) محبوب‌تر از انار نبود و به خدا سوگند وقتی که انار می‌خورد، می‌خواست که کسی در خوردن آن شریک نباشد[۱۴۲].
۴۲ـ شیخ طبرسی نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) غذایی داغ میل نمی‌کرد و صبر می‌کرد تا خنک شود و می‌فرمود: خداوند به ما آتش خورانده است. غذای داغ برکت ندارد، آن را سرد کنید. و وقتی که چیزی می‌خورد در ابتدا بسم الله می‌گفت و با سه انگشت خود از جلو روی خود می‌خورد و غذایی از جلو دیگران بر نمی‌داشت و وقتی که غذا می‌آوردند، قبل از دیگران شروع به خوردن می‌کرد و سپس دیگران شروع می‌کردند و حضرت با سه انگشت ابهام و وسطی و اشاره (سبابه) و گاهی با کمک انگشت چهارم و گاهی با تمام کف دست غذا می‌خورد ولی هرگز با دو انگشت غذا نمی‌خورد و می‌فرمود: خوردن غذا با دو انگشت، کار شیطان است.
یک روز اصحاب آن حضرت، فالوده‌ای آوردند و حضرت با آن‌ها میل فرمود و پرسید: چطور درست شده است؟ عرض کردند: ما روغن و عسل را مخلوط می‌کنیم و به چنین صورتی در می‌آید. فرمود: این غذای خوبی است.
پیامبر، نان جو با سبوس می‌خورد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم هیچ‌گاه سیر نشد و هرگز بر سفره چرب و نرم غذا میل نکرد تا از دنیا رفت. وی هندوانه و انگور و رطب می‌خورد و هسته‌ی خرما را به گوسفند می‌داد. و سیر و پیاز و تره و عسل با مغافیر[۱۴۳] نمی‌خورد.
هرگز غذایی را مذمت نمی‌کرد. اگر دوست می‌داشت می‌خورد و اگر نه آن را نمی‌خورد، ولی بر دیگران تحریم نمی‌کرد. و ته ظرف را با انگشت پاک می‌کرد و می‌فرمو: ته ظرف برکت بیشتری دارد و وقتی که از غذا خوردن فارغ می‌شد، سه انگشت خود را که با آن‌ها غذا خورده بود، یکی پس از دیگری می‌لیسید و دست خود را کاملا می‌شست و غذا به تنهایی نمی‌خورد[۱۴۴].
۴۳ـ برقی از یعقوب بن شعیب از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: امیرمؤمنان در جمع اصحاب خود در رحبه بود که برای آن حضرت، ظرف فالوده‌ای آوردند. حضرت به اصحاب فرمود: بخورید. و سپس خودش دست دراز کرد تا بخورد ولی دست خود را عقب کشید و فرمود: به یاد آوردم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فالوده نمی‌خورد[۱۴۵] و دوست نداشتم که من بخورم[۱۴۶].
۴۴ـ شیخ کلینی از سکونی از حضرت صادق (علیه السلام) به نقل از پدران بزرگوارش نقل می‌کند که فرمودند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که غذای چربی می‌خورد، آب کم می‌نوشید، می‌گفتند: شما ای پیامبر خدا! آب کم می‌نوشید؟ می‌فرمود: آب کم خوردن برای این غذا گواراتر است[۱۴۷].
۴۵ـ شیخ کلینی از طلحه بن زید از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) نوشیدن آب از قدح شامی را خیلی دوست می‌داشت و می‌فرمود: قدح شامی پاکیزه‌ ترین ظرف‌های شماست[۱۴۸].
۴۶ـ شیخ طبرسی می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از قدح‌های بلورینی که از شام می‌آوردند، آب می‌نوشید و نیز از قدح‌هایی چوبی و پوستی و سفالی آب می‌نوشید[۱۴۹].
۴۷ـ شیخ طبرسی می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) با دست خود آب می‌نوشید و می‌فرمود: هیچ ظرفی از دست، پاکیزه تر نیست[۱۵۰].
۴۸ـ شیخ طبرسی می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دهانه مشک‌های بزرگ و کوچک آب می‌خورد، ولی آن را بر نمی‌گرداند و می‌فرمود: برگرداندن دهانه مشک، آب را بدبو می‌کند[۱۵۱].
۴۹ـ ابن طاووس از کتاب زاد العابدین حدیثی طولانی در کیفیت گرفتن آب نیسان نقل می‌کند و در ضمن آن چنین بیان می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آب نیسان استفاده می‌فرمود[۱۵۲].


ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر لباسی را که می‌یافت از قبیل لنگ و با عبا و یا پیراهن و یا جبه و امثال این‌ها می‌پوشید و از رنگ سبز خوشش می‌آمد و بیشتر لباس‌های آن حضرت سفید بود و می‌‌فرمود: زنده‌هایتان را با سفید بپوشانید و مرده‌هایتان را سفید کفن کنید. و قبای لایه‌دار در موقع جنگ و مواقع عادی می‌پوشید. و قبایی از سندس داشت که وقتی می‌پوشید، سبزی آن با سفیدی رنگ صورت آن حضرت جلوه‌ی بسیار زیبایی داشت. و همه‌ی لباس‌های حضرت بلند تا بالای قوزک پا بود و روپوشی که روی آن می‌پوشید تا نصف ساق پای حضرت قرار می‌گرفت و آن را روی پیراهن خود می‌بست و گاهی در نماز و غیر نماز آن را باز می‌کرد. و عبای کهنه وصله‌داری داشت که آن را می‌پوشید و می‌فرمود: من بنده هستم و مانند بندگان لباس می‌پوشم. و دو لباس مخصوص روز‌های جمعه داشت که غیر از لباس روزهای دیگر بود. و گاهی یک لنگ به تنهایی می‌پوشید و هیچ لباس دیگر نداشت که دو طرف آن را بین شانه‌های خود می‌بست و گاهی با همان حالت امامت نماز میت را بر عهده می‌گرفت و گاهی در منزل خود در یک لنگ نماز می‌خواند در حالی که آن را به دور خود پیچیده بود. این همان لنگی بود که یک بار در آن با همسرش آمیزش نموده بود و گاهی در همان لنگ نماز شب می‌خواند. می‌پوشید. گاهی قسمتی از لباس را خود می‌پوشید و بقیه آن را روی بعضی از زنان خود می‌انداخت و بدین صورت نماز می‌خواند.
یک عبای سیاه داشت که آن را بخشید. ام سلمه گفت: پدر و ماردم فدایت باد، آن عبای سیاه چه شد؟ فرمود: آن را به کسی بخشیدم. عرض کرد: هیچ چیزی را در آن سیاه زیباتر از سفیدی شما ندیدم.
و انس بن مالک می‌گوید: و چه بسا حضرت نماز ظهر را با ما در یک قطیفه‌ای می‌خواند در حالی که دو طرف آن را به هم گره زده بود. و انگشتر می‌پوشید... و با انگشترش نامه‌ها را مهر می‌زد و می‌فرمود: مهر زدن به نامه بهتر از متهم شدن است[۱۵۳].
و عرق چین زیر عمامه و گاهی بدون عمامه می‌پوشید و گاهی عرقچین را از سر خود بر می‌داشت و آن را در مقابل خود می‌گذارد و به سمت آن نماز می‌خواند و گاهی عمامه نبود بلکه شالی را به سر و پیشانی می‌بست. و عمامه‌ای به نام سحاب داشت که آن را به حضرت علی (علیه السلام) بخشید. گاهی آن حضرت با آن عمامه می‌آمد.
حضرت می‌فرمود: علی در سحاب به سوی شما می‌آید و وقتی که لباس می‌پوشید از طرف راست آ‌ن را پوشیده و چنین می‌گفت: «الحمدلله الذی کسانی ما اواری به عورتی و اتجمل به فی الناس؛ خدای را سپاس که مرا لباسی پوشانید که به واسطه آن عورتم را پنهان می‌کنم و در میان مردم خود را آراسته می‌گردانم».
و وقتی که لباس خود را بیرون می‌آورد، از سمت چپ آن را بیرون می‌آورد و وقتی که لباس نو می‌پوشید، لباس کهنه خود را به فقیر می‌داد و می‌فرمود: هیچ مسلمانی نیست که لباس کهنه خود را برای رضا خدا به دیگری بپوشاند مگر آنکه تا وقتی که او آن لباس را می‌پوشد، این شخص چه زنده باشد و چه مرده در حفظ و امان خدا و خیر ا و می‌باشد.
و حضرت تشکی از پوست داشت که با الیاف خرما پر شده و طول آن حدود دو ذراع و عرض آن حدود یک ذراع و یک وجب بود.
و عبایی داشت که هر جا می‌رفت آن را دوتا کرده و زیر پایش می‌انداخت. و بر روی حصیر می‌خوابید در حالی که هیچ چیز دیگر زیر پایش نبود[۱۵۴].
۲ـ روایت است که عمامه‌ی آن حضرت به اندازه‌ی سه دور یا پنج دور بود[۱۵۵].
۳ـ روایت است که حضرت عمامه‌ی سیاهی داشت که می‌پوشید و با آن نماز می‌خواند[۱۵۶].
۴ـ حضرت صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش و از حضرت علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرقچین‌های خط خط می‌پوشید[۱۵۷].
۵ـ شیخ طبرسی در توصیف لباس پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌گوید: آنحضرت قطیفه (شمله) و لباس پشمی دارای سیاه و سفید (نمره) می‌پوشید و به صورت لنگ از آنها استفاده می‌کرد و بدور خود می‌پیچید، ولی نمره چون سیاه بود بر روی سفیدی ساق و پای آن حضرت خیلی زیبا جلوه می‌کرد[۱۵۸].
۶ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در یک لباس گشاد نماز می‌خواند[۱۵۹].
۷ـ کراجکی در کنزالفوائد می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارای دو [برد] بود که فقط در آن‌ها نماز می‌خواند و امت خود را به تمیزی و نظافت تشویق می‌کرد و به آن فرمان می‌داد[۱۶۰].
۸ـ ابوبصیر از حضرت صادق (علیه السلام) از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: لباس پنبه بپوشید که لباس پیامبر و لباس ما است[۱۶۱].
۹ـ شیخ صدوق از حضرت علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: لباس پنبه بپوشید که لباس رسول الله است و حضرت جز به ضرورت لباس مویین و پشمین نمی‌پوشید[۱۶۲].
۱۰ـ پیامبر یک کمربند از چرم دباغی شده داشت که سه حلقه نقره و یک گره در سر آن بود. و یک طرف آن کمربند از نقره بود و قدحی نیز داشت که با سه حلقه نقره آراسته بود[۱۶۳].
۱۱ـ امام صادق (علیه السلام) از پدر بزرگوار از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: ته قلاف شمشیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دسته‌ی آن از نقره بود و بین قلاف و دسته سه حلقه نقره وجود داشت[۱۶۴].
۱۲ـ اسماعیل بن مسلم از حضرت صادق (علیه السلام) از پدرش امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) عصایی داشت که در ته آن آهنی بود و به‌ آن تکیه می‌داد و در عید قربان و فطر آن را به دست می‌گرفت و با آن نماز عید می‌خواند[۱۶۵].
۱۳ـ هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: انگشتر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) از نقره بود[۱۶۶].
۱۴ـ ابو خدیجه می‌گوید نگین انگشتر باید گرد باشد و انگشتر پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین بود[۱۶۷].
۱۵ـ عبدالله بن سنان از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود:‌ نقش نگین انگشتر پیامبر (صلی الله علیه و آله) محمد رسول الله بود[۱۶۸].
۱۶ـ عبدالرحیم بن ابی‌ بلاد از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) دو انگشتر داشت که بر روی نگین یکی از آن دو نوشته بود: لا اله الا الله و محمد رسول الله و بر روی دیگری نوشته بود صدق الله[۱۶۹].
۱۷ـ حسین بن خالد از حضرت رضا (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) دیگر انگشتر به دست راست می‌کردند[۱۷۰].
۱۸ـ از علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود: پیامبران قبل از شلوار، پیراهن می‌پوشیدند[۱۷۱].
آداب راه رفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) راه می‌رفت، پاهای خود را از زمین بلند کرده و به آرامی قدم بر می‌داشت و مانند کسی که بر زمین شیب راه برود، راه می‌رفت[۱۷۲].
۲ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در راه رفتن به آرامی گام بر می‌داشت[۱۷۳].
۳ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام راه رفتن مانند کسی بود که از بلندی به سمت پایین در حرکت است[۱۷۴].
۴ـ به آرامی و با وقار قدم بر می‌داشت. در حال راه رفتن جلوی خود را نگاه می‌کرد. هنگام راه رفتن مانند کسی که بر زمین شیب راه می‌رود قدم بر می‌داشت[۱۷۵].
۵ـ وقتی که راه می‌رفت، پاهای خود را از زمین بلند می‌کرد و به آرامی و با وقار راه می‌رفت[۱۷۶].
۶ـ ابن عباس می‌گوید: وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) راه می‌رفت، چنان با نشاط بود که هیچ‌کس او را ناتوان و تنبل احساس نمی‌کرد[۱۷۷].
زهد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
۱ـ عاصم بن حمید حناط از ابوبصیر نقل می‌کند که گفت: از حضرت باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: فرشته‌ای به حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: ای محمد (صلی الله علیه و آله) خداوند سلامت می‌رساند و می‌فرماید: آیا دوست داری که سرزمین بطحای مکه را برایت پر از طلا سازم. حضرت سرش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: خداوندا! یک روز سیر می‌شوم و تو را سپاس می‌گویم و یک روز گرسنه می‌مانم و از تو (غذا) مسئلت می‌نمایم[۱۷۸].
۲ـ حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: به پیامبر پاک و پاکیزه امت اقتدا کن که... از دنیا به اندازه‌ای نیاز خود استفاده نمود و هرگز شیفته و شیدای آن نگردید و دهان خود را از آن پر نساخت و به آن توجه ننمود. از نظر جسم و شکم لاغرترین مردم و از نظر خوراکی گرسنه‌ترین آنان بود. خزینه‌ها و گنج‌های دنیا بر او عرضه شد، ولی نپذیرفت و آن‌گاه که فهمید خداوند چیزی را دشمن می‌دارد، آن را دشمن داشت و آنچه آن را کوچک و حقیر می‌شمارد، تحقیر نمود. برای شقاوت بدبختی و نافرمانی پروردگار از سوی ما همین بس که ما دوست می‌داریم آنچه را خدا دشمن می‌دارد و بزرگ می‌شماریم آنچه را که خداوند آن را تحقیر نموده است. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) روی زمین می‌نشست و غذا می‌خورد و مانند بردگان می‌نشست و با دست خود کفش و لباس خود را وصله می‌‌زد و بر الاغ برهنه سوار می‌شد و شخص دیگری از نیز پشت سر خود می‌نشاند.
پرده‌ای دارای تصویر بر در خانه‌اش آویزان بود که به یکی از همسران خود فرمود: فلانی، این پرده را از نظر من دور کن که هرگاه به آن نگاه می‌کنم به یاد دنیا و زر و زیور آن می‌افتم. پس با قلب خویش از دنیا اعراض فرمود و یاد دنیا را در قلب خویش نابود ساخت و دوست داشت که زیور دنیایی از جلو چشم او دور باشد تا مبادا از لباس فاخر آن بپوشد و دنیا را به عنوان خانه‌ی همیشگی خود انتخاب نماید و به اقامت در آن دل ببندد. پس دوستی دنیا را از قلب و جان خود ریشه کن و از چشم دور نمود.
این‌گونه است کسی که چیزی را دشمن می‌دارد، حتی از نگاه به آن و یادآوری آن چیز نزد او متنفر است[۱۷۹].
۳ـ طلحه بن زید از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هیچ چیز را در دنیا از گرسنگی و خوف خدا خوش‌تر نداشت[۱۸۰].
۴ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخاوت‌مندترین مردم بود. هیچ‌گاه یک دینار و درهم در شب خانه‌ی او نمی‌ماند. اگر از خرج زندگی او دینار و درهمی زیاد می‌آمد و کسی را نمی‌دید که به او اعطا کند و شب فرا می‌رسید به منزل بر نمی‌گشت تا آن را به نیازمندی بپردازد و ذمه خود را از آن بری سازد. از آنچه که خداوند نصیب او می‌کرد جز غذای سال روز خودش را آنهم از نازل‌ترین خرما و جو بر نمی‌داشت و باقیمانده را در راه خدا می‌پرداخت. هر چه که از او درخواست می‌کردند حتی از همین غذای یکسال خود می‌بخشید و چه بسا گاهی از اوقات خود قبل از پایان سال به واسطه ایثار نیاز به غذا پیدا می‌کرد... حق را اجرا می‌کرد هر چند که به ضرر خود یا یارانش تمام می‌گردید...[۱۸۱]
۵ـ هشام بن سالم و دیگران از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کردند که فرمود: هیچ چیز نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) محبوب‌تر از آن نبود که گرسنه و خائف از خداوند باشد[۱۸۲].
۶ـ شیخ صدوق در امالی از عیص بن قاسم نقل می‌کند که می‌گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کردم: از پدر بزرگوارت نقل می‌کنند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه از نان گندم سیر نمی‌خورد. آیا درست است؟ حضرت فرمود: خیر، پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه نان گندم نخورد و هیچ‌گاه از نان جو سیر نخورد[۱۸۳].
۷ـ شیخ طبرسی در احتجاج از موسی بن جعفر (علیه السلام) از پدران گرامی خود از حسین بن علی (علیه السلام) نقل می‌کند که یک یهودی از اهالی شام سؤالات مفصلی از حضرت امیر (صلی الله علیه و آله) نمود و در ضمن عرض کرد: گمان می‌کنند که عیسی (علیه السلام) زاهد بود. حضرت فرمود: همینطور است ولی محمد (صلی الله علیه و آله) زاهدترین پیامبران بود. زیرا علاوه بر کنیزان خود سیزده زن داشت و در عین حال هیچ‌گاه سفره‌ای که در آن طعامی باقی مانده باشد از جلو آنان برداشته نشد و هیچ‌گاه نان گندم نخورد و از نان جو هم سه شبانه روز متوالی سیر نگردید[۱۸۴].
۸ـ از علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود: پس به پیامبر (صلی الله علیه و آله) پاک و مطهر خودت اقتدا کن که... لاغرترین مردم از نظر شکم و گرسنه‌ترین آن‌ها از نظر خوراک بود... با شکم گرسنه از دنیا رفت و به سلامت وارد جهان آخرت گردید[۱۸۵].
۹ـ ابن فهد در کتاب تحصین نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت در حالی که خشتی روی خشت نگذاشت (منزلی برای خود نساخت)[۱۸۶].
۱۰ـ در کتاب لب الالباب آمده است که: مساجد منزل و مأوای پیامبران بوده است[۱۸۷].
۱۱ـ امیرالمؤمنین علی می‌فرماید: به پیامبر پاک و پاکیزه‌ات اقتدا کن... لاغرترین افراد از لحاظ شکم و گرسنه‌ترین افراد از لحاظ خوراک بود... با شکم گرسنه از دنیا رفت و سالم وارد آخرت گردید[۱۸۸].
آداب صدقه دادن (صلی الله علیه و آله)
۱ـ برقی می‌گوید: در وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) آمده است که:... ششم آنکه: عمل به سنت من در نماز و روزه و صدقه است... و اما در رابطه با صدقه باید آن قدر بکوشی که گمان کنی که اسراف کرده‌ای[۱۸۹].
۲ـ شیخ کلینی از زید شحام از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: هرگز پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیازمندی را محروم نساخت. اگر چیزی داشت به او می‌داد و گرنه می‌فرمود: خدا برساند[۱۹۰].
۳ـ سید بن طاووس در ضمن یک حدیث می‌فرماید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: ما خاندانی هستیم که اگر چیزی به کسی دادیم آن را پس نمی‌گیریم...[۱۹۱]
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و آداب تشییع جنازه و دفن اموات و تسلیت عزاداران
۱ـ شیخ کلینی از جابر از حضرت باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: سنت در تشییع جنازه آن است که چهار گوشه تابوت را بگیرند. البته به گونه دیگر هم می‌توان آن را حمل نمود و جایز است[۱۹۲].
۲ـ شیخ کلینی از فضل بن یونس از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل می‌کند که: اینکه چهار نفر اطراف جنازه را می‌گیرند و سنت شده است باید به این صورت باشد که با دست راست و سپس با پای راست و آن‌گاه با پای چپ و سپس با پای چپ میت را بردارند تا تمام جسد او را به دوش بگیرند. تا بدین وسیله تمام پیکر او را بر دوش گرفته باشند[۱۹۳].
۳ـ قرب الاسناد از عبدالله بن جعفر از حسن بن ظریف از حسین بن علوان از حضرت صادق (علیه السلام) از پدر بزرگوارش نقل می‌کند که: حسن بن علی (علیه السلام) نشسته بود در حالی که اصحاب او نیز همراه وی بودند. در این هنگام جنازه‌ای را عبور دادند. برخی از اصحاب بلند شدند، ولی حضرت امام حسن (علیه السلام) از جای خود بلند نشد[۱۹۴]. عرض کردند:‌ خداوند شما را عافیت بدهد، آیا شما بلند نمی‌شوید؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که جنازه‌ای را عبور می‌دادند بلند می‌شد. امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) فقط یک مرتبه قیام فرمود و آن‌ هم زمانی بود که جنازه‌ی یک یهودی را می‌بردند و کوچه تنگ بود و اگر بلند نمی‌شد جنازه از بالای سر او عبور می‌کرد و نمی‌خواست که چنین شود[۱۹۵].
۴ـ قطب راوندی در کتاب دعوات خود می‌گوید: هرگاه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تشییع جنازه می‌رفت، دچار حزن و اندوه گشته و حدیث نفس می‌کرد و کم سخن می‌گفت[۱۹۶].
۵ـ جعفریات از جعفر بن محمد (صلی الله علیه و آله) از پدرانش نقل می‌کند که علی (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از دفن میت سه مشت خاک بر روی قبر میت می‌ریخت[۱۹۷].
۶ـ شیخ کلینی از زراره از حضرت باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در رابطه با مردگان بنی هاشم کاری انجام می‌داد که با دیگران انجام نمی‌داد و آن اینکه وقتی که بر جنازه فردی هاشمی نماز می‌خواند و قبرش را آب می‌پاشیدند، دست خود را روی قبر می‌گذاشت به گونه‌ای که انگشتان او در گل فرو می‌رفت. پس اگر فرد غریب یا مسافری بر مردم مدینه وارد می‌شد و قبر تازه‌ای می‌دید و اثر دست حضرت را مشاهده می‌کرد، می‌گفت: آیا از خاندان محمد (صلی الله علیه و آله) کسی از دنیا رفته است[۱۹۸].
۷ـ شیخ کلینی از عبدالرحمن بن ابی عبدالله نقل می‌کند که از حضرت پرسیدم: چرا مردم دست روی قبر می‌گذارند؟ فرمود: چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از پاشیدن آب روی قبر فرزندش دست بر قبر گذارد. عرض کردم: چگونه باید مسلمانان دست روی قبر بگذارند؟ حضرت دست خود را در حالی که رو به قبر بود روی زمین گذارد و برداشت و با اشاره فهماند که چنین باید باشد[۱۹۹].
۸ـ شهید ثانی می‌فرماید: از علی (علیه السلام) روایت است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که به کسی تسلیت می‌گفت، می‌فرمود: آجرکم الله و رحمکم الله[۲۰۰] و وقتی که به کسی تهنیت می‌گفت: می‌فرمود: بارک الله لکم و بارک الله علیکم[۲۰۱].
آداب تطهیر پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ شهید ثانی می‌فرماید: هیچ‌کس پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در حال تخلی (بول و غائط) ندیده است[۲۰۲]. (یعنی دور از چشم دیگران چه در سفر چه در حضر بوده است)
۲ـ جعفریات از جعفر بن محمد (صلی الله علیه و آله) از پدران بزرگوارش از علی (علیه السلام) نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که می‌خواست آب بینی و دهان خود را بیاندازد، سر خود را می‌پوشاند و سپس آن آب را با خاک می‌پوشانید و هرگاه که می‌خواست قضای حاجت کند، سر خود را می‌پوشانید[۲۰۳].
۳ـ شیخ مفید از ابوذر نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در وصیت خود فرمود: ای ابوذر! از خدا شرم داشته باش، به خدایی که جانم در دست اوست، من وقتی می‌خواهم قضای حاجت کنم با پیراهن خود سرم را می‌پوشانم، چرا که دو فرشته‌ی که همراه من هستند خجالت می‌کشم[۲۰۴].
۴ـ شیخ مفید می‌فرماید: پوشاندن سر برهنه [هنگام قضای حاجت] از سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است[۲۰۵].
۵ـ جعفریات از جعفر بن محمد (صلی الله علیه و آله) از پدرانش نقل می‌کند که امام علی (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که پول می‌کرد، سه مرتبه به مجرای بول خود دست می‌کشید[۲۰۶].
۶ـ شیخ کلینی در سند خود از حسین بن خالد نقل می‌کند که به حضرت رضا (علیه السلام) ابوالحسن ثانی عرض کردم: به ما روایتی رسیده است که پیامبر در حالی استنجاء[۲۰۷] می‌کرد که انگشتری در دست داشت و نقش نگین آن محمد رسول الله بود. و نقش نگین امیر مؤمنان نیز جمله محمد رسول الله بود. حضرت فرمود: درست است. عرض کردم: آیا برای ما درست است که چنین کنیم؟ فرمود: آن بزرگواران انگشتر در دست راست می‌کردند، ولی شما انگشتر در دست چپ می‌کنید...[۲۰۸]
۷ـ شیخ صدوق از حسین بن مصعب از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: به واسطه‌ی عمل براءبن معرور انصاری سه سنت به وجود آمد.
اول ـ مردم با سنگ استنجاء می‌کردند ولی یک مرتبه براءین معرور کدو خورد و مزاج او نرم شد و با آب تطهیر کرد. پس این آیه نازل شد: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین.
پس تطهیر با آب سنت گردید.
دوم ـ وقتی که مرگ براء بن معرور فرا رسید در مدینه نبود و لذا دستور داد که در هنگام احتضار صورت او را به سمت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بگردانند.
سوم‌ ـ براء‌ وصیت کرد که در ثلت مال او تصرف کنند و لذا وصیت به ثلت جزء سنت قرار گرفت[۲۰۹].
۸ـ شیخ طوسی از عبدالله بن مسکان از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همه مردم بیشتر از بول اجتناب می‌کرد و لذا وقتی که می‌خواست ادرار کند، به جای بلندی و یا در مکانی که خاک زیاد داشته باشد، می‌رفت که مبادا بول به لباس یا بدن او ترشح بنماید[۲۱۰].
۹ـ جعفریات از جعفر بن محمد (صلی الله علیه و آله) از پدرش نقل می‌کند که: فرمود: پدرم علی بن الحسین (علیه السلام) فرموده است: ای فرزند! برای من لباس مخصوصی برای قضای حاجت تهیه کن چون مگس‌ها را دیدم که روی نجاست مایع نشسته و سپس روی لباس‌های من می‌نشینند. وقتی که لباس آوردم، فرمود: پیامبر و اصحابش لباس جز یک لباس نداشتند که با همان لباس برای قضای حاجت می‌رفتند؛ پس لباس را نپذیرفت[۲۱۱].
آداب نگاه کردن پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) به یک دست نگاه می‌کرد با تمام بدن به آنجا رو می‌کرد. چشم‌هایش به سمت پایین بود و بیشتر به زمین نگاه می‌کرد تا به آسمان؛ به هیچ‌کس خیره نگاه نمی‌کرد و نگاه کردنش یک لحظه بیشتر نبود[۲۱۲].
۲ـ به کسی جز یک لحظه نگاه نمی‌کرد و هیچ‌گاه به افراد خیره خیره نظر نمی‌افکند[۲۱۳].
۳ـ جمیل دراج به نقل از حضرت صادق (علیه السلام) می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) نگاه خود را بین اصحاب خود به طوری مساوی تقسیم می‌کرد و گاهی به این و گاهی به آن نگاه می‌کرد[۲۱۴].
آداب خواب و بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) عبای او و بالش او از پوست که از لیف خرما پر شده بود. شبی این بستر را دو تا کرده و زیر پایش انداختند. چون صبح شد فرمود: این فرش مرا از نماز شب [شب] محروم کرد[۲۱۵]. و لذا دستور داد تا آن را یک لایه برایش پهن کنند و تشک دیگری از پوست داشت که با لیف خرما پر شده بود و عبای دیگری داشت که هر جا می‌رفت، زیر پایش دو لایه می‌انداختند[۲۱۶].
۲ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) روی حصیر می‌خوابید در حالی که هیچ چیز دیگر زیر پایش نبود[۲۱۷].
۳ـ امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: هیچ‌گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از بستر خواب برنخاست مگر آنکه در پیشگاه خدا به سجده افتاد[۲۱۸].
ویژگی‌های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
۱ـ بیشتر خنده‌های آن حضرت لبخند و تبسم بود و در این هنگام دندان‌هایش چون دانه‌های تگرگ نمایان می‌شدند[۲۱۹].
۲ـ صفار در کتاب بصائر الدرجات می‌گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمود: که پیامبر اکر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: دیده‌های ما پیامبران می‌خوابند، ولی قلب ما نمی‌خوابد و از پشت سر می‌بینیم چنانکه از جلو روی خود می‌بینیم[۲۲۰].
۳ـ قطب راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح می‌گوید: یکی از اعجاز پیامبر (صلی الله علیه و آله) که دوست و دشمن به آن اعتراف نموده‌اند و روایات در حد متواتر آمده است، وجود مهر نبوت در میان دو شانه‌ی آن حضرت در میان موهایی انبوه بوده است[۲۲۱].
۴ـ مناقب گفته است: سایه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر روی زمین نمی‌افتاد[۲۲۲].
۵ـ شیخ کلینی به نقل از علی بن محمد نوفلی نقل کرده است که می‌گوید: به محضر مبارک حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) شرفیاب شدم و از صدا گفتگو به میان آمد. حضرت فرمود: امام علی بن الحسین (علیه السلام) قرآن تلاوت می‌کرد و گاهی رهگذران از صدای زیبایی او بی‌هوش می‌شدند و اگر امام بخواهد مقداری از صدای خود را آشکار سازد، مردم نمی‌توانند آن را تحمل کنند. عرض کردم: آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مردم نماز نمی‌خواند و صدای خود را به تلاوت قرآن بلند نمی‌فرمود؟ امام فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اندازه‌ای که مردم بتوانند تحمل کنند، صدای خود را آشکار می‌ساخت[۲۲۳].
۲ـ هنگام اشاره به تمام دست اشاره می‌فرمود[۲۲۴] و هنگام تعجب از چیزی دست‌های خود را پشت و رو می‌کرد و هنگام خشم و غضب از شدت ناراحتی روی خود را بر می‌گردانید و هنگام خوشحالی چشم‌هایش را بر هم می‌گذاشت[۲۲۵].
۳ـ امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتی که خداوند عقل را آفرید به او فرمود: به عقب برگرد. پس برگشت. به او فرمود: جلو بیا. پس جلو آمد. آن‌گاه فرمود: آفریده‌ای محبوب‌تر از تو نیافریدم. پس نود و نه پخش از آن را به محمد اعطا فرمود و یک بخش دیگر آن را بین همه‌ی مردم جهان تقسیم نمود[۲۲۶].
۴ـ عیسی بن عبدالله بن عمر بن علی از پدرش امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: یکی از سوگندهای پیامبر (صلی الله علیه و آله) این بود که می‌فرمود: لا و استغفرالله[۲۲۷].
یعنی نه، و از خداوند طلب مغفرت می‌نمایم[۲۲۸].
۵ـ طلحه بن زید از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از هر مجلسی که بر می‌خاست هر چند که مدت نشستن آن حضرت کوتاه بود بیست و پنج مرتبه استغفار می‌فرمود[۲۲۹].
۶ـ زید شحام از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هر روز هفتاد مرتبه استغفار می‌کرد. گفتم: آیا می‌فرمود: استغفرالله و اتوب الیه؟ فرمود: خیر، بلکه می‌فرمود: اتوب الی الله. عرض کردم: پیامبر (صلی الله علیه و آله) توبه می‌کرد و دوباره گناه نمی‌کرد، ولی ما توبه می‌کنیم و دوباره به گناه بر می‌گردیم[۲۳۰]. امام فرمود: از خدا کمک باید خواست[۲۳۱].
۷ـ ابن عمر می‌گوید: خشنودی و خشم پیامبر (صلی الله علیه و آله) از چهره‌ی او فهمیده می‌شد؛ هرگاه که از چیزی خوشش می‌آمد، صورتش چون آینه می‌درخشید و وقتی که غضبناک می‌شد، صورتش سیاه می‌گردید[۲۳۲].
۸ـ و هرگاه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) خیلی خوشحال می‌شد، زیاد دست به محاسن مبارکش می‌مالید[۲۳۳].
۹ـ به تنهایی و بدون محافظ بین مردم آمد و رفت می‌کرد... هیچ چیز از امور سهمگین دنیای او را نمی‌ترسانید[۲۳۴].
۱۰ـ با دست راست خود غذا می‌خورد و اصولا در تمام کارها مثل پوشیدن لباس و کفش و شانه کردن مو استفاده از دست راست را دوست می‌داشت[۲۳۵].
۱۱ـ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) [خوردنی‌هایی را که به عنوان] هدیه [برایش می‌آوردند] می‌خورد، ولی از صدقه استفاده نمی‌فرمود[۲۳۶].
۱۲ـ موسی بن عمران بن بزیع می‌گوید: به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم: فدایت گردم، مردم می‌گویند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از راهی که می‌رفت از همان راه بر نمی‌گشت، آیا درست است؟ فرمود: آری، من نیز غالبا نیز همین کار را می‌کنم. سپس به من فرمود: این کار موجب رزق و روزی بیشتر است[۲۳۷].
۱۳ـ سید بن طاوس از ابوبصیر از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از طلوع خورشید از منزل خارج می‌شد[۲۳۸].
۱۴ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگاه که می‌خواست به جنگ برود، با توریه آن را مخفی می‌فرمود[۲۳۹].
۱۵ـ از ویژگی‌های آن حضرت این بود که حیوانات و اسلحه و اثاثیه خود را به نام‌های مخصوصی اسم گذاری می‌کرد. مثلا اسم پرچم او «عقاب» و اسم شمشیر جنگی او «ذوالفقار» و شمشیر معمولی او «المخذم» و شمشیر دیگرش «الرسوب» و شمشیر دیگرش «القضیب» بود. و قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود و کمربندی از پوست که در آن سه حلقه نقره بود می‌پوشید. و نام کمان او «کتوم» و جعبه‌ی کمان او «کافور» و اسم شتر او «القصوی» بود که به آن «العضباء» نیز می‌گفتند و اسم استر آن حضرت «دلدل» و اسم الاغ او «یعفو» و اسم بز او که از آن شیر می‌نوشید «عینه» بود[۲۴۰].
۱۶ـ حضرت صادق (علیه السلام) از پدران عالی مقامش از حضرت علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود:... پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) زرهی به نام «ذات الفضول» داشت دارای سه حلقه نقره که یک حلقه از جلو و دو حلقه از پشت سر داشت[۲۴۱].
۱۷ـ از عباد بن صهیب نقل است که گفت: از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: هیچ‌گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر دشمن، شبانه حمله و هجوم نبرد[۲۴۲].
۱۸ـ قطب راوندی در کتاب الدعوات می‌گوید: امام سجاد (علیه السلام) فرمود: هرگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) به مصیبتی دچار می‌شد، هزار رکعت نماز در آن روز می‌خواند و صدقه به شصت مسکین می‌داد و سه روز روزه می‌گرفت و به فرزندانش می‌فرمود: وقتی که به مصیبتی دچار شدید، چنین کنید که من کردم چون من پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیدم که چنین می‌کند. پس از پیامبرتان پیروی کنید و تخلف ننمایید که خداوند با شما مخالفت می‌کند. خداوند می‌فرماید: و لمن صبر و غفر فان ذلک من عزم الامور.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: من همواره به این روش امیرمؤمنان (علیه السلام) عمل می‌کنم[۲۴۳].
۱۹ـ در کتاب تمحیص از ابو سعید خدری روایت شده که روزی بر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در حالی که تب بر وجود مبارکش عارض بود، وارد شد و دست بر روی لحافی گذارد که حضرت خوابیده بودند و عرض کرد: ای رسول خدا! چقدر تب شما شدید است [که از روی لحاف] احساس می‌شود؟ حضرت فرمود: آری، بلا در ما خانواده شدیدتر از دیگران و پاداش‌ ما نیز بیشتر از دیگران است[۲۴۴].
۲۰ـ شیخ علی بن حسن بن مطهر (برادر علامه حلی) در کتاب العدد القویه از خدیجه (رضی الله عنها) روایت می‌کند که فرمود: پیغمبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که به منزل وارد می‌شد، ظرف آبی می‌طلبید و وضو می‌گرفت و دو رکعت مختصر نماز می‌خواند و سپس به بستر می‌آمد[۲۴۵].
بوی عرق و عطر پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ انس بن مالک می‌گوید: من هیچ‌گاه مشک و عنبری را بو نکردم که از بوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوش بوتر باشد[۲۴۶].
۲ـ عایشه می‌گوید: به پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرض کردم: من پس از خروج شما از محل تخلی بلافاصله وارد می‌شوم ولی چیزی غیر از بوی مشک و عنبر استشمام نمی‌کنم. فرمود: بدن پیامبران به منزله ارواح بهشتیان است و آنچه را که از آن خارج می‌شود، زمین فرو می‌برد[۲۴۷].
۳ـ مردم پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از بوی خوشی که استشمام می‌کردند می‌شناختند[۲۴۸].
۴ـ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نزد ام سلمه خواب قیلوله[۲۴۹] می‌کرد. ام سلمه عرق آن حضرت را جمع کرده و داخل در عطر می‌نمود[۲۵۰].


ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) سر و محاسن خود را با سدر می‌شست[۲۵۱].
۲ـ امام جعغر بن محمد (صلی الله علیه و آله) از پدرانش از حضرت علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) موهای خود را شانه می‌زد و موی خود را با آب شانه می‌کرد و می‌فرمود: آب برای خوش بو کردن مؤمن کافی است[۲۵۲].
۳ـ شیخ صدوق از عبدالرحمن بن حجاج از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که در تفسیر آیه «خذوا زینتکم عند کل مسجد»[۲۵۳]، می‌فرماید: منظور شانه کردن است. چون شانه زدن روزی را زیاد و مو را نیکو و حاجت را روا و آب نطفه را زیاد و بلغم را ریشه کن می‌سازد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) موی زیر ریش خود را چهل مرتبه و موی بالای آن را هفت مرتبه شانه می‌زد و می‌فرمود: این کار هوش را زیاد و بلغم را نابود می‌‌سازد[۲۵۴].
۴ـ سکونی از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: سنت آن است که انسان موی شارب (سبیل) را بگیرد به گونه‌ای که لب ‌آشکار شود[۲۵۵].
۵ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: مجوسیان ریش خود را تراشیده و سبیل خود را بلند نگه می‌دارند، ولی ما سبیل را می‌تراشیم و ریش را نگه می‌داریم[۲۵۶].
۶ـ ابن عقبه از پدرش از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: سنت آن است که ناخن‌ها را بگیرند[۲۵۷].
۷ـ شیخ صدوق از محمد بن مسلم نقل می‌کند که از حضرت باقر (علیه السلام) راجع به خضاب پرسید. حضرت فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) خضاب می‌کرد و اکنون موی خضاب شده‌ی آن حضرت در نزد ما موجود است[۲۵۸].
۸ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حسین بن علی و ابو جعفر محمد بن علی (امام باقر (علیه السلام) با خضاب مخصوصی به نام کتم موی خود را خضاب می‌کردند و حضرت علی بن الحسین (امام سجاد (علیه السلام) با حنا و کتم خضاب می‌فرمود[۲۵۹].
۹ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) نوره می‌کشید تا آن مقدار که زیر لنگ نبود، دیگری برای آن حضرت نوره می‌کشید، ولی آن مقدار از بدن را که زیر لنگ بود خود نوره می‌کشید[۲۶۰].
۱۰ـ حذیفه بن منصور می‌گوید: شنیدم از حضرت صادق (علیه السلام) که می‌فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هر روز جمعه موهای زهار و زیر الیه را نوره می‌کشید[۲۶۱].
۱۱ـ حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: سنت آن است که در هر پانزده روز یک مرتبه نوره کشیده شود و هر کس که بیست روز بگذرد و نوره نکشد و پولی نداشته باشد، باید قرض کند و خداوند قرض او را ادا می‌کند. و اگر ۴۰ روز بگذرد و نوره نکشد، نه مؤمن است و نه کافر و هیچ احترامی ندارد[۲۶۲].
۱۲ـ از امام علی (علیه السلام) روایت شده که فرمود: تراشیدن موی زیر بغل بوی بد را از بین می‌برد و موجب پاکیزگی و نیز از سنت و دستور آن پاک (پیامبر (صلی الله علیه و آله)) است[۲۶۳].
۱۳ـ سلیم فرازی از مردی از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) با سرمه سنگ هنگام رفتن به بستر خواب سرمه می‌کشید و عدد آن را طاق قرار می‌داد[۲۶۴].
۱۴ـ زراه از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) قبل از آنکه بخوابد چهار مرتبه در چشم راست و سه مرتبه در چشم چپ سرمه می‌کشید[۲۶۵].
۱۵ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در چشم راست خود سه مرتبه و در چشم چپ خود دو مرتبه سرمه می‌کشید... و سرمه دانی داشت که در شب با آن سرمه می‌کشید و سرمه‌ی آن سرمه سنگ بود[۲۶۶].
۱۶ـ حسین بن بسطام در کتاب طب الائمه از عبدالله بن میمون از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) سرمه دانی داشت که هر شب سه مرتبه قبل از خوابیدن در هر چشمش سه میل سرمه می‌کشید[۲۶۷].
۱۷ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: چهار چیز است که از اخلاق انبیاء (علیهم السلام) محسوب می‌گردد.
۱ـ عطر زدن؛
۲ـ نظات کردن
۳ـ زایل کردن موی بدن با نوره؛
۴ـ آمیزش زیاد با زن[۲۶۸].
۱۸ـ عبدالله بن سنان از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) مشکدانی داشت که هرگاه وضو می‌گرفت با دستان‌ تر خود آن را می‌گرفت و وقتی که از منزل خارج می‌شد، همه از بوی آن می‌فهمیدند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است[۲۶۹].
۱۹ـ هر عطری که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) تقدیم می‌شد، خود را با آن معطر می‌ساخت و می‌فرمود: بویش خوش و حمل آن آسان است و اگر از استعمال آن عطر عذری داشت، تنها انگشت خود را بر آن می‌گذاشت و استشمام می‌فرمود[۲۷۰].
۲۰ـ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خود را با عود قماری بخور می‌داد[۲۷۱].
۲۱ـ در کتاب ذخیره المعاد آمده است که: مشک، بهترین عطر نزد آن حضرت بود[۲۷۲].
۲۲ـ اسحاق طویل عطار از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: هزینه پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای عطر بیشتر از خوراک او بود[۲۷۳].
۲۳ـ ابوبصیر از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: عطر به شارب زدن از اخلاق پیامبران و احترام به فرشتگان کرام الکاتبین است[۲۷۴].
۲۴ـ سکن خزاز می‌گوید: از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: بر هر کس که به حد تکلیف رسیده لازم است که در جمعه شارب و ناخن‌های خود را کوتاه و مقداری عطر بزند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هر جمعه اگر عطر پیدا نمی‌کرد، بعضی از روپوش‌های زنان خود را گرفته و با آب تر می‌کرد و به صورت خود می‌گذارد[۲۷۵].
۲۵ـ اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز جمعه عطر پیدا نمی‌کرد، لباس رنگ شده به زعفرانی را می‌خواست و آب بر آن می‌پاشید و دست بر آن کشیده و بر صورت خود می‌‌مالید[۲۷۶].
۲۶ـ اسحاق بن عمار از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) وقتی که در روز عید فطر عطری پیدا می‌کرد، اول به همسران خود تعارف می‌کرد[۲۷۷].
۲۷ـ عیسی بن عبدالله از پدرش و او از جدش و او از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود‌: پیامبر (صلی الله علیه و آله) دو چیز را رد نمی‌کرد و به صاحبش بر نمی‌گردانید؛ عطر و شیرینی (حلوا)[۲۷۸].
۲۸ـ غزالی هنگام بر شمردن صفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌گوید: عطر را دوست می‌داشت و از بوهای ناپسند بدش می‌آمد[۲۷۹].
۲۹ـ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روغن [مالیدن به بدن] را دوست می‌داشت و نمی‌پسندید که کسی در آن اهمال و بی‌توجهی کند و می‌فرمود: مالیدن روغن به بدن موجب از بین رفتن غصه و پریشان حالی است[۲۸۰].
۳۰ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) با انواع روغن بدن خود را روغن مالی می‌کرد و قبل از محاسن سر خود را روغن می‌مالید و می‌فرمود: سر، مقدم‌تر است[۲۸۱].
۳۱ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) با روغن بنفشه روغن مالی می‌کرد و می‌فرمود: روغن بنفشه بهترین روغن‌هاست[۲۸۲].
۳۲ـ وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) روغن به بدن می‌مالید، از ابروهایش شروع می‌کرد و سپس به شارب خود می‌مالید و آن‌گاه در بینی خود فرود برده و استشمام می‌کرد و آن‌گاه سر خود را روغن می‌مالید[۲۸۳].
۳۳ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای رفع سردرد روغن به ابروهایش می‌مالید و شارب خود را با روغن غیر از آن روغن که محاسن خود را تذهین می‌کرد، روغن می‌مالید[۲۸۴].

» گالری تصاویر : مسجد النبی / ولادت /مبعث

» پخش مستقیم از : مکه مکرمه

» کتابخانه صوتی پیامبر (صل الله علیه و اله)

» زندگی نامه / احادیث پیامبر / متن های ادبی

» مقالات/ جنگهای پیامبر (صل الله علیه و اله )

» پیامک : ولادت / عید مبعث

_______________________________________________
[۱] - بحار الانوار، ج ۹۲، ص ۲۱۶.
[۲] - مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۳۷۸.
[۳] - همان، ج ۹، ص ۲۲۹، این معنی در مجمع البیان از عرباص بن ساریه نیز نقل شده است.
[۴] - همان، ج ۸، ص ۳۲۵.
[۵] - همان، ج ۱۰، ص ۴۷۳. بخش اول این حدیث را مرحوم مجلسی در بحار از الدر المنثور سیوطی نقل کرده است.
[۶] - همان.
[۷] - الدرر المنثور، ج ۶، ص ۲۹۶. در این رابطه روایات دیگری با اختلاف اندکی در مضمون فرمایش آن حضرت آمده است.
[۸] - همان، ص ۳۵۶.
[۹] - معانی الاخبار، ج ۲، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۱۰] - همان.
[۱۱] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۵۴.
[۱۲] - ارشاد القلوب، ص ۵۵، باب ۳۲.
[۱۳] - علل الشرایع، ج ۱، ص ۱۲۴؛ عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۸۱. (این معنی در کتاب مجالس نیز نقل شده است).
[۱۴] - مستدرک، ج ۲، ص ۶۹.
[۱۵] - من لا یحضره الفقیه، ص ۸۸.
[۱۶] - اصول کافی، ج ۲، ص ۶۴۸. شیخ صدوق نیز این روایت را به صورت مرسل (بدون سند) و نیز نوه‌ی مرحوم طبرسی در کتاب مشکوه از کتاب محاسن این روایت را نقل نموده است.
[۱۷] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۲.
[۱۸] - همان، ص ۲۵.
[۱۹] - همان، ص ۲۲.
[۲۰] - اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶۲. نوه‌ی شیخ طبرسی در کتاب مشکوه این روایت را از کتاب محاسن نقل نموده است.
[۲۱] - مستدرک، ج ۲، ص ۱۱۳.
[۲۲] - اصول کافی، ج ۶، ص ۲۷۱. مشایخ ثلاث و برقی و حسین بن سعید طبرسی و دیگران در این باره روایات زیادی ذکر کرده‌اند.
[۲۳] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۴.
[۲۴] - معانی الاخبار، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۲۵] - همان.
[۲۶] - همان.
[۲۷] - معانی الاخبار، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۲۸] - مجموع الیبان، ج ۱۰، ص ۳۳۳: من برای ترویج مکارم و محاسن اخلاقی برانگیخته و مبعوث شدم.
[۲۹] - من لا یحضره الفقیه، ص ۴۵۸.
[۳۰] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۷.
[۳۱] - نهج البلاغه، خطبه ۸۳۶.
[۳۲] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۷.
[۳۳] - سوره مزمل، آیه ۱۰.
[۳۴] - سوره فصلت، آیه ۳۵.
[۳۵] - سوره حجر، آیه ۹۷ ـ ۹۸.
[۳۶] - سوره انعام، آیه ۳۳.
[۳۷] - سوره ق، آیه ۳۸.
[۳۸] - سوره سجده، آیه ۲۶.
[۳۹] - میزان الحکمه، حرف صاد، باب الصبر.
[۴۰] - سوره اعراف، آیه ۱۳۶.
[۴۱] - این یک بشارت و جواز انتقام است.
[۴۲] - سوره توبه، آیه ۶.
[۴۳] - اصول کافی، ج ۲، ص ۸۸.
[۴۴] - معانی الاخبار، ص ۲۶۱.
[۴۵] - امالی، ج ۲، ص ۹۲.
[۴۶] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۶.
[۴۷] - همان، ص ۲۲. این روایت به دو طریق دیگر هم نقل شده که در یکی از آن‌ها چنین آمده است: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه سائلی را جواب رد نداد، اگر چیزی داشت به ا و می‌بخشید و اگر نداشت می‌فرمود: خدا برساند.
[۴۸] - همان.
[۴۹] - تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۰۳.
[۵۰] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۱.
[۵۱] -اصول کافی، ج ۲، ص ۲۴۱.
[۵۲] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۶۰ ـ ۳۶۵.
[۵۳] - همان، ص ۳۶۳.
[۵۴] - همان، ص ۳۶۶.
[۵۵] - اصول کافی، ج ۲، ص ۸۵. در این رابطه اخبار و روایات خیلی زیاد و غیر قابل شمارش است و ما از هر فصلی تنها یک یا دو حدیث را گزینش نموده و نقل می‌نماییم.
[۵۶] - همان، ص ۱۰۲.
[۵۷] - همان.
[۵۸] - همان، ج ۴، ص ۵۵.
[۵۹] - معانی الاخبار، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۶۰] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۳۶.
[۶۱] - اصول کافی، ج ۵، ص ۵۱۸. باید بررسی کرد که چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین کاری می‌کرده است؟ آیا می‌توان گفت که زنان به دلیل داشتن روح لطیف و عاطفه قوی نظری می‌دهند که به سود دشمن تمام می‌شود و لذا موفقیت در جنگ مرهون مخالفت با نظر آنان است؟ خوب است که دانشمندان و روانکاوان بحث کنند و نظرات کارشناسانه بدهند. (مترجم)
[۶۲] - من لا یحضره الفقیه، ص ۴۳۱.
[۶۳] - خصال، باب الواحد الی المأه، حدیث ۹.
[۶۴] - خصال، باب الواحد الی المأه، حدیث ۴۰۰.
[۶۵] - اصول کافی، ج ۵، ص ۳۲۰. این معنی را شیخ صدوق و شیخ و دیگران به طرق زیاد روایت کرده‌اند.
[۶۶] - رساله محکم و متشابه، ص ۹۱. این مطلب در کتب شیعه و سنی به طرق زیادی روایت شده است.
[۶۷] - اصول کافی، ج ۵، ص ۳۲۰.
[۶۸] - من لا یحضره الفقیه، ص ۴۱۱. و نزدیک به این معنی به طرق دیگر نیز روایت شده است.
[۶۹] - همان.
[۷۰] - تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۳۱۱.
[۷۱] - قرب الاسناد، ص ۴۷. این روایت را شیخ کلینی نیز نقل کرده و در باب نظافت گذشت که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای رفع سردرد خود به ابروهایش روغن می‌مالید.
[۷۲][۷۲] - اصول کافی، ج ۸، ص ۳۸۲.
[۷۳] - اصول کافی، ج ۶، ص ۳۵۶. شیخ صدوق در علل الشرایع این روایت و قریب به این معنی را نقل کرده است.
[۷۴] - همان، ص ۴۹۵.
[۷۵] - من لا یحضره الفقیه، ص ۱۳. روایات در این زمینه فراوان است.
[۷۶] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۴۱.
[۷۷] - اصول کافی، ج ۳، ص ۴۴۵.
[۷۸] - مقنع، ص ۸.
[۷۹] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۳۶.
[۸۰] - همان، ص ۴۱.
[۸۱] - معانی الاخبار، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۸۲] - اصول کافی، ج ۲، ص ۶۴۸.
[۸۳] - همان، ص ۶۶۱.
[۸۴] - معانی الاخبار، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۸۵] - همان.
[۸۶] - همان.
[۸۷] - همان.
[۸۸] - من از نظر گفتار فصیح‌ترین مردم عرب زبان هستم و بهشتیان با زبان محمد سخن می‌گویند.
[۸۹] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۶۳.
[۹۰] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۲.
[۹۱] - همان، ص ۲۰.
[۹۲] - من لا یحضره الفقیه، ص ۲۲۱. در این زمینه روایات فراوان است.
[۹۳] - عوارف المعارف ص ۴۱. این معنی در کتاب مکارم الاخلاق و جعفریات نیز نقل شده است.
[۹۴] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۳.
[۹۵] - اصول کافی، ج ۴، ص ۲۴۸ و ج ۸، ص ۱۴۷. شیخ صدوق این روایت را بدون سند ذکر نموده، ولی روایتی نزدیک به همین معنی را با ذکر سند از حضرت رضا (علیه السلام) آورده است.
[۹۶] - من لا یحضره الفقیه، ص ۲۲۴.
[۹۷] - محاسن، ص ۱۷۳.
[۹۸] - من لا یحضره الفقیه، ص ۲۲۵
[۹۹] - محاسن، ج ۲، ص ۲۹۳. روایات در مورد دعای حضرت در خداحافظی فراوان و کاملا با یکدیگر متفاوت می‌باشند. اما با وجود اختلاف همه در یک نکته اتفاق دارند و آن عبارت از درخواست سلامتی و غنیمت برای مسافر است.
[۱۰۰] - جعفریات، ص ۷۵.
[۱۰۱] - اصول کافی، ج ۶، ص ۵۳۲. این روایت بدون ذکر سند در خصال نیز آمده است.
[۱۰۲] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۲.
[۱۰۳] - قطب رواندی، دعوات، به نقل از مستدرک، ج ۳، ص ۱۸۳. این معنی را شیخ کلینی و شیخ صدوق به طرق زیاد و نیز شیخ صدوق و برقی و حسین به سعید در کتاب زهد نقل نموده‌اند.
[۱۰۴] - اصول کافی، ج ۶، ص ۲۷۰.
[۱۰۵] - همان، ص ۲۷۱.
[۱۰۶] - همان. مشایخ ثلاث و برقی و حسین بن سعید و شیخ طبرسی و دیگران در این رابطه احادیث فراوانی نقل کرده‌اند.
[۱۰۷] - همان، ج ۸، ص ۱۲۹ ـ ۱۶۳ و ج ۲، ص ۱۲۹.
[۱۰۸] - امالی، شیخ صدوق، ص ۳۲۰.
[۱۰۹] - احتجاج، ص ۱۱۵.
[۱۱۰] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۶۷.
[۱۱۱] - مستدرک، ج ۳، ص ۸۳.
[۱۱۲] - محاسن برقی، ص ۳۷۱.
[۱۱۳] - محاسن برقی، ص ۳۷۱.
[۱۱۴] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۹۴.
[۱۱۵] - همان، ص ۲۶.
[۱۱۶] - اصول کافی، ج ۶، ص ۲۵۸.
[۱۱۷] - جعفریات، ص ۶۵. نزد شما روزه داران افطار کردند و نیکان، نزد شما غذا خوردند و برگزیدگان بر شما درود فرستادند. این روایت را شیخ کلینی نیز از سکونی از حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده است.
[۱۱۸] - اصول کافی، ج ۶، ص ۲۸۸.
[۱۱۹] - اقبال، ص ۳۶۴.
[۱۲۰] - اقبال، ص ۳۶۴.
[۱۲۱] - صحیفه الرضا (علیه السلام) (به نقل از مستدرک، ج ۳، ص ۱۱۳، شیخ کلینی نیز در اصول کافی این روایت را ذکر کرده است).
[۱۲۲] - همان، (به نقل از مستدرک، ج ۳، ص ۱۱۰).
[۱۲۳] - اصول کافی، ج ۶، ص ۳۷۶.
[۱۲۴] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۷۵.
[۱۲۵] - همان، ص ۳۲.
[۱۲۶] - همان، ص ۱۷۳.
[۱۲۷] - همان.
[۱۲۸] - جعفریات، ص ۱۶۲.
[۱۲۹] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۳۲.
[۱۳۰] - جعفریات، ص ۲۱۷.
[۱۳۱] - محاسن، ص ۴۷۶.
[۱۳۲] - عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۷۲.
[۱۳۳] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۶۹.
[۱۳۴] - همان، ص ۳۷۱.
[۱۳۵] - مکارم الاخلاق، ج ۲، ص ۲۶ و ۲۹ ـ ۳۱.
[۱۳۶] - محاسن برقی، ص ۴۶۰.
[۱۳۷] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۶۹.
[۱۳۸] - مستدرک، ج ۳، ص ۱۰۶. (این روایت را شیخ طبرسی و دیگران نیز نقل نموده‌اند).
[۱۳۹] - اصول کافی، ج ۶، ص ۳۳۲. (این معنی را ایشان و دیگران به طرق دیگر نیز نقل کرده‌اند).
[۱۴۰] - همان، ص ۳۴۵.
[۱۴۱] - امالی، شیخ طوسی، ج ۲، ص ۲۹۴.
[۱۴۲] - اصول کافی، ج ۶، ص ۳۵۲.
[۱۴۳] - مغافیر، مقداری از گیاهان است که در شکم زنبور عسل می‌ماند و عسل را بدبو می‌کند.
[۱۴۴] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۸.
[۱۴۵] - برخی گفته‌اند: حضرت رسول، کم می‌خورد که ضرر نداشته باشد.
[۱۴۶] - محاسن، ص ۳۴۳.
[۱۴۷] - همان، ص ۴۷۰. (شبیه این روایت در جعفریات آمده است).
[۱۴۸] - اصول کافی، ج ۶، ص ۳۸۶. (این معنی در محاسن برقی آمده و شیخ کلینی به طریق دیگر نیز آن را نقل نموده است).
[۱۴۹] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۳۲.
[۱۵۰] - همان.
[۱۵۱] - همان.
[۱۵۲] - مهج الدعوات، ص ۳۵۵.
[۱۵۳] - یعنی اگر نامه‌ای به مهر و امضای انسان باشد، بهتر از مطالبی بدون مهر و امضاست که به دست مردم بیفتد و در حقیقت نوشته از او نباشد و در معرض اتهام قرار گیرد. (مترجم)
[۱۵۴] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۷۲ ـ ۳۷۷.
[۱۵۵] - همان.
[۱۵۶] - مستدرک، ج ۱، ص ۲۰۳.
[۱۵۷] - جعفریات، ص ۱۸۴.
[۱۵۸] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۳۷.
[۱۵۹] - مستدرک، ج ۱، ص ۲۰۳.
[۱۶۰] - کنز الفوائد، ص ۲۸۵.
[۱۶۱] - اصول کافی، ج ۶، ص ۴۴۶.
[۱۶۲] - خصال، حدیث ۴۰۰. (شیخ صدوق این روایت را مرسلا در خصال و صفانی در کتاب الشریف نقل نموده‌اند و از این حدیث کاملا به دست می‌آید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) لباس پشمی را در حال ضرورت می‌پوشید، پس اگر در باب معاشرت روایت کردیم که حضرت لباس پشمی می‌پوشید با اینجا که می‌گوید نمی‌پوشید منافاتی ندارد).
[۱۶۳] - مناقب، ج ۱، ص ۱۷۰.
[۱۶۴] - جعفریات، ص ۱۸۵.
[۱۶۵] - من لا یحضره الفقیه، ص ۱۳۵. (این روایت در جعفریات نیز آمده است).
[۱۶۶] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۹۶. (شیخ کلینی این معنی را به سندی دیگر و نیز قرب الاسناد آن را نقل نموده‌اند).
[۱۶۷] - اصول کافی، ج ۶، ص ۴۶۸.
[۱۶۸] - همان، ص ۴۷۳.
[۱۶۹] - خصال، باب الاثنین.
[۱۷۰] - اصول کافی، ج ۶، ص ۴۶۹.
[۱۷۱] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۵۴. این روایت در کتاب جعفریات نیز ذکر شده و برخی از مطالب به مناسبت این موضوع ذکر گردید.
[۱۷۲] - معانی الاخبار، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۱۷۳] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۴. (به نقل از انس بن مالک)
[۱۷۴] - همان، ص ۲۲.
[۱۷۵] - مناقب، ابن شهور آشوب، ج ۱، ص ۱۵۵.
[۱۷۶] - معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۱۷۷] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۱. در احادیث فراوانی ذکر شده که بدن آن حضرت در هنگام راه رفتن کمی متمایل به جلو بود مانند کسی که بر زمین شیب‌دار را برود.
[۱۷۸] - عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ص ۱۹۹.
[۱۷۹] - نهج البلاغه، ترجمه‌ی فیض الاسلام، ص ۵۰۰.
[۱۸۰] - اصول کافی، ج ۲، ص ۱۲۹ و ج ۸، ۱۲۹. شیخ کلینی این معنی را از هشام و دیگران از امام کاظم (علیه السلام) نقل نموده‌اند.
[۱۸۱] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۷۸.
[۱۸۲] - اصول کافی، ج ۸، ص ۱۲۹ ـ ۱۶۳.
[۱۸۳] - امالی شیخ صدوق، ص ۳۲۰.
[۱۸۴] - احتجاج، ص ۱۱۵.
[۱۸۵] - نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۵۰۰.
[۱۸۶] - مستدرک، ج ۱، ص ۲۴۵.
[۱۸۷] - همان، ص ۲۲۷.
[۱۸۸] - نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۵۰۰.
[۱۸۹] - محاسن، ص ۱۳.
[۱۹۰] - اصول کافی، ج ۴، ص ۱۵.
[۱۹۱] - مهج الدعوات، ص ۱۹۶.
[۱۹۲] - اصول کافی، ج ۳، ص ۱۶۸.
[۱۹۳] - همان.
[۱۹۴] - با توجه به اینکه تشییع جنازه ثواب فراوان دارد احتمال می‌رود که جنازه مؤمنی نبوده است که امام (علیه السلام) برای تشییع آن به پا نخاسته است (مترجم)
[۱۹۵] - قرب الاسناد، ص ۴۲.
[۱۹۶] - مستدرک، ج ۱، ص ۱۳۱.
[۱۹۷] - جعفریات، ص ۲۰۲.
[۱۹۸] - اصول کافی، ج ۳، ص ۲۰۰. شیخ نیز این روایت را نقل کرده است.
[۱۹۹] - همان.
[۲۰۰] - خداوند به شما پاداش دهد و شما را رحمت کند.
[۲۰۱] - مسکن الفوائد، ص ۱۱۷. (خداوند برای شما مبارک گرداند و بر شما میمنت بدهد.)
[۲۰۲] - شرح نفلیه، ص ۱۷
[۲۰۳] - جعفریات، ص ۳۰.
[۲۰۴] - المجالس و الاخبار، ج ۲، ص ۱۴۷.
[۲۰۵] - مقنع، ص ۳.
[۲۰۶] - جعفریات، ص ۱۲.
[۲۰۷] - استنجاء:‌ پاک کردن مخرج بول و غایط با آب، سنگ یا پارچه.
[۲۰۸] - اصول کافی، ج ۶، ص ۴۷۴. این معنی در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب لباس عیاشی از حسین بن سعید از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده و در کتاب جعفریات نیز آمده است.
[۲۰۹] - خصال، شیخ صدوق (باب الثلاثه).
[۲۱۰] - تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۳۳.
[۲۱۱] - جعفریات، ص ۱۴.
[۲۱۲] - معانی الاخبار، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۲۱۳] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۲.
[۲۱۴] - اصول کافی، ج ۲، ص ۶۷۱.
[۲۱۵] - چون نماز شب بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) واجب بود، نمی‌توان گفت که واجب از پیامبر (صلی الله علیه و آله) فوت شده است؛ پس باید گفت نماز شب به صورت مخصوصی چنانکه در روایات آمده آن شب از آن حضرت فوت شده و یا این قضیه قبل از واجب شدن نماز شب بر آن حضرت اتفاق افتاده است. (مترجم)
[۲۱۶] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۴۰.
[۲۱۷] - همان.
[۲۱۸] - همان، ص ۴۱.
[۲۱۹] - معانی الاخبار، ص ۷۹ ـ ۸۳.
[۲۲۰] - بصائر الدرجات، ص ۴۲.
[۲۲۱] - الخرائج و الجرائح، ص ۲۲۱.
[۲۲۲] - مناقب، ج ۱، ص ۱۲۴.
[۲۲۳] - اصول کافی، ج ۲، ص ۶۱۵. این روایات از طرق دیگر نقل شده است.
[۲۲۴] - یعنی با انگشت به جایی اشاره نمی‌کرد.
[۲۲۵] - معانی الاخبار، ص ۷۹.
[۲۲۶] - محاسن برقی، ص ۱۴۷.
[۲۲۷] - یعنی به جای اینکه بفرماید: «لا والله» یعنی نه به خدا سوگند، می‌فرمود: «لا و استغفرالله».
[۲۲۸] - اصول کافی، ج ۷، ص ۴۶۳.
[۲۲۹] - همان، ج ۲، ص ۵۰۴.
[۲۳۰] - منظور از گناه در مورد پیامبر (صلی الله علیه و آله) که معصوم است ترک اولی است. (مترجم)
[۲۳۱] - اصول کافی، ج ۲، ص ۵۰۵.
[۲۳۲] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۸.
[۲۳۳] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۷۸.
[۲۳۴] - همان، ص ۳۵۶ ـ ۳۶۰.
[۲۳۵] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۲.
[۲۳۶] - اصول کافی، ج ۵، ص ۱۴۳.
[۲۳۷] - همان، ص ۳۱۴.
[۲۳۸] - اقبال، ص ۴۹۹.
[۲۳۹] - بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۱۶
[۲۴۰] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۷۲ ـ ۳۷۷.
[۲۴۱] - جعفریات، ص ۱۸۴.
[۲۴۲] - اصول کافی، ج ۵، ص ۲۸.
[۲۴۳] - بحار الانوار، ج ۸۲، ص ۱۳۳.
[۲۴۴] - بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۷۵. روایتی وارد شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عیادت بیماران می‌پرداخت.
[۲۴۵] - اصول کافی، ج ۵، ص ۲۸.
[۲۴۶] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۴.
[۲۴۷] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۶۳.
[۲۴۸] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۲.
[۲۴۹] - قیلوله:‌ خواب قبل از ظهر.
[۲۵۰] - همان، ص ۱۲۴. در این روایت در کتاب دیگری نیز غیر از مناقب نیز نقل شده است.
[۲۵۱] - همان، ص ۳۴.
[۲۵۲] - جعفریات، ص ۱۵۶.
[۲۵۳] - سوره اعراف، آیه ۳۱: زینت خود را برای رفتن به هر مسجدی همراه خود بردارید.
[۲۵۴] - خصال، باب الخمس، این روایت را فتال نیشابوری در کتاب روضه الواعظین بدون ذکر سند روایت کرده است.
[۲۵۵] - اصول کافی، ج ۶، ص ۴۸۷.
[۲۵۶] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۷۳. در همین رابطه روایت است که دفن کردن موی و ناخن و خون از سنت است.
[۲۵۷] - اصول کافی، ج ۶، ص ۴۹۰.
[۲۵۸] - من لا یحضره الفقیه، ص ۳۰.
[۲۵۹] - اصول کافی، ج ۶، ص ۴۹۰.
[۲۶۰] - مکارم الاخلاق، ص ۳۶.
[۲۶۱] - اصول کافی، ج ۶، ص ۵۰۷.
[۲۶۲] - روضه الواعظین، ص ۲۶۲.
[۲۶۳] - من لا یحضره الفقیه، ص ۲۸
[۲۶۴] - اصول کافی، ج ۴، ص ۴۹۳.
[۲۶۵] - همان، ج ۶، ص ۴۹۵.
[۲۶۶] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۳۶.
[۲۶۷] - اصل سرمه کشیدن سنت است و اما اختلاف تعداد میل‌هایی که در روایات آمده مربوط به عمل متفاوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که در اوقات گوناگون صورت گرفته است.
[۲۶۸] - همان، ص ۶۹. روایت در این رابطه بسیار زیاد است که بخشی از آن‌ها گذشت و بخشی دیگر نیز خواهد آمد.
[۲۶۹] - اصول کافی، ج ۶، ص ۵۱۵.
[۲۷۰] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۳۵.
[۲۷۱] - همان.
[۲۷۲] - اصول کافی، ج ۶، ص ۵۱۵.
[۲۷۳] - همان، ص ۵۱۲.
[۲۷۴] - همان، ص ۵۱۰.
[۲۷۵] - همان، ص ۵۱۱.
[۲۷۶] - من لا یحضره الفقیه، ص ۱۱۴.
[۲۷۷] - اصول کافی، ج ۴، ص ۱۷۰.
[۲۷۸] - همان.
[۲۷۹] - احیاء العلوم، ج ۲، ص ۳۵۸.
[۲۸۰] - مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۳۴.
[۲۸۱] - همان
[۲۸۲] - همان.
[۲۸۳] - همان.
[۲۸۴] - همان.
۲ـ شیخ طبرسی از ام سلمه نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) آیات قرآن را از یکدیگر جدا می‌نمود و می‌خواند[۲].
۳ـ شیخ ابوالفتوح در تفسیر خود نقل می‌کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمی‌خوابید مگر آنکه مسبحات را تلاوت می‌کرد و می‌فرمود: در این سوره‌ها آیه‌ای است که از هزار آیه بالاتر است. عرض کردند که مسبحات کدام سوره‌ها هستند؟ فرمود: حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن، مسبحات هستند[۳].