منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
ساختار حکومت پیامبر (ص)
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ : توسط : سمیه مهتدی

این مقاله درصدد اثبات ساختار حکومتی برای حکومت نبی اکرم در مدینه الرسول (ص) است، تا ساختار حکومت اسلامی اثبات شود، زیرا بدیهی است اگر رسول اکرم (ص) ساختار دولتی مبتنی بر وحی داشته باشد، کافی است، تا ادعا شود اسلام ساختار دارد، آن گاه سیره حکومتی امیرمؤمنان مؤید آن خواهد شد . بنابراین، مطالب این مقاله صرفا درباره اثبات ساختار برای حکومت پیامبر خواهد بود .


برای اثبات مدعای فوق نیاز به تعریفی مورد اتفاق از «ساختار» داریم که قاعدتا ارائه آن ا دانشمندان علم مدیریت و سازمان متوقع است . مقدمتا خوب است دانسته شود مکاتب مدیریت، دورانهای زیر را شامل می شود: (۱)

الف) دوران قبل از مدیریت علمی،

ب) دوران مدیریتها یا مکتبهای کلاسیک،

ج) مکتب روابط انسانی،

د) ترکیبی از ب و ج .

مدیریت و فن اداره، مانند هر اندیشه دیگر در حال تطور و تکامل است . در دوران قبل از مدیریت علمی، مدیریتها به شکل فطری و بدون فرمولهای مدون و مبین بود، مانند واحدهای تجاری در زمان چینیان و رومیان (۲) که دارای نوعی بینش مدیریتی ساده بودند با ظهور «فردریک تایلور) دوران مدیریت علمی شروع می شود (۳) که به عنوان پدر مدیریت علمی معروف شد و در اوایل قرن حاضر نوشته هایش درباره تئوری مدیریت به طور گسترده ای خواننده داشت . مبنای مدیریت وی اساسا تکنولوژی بود و به گمان وی بهترین طریق افزایش بازده، بهبود فنون و روشهایی بود که کارگران به کار می بردند . او افراد را ابزار می دانست و در طرح او عمدتا به نیازهای سازمانی توجه می شود، نه نیازهای افراد . (۴)

بعدا «التون میو» ظهور کرد و «نهضت روابط انسانی » را در فواصل ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ - ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۹ ه مطرح کرد و جانشین آرای تیلور نمود . او و پیروانش می گفتند علاوه بر اینکه باید بهترین روشهای تکنولوژی را برای بهبود و بازده مورد توجه قرار داد، روحیات و امور انسانی را نیز باید مورد توجه قرار داد . آنها ادعا می کردند روابط انسانی بر روابط تکنولوژی و کاری ترجیح دارد و این را از آزمایشات معروف به «هاتورن » به دست آورده بودند . (۵)

قبل از «التون میو» و بعد از «فردریک تیلور» دوران مکاتب کلاسیک مدیریت است و حدود ۵۰ سال می باشد و بوروکراسی «وبر» و اصول گرایی «فایول » (۶) شاخص ترین آنها است . برخی تکنوکراسی «فردریک تیلور» را از زمره این مکاتب شمرده اند، (۷) ولی به نظر می آید نظریات مدیریت خیلی بیشتر و نامنظم تر از این باشد، به گونه ای که به نظر بعضی از صاحب نظران، (۸) علم مدیریت، جنگلی از تئوریها است و به نظر بعضی، از زمره علوم ناموفق است . (۹) حال آیا می توان در این جنگل تئوری و این علم ناموفق، به اصولی ثابت دست پیدا کرد که مورد اتفاق باشد تا بتوانیم از آنها به عنوان اصل موضوعی استفاده ببریم؟

باید گفت رهبر اصول گرایان که کارش تاسیس اصل در علم مدیریت و سازمان است و اصول او در این علم معروف می باشد و او را پدر اصول گرایان در این علم می دانند و می نامند (هنری فایول) می گوید: من در اطلاق کلمه اصل تردید دارم و این اصول راهنمای عمل است و قانون نیست .

وی می افزاید: اصول مدیریت بیشتر از قوانین طبیعی در معرض تغییر و تغیر قرار دارند و تا وقتی قابل پیروی هستند که بر اساس منطقی صحیح و قابل توجیه، از آن رویگردانی به عمل آید . (۱۰)

وقتی رهبر اصول گرایان چنین برخوردی با اصول می کند، دل بستن به این جنگل و به چنگ آوردن اصل از آن روا نیست، اما با این وصف به اصول آن توجه می کنیم .

فایول ضمن بیان این واقعیت که هیچ چیز در مدیریت مطلق نیست، روشها و فنونی که در تجربه بدان رسیده بود و آنها را در تقویت پیکره سازمان یا انجام وظایف مدیریت مفید می دانست، به عنوان اصول چهارده گانه مدیریت ارائه داد (۱۱) :

۱ - تقسیم کار، ۲ - اختیار، ۳ - انضباط، ۴ - وحدت فرماندهی، ۵ - وحدت مدیریت، ۶ - وابستگی منافع فردی به هدف کلی، ۷ - جبران خدمات کارکنان، ۸ - تمرکز، ۹ - سلسله مراتب، ۱۰ - نظم، ۱۱ - عدالت، ۱۲ - ثبات، ۱۳ - ابتکار عمل، ۱۴ - احساس یگانگی .

او اصول فوق را در سال ۱۲۹۵، در کتابی به نام اصول فن اداره اعلام کرد . (۱۲) بعدا امثال «ارویک » و «گیولیک » آمدند و به آرایش و پیرایش اصول فوق پرداختند . هم تعداد آن ها را کاستند و هم علامت اختصاری برای آن ها قرار دادند، مانند (۱۳) واژه Posdcrob] » که نشانه عفت عنوان است، یعنی برنامه ریزی، سازماندهی، کارگزینی، هدایت، هماهنگی، گزارش دهی و بودجه بندی .

علی محمد اقتداری که از صاحب نظران مدیریت و سازمان است، تنها به سه اصل معتقد است: دانشمندان امروزین مدیریت به سه اصل معتقد و متفق شده اند که عبارتند از: برنامه ریزی، سازماندهی، کنترل .

وی می افزاید که هماهنگی، رکنی از سازماندهی است و استقلالی در عرض آن ندارد و شاید در مدیریت نهفته باشد . از این رو نیازی به ذکر آن به عنوان یک اصل نیست، چرا که مدیریت، همان هماهنگی است . (۱۴)

برخی به اصل وی انگیزش یا رهبری را افزوده اند . (۱۵) از مجموع آنچه گفته شد روشن گردید اتحاد در زمینه اصول مدیریت وجود ندارد . اما در جمع بندی نهایی شاید بتوان وحدت نسبی را حول عناوین پنج گانه زیر تصور نمود:

۱ - برنامه ریزی،

۲ - سازماندهی،

۳ - هماهنگی،

۴ - رهبری (انگیزش)،

۵ - کنترل (نظارت) .

اقتداری معترف است که ۹۰ درصد صاحب نظران مدیریت به اصول پنج گانه فوق پای بند هستند . (۱۶) با استقصایی که شد، این امر مورد تایید است و اکنون باید خوشحال بود که در روند کلی از دوران بی اصلی به اصول گرایی انبوه و سرانجام اصول تقریبا متسالم فوق رسیده ایم که می توانیم به آنها تکیه و اعتماد کنیم و پایه ای پایدار برای بحث قرار دهیم . مناسب است اینها را به عنوان اصول پنج گانه مدیریت بنامیم و اصل موضوعی محسوب کنیم .

چون موضوع پژوهش «ساختار و تشکیلات و سازمان حکومت اسلامی » است، سر و کار ما تنها با اصل سازماندهی از میان اصول نامبرده است، اما به منظور ازدیاد بصیرت و ورود روشن تر به بحث، ابتدا گذری اجمالی و نظری کلی به چهار رکن غیر از سازماندهی داریم . سپس رکن سازماندهی را که رکن بحث است به تفصیل بررسی خواهیم نمود .

۱ - برنامه ریزی

از مجموعه تعاریفی که برای برنامه ریزی شده است به دست می آید که عناصری چون «تعیین هدف » ، «پیش بینی کیفیت اجرا» ، «تهیه نقشه کار و خط مشی » در تمامی تعاریف دیده می شود یا در اکثر تعاریف . از این رو می توان برنامه ریزی را تعیین هدف و تبدیل آن به نقشه کار و خطمشی و پیش بینی کیفیت اجرای عملیات بر اساس نقشه و خطمشی تهیه شده برای رسیدن به هدف از قبل تعیین شده تعریف کرد . (۱۷)

توجه به برخی فرمایشات نورانی معصومان ( علیهم السلام) دیدگاه برنامه ای آنان را نشان می دهد:

۱ - پیامبر فرمود: «یابن مسعود! اذا علمت عملا فاعمل بعلم و عقل و ایاک ان تعمل عملا بغیر تدبیر و علم، فانه جل جلاله یقول: «و لا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوه انکاثا» ; (۱۸)

ای پسر مسعود! وقتی عملی را انجام می دهی، با علم و عقل انجام بده . مبادا بدون تدبیر و آینده نگری اقدام کنی، زیرا خدا فرمود: «مانند پیر زالی نباشید که بافته خویش را بعد از محکم نمودن باز می کرد .»

۲ - ... مردی خدمت رسول الله آمد و عرض کرد: مرا اندرز ده! فرمود: فانی اوصیک اذا همت بامر فتدبر عاقبته فان بک رشدا فامضه و ان بک غیا فانته عنه; (۱۹)

به تو وصیت می کنم وقتی به امری همت گماشتی، عاقبت آن را بنگر و ملاحظه کن اگر در آن رشد و ثمربخشی است، عمل کن و اگر تباهی و بی حاصلی است، رها کن .»

۳ - علی (ع) فرمود: «لا خیر فی عزم بلا حزم; (۲۰)

تصمیم بدون دوراندیشی بی فایده است .»

کلمه «تدبیر» که در جملات فوق و مشابه آن تکرار می شود در واقع واجد هر سه عنصر نامبرده شده در تعریف برنامه ریزی می باشد، چرا که تدبیر یعنی تعیین هدف، تهیه نقشه و پیش بینی اجرا . از این رو پیامبر اکرم که مشوق تدبیر در امور است قاعدتا در حکومت خویش «تدبیر» یعنی برنامه ریزی داشته است .

۲ - هماهنگی

ایجاد موازنه و تطبیق بین وظایف متعددی که به منظور تامین هدف مشترک توسط عناصر مختلف انجام می شود هماهنگی نام دارد . (۲۱) کلمه آهنگ جالب است زیرا هر عنصر سازمانی مطابق وظیفه اش آهنگی می زند . مانند گروه ارکستر که هر کدام سازی متفاوت با دیگری می زند ولی رهبر ارکستر با حرکات چوب و با تکیه بر نت، آنها را طوری منجسم می کند که یک صدای دل پذیر و گوش نواز از آن همه اختلاف به گوش برسد; گویا یکی هستند . یک مدیر و رهبر خوب باید وظایف مختلف تقسیم شده بین واحدهای مختلف را همآوا و هماهنگ کند تا همه با یک آهنگ به تحصیل اهداف بپردازند .

از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که بهترین مدیران و فرمانروایان کسانی هستند که استعدادها و سلیقه های گوناگون را زیر چتر مدیریت گرد آورند و بدترین مدیران کسانی هستند که مجموعه هماهنگ و همسو را متفرق سازند . (۲۲) از مولای متقیان که کوفه را مهد حکومت خود قرار داده بود نقل شده:

«مرکز و محور باش و آسیاب امور را به دور خود بچرخان » (۲۳) و هم فرمود:

«مکان زمامدار و رهبر مانند رشته مهره است که مهره ها را گرد آورده و به هم پیوند می نماید . اگر این رشته بگسلد، مهره ها از هم جدا شده و پراکنده می گردند .» (۲۴)

۳ - کنترل و نظارت

نظارت، کوششی است که مدیر جهت تطبیق عملیات با برنامه انجام می دهد تا میزان صحت و سقم فعالیتها را به دست آورد . (۲۵)

نظارت از جهت چگونگی دو گونه است: مستقیم و غیر مستقیم .

در نظارت مستقیم مدیر شخصا امور را کنترل می کند که در سازمانهای گسترده امکان آن وجود ندارد و چه بسا مضر است، زیرا مدیر را از کلیات باز می دارد، که اسلام آن را نمی پسندد . در غررالحکم است: «من اشتغل بغیر المهم ضیع الاهم .» (۲۶)

نظارت غیر مستقیم، نظارت از طریق دستگاهها است . ابن ابی الحدید می گوید: بیت القصص علی (ع) مخصوص مراجعات و شکایات بود . (۲۷)

برخی نظارت را به سه نوع تقسیم نموده اند:

۱ - نظارت اجتماعی،

۲ - نظارت حکومتی،

۳ - نظارت فرد بر اعمال خویش و از آن به عنوان «هرم نظارت » یاد می کنند . (۲۸)

روح اسلام که در واقع روح نظارت و مراقبت است با این هرم موافق است . اسلام، خدا، فرشتگان، نفس لوامه، جامعه، و فرد و ... را ناظر و مراقب می شمارد . اصل امر به معروف و نهی از منکر، روح نظارت را در خویش دارد . وقتی اسلام با چنین نگرشی و گرایشی زمام حکومت را به دست گیرد، نظارتی قوی اعمال می کند . پیامبر اکرم (ص) وقتی والی یا امیر نصب می کرد فرد دیگری را منصوب می نمود تا آشکارا یا نهانی مواظب او باشد . (۲۹) امیر مؤمنان محاسب و ناظر و عیون داشت و به منصوبان سفارش می کرد عیونی داشته باشند . (۳۰)

«نظارت » از مهمترین ارکان مدیریت و حکومت است و جایگاهی ویژه در حکومت نبوی و علوی داشت .

۴ - رهبری و انگیزش

غالبا مدیریت و رهبری را یکسان تلقی می کنند ولی میان این دو فرق عمده ای وجود دارد . رهبری ماهیتا مفهومی وسیع تر از مدیریت است و مدیریت نوع خاصی از رهبری تلقی می شود . فرق اصلی این دو در کلمه سازمان نهفته است . رهبری ضمن اینکه برای تحقق هدفهایش، با افراد و به وسیله آنان کار می کند (تعریف مدیریت) لیکن این هدفها لزوما هدفهای سازمانی نیسند . یک فرد ممکن است برای تحقق هدفهای شخصی بارها تلاش کند ولی علاقه چندانی به هدفهای سازمانی نداشته باشد . به این دلیل فردی ممکن است در تحقق هدفهای شخصی موفق شود ولی در حصول تلاشهای سازمانی مؤثر واقع نشود . (۳۱) طبق نظریه های جدید مدیریت، نقش مدیر در مقام رهبری، شامل روابط متقابل وی با مرؤوسین و زیردستان است . اهمیت نقش رهبری از این ضرورت ناشی می شود که مدیر باید نیازمندیهای روانی و اجتماعی افراد را با مقاصد سازمان وفق دهد .

همان طوری که قبلا اشاره شد رسالت پیامبر اسلام (ص) بر دو پایه و اصل: تعالی و تولید استوار است و تعالی انسانها میسر نیست مگر با برخورداری از صفات رهبری، مدیر اسلامی، کارکنان سازمان را با رهبری خود تعالی می بخشد و تولید را با مدیریت خود افزایش می دهد . منبع تغذیه فکری و روحی مدیر برای تحقق رسالت (تعالی) در درون سازمان (مکتب) است . (۳۲)

در خصوص رکن رهبری و تفاوتهای آن با مدیریت، کاملا آشکار است که رکن رهبری شاخص ترین وجهه را در حکومت اسلامی دارد، زیرا پیامبر (ص) و پیروانش اگر در راس حکومت قرار گیرند رهبری را به معنای عمیق خود اعمال می نمایند; یعنی علاوه بر اداره حکومت از طریق قوانین و مقررات، گامهایی اساسی در جهت تعالی روحیات انسان از طریق ایجاد جو سالم برخواهند داشت . با مطالعه سیره حکومتی نبی اکرم (ص) به خوبی روشن می شود حضرت چگونه در عین مدیریت، رهبری کرده است .

چهار رکن فوق بررسی شد تا اشاره ای شده باشد به اینکه چنین ارکانی در مدیریت وجود دارد تا هنگامی که از سازماندهی بحث می کنیم جایگاه آن مشخص باشد که رکنی از مدیریت است و چهار رکن در عرض آن قرار دارند . اکنون به بحثی تفصیلی می پردازیم .

۵ - سازماندهی و سازمان

تعاریف زیر از سازمان قابل توجه است:

الف) سازمان، نظام فعالیتهای هماهنگ شده دو یا چند نفر است . (۳۳)

ب) یک واحد است که وظایف مشخص شده را از طریق هماهنگی منطقی بین فعالیتهای هدفدار، توسط گروهی از افراد اجرا می کند . (۳۴)

ج) گروهی از افراد است که برای رسیدن به هدفهای معین فعالیت می کنند . (۳۵)

د) از الحاق افراد شکل می گیرد با وظایف و مسؤولیتهای هماهنگ، خواه یک سازمان خلق الساعه برای مقابله با آتش سوزی و سیل باشد یا یک سازمان رسمی برای افزایش کارآیی اقتصادی . (۳۶)

ه) افرادی هستند که در نظامها در جستجوی هدف کار می کنند . (۳۷)

و) افراد در قالب سازمانها کار می کنند، اگر کارها در سازمان میان افراد تقسیم و سپس کارهای تقسیم شده برای رسیدن به هدفهای سازمان هماهنگ شده باشد . (۳۸)

ز) سازمان عبارت از رشته روابط منظم و عقلایی بین افرادی است که وظایف پیچیده و متعددی را انجام می دهند و کثرت تعدد آنها به حدی است که نمی توانند با هم در تماس نزدیک باشند و به منظور هدفهای مشترک خاصی برقرار می گردد . (۳۹)

ح) عمل طبقه بندی وظایف، تفویض اختیار، تثبیت مسؤولیت برای اجرای وظایف و منظور همکاری مؤثر در انجام کارهای سازمانی است . (۴۰)

ط) چیزی جز ارتباطات بین وظایف، افراد و اشیا نیست . (۴۱)

ی) عبارت است از وجود هماهنگی معقول در فعالیتهای گروهی برای نیل به یک هدف و منظور مشترک از طریق تقسیم کار و وظایف از مجرای سلسله مراتب اختیار و مسؤولیت قانونی . (۴۲)

تعاریف فوق حاکی از نظریات کارشناسانه صاحب نظران علم سازمان و مدیریت است و تاییدکننده این ادعا که سازمان غیر ساختمان است . بلکه صرف «روابط هماهنگ شده » و «وظایف تقسیم شده » است . در این میان تعریف «چیتر بارنارد» جالب است که حداقل افراد یک سازمان را دو نفر می داند (تعریف الف) . به طور کلی اگر چند نفر گرد هم آیند و برای رسیدن به هدفی، وظایفی را بین خویش تقسیم کنند و با یکدیگر روابط هماهنگ داشته باشند، تشکیل سازمان داده اند . با این حساب می توان گفت حضرت موسی (ع) وقتی عرض می کند: «واجعل لی وزیرا من اهلی » (۴۳) می خواهد یک سازمان تشکیل دهد .

آنچه گفته شد در خصوص سازمان بود . درباره سازماندهی هم تعاریفی شده است که به آنها اشاره می کنیم، گر چه در نظر ابتدایی مترادف به نظر می آیند:

الف) مقصود از سازماندهی، کمک به معنی دار کردن هدفهای سازمان و یاری بخشیدن به کارایی سازمان است . (۴۴)

ب) سازماندهی، محدود کردن دامنه مدیریت است . اگر چنین محدودیتی در کار نباشد، یک شرکت سازمان نایافته با یک مدیر خواهیم داشت . (۴۵)

ج) سازماندهی مجموعه ای از فعالیتها برای رسیدن به هدفهایی است که از وظایف هر یک از مدیران و محدوده اختیاری که برای سرپرستی نیاز دارند، نیز آمادگیهای مربوط به هماهنگی های افقی و عمودی را در ساختار سازمان برای آنها معین می کند . (۴۶)

د) سازماندهی برقراری رشته ارتباطات بین سه عامل: وظایف، افراد و اشیا به منظور حصول هدفهای معین است . به عبارت دیگر برای هدفهای برنامه باید وظایف و مشاغل مربوط را معین کرد و افراد مناسب را برای انجام وظایف و مسؤولیتهای مشاغل انتخاب نمود و به کار گمارد . (۴۷)

ه) سازماندهی پنج مرحله دارد: تجزیه و تحلیل کار، ساختار بخشیدن به کار، تدابیر کنترلی کار، انتخاب افراد مستعد برای کار آموزشی، فراهم کردن زمینه و در دسترس قرار دادن ملزومات کار . (۴۸)

در یک جمله کوتاه می توان سازماندهی را ایجاد ساختار و سازمان دانست . از مجموعه تعاریف فوق می توان اصولی را برای سازماندهی به دست آورد که مورد اتفاق باشد . این اصول از یک دیدگاه عبارتند از: اصل تقسیم کار، اصل برقراری روابط و هماهنگی، اصل اختیارات و مسؤولیت، اصل حیطه نظارت و اصل سلسله مراتب . (۴۹)

برخی، این اصول را عبارت از هدفداری، سلسله مراتب قدرت، انعطاف پذیری، برنامه ریزی و تقسیم کار می دانند . (۵۰) دیگران هم اصولی را گفته اند که در دید جامع نگر سه اصل زیر را می توان اصول مورد اتفاق شمرد:

۱ - تقسیم کار،

۲ - سلسله مراتب قدرت،

۳ - اختیار و مسؤولیت .

اینها اصول و ارکان سازماندهی هستند که هر جا باشند سازمان هست . مهمتر از همه تقسیم کار است که دارای دو رکن است:

۱ - شرح وظایف روشن،

۲ - معیارهای گزینشی . (۵۱)

برای همکاری مؤثر و سازمانی باید مجموع وظایفی که اجرای آن برای نیل به هدف معین ضرورت دارد، بین افراد واحدهای سازمانی تقسیم گردد تا از تکرار و تداخل وظایف جلوگیری شود . (۵۲) اصولا لازمه تشکیل سازمان در درجه اول تقسیم کار و طبقه بندی وظایف است . (۵۳) به عبارت دیگر مهمترین امر سازماندهی تقسیم کار میان کارکنان است . بر اساس میزان تخصص و تعهد، مشاغل و مسؤولیتهای هر فرد باید دقیقا روشن باشد تا اولا هر کس مسؤولت خود را بشناسد، ثانیا در صورت کوتاهی مؤاخذه شود . وظیفه باید مطابق توان باشد . (۵۴)

در یک دید کلی تقسیم کار مهمترین اصل سازماندهی، و سازماندهی مهمترین اصل مدیریت است . مدیریت یعنی تقسیم کار که از اهمیت والایی در ساختار و ساختاردهی برخوردار است .

به نظر می آید بحث مقدماتی و کارشناسانه به منظور شمارش اصول به همین اندازه کافی باشد . برای اثبات ساختار حکومت اسلامی کافی است ارکان و اصول فوق را در حکومت پیامبر اکرم (ص) بیابیم . وجود اصول فوق حاکی از وجود ساختاری کامل در صدر اسلام خواهد بود . به عبارتی دیگر اگر اثبات کنیم پیامبر اکرم (ص) در حکومت خویش تقسیم کار داشته است، با شرح وظایف بر اساس معیارهای گزینشی مشخص، اصلی ترین گام را در جهت اثبات ساختار برداشته ایم، اکنون به کاوش در سیره نبی اکرم (ص) می پردازیم .

برخی معتقدند در حکومت رسول خدا (ص) وظایف به عهده یازده دستگاه بود: (۵۵)

۱ - وزیر، ۲ - دستگاه اداری، ۳ - دستگاه قضایی، ۴ - دستگاه فنی، ۵ - دستگاه مالی، ۶ - دستگاه دیپلماسی، ۷ - دستگاه نظامی یا عسکری، ۸ - دستگاه آموزشی و تعلیمی، ۹ - دستگاه تبلیغی، ۱۰ - دستگاه امنیتی و حسبه .

برخی، تقسیمات دیگری کرده اند . ضمن ارج نهادن به همه نظریات، ترتیب فوق اتخاذ می شود تا تقسیم کار به وضوح اثبات شود .

۱ - وزارت

وزیر از «وزر» است، به معنی سنگین، زیرا وزیر مسؤولیت کارها را تحمل می کند . یا از «وزر» به معنی پناهگاه است، زیرا در کارها به رای و تدبیر او پناه می برند . (۵۶) وزیر یعنی فردی که «موثوق به » در دین و عقلش است . (۵۷)

در مورد وزارت چند نظر وجود دارد:

۱ - وزارت از زمان رسول خدا (ص) ظهور کرد .

۲ - با خلافت شروع شد .

۳ - از زمان سفاح اولین خلیفه عباسی شروع گردید .

طرفداران نظریه اول با احادیثی استدلال می کنند، از جمله این فرموده رسول خدا (ص):

«هر کسی از شما که متولی عملی شود و خدا بخواهد به او خوبی کند، یک وزیر صالح برایش قرار می دهد که اگر فراموش کرد، یادش آورد و اگر یادش آورد، کمکش کند .» (۵۸)

«اگر خدا به او غیر از این را اراده کند، برای او هر یک وزیر بد قرار دهد . اگر فراموش کرد، یادش نمی آورد و اگر یادش آورد، کمکش نمی کند .» (۵۹)

آجری در اربعین خود می گوید: رسول خدا (ص) فرمود:

«خدا مرا اختیار کرد و برای من اصحاب اختیار کرد . پس برای من از آنها وزرایی قرار داد .» (۶۰)

علاوه بر احادیث نبوی، وزیر در قرآن هم به کار رفته: «واجعل لی وزیرا من اهلی » و «و جعلنا معه اخاه هارون وزیرا .» (۶۱)

برخی معتقدند در دولت رسول خدا (ص) منصبی به نام «وزارت » وجود نداشت، اما در آن میان کسی که نقش وزیر داشت . رسول اکرم (ص) با عده ای محدود از اصحابش مشورت می کرد که اعتماد به آرا و سلامت فکرشان داشت . در راس اینان که دارای جایگاه اشاره و مشورت بودند، علی (ع) بود . پیامبر روزی عشیره خود را جمع کرد و به آنها ولیمه داد که در تاریخ مشهور است و از آنها خواست او را مؤازرت و نصرت کنند . پس علی (ع) برخاست و رسول خدا (ص) فرمود:

«این، برادر و وصی و خلیفه بعد از من است .»

رسول خدا (ص) به علی (ع) گفت:

«الا ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی » در حالی که اشاره به آیه داشته است که «واجعل لی وزیرا من اهلی هارون اخی » و در مباهله و فتح خیبر، غیر از علی (ع) را نیافت که سوره برائت را بخواند و وارد قلعه شود . پس علی (ع) مستشار اول و مرد دوم بعد از رسول خدا (ص) بود . پیامبر به او وظایف یک وزیر را می سپرد بدون اینکه این لقب از زمان رسول خدا (ص) به دست آمده باشد . (۶۲)

معلوم شد که پیامبر (ص) هم نام و هم نقش وزیر را به یاران درجه اولش داده بود . از بین نام و نقش، نقش مهمتر است، حتی اگر نام نباشد; یعنی کلیه توقعاتی که از یک «وزیر» یا نخست وزیر و از مرد شماره دو حکومت انتظار داریم، در یاران خصوصی ایشان عموما و در علی (ع) خصوصا وجود داشته است .

برخی معتقدند وزارت با خلافت ظاهر شد . بنابراین عمر وزیر ابوبکر، عثمان و علی وزیر علی، علی (ع) وزیر عثمان، عمرو بن عاص و زیاد وزاری معاویه بوده اند . (۶۳) ذهبی معتقد است عمر وزیر ابوبکر بود . این مطلب اشاره به همه کاره بودن عمر در عهد خلافت ابوبکر است . (۶۴)

اکثر مؤلفان اتفاق نظر دارند وزارت در عهد عباسی ظهور پیدا کرد . بعضی از آنها گمان می کنند عرب از پادشاهان ساسانی ایران تقلید کرده و وزارت را از آنها گرفته است . (۶۵) حتی در دولت اموی اندلس عنوان وزیر و وزارت رواج نداشت و عهده دار امور دولت را «حاجب » و احیانا «وزیر» و گاه ذوالوزارتین می گفتند . (۶۶) حاجب دولت اندلس بدان معنا که نزد عباسیان و فاطمیان مصر بود که فقط کار دیدار خلیفه را تنظیم می کرد و به تعبیر دوران ما در رژیمهای سلطنتی «وزیر دربار» نبود، بلکه حاجب اندلسیان وزیر دولت و صاحب اختیار و همه کاره بود . حاجب اندلس و وزیر بغداد، نخست وزیران کنونی اند و مجلس حاجب اندلس، به تعبیر عصر ما هیات وزیران بود . (۶۷)

ابن خلدون این نکته را تایید می کند که در اندلس، حاجب، کار وزیر عباسیان و فاطمینان را می کرد . (۶۸)

وزارت به عنوان رسمی از آغاز حکومت عباسیان در تشکیلات اداری مسلمانان ظاهر شد و پیش از آن منصبی به عنوان وزارت وجود نداشت . البته خلفای قبلی در کارهای حکومتی با کسانی مشورت می کردند اما به آنها وزیر نمی گفتند . به گفته مسعودی خلفای بنی امیه از اینکه کسی را وزیر خطاب کنند، امتناع می کردند و می گفتند که شان خلیفه بالاتر از آن است که احتیاج به وزیر داشته باشد . (۶۹)

نخستین کسی که به طور رسمی جامه وزارت پوشید، ابوسلمه حفص بن سلیمان، وزیر سفاح (اولین خلیفه بنی عباس) بود . به این طریق نهاد جدیدی در تشکیلات اداری مسلمانان به وجود آمد که در سرنوشت مسلمانان نقش تعیین کننده داشت . منصب جدید به تدریج برای خود قوانین و مقررات یافت و حدود و اختیارات پیدا کرد . مسعودی (متوفی ۳۴۵ ه . ق) از کسانی که تا آن زمان درباره وزرا کتاب نوشته اند، این افراد را نام می برد: محمد بن یحیی صولی، محمدبن داود بن جماح، محمد بن عبدوس الجمشیاری و ابن الماشطه . (۷۰)

به منظور جمع بندی اقوال سه گانه فوق و اتخاذ نظریه برتر، بعضی می گویند: چه بسا خوب است تقریر شود: وزارت مرحله ای طبیعی در تطور دولت است و اینکه دولتهای عربی به آن مانند خیلی دولتهای دیگر وصل شده اند . این بدان خاطر است که ملک یا رییس دولت به تنهایی نمی تواند به امور سیاسی و اداری قیام کند . اینان مردانی را به عنوان دستیار انتخاب می کنند تا او را مؤازرت و مشارکت کنند . هر که بالاترین شان را در نزد ملک داشت، به او القابی می دادند، از جمله وزارت . سپس دیگری می آمد و برای خویش چنین منزلتی را طلب می کرد . این امر همچنان در ادوار و اطوار مختلف ادامه یافت تا تبدیل به یک قاعده و یک ضابطه شد . (۷۱)

این جمع بندی پذیرفته شده است، چرا که به مرحله تدریجی و تکاملی وزارت اشاره کرده است که هر کسی بخواهد حکومت کند، از جمله پیامبر اکرم (ص)، بدون همکار و دستیار نمی تواند . از این رو وقتی موسی (ع) ماموریت آسمانی یافت، از خدا «وزیر» خواست و خدا به او داد . (۷۲) این همکار، وزیر است، خواه نام رسمی داشته یا نداشته باشد . اسم ممکن است از این و آن گرفته شود یا در زبانهای دیگر جور دیگری باشد، ولی کلمه «وزیر» ریشه قرآنی دارد و عربی است . چگونه می شود عرب آن را از عجم گرفته باشد؟ چه بسا عکس آن صادق است، چرا که وزیر و شغل وزارت، در زمان عباسیان یا خلفا و یا رسول خدا (ص)، لفظی عربی و قرآنی است، که نقش و وظیفه آن در زمان رسول خدا (ص) وجود داشته . افرادی همچون علی (ع) و دیگران نقش وزیر را داشته اند . نام وزیر هم به آنها اطلاق شده است . با این اوصاف چه هراسی است که حکومت پیامبر (ص) را بدون وزیر بدانیم؟ اگر نقش بود و نام نبود، می پذیرفتیم، چه رسد که نام و نقش بود . از این رو وزارت در زمان رسول خدا (ص) وجود داشت، که نبویات مشهوری آن را اثبات می کند .

۲ - جهاز اداری

مراد از جهاز یا دستگاه اداری، همان است که در زمان کنونی وزارت کشور متکفل آن است که عبارت باشد از: اداره کشور پهناور و چند استان از طریق نصب استانداران و فرمانداران . این جهاز در زمان رسول اکرم (ص) بود، زیرا وقتی فتح عربستان انجام گرفت، پیامبر (ص) ولایتداران و امیرانی برای نواحی و شهرهای بزرگ معین کرد و عمر این وضع را حفظ نمود و توسعه داد . (۷۳) بعد از فتح مکه و فراغت از کار و گذراندن مراحل تسلط و تثبیت، عتاب بن اسید را به فرمانداری مکه منصوب کرد و راه مدینه را پیش گرفت . (۷۴) این اولین نصب یک امیر بر بلاد است . قبلا مدینه قلمرو اسلام بود و پیامبر (ص) بر آن حکومت می کرد . البته امیر بر جهاد را مکررا نصب کرده بود . از جمله استانداران، قیس بن مالک در همدان، عدی بن حاتم در منطقه طی و عمرو بن حزم در یمن و «عین فروه » در «مراء» بود . (۷۵)

طبق یک نقل، رسول خدا (ص) یمن را به مقاطعاتی تقسیم نمود و به هر مقاطعه یکی از خانواده «لوذان » را که حاکم اصلی یمن بودند، نصب کرد . عمرو بن حزم بن زید لوذان، شهر بن بازام و عامر بن شهر بن بازام سه نفر از خانواده لوذان بودند که در یمن و مقاطعات آن نصب شدند . (۷۶) پیامبر (ص) در قبیله عبدالقیس ابتدا علاء بن حضرمی را گماشت و پس از شکایت مردم، پیامبر (ص) او را عزل نمود و به جای او ابان بن قیص را که از اکابر قریش بود، نصب کرد . (۷۷) حافظ عراقی در الفیه خود تمام ولایتداران و استانداران پیامبر (ص) را در شعری زیبا گنجانده است:

امر باذان بلاد الیمن، ثم ابنه شهرا بصنعا یمن،

وابن ابی امیه المهاجری، کنده و الصدق فقیل ان سری،

لعمله قضی النبی بالموت، کذا زیاد بن لبید حضرموت،

کذا ابوموسی ذبیدا و عدن، و نافع الساحل من ارض الیمن،

کذاک قد ولی معاذ الجند، کذلک عتابا علی خبر البلد،

کذاک قد ولی اباسفیان، صخر بن حرب بعد ذا نجران،

کذا ابنه یزید ای تیماء، و ابن سعید خالدا صنعاء،

کذاک عمر اخذوا وادی القری، و حکما اخاهما علی قری،

عرنیه کذلک ایضا اعطی، اخاهما ابان منه الخطا،

کذاک ابن العاص عمرا بعمان، کذا علی الطائف ولی عثمان .

چندین استان زیر نظر پیامبر اکرم (ص) بود و چند استاندار را نصب کرد (۷۸) و در واقع، دستگاه اداری کامل بود .

۳ - جهاز قضائی الف - قضاوت شخص نبی اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) که مبلغ شریعت بود، قضاوت را نیز به عهده داشت (۷۹) و در مسایل مورد اختلاف قضاوت می کرد . (۸۰) اهتمام ایشان به امر قضا به خاطر ارتباط مستقیم قضا با عدالت اجتماعی - سیاسی بود . (۸۱) ایشان با مداخله در امر قضا کار قضاوت را در دست کاهنان و یهودیان درآورد . (۸۲) از قضاوتهای معروف او یکی بین سمره بن جندب و مرد انصاری بر سر یک درخت و دیگری قضاوت بین زبیر بن عوام و مرد انصاری درباره آبیاری درختان می باشد . (۸۳) ایشان قاضی اول دولت اسلامی و تنها قاضی مدینه بود و (۸۴) فرمود:

«من بشر هستم و شما نزاعتان را پیش من می آورید . ممکن است بعضی از شما فصیح تر از دیگری باشد و من طبق شنیده ام قضاوت کنم . پس هر که را به نفعش قضاوت کردم و حق برادرش ضایع شد، نباید از برادرش چیزی بگیرد وگرنه قطعه ای از آتش برای او خواهد بود .» (۸۵)

ب - نصب قاضی

پیامبر اکرم (ص) برای شهرهای دیگر افرادی را که صلاحیت داشتند، به عنوان قاضی می فرستاد . مثلا علی (ع) را به یمن فرستاد و فرمود:

«وقتی طرفین دعوا روبه روی تو نشستند، قضاوت مکن، مگر به سخن و مانند دوستی گوش بدهی .» (۸۶) برخی علی (ع) را قاضی مدینه از طرف پیامبر (ص) می دانند (۸۷) و برخی او را قاضی خارج از مدینه می دانند . (۸۸)

از جمله قضاوت نصب شده، معاذ بن جبل (۸۹) و ابوموسی اشعری (۹۰) هستند، هر چند برخی آنها را والی می دانند، (۹۱) ولی حدیث معروف که گفتگوی رسول خدا (ص) را با معاذ قبل از آنکه به محل ماموریت خویش برود، بیان می کند، می فهماند او قاضی بوده است . وی گفت: اگر از قرآن و سنت چیزی نیافتم، به اجتهاد خود عمل می کنم . (۹۲)

سیره ابن هشام، ابوبکر و عمر و عبدالله مسعود و ابی بن کعب و زید بن ثابت را به عنوان قاضین منصوب از طرف رسول خدا (ص) نام می برد . (۹۳) هر چند برخی با آن مخالفند، به دلیل اینکه پیامبر (ص) شخصا و به آسانی می توانست قضاوت کند، زیرا دعواها، کم و ارتباط با رسول اکرم (ص) آسان بود . (۹۴) اما باید گفت آن زمان در شهرهای دیگر اگر دعوا و مخاصمه ای رخ می داد، ارتباط با پیامبر (ص) با آن وسایل ابتدایی سفر و خطرات آن، امری مشکل بود و پیامبر (ص) به همان انگیزه که والی را نصب می کرد، قاضی را هم نصب می نمود . البته قاضی مدینه پیامبر (ص) بود و علی (ع) هم از طرف ایشان قضاوت می کرد، (۹۵) ولی دیگران خارج از مدینه قضاوت می کردند . وقتی به عبدالله بن عمر فرمود: بین مردم قضاوت کن، گفت: مرا معاف بدارید . فرمود: پدرت قضاوت می کرد . (۹۶)

برخی، قضاوت رسول خدا (ص) را شش نفر می دانند . (۹۷) بعضی از معقل بن یسار نقل می کنند که رسول خدا (ص) به او فرمود که قضاوت کن . (۹۸)

پیامبر اکرم (ص) علاوه بر نصب قاضی که نمونه ای بارز از تقسیم کار است، افرادی را بر امر ازدواج و طلاق (۹۹) و ثبت اسناد و املاک (۱۰۰) منصوب نمود که در عرف تشکیلات امروزی، زیر مجموعه دستگاه قضایی است . علاوه بر این سعید بن سعیدالعاص را بر بازار مکه نصب فرمود . (۱۰۱) برخی از نصب زنان بر امور حسبه سخن گفته اند (۱۰۲) و در روایتی هست که پیامبر (ص) کسی را فرستاد تا بازاریان را از خرید و فروش منع کند . (۱۰۳) هر چند این مناصب قضایی نیست، ولی شبه قضایی است و از زمره آن دستگاه محسوب می شود، چه در زمان قدیم یا جدید .

۴ - جهاز فنی

مراد از دستگاه فنی، دبیرخانه است و بایگانی و مجموعه ای از دیوان، کتابت، دفتر دبری و غیره . نصوصی که به ما رسیده است اثبات می کند دولت پیامبر (ص) دارای چنین تشکیلاتی بود .

ابن عساکر در تاریخ دمشق می گوید که نویسندگان پیامبر (ص) بالغ بر ۲۳ نفر بودند که زندگی نامه آنان در بهجه المحافل آمده است . (۱۰۴) پیامبر (ص) کارهای نوشتاری را بین افراد تقسیم نموده بود . امام علی (ع) نوشتن میثاقهای رسمی مانند صلح حدیبیه و برخی ابوعمرو را (۱۰۷) به عنوان کاتب العهود والصلح نام می برند . (۱۰۸) زید بن ثابت متولی نوشتن نامه ها به پادشاهان و رؤسا و عشایر بود . (۱۰۹) عبدالله بن ارقم بن ابی ارقم که دایی پیامبر (ص) بود، نامه نویسی به ملوک را بر عهده داشت و از فرط امانتداری به جایی رسید که نامه را می نوشت و مهر می کرد و آنچه نوشته بود قرائت نمی کرد . وقتی افرادی برای پیامبر (ص) نامه می نوشتند، حضرت از او می خواست جواب بدهد و وی جواب را به رسول خدا (ص) نشان می داد، که پیامبر در صورت رضایت ارسال می کرد . (۱۱۰) ابی بن کعب وحی را موقع نزول می نوشت . (۱۱۱) حذیفه بن یمان تخمین میوه های حجاز را ثبت می کرد . (۱۱۲) زید اموال صدقات را می نگاشت . (۱۱۳) مغیره بن شعبه مداینات و معاملات را می نوشت . (۱۱۴) شرحبیل بن حسنه توقیعات به ملوک را تحیر می نمود . (۱۱۵) حنظله بن ربیع جانشین و ذخیره کتاب بود که موقع غیاب آنها می نوشت . (۱۱۶) زید بن ثابت مسؤول اخبار محرمانه بود . روزی رسول خدا (ص) به او فرمود: نامه هیی نزد من آمده است . دوست ندارم هر کس آنها را بخواند . لغت عبری و سریانی بیاموز . او در عرض هفده شبانه روز آموخت . (۱۱۷) این «کاتب السر» است . (۱۱۸) استیعاب، عبدالله بن ارقم را از مواظبین نامه ها می شمارد; یعنی مسؤول دبیرخانه بود . (۱۱۹) معاویه آنچه بین پیامبر (ص) و عرب بود می نوشت . (۱۲۰) عثمان بن عفان کاتب وحی بود . (۱۲۱) ابی بن کعب و زید بن ثابت در غیاب آن دو وحی را می نوشتند . (۱۲۲) زید صحابه را الزام به کتابت می کرد . (۱۲۳) اینها نویسندگان اصلی وحی بودند . ابن عبدربه معتقد است که وقتی اینان غائب بودند، هر کس موظف به کتابت وحی بود از جمله معاویه، جابر بن سعید بن العاصی و ابان بن سعید و علاء بن الحضرمی و حنظله بن الربیع و عبدالله بن سعد بن ابی، قبل از ارتدادش . (۱۲۴)

صاحب بهجه المحافل، ۲۵ نفر کاتب را که غیر از وحی را می نوشتند، نام می برد که عبارتند از: علی (ع)، ابابکر، عمر، عثمان، عامر بن فهیر، عبدالله بن اللارقه، ابی بن کعب، ثابت بن قیس بن شماس، خالد بن سعید بن العاصی، برادرش حنظله، بن ابی عامر اسدی، زید بن ثابت، معاویه بن ابی سفیان، شرحبیل بن حسنه، عبدالله بن عبدالله بن ابی سلول، زبیر بن عوام، معیقب بن ابی فاطمه الدوسی، مغیره بن شعبه، خالد بن ولید، علاء بن حضرمی، عمرو بن العاص، جهیم بن الصلت، عبدالله بن رواحه، محمد بن مسلمه و عبدالله بن سعید بن ابی سرح، که تعداد اینها را چهل و ۲۶ و ۲۴ هم شمرده اند . (۱۲۵) حافظ عراقی همه آنها را در شعری جمع کرده و به ۴۲ نفر رسانده است . آخرین عدد از برهان حلبی در حواشی الشفا است که ۴۳ کاتب شمرده است . (۱۲۶)

در مورد کیفیت عهدنامه ها و ابلاغ نامه ها و چگونگی استفاده از القاب و آداب و رسوم و تشریفات خاصی که کاتبان رعایت می کردند، می توان به کتاب صبح الاعشی از ابی العباس احمد قلقشندی، ج ۹ و ۱۰ مراجعه کرد . وقتی پیامبر (ص) خواست به هرقل، امپراتور روم نامه بنویسد، به او گفتند: عجمان نامه بدون مهر نمی پذیرند . برای پیامبر مهری از نقره ساختند که نقش آن محمد رسول الله بود . (۱۲۷)

پیامبر (ص) آموزش هم می داد، مثلا می فرمود: زمانی که «بسم الله الرحمن الرحیم » را می نویسید، «سین » را آشکار کنید .

معاویه بن ابی سفیان برای پیامبر (ص) نامه می نوشت و قلم را در دهانش می گذاشت . پس پیامبر (ص) به او نگاه کرد و فرمود: قلم را روی گوش بگذار . این برای تو اذکر و املاکننده است . (۱۲۸) نیز رسول خدا (ص) افرادی را مامور ثبت آمار می کرد، مانند حذیفه بن یمان و دیگران که آمار مسلمانها را می نوشتند . (۱۲۹) ابن عباس هم ثبت وقایع و گزارشها می کرد . (۱۳۰)

در جمع بندی نهایی باید گفت پیامبر (ص) کاتبانی خوش خط داشت که آموزش دیده بودند و به هر یک از آنها امری محول می شد . ملاحظه می شود تقسیم کار جلوه خاصی دارد، به ویژه که پیامبر (ص) امی بود و خود نمی نوشت . بنابراین باید گفت تقسیم کار خوبی در بعد فنی و مکاتباتی وجود داشت: آمارنویسی، گزارش نویسی، بایگانی، کتابت وحی و ... .

۵ - امور مالی

وقتی بلاد حجاز و یمن و همه جزیره العرب و بلاد شام و عراق به فتح درآمد، سیل دادن خمس و جزیه و صدقات به سمت رسول خدا (ص) سرازیر شد . برای جمع آوری و ثبت و ضبط و توزیع آنها دستگاهی لازم بود که از آن به جهاز مالی یاد می کنیم . وقتی ملوک اقالیم با رسول خدا (ص) مهادنه کردند، پیامبر (ص) از آنها درهم و دینار می گرفت و برای خود نگه نمی داشت، بلکه به مصارف می رساند و مسلمانان را با آن نیرومند می ساخت . پیامبر (ص) در این زمینه، کار مالی را به چند متخصص واگذار کرد:

۱ - مصدق

عاملی که صدقات و زکوات را از واجدین شرایط می گرفت . (۱۳۱)

رسول خدا (ص) افرادی را معین کرده بود تا صدقات و مالیات را جمع آوری کنند . مثلا عدی بن حاتم را به سمت عشیره اش (بنی سعد) فرستاد . همچنین زبرقان بن بدر و قیس بن عصام را بر صدقات بنی سعد فرستاده بود، در دو جهت مختلف . (۱۳۲) علاء بن حضرمی را به بحرین، ابی امیه بن المغیره را به صنعا، علی بن ابی طالب (ع) را به نجران برای جمع آوری مالیات و زیاد بن لبید را به حضرموت و مالک بن نویره را به صدقات بنی حنظله . (۱۳۳) ابوعبیده بن جراح و معاذ بن جبل در عهد رسول خدا (ص) متولی قبض جزیه بودند . (۱۳۴) جد حرب بن عبدالله بن عمر الثقفی وقتی آگاه به مبانی اسلام شد و اسلام آورد رسول خدا (ص) او را مسؤول اخذ صدقه از قومش (ثقیف) کرد . (۱۳۵) وی صاحب الاعشار بود . سواد بن غزید انصاری متولی خراج زمینها بود . (۱۳۶) ابن اسحاق در سیره اش مشهورترین عاملان زکات را عمر بن خطاب، خالبد بن سعید بن العاصی و معاذ بن جبل و عدی بن حاتم الطائی و زبرقان بن بدر التمیمی می شمارد . (۱۳۷) کافیه بن سبع اسدی هم مسؤول صدقات قومش از طرف رسول خدا (ص) بود . حذیفه بن یمان، ابن سبع را مصدق رسول خدا می داند . رسول خدا (ص) کهل بن مالک هذلی را عامل بر صدقات هذیل قرار داده بود . همچنین خالد بن برصاء و از مصدقان، اباجهم بن حذیفه بود . (۱۳۸) خالد بن سعید بن العاصی اموی مامور صدقات مذحج بود . (۱۳۹) خزیمه بن عاصم ساعی، مصدق قومش بود . (۱۴۰) رافع بن مکیث الجهنی بنی تمیم بود . (۱۴۱) سهل بن منجاب از عمال رسول اکرم (ص) بر صدقات بنی تمیم بود . (۱۴۲) عکرمه بن ابی جهل مسؤول صدقات هوازن در سال وفات رسول اکرم (ص) بود . (۱۴۳) مالک بن نویره که از خانزاده ها و شاهزاده ها بود از طرف رسول خدا (ص) برای گرفتن صدقات قومش انتخاب شد . (۱۴۴) متمم بن نویره تمیمی از طرف رسول خدا (ص) مسؤول صدقات بنی تمیم بود . (۱۴۵) مرداس بن مالک غنوی (۱۴۶) و هیثم بن الدقیس و قره بن دعموص تمیری نیز از جمله جمع آوری کنندگان صدقات و زکات بودند . (۱۴۷)

در یک جمع بندی، ۲۸ نفر به عنوان عاملان و مصدقان زکات بودند که مالیات و جزیه و زکات و غیره را جمع می کردند و رسما منصوب و مسؤول از طرف رسول خدا (ص) بودند .

۲ - مستوفی

مستوفی کسی بود که رسول خدا (ص) او را انتخاب می کرد تا مالیات را از مصدقان و عمال جمع آوری کند و به رسول خدا (ص) برساند . (۱۴۸)

علی بن ابی طالب (ع) مستوفی رسول خدا (ص) بود که صدقات و جزیه ها را جمع می کرد . البته این عمل مربوط به سال آخر حیات نبی (ص) بود . (۱۴۹) حاجب بن زراره الدارسی تمیمی، مستوفی صدقات بنی تمیم بود . (۱۵۰)

۳ - موزع

کسی که پولی را از طرف رسول خدا (ص) بین مردم توزیع و تقسیم می نمود .

علی بن ابی طالب (ع)، زید بن مالک انصاری و ابی سفیان از طرف رسول خدا (ص) مامور بودند که به قبیله بنی حذیمه، بنی قریظه و مکه بروند و اموالی را بین مردم تقسیم کنند . این اموال بابت دیه بود یا مقداری کمک و یا برای خرید سلاح و اسب . (۱۵۱) پیامبر عمرو بن الغوغاء را فرستاد تا پولی را که از طریق ابوسفیان بین مردم مکه تقسیم کند . (۱۵۲)

۴ - خارص

کسی که کارشناس است و تخصص دارد متاعی را ببیند و قیمت آن را تشخیص دهد و تخمین بزند .

ابی حمید خارص نخل بود . (۱۵۳) عبدالله بن رواحه خرمای اهل خیبر را خرص می کرد . (۱۵۴) عتاب بن اسید مامور خرص نخل و انگور بود . (۱۵۵) در یک روایت، از سهل بن ابی حثمه به عنوان خارص یاد می شود . (۱۵۶) صلت بن معدی کرب کندری خارص بود . (۱۵۷) فروه بن عمر خرمای اهل مدینه را خرص می کرد . (۱۵۸) خارص خیبر، ابی خیثمه عامر بن ساعده بود . (۱۵۹)

۵ - کاتب صدقات

کسی که وظیفه ثبت و ضبط آمار و ارقام و بایگانی را به عهده داشت .

زبیر بن عوام کاتب صدقات بود و در غیاب یا مریضی او جهم بن صلت و حذیفه بن یمان این کار را می کردند . (۱۶۰) طبق یک نقل حذیفه بن یمان کاتب خرص نخل بود . (۱۶۱) در بحث دستگاه فنی از کاتبان، از جمله کاتب امور مالی بحث کردیم .

علاوه بر تقسیم فوق، امور دیگر و تخصصهای متعددی وجود داشته است . ابوهریره وکیل بود زکات رمضان را حفظ کند . (۱۶۲) عبدالله بن کعب انصاری مسؤول خمس بود . (۱۶۴) البته می توان تقسیمات ریزتری را بیان و عیان کرد، به عنوان مسؤول جزیه، مسؤول زکات، مسؤول دیات و ... ولی همین مقدار که گفته شد، نشان می دهد امور مالی تقسیم شده و سازمانی بود .

در پایان این بخش باید تذکر دهیم امور مالی فراتر و وسیع تر از آنچه گفته شد، است . پول و خزانه و و کیلهایی در زمان رسول خدا (ص) مورد استفاده بود، از جمله: درهم و صاع .

هدف فقط اثبات تقسیم مناصب بین صاحب منصبان و کارشناسان بود .

۶ - امور

سیاست خارجی حکومت اسلامی را پیامبر (ص) با ارسال نامه هایی به سران کشورها ترسیم نمود و مشخص کرد هدف پیامبر کشورگشایی نیست، بلکه ابلاغ پیام است . در سال هفتم هجری نامه هایی به بعضی از سران کشورها ارسال کرد و از آنها دعوت نمود اسلام را بپذیرند و تذکر داد اگر مسلمان شدند، در سلم و امان خواهند بود و گرنه مسؤولیت گمراهی مردم نیز به عهده آنهاست . این نامه ها به عنوان اسناد سیاسی اسلام در کتب تاریخ مضبوط است و در کتاب «جمهره رسائل العرب » و «مکاتیب الرسول » آمده است . در این نامه ها خطوط کلی سیاست خارجی اسلام ترسیم گردیده است . (۱۶۵) به نظر برخی، پس از آنکه دولت اسلامی شکل و پا گرفت، رسول اکرم (ص) تحرک سیاسی را شروع کرد و در خلال شش سال دوم بعد از صلح حدیبیه، با پادشاهان و سران مکاتبه داشت . (۱۶۶)

سفرای پیامبر (ص) عبارتند از:

۱ - عبدالله بن حذافه السهمی که نزد کسری پادشاه فارس فرستاده شد . (۱۶۷)

۲ - حاطب بن ابی بلتعه به سمت مقوقس، عظیم و بزرگ قبط ارسال شد . (۱۶۸)

۳ - دحیه بن خلیفه کلبی به سمت هرقل، پادشاه روم و عظیم بصری فرستاده شد . (۱۶۹)

۴ - جعفر بن ابی طالب، به سوی نجاشی سلطان حبشه . (۱۷۰)

۵ - شجاع بن وهب به سمت حارث غسانی، پادشاه تخوم شام . (۱۷۱)

۶ - سلیط بن عمر به سوی هوذه بن علی حنفی، پادشاه یمامه . (۱۷۲)

۷ - عمرو بن عاص سهمی به سمت «جعفر» و «عبد» سلطانهای عمان . (۱۷۳)

۸ - علاء بن حضرمی به سوی پادشاه بحرین . (۱۷۴)

۹ - مهاجر بن ابی امیه به سمت حارث، یکی از ملوک یمن . (۱۷۵)

۱۰ - حارث بن عمیر به سمت شام (ملک روم) . (۱۷۶)

۱۱ - واحد بن سلیط عامر بن لؤی، سفیر یمامه . (۱۷۷)

علاوه بر سفیران رسمی فوق، بعضی مواقع ماموریت ویژه خارجی داده می شد . ابن اسحاق می گوید پیامبر (ص) عمرو بن امیه القهری را با دو کشتی فرستاد و شانزده نفر که در راس آنها جفر بن ابی طالب بود، آنها را تحویل گرفتند . (۱۷۸)

عمده این ماموریتها در سال نه هجری یعنی اواخر حکومت رسول اکرم (ص) واقع شد که جنبه های جهان شمولی حکومت جلوه گر شده بود . (۱۷۹)

سفیران پیامبر اکرم (ص) از نظم و سازماندهی خوبی بهره می بردند .

اکنون به نحوه پذیرش وفود و هیاتها و مسؤولانی که به منظور پذیرایی از وفود توسط پیامبر (ص) تعیین شده بودند می پردازیم:

زید بن ثابت سمت مترجم را داشت، زیرا به زبانهای فارسی، رومی، قبطی و حبشی آشنا بود و همه اینها را در مدینه آموخته بود، چون مدینه اقلیتهایی از فارس و روم و مصر و حبشه داشت . از این رو در گفتگو بین رسول اکرم (ص) و هیاتهای وارده ترجمه می کرد . (۱۸۰) خانه رمله دختر حارث النجاویه مهمانسرا و دارالضیافه و «علی ثبوبان » منصوب شد که از وفود و هیاتهای سیاسی وارده پذیرایی کند . (۱۸۱)

مغیره بن شعبه مامور بود به میهمانان و وفود بیاموزد چگونه به رسول خدا (ص) تحیت بگویند . داستان او با وفد ثقیف معروف است . (۱۸۲)

وقتی وفود بر پیامبر (ص) وارد می شدند، ابوبکر هیاتهای به استقبال آنان می فرستاد تا به آنها آموزش دهد و آنان را به سکینه و وقار نزد رسول خدا (ص) امر می کرد، که در حقیقت یک نوع مسؤولیت تشریفات بود . (۱۸۳)

گاهی مواقع پیامبر (ص) متواضعانه از وفود پذیرایی می کرد . این امر در خصوص وفد نجاشی و شخص او در تاریخ ثبت است . (۱۸۴)

این امر جلوه ای کامل از تقسیم کار در بعد دیپلماسی است . ملاحظه شد که پیامبر (ص) سفیرانی را رسما به خارج اعزام و منصوب می کرد و هیات خارجی می پذیرفت، که برای هر دو منظور دیپلماتهایی در نظر می گرفت و مترجم داشت . چنان که آداب دیپلماتیک را رعایت می نمودند و مسؤول تشریفات وجود داشت . همه این مهره چینی و گزینش ها حاکی از تقسیم کار است .

۷ - جهاز عسگری

در بعد نظامی، پیامبر (ص) شفاف ترین تقسیم کار را داشته است:

الف - جانشینان پیامبر (ص) در مدینه

تعاد سرایای پیامبر (ص) مورد اختلاف است . ۳۵، ۳۶، ۴۷، ۴۸، ۵۲ و غیره شمارش شده است . (۱۸۵) همین امر حاکی از نصب فرمانده نظامی در راس این سرایا، نیز تقسیم کار در بعد نظامی است که چون حضرت امکان شرکت مستقیم در بعضی جنگها را نداشت، فرماندهی را نصب می کرد و وقتی خود به جنگ می رفت، باز نصب وجود داشت . یک بار به عنوان جانشین خویش در مدینه برای اداره آن، طبق یک نقل محمد بن سلمه انصاری را گماشت . (۱۸۶) سیزده بار ام مکتوم را به جای خویش در مدینه گمارد . حتی در تبوک و خروج برای حجه الوداع و جنگ بدر (۱۸۷) بعد از ام مکتوم، ابا لبابه منصوب بود . (۱۸۸) جعال بن سراقه ظمری همین منصب را در غزوه بنی المصطلق داشت . (۱۸۹)

سباع بن عرفطه الغناری در غزوه خیبر و تبوک، (۱۹۰) ابی دهم الغفاری در غزوه فتح (۱۹۱) جانشینان نبی (ص) در مدینه بودند . در مورد امیرالمؤمنین (ع) اختلاف است . بعضی فقط او را در جنگ تبوک خلیفه مدینه می دانند . (۱۹۲) بعضی در اکثر غزوات چنین نظری می دهند . (۱۹۳) در محاضرات، ابن عربی فهرستی از خلفای پیامبر (ص) در مدینه را نام می برد که عبارتند از: ابولبابه، بشیر بن منذر، عثمان بن عفان، عبدالله بن ام مکتوم، ابوذر، عبدالله بن عبدالله، ابن ابی سلول، سباع بن عرفطه، نمیله بن عبدالله لیثی، عریف بن اضبط دیلمی، ابورهم، محمد بن سلمه انصاری، زید بن حارثه، سائب بن عثمان بن مظعون، ابوسلمه بن عبدالاسد، سعد بن عباده و ابودجانه ساعدی، که وظیفه هر کدام را توضیح داده است . اینان علاوه بر غزوه در عمره هم جانشین پیامبر (ص) می شدند . (۱۹۴)

ب - مستنفر

کسی که نیروی انسانی برای جنگ جمع می کند و آنان را به این امر تشویق می نماید . بسر بن سفیان خزاعی و بدیل بن ام اصرم مردم خزاعه را از طرف پیامبر (ص) برای جنگ با اهل مکه در عام الفتح استنفار می کردند . (۱۹۵) برخی بدیل را مامور استنفار ابی کعب می دانند، (۱۹۶) همین طور بسر بن سفیان را . (۱۹۷) ابی رهم غفاری مبعوث بود طایفه ابن سعد را استنفار نماید (۱۹۸) و چنین ماموریتی را برای مردم «اسلم » بریده بن حصیب به عهده داشت . (۱۹۹)

صاحب لواء (علمدار و پرچمدار)

بریده بعد از ملحق شدن به اسلام از طرف پیامبر (ص) ماموریت یافت وقتی وارد مدینه می شود، پرچم داشته باشد . او عمامه شا را بر نیزه اش پیچید و جلوی روی خویش گرفت تا وارد مدینه شد . (۲۰۰) و علی (ع)، ابوبکر و عمر و زبیر بن عوام و سعد بن معاذ و سعد بن عباده و قیس بن سعد عباده و مصعب بن عمیر از جمله پرچمداران پیامبر (ص) در نبردها بودند . (۲۰۱) ابن اسحاق معتقد است پیامبر (ص) اولین رایت را به عبیده بن الحرث بن المطلب داده است . (۲۰۲) برخی حمزه بن عبدالمطلب را اولین پرچمدار می دانند، (۲۰۳) برخی عبدالله بن جحش را . (۲۰۴) پیامبر (ص) ابازرعه را مبعوث کرد به سمت قوم خود برود و ابلاغ هر کس زیر این پرچم جمع شود، مؤمن است . (۲۰۵)

د - سازماندهی نیروهای نظامی

عرب جیش را به عنوان خمیس می شناخت، چون بر پنج قسم تقسیم می شد: قلب و میمنه و میسره و مقدمه و ساقه، کلام ابن اسحاق به رعایت این امر توسط رسول اکرم (ص) اشعار دارد . (۲۰۶) در یک نقل است که وقتی وارد مکه شد، سپاهش را به گردانها (کتائب) تقسیم کرد و فرماندهی همچون زبیر بن عوام، سعد بن عباده، خالد و ابوعبیده جراح را بر آن کتائب گماشت . (۲۰۷)

ه - امیر الرماه (فرمانده تیراندازان)

عبدالله بن جبیر فرمانده تیراندازان در جنگ احد بود . (۲۰۸) عبدالله بن جعفر هم، چنین وظیفه ای در برخی جنگها داشت . (۲۰۹)

و - بدل

کسی که برای فریب دشمن شبیه پیامبر (ص) می شد و به جای ایشان در قلب لشکر قرار می گرفت . . کعب بن مالک روز احد زره رسول خدا (ص) را پوشید و زره خویش را به ایشان داد و یازده زخم برداشت . (۲۱۰) حفاظت پیامبر (ص) در جنگها یک اصل مهم بود . شبیه این کار را علی (ع) در قصه هجرت انجام داد که معروف است . (۲۱۱)

ز - وازع

یعنی کسی که به گروهان و گردان نظم و انسجام و آرایش و نظام جمع می دهد و عقب و جلو می کند . پیامبر اکرم (ص) وقتی مردی را برای این کار نصب کرد، فرمود: او خیل را عقب و جلو می کند (نظام جمع می دهد) . (۲۱۲) گاهی با یک چوب که به دست اصحاب می داد، آنان را برای کمک به نظم دعوت می کرد (۲۱۳) یا خود با چوب صفوف را مرتب می نمود .

ح - خریدار اسب و سلاح

سعد بن زید بن مالک اشهلی انصاری از طرف رسول خدا (ص) مامور شد دسته ای از اسرای بنی قریظه را به نجد ببرد و معادل قیمت آنها سلاح و اسب خرید کند . (۲۱۴) یعنی مسؤول تهیه سلاح بود، که در اصطلاح امروز، امور تدارکات یا لجستیک می گویند .

ط - مسرج (مرکب دار)

کسی که مرکب رسول خدا (ص) را آماده می کرد و زین (سرج) می گذاشت یا رکاب آن را می گرفت . بلال، مسرج رسول خدا (ص) بود . (۲۱۵) عبدالله بن بشر رکابدار حضرت بود و کمک می کرد ایشان سوار اسب شوند . (۲۱۶)

ابن عمر زمام اسب رسول خدا (ص) را می گرفت و جلو می برد و به اصطلاح «سائق » بود . (۲۱۷) سهل بن سعد ساعدی و ابواسید ساعدی همین سمت را داشتند . (۲۱۸) اسلم بن شرید بن عوف مسؤول نگهداری اسب حضرت بود و اصطلاحا به او صاحب الراحله والناقه می گفتند; (۲۱۹) یعنی زین آن را برمی داشت و می گذاشت . مردی به نام اسلع نیز چنین وظیفه ای داشت . (۲۲۰) عقبه بن عامر الجهنی صاحب بغله (قاطردار) بود . (۲۲۱) بعضی گفته اند چون رسول خدا (ص) در حرکت نافله می خواند، فردی را مسؤول مرکب خویش نمود . (۲۲۲) ایشان جمال داشته است . (۲۲۳) وقتی در جنگ صحبت می فرمود، «دابه » و «ناقه » او را نگه می داشتند که حرکت نکند . (۲۲۴) در جنگ خیبر عباس بن عبدالمطلب چنین سمتی داشت . (۲۲۵) بلال حبشی طبق یک نقل ناقه او را موقع خطبه می گرفت . خالد بن سیار غفاری، سائق شتر رسول خدا (ص) بود . عمرو بن خارج هم همین طور . (۲۲۶)

این افراد خدمات مربوط به مرکبهای رسول خدا (ص) را انجام می دادند، اعم از جمل ناقه اسب و قاطر که حاکی از خدمات ویژه فرماندهی نظامی است تا او با خیال راحت بتواند فرماندهی کند و دلیل بر تجمل و تکلف نمی باشد . به هر حل مهم اثبات این مطلب است که عده ای در این جهت نصب شده بودند .

ی - صاحب السلاح

کسی که خدمت و وظیفه او به اسلحه مربوط می شد . سعید بن زید مبعوث بود از نجد خیل و سلاح بخرد . (۲۲۷) ضحاک بن سفیان، سیاف بود; یعنی با شمشیر بالای سر پیامبر (ص) می ایستاد و مراقبت می کرد و به اندازه صد مرد جنگی نیرو داشت . (۲۲۸) علی بن ابی طالب (ع) و زبیر و مقداد و محمد بن مسلمه و عاصم بن ثابت و زاد بن القیم و ضحاک بن سفیان الکلایی مقابل رسول خدا (ص) گردن می زدند . (۲۲۹) فردی به نام مرزوق ملقب به صیقل مامور جلا دادن شمشیر پیامبر (ص) بود . (۲۳۰)

اینها شمشیر زنان و خدمه سلاح رسول خدا (ص) بودند و وظایف تهیه سلاح، نگهداری و کاربرد آن را در شکلهای مختلف به عهده داشته و به این امور منصوب بودند .

ک - راهنمای جنگ

کسی که اطلاعاتی در خصوص زمان، زمین و موقعیتهای مختلف دوست و دشمن داشت و رسول خدا (ص) از اطلاعات او در جنگ استفاده می برد . مردی از هذیل موقع هجرت، راهنمای رسول خدا (ص) بود . (۲۳۱) ابوحثمه بن الحرث در احد و مردی از اسلم در جنگ حدیبیه و سعد العرفی موقع هجرت به مدینه این سمت را از طرف رسول خدا (ص) داشتند . (۲۳۲) تبیع حمیری هم از راهنماها شمرده شده است . همچنین ثابت بن ضحاک در خندق و حمراءالاسد، جبارالثعلبی در غطفان، جمیل الاشجعی در خیبر و در استیعاب از غالب بن عبدالله اللیثی (۲۳۴) به عنوان مسهل طریق یاد می کند که بعضی آن را جاسوس معنا نموده اند و (۲۳۵) چه بسا کسی که راه را باز می کند و خطرات را گزارش می دهد . در عرف نظامی، واحد تخریب یا اطلاعات و عملیات یا مهندسی رزمی این وظیفه را به عهده دارد .

ل - حارس و محافظ

سعد بن ابی وقاص و سعد بن معاذ در جنگ بدر، ابوایوب انصاری و (۲۳۶) عمر بن خطاب در مکه موقع نماز، ادرع سلمی و خشرم بن حباب انصاری (۲۳۷) از جمله محافظان رسول خدا (ص) بودند که تاریخ از آنها نام می برد که عمدتا در جنگ، حضرت را حفظ می کردند . عمار بن یاسر و عباده بن بشر در غزوه ذات الرقاع به موقع شب و به امر رسول خدا (ص) پاسداری و محافظت می کردند . (۲۳۸) عمرو قرظی در غزوه بنی قریظه و محمد بن مسلمه در غزوه فتح از رسول خدا (ص) در حین شب پاسبانی می کردند . (۲۳۹) بعضی مواقع تعداد این پاسداران بیدار زیاد بود که ابوسفیان از دیدن آنها ترسیده و توسط اینان دستگیر شده بود . (۲۴۰) انس بن ابی مرثد غنوی در غزوه حنین (۲۴۱) چنین ماموریتی داشت .

همه این محافظتها توسط صحابه قبل از نزول آیه «والله یعصمک من الناس » بود . پس از آن همه را منع کرد که او را حفظ کنند . مضروب شدن ایشان در جنگ احد قبل از نزول آیه است یا مراد حفظ رسول خدا (ص) از قتل می باشد . (۲۴۲)

م - سپاه

سلیط بن سفیان اسلمی و دو نفر دیگر از طرف رسول خدا (ص) جهت تعقیب مشرکان در جنگ احد مامور بودند . (۲۴۳)

ن - جاسوس جنگی

بسیسه مامور شد از قافله ابی سفیان اطلاع کسب کند . (۲۴۴) عدی بن ابی زعباء جهنی در جنگ بدر همراه او بود که اطلاعاتی را از موقعیت ابوسفیان برای رسول خدا (ص) بیاورند . (۲۴۵) بعد از خبر آوردن، علی (ع) و زبیر و سعد بن ابی وقاص و چند نفر دیگر را برای کسب اطلاعات فرستاد . (۲۴۶) طلحه بن عبدالله و سعید بن زید مامور خبرگیری از طریق شام بودند . (۲۴۷) حذیفه بن یمان در جنگ خندق اخبار قریش را برای رسول خدا (ص) می آورد . (۲۴۸) عبدالله بن حدود در قصه هوازن از آن قبیله خبرچینی می کرد . (۲۴۹) امیه بن خویلد را رسول خدا (ص) به تنهایی برای خبرگیری از قریش مامور کرد . (۲۵۰) بشر بن سفیان عتکی اخبار قریش را از مکه می آورد . (۲۵۱) جبله بن عامر بلوی، جاسوس جنگ احزاب بود . (۲۵۲) خبیب بن عدی انصاری همین سمت را داشت . (۲۵۳) گاهی رسول خدا (ص) چند گروه جاسوس می فرستاد و فرمانده آنها را عاصم بن ثابت قرار می داد، (۲۵۴) مثل یک گروه متشکل اطلاعات و عملیات . تخریج بن ابی شبیه هم جزء جاسوسان از قریش است . (۲۵۵) عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر (ص) که قبل از فتح خیبر مسلمان شد و اسلامش را کتمان می کرد، بین مشرکان می رفت و خبر می آورد . (۲۵۶)

پیامبر (ص) علاوه بر عیون و جاسوسان، عده ای را به عنوان مخذل منصوب کرد; یعنی کسانی که روحیه دشمن را با کید و سیاست تخریب می کردند و آنها را مهیای شکست نظامی می نمودند و به اصطلاح جنگ روانی راه می انداختند . از جمله این افراد نعیم بن مسعود بن عامر اشجعی است که در جنگ احزاب چنین ماموریتی داشته است . او در جنگ خندق مسلمان شده بود و بنی قریظه را با نقشه، تخریب روحیه کرد . وی بین دو سپاه قریظه و غطفان در جنگ خندق اختلاف انداخت تا از مدینه رفتند . رسول خدا (ص) فرمود: «الحرب خدعه; (۲۵۷) جنگ فریب است .»

ملاحظه می شود افراد گوناگونی در جنگ و غیر آن از قریش و غیر آنان که دشمن بودند، اطلاعاتی کسب می کردند . در بدر و خندق و احد و احزاب و فتح مکه این جاسوسان از طرف رسول خدا (ص) منصوب و فعال بودند . البته ممکن است برخی عیون ماموریتی غیر جنگی داشته اند، ولی در آن زمان وضع مدینه النبی (ص) عمدتا نظامی بود و هیچ خبرچینی کارش جدا از مسایل نظامی محسوب نمی شد .

ص - امور غنائم

عبدالله بن کعب بن عمرو بن عوف و اباسفیان بن حرب و بدیل بن ورقا مسؤول حفاظت از غنائم بودند که اعم از اسرا و اموال بود . (۲۵۸) معیقب بن فاطمه آمار غنائم را ثبت می کرد . (۲۵۹) دو نفر به نام سعد مسؤول فروش غنائم بودند . (۲۶۰)

ف - تبلیغات جنگ

عبدالله بن رواحه و زید بن حارثه مسؤول تبلیغات جنگ بودند که به مردم بشارت پیروزی می دادند . (۲۶۱) گاهی رسول خدا (ص) قافله و گروهی را مسؤول تبلیغات جنگ می نمود . (۲۶۲) رسول خدا (ص) در جنگ شعارهایی مانند «لا اله الا الله، وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شی ء قدیر» سر می داد . (۲۶۳) این کار در روحیه دوست و دشمن تاثیر عمیق داشت .

ع - ماموریتهای ویژه

پیش از فتح مکه، پیامبر (ص) سپاهی را برای فتح مکه گسیل کرد و مایل بود مخفی باشد . یکی از مسلمانان ضعیف الایمان به نام حاطب، زنی را با نامه روانه نمود و قریش را مطلع کرد . پیامبر (ص)، علی (ع) را فرستاد و نامه را وسط راه از او گرفت . (۲۶۴) ابی عمرو و دو نفر دیگر را ماموریت داد فرماندهی کسانی که مشرکان را در جنگ احد تعقیب می کردند، عهده دار باشند . (۲۶۵)

خ - حفاظت اطلاعات

پیامبر هر فرماندهی را می گماشت، یکی را مامور می کرد را کنترل کند . (۲۶۶)

م - استفاده از زنان

از زنان در جراحی زخمیان استفاده می شد . (۲۶۷)

گ - آموزش نظامی از کفار (۲۶۸)

از مجموعه مباحث گذشته تحت عنوان دستگاه نظامی یا امور نظامی روشن شد دقیق ترین وامروزی ترین نوع تقسیم کار توسط نبی اکرم (ص) انجام گرفته است; یعنی داشتن ارتش، سازماندهی آن، نصب فرمانده، دادن ماموریتهای ویژه، حفاظت اطلاعات، اطلاعات عملیات، تهیه سلاح، نگهداری سلاح، (زرادخانه)، تامین و گزینش نیرو، علمدار، فرمانده ارشد و نظام وظیفه; به رغم اینکه برخی اصرار دارند بگویند پیامبر (ص)، ارتش موظف و منظم نداشت و همه مردم موظف به جنگ و جهاد بودند . (۲۶۹) اگر همه مردم سرباز و مجاهد بودند، ولی حین جنگ نظمی متین و سازمانی دقیق می گرفتند . به هر حال امور نظامی شاخص ترین بعد تقسیم کار رسول خدا (ص) بود . پیامبر در منابر و مواقع مختلف، مردم را به برخورداری از قوه و نیرو و تیراندازی تشویق می نمود (۲۷۰) و خود از منجنیق در جنگ استفاده می کرد . (۲۷۱) پیامبر که دشمنان زیادی داشت و برای نجات همه انسانها در همه جا دفاع می کرد، نمی توانست غافل از یک سپاه منظم باشد، هر چند امدادهای غیبی همواره او را نصرت می کرد، ولی امدادات غیبی و نصرهای الهی هیچ گاه مانع از نظم نظامی در نظام اسلامی نیست .

دستگاه تبلیغاتی

منذر بن عمر و چهل نفر از بزرگان مسلمان که بهترین حافظان و قاریان قرآن بودند، مامور شدند به نجد بروند و مردم را به اسلام دعوت کنند . (۲۷۲) پیامبر (ص) شش نفر را به سمت مردم «عضل » و «قاره » مبعوث کرد تا برای تازه مسلمانها مبادی دین و قرائت قرآن را تعلیم دهند . (۲۷۳) گاهی مواقع یک نفر از نو مسلمانهای یک منطقه که ممتاز بود جهت تبلیغ و ترویج دین اسلام مامور می شد مانند عبدالله بن سلام که از احبار یهودی بنی قینقاع بود و مسلمان شد و مردمش را به اسلام دعوت می کرد . (۲۷۴) بلال که مؤذن رسمی بود کاری تبلیغی انجام می داد . اذان باعث شد اسلام از یهود و نصارا متمایز شود چون آنها از بوق و ناقوس استفاده می کردند . (۲۷۵) ابن مکتوم و عیاض از مؤذنان بودند . ابومخدوره در مکه اذان می گفت . از کسان دیگری نیز نام برده شده است . (۲۷۶) در مدینه نه مسجد بود و همه مؤذنان اذانها را با اذان بلال هماهنگ می کردند که در مسجد جامع حضور داشت . (۲۷۷) در مدینه نه مسجد بود و همه مؤذنان اذانها را با اذان بلا هماهنگ می کردند که در مسجد جامع حضور داشت . (۲۷۸) او مؤذن اصلی بود . بلا مسؤول مرتب کردن صفوف جماعت هم بود و گاهی مواقع در این جهت تازیانه هم به کار می برد . (۲۷۹)

عبدالله بن رواحه و حسان بن ثابت از شاعران رسمی رسول خدا (ص) بودند که در جنگ و غیر جنگ برای تقویت روحیه مسلمانان و تخریب روحیه مشرکان شعر می سرودند و می خواندند . گاهی اشعار را دسته جمعی می خواندند تا بر خستگی غالب شوند و روحیه خوبی حاکم شود . (۲۸۰) کتب سیره بحثهایی مستقل در مورد درگیری شعرای اسلام و شرک دارند که حاکی از نقش مؤثر تبلیغ و شعر و هنر در دفاع از اسلام است که نظمی مخصوص را موجب می شد . (۲۸۱) یکی از شعرای پیامبر (ص)، کعب بن مالک بود . (۲۸۲) پیامبر (ص) به شعر جهت می داد و گاهی اشعار شاعران در جهت اهداف عالیه اسلام تغییر می یافت . (۲۸۳)

یک نفر نصب شده بود تا صدای پیامبر (ص) را با صوت رسا تکرار کند و به گوش مردم برساند . (۲۸۴) او ربیعه بن خلف نام داشت . چند نفر به عنوان منادی منصوب بودند تا فرمایشات رسول خدا (ص) را به مردم ابلاغ کنند . (۲۸۵) علی (ع) مامور ابلاغ آیات قتال در حج شد . (۲۸۶)

بنابراین سازمان تبلیغی رسول خدا (ص) با عناصر و وظایفی همچون مؤذن، مبلغ، منادی، شاعر (۲۸۷) و غیره تشکیل یافته و وظایف بین افراد تقسیم شده بود . در یک دیدگاه می توان مثلث «مؤذن، مسجد و منبر» را یک سازمان تبلیغات جامع دانست که داخل مجتمع اسلامی فعال بود و به خارج از مجتمع افرادی گسیل می شدند; مجموعه عوامل و دستگاه تبلیغی که وظیفه یک رسانه را برای رساندن صدای پیامبر (ص) به مردم داخل و خارج مدینه داشته اند .

چون از بعد تقسیم کار بحث می کنیم، به افرادی که بر امور تبلیغی منصوب شده اند اشارت کردیم وگرنه اموری از قبیل سالم سازی محیط مسجد و تنظیم نور و نظافت و بهداشت و زینت آن، نیز تنظیم صفوف نماز جماعت مسؤولانی داشته است و چون دین اسلام فرهنگی و تبلیغی است، به ترتیب و اعزام مبلغ اهمیت فراوان داده است . قبلا در بحث از سازمان نظامی پیامبر (ص)، و از تبلیغات جنگ بحث کردیم . هدف، اثبات تقسیم کار بود .

۹ - دستگاه امنیتی

قبلا در باره تشکیلات نظامی و امور امنیتی و نظامی و جنگی بحث داشته ایم و اکنون به ابعاد غیر نظامی و عمدتا سیاسی می پردازیم .

اصولا خبرچینی و کارهای اطلاعاتی، بازتاب مثبتی در افکار و افواه عامه مردم ندارد، ولی به علت لزوم و ضرورت اجتناب ناپذیر آن در حکومت، رسول خدا (ص) به آن اهتمام می ورزید و به شکل یک عمل منظم و مؤثر به آن نگاه می کرد و افرادی را در این جهت استخدام و منصوب می نمود . حذیفه بن یمان و معاون او عمار یاسر که دارای خصوصیات اطلاعاتی بودند، به امر رسول خدا به این کار منصوب و مشغول شدند و افراد اخلالگر را شناسایی می کردند و مسلمانان را از آنها باز می داشتند (۲۸۸) زید بن حارثه هم چنین سمتی داشته است . (۲۸۹) عباس بن عبدالمطلب قبل از فتح خیبر اسلام آورده بود، اما اسلامش را پنهان می کرد . وی اخبار مشرکان را برای رسول خدا می آورد . او می خواست از مکه به مدینه هجرت کند که پیامبر خدا فرمود: در مکه بمانی بهتر است . (۲۹۰) عبدالله بن ابی حدود الاسلمی و بریده بن الحصیب الاسلمی هم از منصوبان اطلاعات - امنیتی خارجی بودند (۲۹۱) انیس بن ابی مرشد در اوطاس جاسوس بود که سرزمینی در هوازان بود . واقعه حنین در آن جا اتفاق افتاد . (۲۹۲) منذربن عمرو بن خنیس الخزرجی جاسوس رسول خدا میان اهل نجد بود . (۲۹۳)

طلحه بن عبیدالله در راس یک گروه از اصحاب پیامبر (ص) مامور آتش زدن خانه سویلم یهودی شد که مرکز توطئه برای تضعیف مسلمانان در جنگ تبوک شده بود زیرا قبلا دستگاه اطلاعاتی به پیامبر (ص) خبر داده بودند . (۲۹۴)

حذیفه یمان مبعوث بود کسانی را که قصد کشتن رسول خدا را داشتند شناسائی کند (۲۹۵) . داستان آن صخره معروف است .

بعضی امور حسبیه را هم جزء امور امنیتی محسوب کرده اند که علی (ع) و حمزه بر آن گماشته بودند و از بازار مراقبت می کردند و به آن نظم می بخشیدند .

برخی آن را زیر مجموعه دستگاه قضایی محسوب کرده اند و بعضی آن را مستقل دانسته اند .

ملاحظه شد که کارها بین ده دستگاه تقسیم شده بود . البته بحث می تواند گسترده تر از این باشد، به گونه ای که می توانستیم کارهای دیگری را که به شکل ریزتر بین افراد توزیع می شد، نام ببریم، ولی مطلوب در این فصل اثبات تقسیم کار در دولت رسول (ص) است . ما مهم ترین و درشت ترین کارها را نام بردیم و به رکنی اصیل از سازماندهی در دولت رسول دست یافتیم .

این که تقسیم کار و سازماندهی در تشکیلات اسلام مبتنی بر نص و وحی است یا این که از افعال نبی (ص) است که حجیت و لزوم پیروی ندارد، بحثی اصولی است که به نظر گونه دوم است . البته در عین حال باید اثبات کنیم این تشکیلات مبتنی بر وحی است، چنان که افرادی مثل دکتر صبحی الصالح چنین اعتقادی داشته اند .

پی نوشت:

۱) مدیریت رفتار سازمانی، هرسی و پلانچارد، ترجمه دکتر علی علاقه بند، ص ۷۳ .

۲) اصول مدیریت، رضائیان، ص ۱۵ .

۳) مدیریت منابع انسانی، دکتر حسن ستاری، ج ۱، ص ۱۷ .

۴) مدیریت رفتار سازمانی، ص ۷۳ .

۵) همان .

۶) سازمان و مدیریت، علی محمد اقتداری، ص ۱۷ .

۷) همان .

۸) مدیریت رفتار سازمانی، ج ۱، ص ۱۳; اصول مدیریت، ص ۱۶ .

۹) اصول مدیریت، ص ۱۱ .

۱۰) نگرشی بر مدیریت در اسلام (سلسله مقالات - مقاله احمد برنجی)، ج ۱، ص ۱۰۲ - ۱۰۰ .

۱۱) نگرشی بر مدیریت در اسلام (مقاله دکتر محمدرضا برنجی)، ص ۹۸; اصول مدیریت، ص ۱۲ .

۱۲) سازمان و مدیریت، علی محمد اقتداری، ص ۱۷ .

۱۳) اصول مدیریت، ص ۱۵ .

۱۴) سازمان و مدیریت، ص ۶۲ .

۱۵) همان .

۱۶) همان .

۱۷) نگرشی بر مدیریت در اسلام (مقاله علی اصغر مشبکی)، ص ۱۵۶; سازمان و مدیریت، ج ۱، ص ۶۲ .

۱۸) مدیریت اسلامی، محمدحسن نبوی، ج ۱، ص ۴۱; بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۱۰ .

۱۹) مدیریت اسلامی، ج ۱، ص ۴۵; بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۳۹ .

۲۰) میزان الحکمه، ج ۲، ص ۳۸۶ .

۲۱) سازمان و مدیریت، ج ۱، ص ۶۳ .

۲۲) نگرشی بر مدیریت در اسلام (مقاله اصغر مشبکی)، ج ۱، ص ۱۵۸ .

۲۳) همان .

۲۴) نهج البلاغه، خ ۱۴۶ .

۲۵) نگرشی بر مدیریت اسلامی، سیدرضا تقوی دامغانی، ص ۹۴ .

۲۶) همان، ص ۹۵ .

۲۷) همان .

۲۸) نگرشی بر مدیریت در اسلام (مقاله محمد البرعی و مودود رحمان)، ص ۲۴۲ .

۲۹) نگرشی بر مدیریت اسلامی، سیدرضا تقوی، ص ۱۰۴ - ۹۸ .

۳۰) نهج البلاغه، نامه ۵۱ به مالک اشتر (وابعث العیون) .

۳۱) مدیریت رفتار سازمانی، ص ۱۳ .

۳۲) سازمان و مدیریت، ص ۶۴; نگرشی بر مدیریت در اسلام (مقاله اصغر مشبکی)، ص ۱۵۹ .

۳۳) نظامهای کنترل مدیریت، ترجمه محمدتقی ضیایی بیگدلی، ص ۳۵ .

۳۴) همان .

۳۵) همان .

۳۶) همان .

۳۷) همان .

۳۸) همان .

۳۹) سازمان و مدیریت، ص ۱۰۴ .

۴۰) همان; نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص ۸۴ .

۴۱) مدیریت منابع انسانی، ص ۳۹ .

۴۲) نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص ۸۴; نظریه جدید سازمان - مدیریت و علم مدیریت، ص ۶۷ .

۴۳) طه (۲۰) ، آیه ۲۹ .

۴۴) اصول مدیریت، چ مرکز آموزش مدیریت دولتی، ص ۵۹۱ .

۴۵) همان .

۴۶) همان، ص ۳۹ .

۴۷) مدیریت منابع انسانی، ص ۳۹ .

۴۸) مدیریت رفتار سازمانی، ص ۳۳۳ .

۴۹) آشنایی با برنامه های آموزش کوتاه مدت مدیریت، مرکز آموزش مدیریت دولتی، ص ۸۴ .

۵۰) مدیریت اسلامی، اسماعیل منصوری لاریجانی، ص ۲۵ .

۵۱) مدیران جامعه اسلامی، علیرضا علی آبادی، ص ۱۲۰ .

۵۲) سازمان و مدیریت، ص ۱۰۴ .

۵۳) همان .

۵۴) مدیران جامعه اسلامی، ج ۱، ص ۱۲۰ .

۵۵) دوله الرسول (ص)، محسن الموسوی، ص ۲۵۹ .

۵۶) تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص ۴۴۹ .

۵۷) تراتیب الاداریه، عبدالحی الکتانی، ج ۱، ص ۱۷ .

۵۸) تراتیب الادویه، ج ۱، ص ۱۷; بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۵۲ .

۵۹) همان; سنن ابی داود، ج ۲، ص ۲۲; بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۶۶ .

۶۰) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۷ .

۶۱) طه (۲۰)، آیه ۲۹; فرقان (۲۵)، آیه ۳۵ .

۶۲) دوله الرسول، ص ۲۶ .

۶۳) عبقریه الاسلام، العجلاتی، ص ۱۵۵ .

۶۴) تاریخ الاسلام - عهد الخلفاء الراشدین، شمس الدین ذهبی، ص ۱۲۱ .

۶۵) عبقریه الاسلام، ص ۱۵۵ .

۶۶) تاریخ سیاسی اسلام، ج ۲، ص ۲۲۹ .

۶۷) همان .

۶۸) همان; مقدمه ابن خلدون، ص ۳۳۷ .

۶۹) التنبیه والاشراف مسعودی، ص ۲۹۴; مسلمانان در بستر تاریخ، یعقوب جعفری، ص ۱۴۷ .

۷۰) التنبیه والاشراف، ص ۲۰۵ .

۷۱) عبقریه الاسلام، ص ۱۵۵ .

۷۲) طه (۲۰)، آیه ۲۹; فرقان (۲۵)، آیه ۳۵ .

۷۳) تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۴۵۲ .

۷۴) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۴۰; تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۱۶۲; دوله الرسول، ص ۲۶۲ - ۳۷۲; اسدالغابه، ج ۲، ص ۵۵۶ .

۷۵) الاصابه، ج ۵، ص ۲۶۴; اسدالغابه، ج ۴، ص ۴۴۲ و ۲۱۴ .

۷۶) دوله الرسول، ص ۲۶۳; اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۲۶ .

۷۷) دوله الرسول، ص ۲۶۶ .

۷۸) فهرستی از فرمانداران در ج ۲۲ بحارالانوار، ص ۲۴۹ آمده است، به نقل از مناقب .

۷۹) تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۴۵۴ .

۸۰) همان، ص ۱۰۲ .

۸۱) دوله الرسول، ص ۲۷۲ .

۸۲) اخبارالقضاه، محمد بن خلف، ج ۱، ص ۸۴ الی ۹۷ .

۸۳) الاحکام السلطانیه، ص ۸ - ۹۷; بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۷۶ .

۸۴) نظام الاداره والحکم فی الاسلام، محمد مهدی شمس الدین، ص ۵۵۵ .

۸۵) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۵۰; بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۴۳ .

۸۶) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۵۷; النظم الاسلامیه، ص ۳۱۹; بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۲۷۶، و ج ۲۱، ص ۳۶۰ .

۸۷) نظام الاداره والحکم فی الاسلام، ص ۵۵۵ .

۸۸) همان; تراتیب الادویه، ج ۱، ص ۲۵۷; اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۹; بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۱۰ .

۸۹) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۵۷; سنن ابی داود، ج ۲، ص ۲۲۷; الاصابه، ج ۶، ص ۱۰۶; اسدالغابه، ج ۵، ص ۱۹۵ .

۹۰) نظام الحکم والاداره فی الاسلام، ص ۵۵۵ .

۹۱) همان .

۹۲) همان، بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۱۰ .

۹۳) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۵۸; اسدالغابه، ج ۵، ص ۱۹۵ .

۹۴) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۵۸; نظام الاداره والحکم، ص ۵۵۵ .

۹۵) نظام الاداره والحکم فی الاسلام، ص ۵۵۵ .

۹۶) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۵۷ .

۹۷) همان، ص ۲۵۸ .

۹۸) همان .

۹۹) همان، ص ۲۷۹; اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۹۳; البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج ۸، ص ۵۰; اسدالغابه، ج ۶، ص ۱۴ (ابو سید ساعدی) ; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۰۲ . ابو سید ساعدی .

۱۰۰) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۸۶ .

۱۰۱) همان، ص ۲۸۴; اسدالغابه، ج ۲، ص ۳۹۱ .

۱۰۲) همان، ص ۲۸۵ .

۱۰۳) همان .

۱۰۴) همان، ص ۱۱۴ .

۱۰۵) دوله الرسول، ص ۲۷۴; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸; اسدالغابه، ج ۱، ص ۶۲ .

۱۰۶) اسدالغابه، ج ۱، ص ۶۲ .

۱۰۷) همان .

۱۰۸) همان .

۱۰۹) دوله الرسول، ص ۲۷۴; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸; اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۷۹ .

۱۱۰) دوله الرسول، ص ۲۷۴; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸; اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۷۳ .

۱۱۱) دوله الرسول، ص ۲۷۴; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ .

۱۱۲) همان .

۱۱۳) همان .

۱۱۴) همان; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ .

۱۱۵) همان .

۱۱۶) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۱۴; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸; اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۸۰ .

۱۱۷) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۱۹; اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۷۹ .

۱۱۸) تراتیب الاداریه، ص ۱۲۰ .

۱۱۹) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۱۵; اسدالغابه، ج ۱، ص ۶۳ .

۱۲۰) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۲۱; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸; اسدالغابه، ج ۵، ص ۲۰۹ .

۱۲۱) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۱۴ .

۱۲۲) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۱۵; اسدالغابه، ج ۱، ص ۶۳ .

۱۲۳) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۱۵ .

۱۲۴) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۱۵; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ .

۱۲۵) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۱۶; اسدالغابه، ج ۱، ص ۶۲ .

۱۲۶) همان .

۱۲۷) تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۴۶۴; تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۹۸ .

۱۲۸) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۲۵ .

۱۲۹) همان، ص ۲۲۵ .

۱۳۰) همان، ص ۲۲۱ .

۱۳۱) همان، ص ۳۹۶ .

۱۳۲) دوله الرسول، ص ۲۸۲; بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۳۷۳; اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۴۷ .

۱۳۳) دوله الرسول، ص ۲۸۲; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۴۸; بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۳۷۳ و ج ۲۲، ص ۲۴۹ .

۱۳۴) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۹۲; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۰ .

۱۳۵) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۲۵ .

۱۳۶) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۹۳; اسدالغابه، ج ۲، ص ۴۸۴ .

۱۳۷) همان، ص ۳۹۶; بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۳۷۳ و ج ۲۲، ص ۲۴۹; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۴۷ .

۱۳۸) همان .

۱۳۹) همان; اسدالغابه، ج ۲، ص ۹۸ .

۱۴۰) همان، اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۳۶ .

۱۴۱) همان .

۱۴۲) همان; ج ۲، ص ۴۷۷ .

۱۴۳) همان; ج ۴، ص ۷۱ .

۱۴۴) همان; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۹; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۴۸; اسدالغابه، ج ۲، ص ۷۷ و ج ۵، ص ۵۳ .

۱۴۵) همان; اسدالغابه، ج ۵، ص ۵۸ .

۱۴۶) همان، ص ۳۹۸; اسدالغابه، ج ۵، ص ۱۴۲ .

۱۴۷) همان .

۱۴۸) همان، ص ۴۱۰ .

۱۴۹) همان .

۱۵۰) همان .

۱۵۱) همان، ص ۴۴۴ .

۱۵۲) همان، ص ۲۲۴ .

۱۵۳) همان، ص ۳۹۹ .

۱۵۴) همان .

۱۵۵) همان، ص ۴۰۰; اسدالغابه، ج ۳، ص ۵۵۶ .

۱۵۶) همان .

۱۵۷) همان; اسدالغابه، ج ۳، ص ۳۳ (الصلت ابوزبید) .

۱۵۸) همان; اسدالغابه، ج ۴، ص ۳۵۸ .

۱۵۹) همان، ص ۴۰۱; اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۲۳ .

۱۶۰) همان، ص ۳۹۸; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ .

۱۶۱) همان، ص ۳۹۹; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ .

۱۶۲) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۴۱۱ .

۱۶۳) همان; اسد الغابه، ج ۲، ص ۱۳۳ .

۱۶۴) همان; اسدالغابه، ج ۳، ص ۳۷۲ . وی مسؤول غنائم بدر هم بود .

۱۶۵) مسلمانان در بستر تاریخ، ج ۱، ص ۸۰ .

۱۶۶) دوله الرسول، ص ۲۸۶ .

۱۶۷) همان; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۴; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۰; المحبر، بغدادی، ص ۷۵; اسدالغابه، ج ۱، ص ۴۳۲ .

۱۶۸) بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۳۸۲ و ج ۲۲، ص ۲۵۰; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۴; اسدالغابه، ج ۱، ص ۴۳۲ .

۱۶۹) سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۴; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۰; البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۵۱; اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۵۸ .

۱۷۰) دوله الرسول، ص ۲۸۶; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۰; اسدالغابه، ج ۱، ص ۳۴۲ .

۱۷۱) سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۴; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۰; اسدالغابه، ج ۲، ص ۵۰۴ .

۱۷۲) دوله الرسول، ص ۲۸۶; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۵; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۰; اسدالغابه، ج ۲، ص ۴۴۰ .

۱۷۳) بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۱۸۴; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۴; محبر، ص ۷۵; اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۴۴ (به سمت نجاشی) .

۱۷۴) بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۳۹۶; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۴; محبر، ص ۷۵; اسدالغابه، ج ۴، ص ۷۴ (والی بحرین) .

۱۷۵) سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۵; دوله الرسول، ص ۲۸۶; اسدالغابه، ج ۵، ص ۲۷۷ .

۱۷۶) دوله الرسول، ص ۲۸۸; اسدالغابه، ج ۱، ص ۴۰۸ .

۱۷۷) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۲۰ - ۲۰۲ .

۱۷۸) همان، ج ۱، ص ۱۹۶; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۳ و ۵ و ۲۵۴; اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۹۴ .

۱۷۹) سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۸۴ .

۱۸۰) دوله الرسول، ص ۲۷۴; تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۵۱; اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۷۹ .

۱۸۱) دوله الرسول، ص ۲۸۹ .

۱۸۲) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۹; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۸۴ .

۱۸۳) سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۸۴ .

۱۸۴) ترتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۱ .

۱۸۵) همان، ص ۳۱۴; الاستیعاب .

۱۸۶) سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۶۲; اسدالغابه، ج ۵، ص ۱۱۲ .

۱۸۷) اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۶۴; سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۱۰۸ و ۲۳۱ و ۲۴۵ .

۱۸۸) اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۶۴ .

۱۸۹) اسدالغابه، ج ۱، ص ۳۳۸ .

۱۹۰) سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۶۲ و ج ۳، ص ۲۲۴; اسدالغابه، ج ۲، ص ۳۲۳ .

۱۹۱) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۱۵; اسدالغابه، ج ۶، ص ۱۱۷ .

۱۹۲) سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۶۳; اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۰۴ .

۱۹۳) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۱۵ .

۱۹۴) همان .

۱۹۵) همان، ص ۳۱۷; اسدالغابه، ج ۱، ص ۲۰۲ .

۱۹۶) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۱۷; اسدالغابه، ج ۱، ص ۲۰۳ .

۱۹۷) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۱۷; اسدالغابه، ج ۱، ص ۲۰۲ .

۱۹۸) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۱۷; اسدالغابه، ج ۶، ص ۱۱۷ .

۱۹۹) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۱۷ .

۲۰۰) همان .

۲۰۱) سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۶۴; اسدالغابه، ج ۲، ص ۳۵۷ و ج ۴، ص ۹۱ و ج ۴، ص ۹۷ و ۹۸ .

۲۰۲) اسدالغابه، ج ۳، ص ۵۵۳; سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۴۶ .

۲۰۳) اسدالغابه، ج ۲، ص ۵۲; سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۴۵ .

۲۰۴) اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۹۵ .

۲۰۵) همان، ج ۶، ص ۱۲۱ .

۲۰۶) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۲۵ .

۲۰۷) اسدالغابه، ج ۲، ص ۳۵۷ .

۲۰۸) همان، ج ۳، ص ۱۹۴ .

۲۰۹) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۲۵ .

۲۱۰) اسدالغابه، ج ۲، ص ۴۸۸ .

۲۱۱) همان، ص ۹۵ .

۲۱۲) همان، ج ۲، ص ۴۸۴ .

۲۱۳) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۲۹ .

۲۱۴) اسدالغابه، ج ۲، ص ۳۵۲ .

۲۱۵) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۳۴ .

۲۱۶) همان .

۲۱۷) همان .

۲۱۸) همان، ص ۳۳۵ .

۲۱۹) اسدالغابه، ج ۱، ص ۹۱ .

۲۲۰) همان .

۲۲۱) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۳۶ .

۲۲۲) همان .

۲۲۳) همان، ص ۳۳۹ .

۲۲۴) همان، ص ۳۴۰ .

۲۲۵) همان، ص ۳۴۱ .

۲۲۶) اسدالغابه، ج ۲، ص ۹۹ و ج ۴، ص ۲۲۱ .

۲۲۷) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۴۳ .

۲۲۸) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸; اسدالغابه، ج ۳، ص ۴۷ .

۲۲۹) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ .

۲۳۰) اسدالغابه، ج ۵، ص ۱۴۴ .

۲۳۱) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۴۸ .

۲۳۲) تراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۴۶۸ و ج ۶، ص ۶۸ .

۲۳۳) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۴۹ .

۲۳۴) اسدالغابه، ج ۴، ص ۳۳۶ .

۲۳۵) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۵۰ .

۲۳۶) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ .

۲۳۷) اسدالغابه، ج ۱، ص ۷۰ .

۲۳۸) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۵۸ .

۲۳۹) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ .

۲۴۰) ترتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۵۸ .

۲۴۱) اسدالغابه، ج ۱، ص ۱۴۹ .

۲۴۲) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۴۹ .

۲۴۳) اسدالغابه، ج ۲، ص ۴۳۹ .

۲۴۴) همان، ج ۱، ص ۲۱۷; سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۶۶ و ۲۶۹; محبر، ص ۲۸۵; بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۲۳۳ (بسیسه به اتفاق سعد بن ابی وقاص) .

۲۴۵) اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۱; سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۶۵ و ۲۶۹ .

۲۴۶) سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۶۸ .

۲۴۷) اسدالغابه، ج ۳، ص ۸۶ .

۲۴۸) همان، ج ۱، ص ۴۶۸; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۱ (بحار «انخزاعی » را هم به عیون می افزاید) ; سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۲۴۲ .

۲۴۹) اسدالغابه، ج ۳، ص ۲۱۰ .

۲۵۰) همان، ج ۱، ص ۱۳۹ و ج ۴، ص ۱۹۳ .

۲۵۱) همان، ج ۱، ص ۲۱۶ .

۲۵۲) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۶۲ .

۲۵۳) همان، ج ۱، ص ۲۱۶ .

۲۵۴) همان .

۲۵۵) تراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۳۶۲ .

۲۵۶) اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۶۵ .

۲۵۷) همان، ج ۵، ص ۲۴۸; سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۲۴۰ .

۲۵۸) سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۹۷; اسدالغابه، ج ۱، ص ۲۰۴ و ج ۳، ص ۲۷۳ - ۲۷۲ .

۲۵۹) اسدالغابه، ج ۳، ص ۳۷۳ - ۳۷۲ .

۲۶۰) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۸۱ .

۲۶۱) سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۹۶ .

۲۶۲) همان; تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۸۲ .

۲۶۳) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۸۳ .

۲۶۴) اسدالغابه، ج ۱، ص ۴۳۲ .

۲۶۵) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۶۰ .

۲۶۶) دوله الرسول، ج ۱، ص ۲۹۲ .

۲۶۷) همان، ص ۲۹۴ .

۲۶۸) مسلمانان در بستر تاریخ، ص ۳۷ - ۳۸; دوله الرسول، ج ۱، ص ۲۹۳ .

۲۶۹) مسلمانان در بستر تاریخ، ص ۳۷ - ۳۸; دوله الرسول، ج ۱، ص ۲۹۳ .

۲۷۰) تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۴۶ .

۲۷۱) همان .

۲۷۲) اسدالغابه، ج ۵، ص ۲۷۰; تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۱۳۲ .

۲۷۳) تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۱۳۲; سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۱۷۸ .

۲۷۴) دوله الرسول، ج ۲، ص ۲۹۶ .

۲۷۵) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ .

۲۷۶) همان; اسدالغابه، ج ۱، ص ۱۷۷ و ۲۴۳ .

۲۷۷) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۷۷ .

۲۷۸) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۷۷ .

۲۷۹) همان، ج ۱، ص ۹۰ .

۲۸۰) سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۹۳ و ۲۸۷; بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۱; اسدالغابه، ج ۳، ص ۲۳۴ و ج ۲، ص ۵; دوله الرسول، ج ۱، ص ۲۹۷ .

۲۸۱) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۱; سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۱۷ - ۴۵ .

۲۸۲) اسدالغابه، ج ۲، ص ۴۸۸ (تقسیم کار شعرا) ; سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۲۶ .

۲۸۳) دوله الرسول، ج ۱، ص ۳۰۰ .

۲۸۴) اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۰۹ .

۲۸۵) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۸ (از ابوطلحه به عنوان منادی نام می برد) ; اسدالغابه، ج ۶، ص ۱۸۱ .

۲۸۶) تراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۷۲ .

۲۸۷) فهرست کاملی از شعرا در بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۵۵ - ۲۵۱ آمده است .

۲۸۸) اسدالغابه، ج ۱، ص ۴۶۸ .

۲۸۹) همان، ص ۴ .

۲۹۰) همان، ج ۳، ص ۱۶۵ .

۲۹۱) همان، ج ۱، ص ۲۱۰ .

۲۹۲) همان، ص ۱۵۹ .

۲۹۳) همان، ج ۴، ص ۲۷۰ .

۲۹۴) تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۰۹ .

۲۹۵) اسدالغابه، ج ۱، ص ۴۶۸ .