منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
داستانهایی کوتاه از امام رضا (ع)
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۳ : توسط : سمیه مهتدی

داستانهایی کوتاه از امام رضا (ع)


 



لایروبی چشمه
امام رضا(ع) در نیشابور، به محله فوزا رفت. در آنجا حمامی وجود داشت و چشمه آبی، ولی آب آن اندک بود. آن حضرت تصمیم به لای روبی و بازسازی آن چشمه گرفت. مقنیان را طلبید و به آنها دستور پاک سازی و بازسازی چشمه را داد. آب چشمه زیاد شد. آنگاه حضرت دستور داد. در کنار چشمه حوضی ساختند. از آن چشمه، آب به داخل حوض می ریخت. حضرت رضا(ع) به میان حوض رفت و غسل کرد. سپس کنار آن حوض نماز خواند و همین کار برای مردم، سنت شد. از آن پس، می آمدند و در آن حوض غسل می کردند. سپس درکنار آن نماز می خواندند و دعا می کردند تا خداوند نیازهایشان را بر آورد و بر نعمت هایشان بیفزاید. مردم تا به امروز کنار آن چشمه می روند.(1)
دژ مستحکم خدا
آنگاه که امام رضا(ع) به نیشابور رسید، حدیث شناسان نزد او گرد آمدند و گفتند: ای پسر پیامبر! از اینجا می روی و حدیثی برای ما روایت نمی کنی که از آن بهره مند شویم؟ آن حضرت که در کجاوه نشسته بود، سربیرون آورد و گفت: «از پدرم موسی بن جعفر شنیدم که فرمود: از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که فرمود: از پدرم محمد بن علی شنیدم که فرمود: از پدرم علی بن الحسین شنیدم که فرمود: از پدرم حسین بن علی شنیدم که فرمود: از پدرم امیرمؤمنان علی بن ابی طالب شنیدم که فرمود از نبی اکرم(ص) شنیدم که فرمود: از خداوند – عزوجل – شنیدم که فرمود : «لا اله الا الله» دژ من است. پس هرکس به دژ من در آید، از عذاب من در امان خواهد بود.» چون کاروان به راه افتاد، آن حضرت دوباره سر از کجاوه بیرون کرد و فرمود: با وجود شرایط آن و من از شرایط آن هستم».(2)
اوج فروتنی
اباصلت گوید: در سفر امام علی بن موسی الرضا(ع) به خراسان، با او همراه بودم روزی همه را بر سر سفره فراخواند و غلامان او با هر نژاد و رنگی، آمدند و بر سر سفره نشستند. به او گفتم: فدایت شوم! آیا بهتر نیست برای اینها سفره ای جداگانه گسترده شود؟ امام فرمود: «خاموش باش! خدای همه یکی است و همه از یک پدر و مادریم [پس تفاوت و تبعیضی نیست] و پاداش هرکس بسته به کردار اوست».(3)
همچنین، شخصی به نام یاسر خادم می گوید: چون حضرت رضا(ع) در خانه بود، همه حشم خود از کوچک و بزرگ را نزد خود جمع می کرد و با ایشان سخن می گفت و با ایشان انس می گرفت و آنها را با یکدیگر انس می داد. آن حضرت چنان بود که هرگاه بر خوان طعام می نشست، هیچ کوچکی و بزرگی نبود، حتی میر آخور و حجام را، مگرآنکه او را با خودش سرسفره اش می نشاند. آن حضرت می فرمود: «اگر گاهی بالای سر شما ایستاده بودم و غذا می خوردید، بر نخیزید تا سیر شوید!»(4)
شجاعتی آمیخته با توکل به خدا
صفوان بن یحیی می گوید: چون امام موسی بن جعفر(ع) در گذشت و علی بن موسی الرضا(ع)، امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد: «شما امر بزرگ و خطیری را اظهار داشته اید و ما از این ستمگر، هارون الرشیدبر شما می ترسیم؛ چرا که از شمشیر او خون می چکد!» امام رضا(ع) فرمود: او هرچه بکوشد، برمن راهی پیدا نخواهد کرد. گفتار پیامبر اکرم(ص) به من نیرو و جرئت می بخشد که فرمود: اگر ابوجهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم و من به شما می گویم: اگر هارون توانست مویی از سر من کم کند، بدانید که من امام نیستم!» (5)

پی نوشت ها :
 

1.شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ص 1057.
2. عیون الاخبار الرضا(ع)، صص 463 و 464.
3. منتهی الامال، ص 1028.
4.همان، ص 1028.
5. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، صص 469 و 470.
منبع:نشریه اشارات- شماره137