منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
ازدواج‏ هاى پیامبر (صلی الله علیه واله)
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳ : توسط : سمیه مهتدی
ازدواج‏هاى پیامبر (صلی الله علیه واله)
نویسنده: حجهالاسلام و المسلمین محمد محمدى اشتهاردى‏

فلسفه تعدّد ازدواج‏هاى پیامبر اعظم(صلی الله علیه واله)

معاندین اسلام از قدیم و ندیم خواسته‏اند با طرح تعدّد ازدواج‏هاى پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) آن را دستاویز شدیدترین حملات مغرضانه، و تهمت‏هاى ناروا قرار دهند، و از آن با آب و تاب و رنگ و لعاب افسانه‏ها بسازند، و به پندار خود با این گونه ترفندها و شگردها، به اسلام ضربه بزنند، و گاهى بى شرمى را به جایى رسانده‏اند که آن حضرت را داراى حرم سرا با زن‏هاى متعدد دانسته و وانمود کنند که آن بزرگوار به امور جنسى اهمیت بسیار مى‏داد، و بخشى از زندگیش در این راستا خلاصه مى‏شد. و با القاء چنین شبهه‏اى حریم پاک‏ترین و زاهدترین و کامل‏ترین انسان‏ها را لکه دار سازند، با این که خانه‏هاى محقر گلین، و غالباً اجاره‏اى و غیر قابل سکونت، به هیچ وجه به شیوه حرم سرایى این سازگار نخواهد بود، در اینجا با تبیین و تشریح گوشه هایى از فلسفه تعدد ازدواج‏هاى پیامبر(صلی الله علیه واله) نظر شما را به بى اساسى این شبهه و مغرضانه بودن آن از سوى دشمنان جلب مى‏کنیم.

ازدواج در بیست و پنج سالگى با بیوه‏اى چهل ساله

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) در میان قوم خود و مردم جزیره العرب، زیباترین، با وقارترین، پاک‏ترین و خوش قامت‏ترین انسان‏ها بود، چنان که پدرش عبدالله و مادرش آمنه، از نظر جمال و کمال زبانزد همه مردم بودند. آن حضرت پانزده سال قبل از هجرت در حالى که بیست و پنج سال از عمرش گذشته بود، با بانویى بیوه به نام خدیجه (س) که بنا به مشهور قبلاً دو شوهر کرده، و از دنیا رفته بودند، و چهل سال از عمرش مى‏گذشت ازدواج کرد، و با توجه به این که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در سال دهم بعثت در شصت و پنج سالگى از دنیا رفت، پیامبر (صلی الله علیه واله) بیست و پنج سال با او زندگى کرد، و تا او بود با هیچ زنى ازدواج نکرد.(۱)
تاریخ نویسانى مانند: کلبى، واقدى، ابن سعد، یعقوبى، سبط بن جوزى و... بر این مطلب اتفاق نظر دارند.(۲)
توضیح این که آن حضرت در عنفوان جوانى (از پانزده سالگى تا بیست و پنج سالگى) ازدواج نکرد، و از ۲۵ سالگى با یک زن بیوه، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) زندگى را ادامه داد، بنابراین تا پنجاه سالگى تنها یک زن داشت. با توجه به این که از نظر کمال و جمال‏و قبیله در سطحى بود، که مى‏توانست بازیباترین و ثروتمندترین دوشیزگان ازدواج نماید. حتى مشرکان به ویژه از قبیله قریش عالى‏ترین پیشنهادها را که جنبه مادى از زرق و برق دنیا داشت توسط ابوطالب عموى پیامبر (صلی الله علیه واله) به پیامبر(صلی الله علیه واله) نمودند، مشروط به این که پیامبر(صلی الله علیه واله) دست از مبارزه با بت‏پرستى و... بردارد، اما پیامبر(صلی الله علیه واله) در عنفوان جوانى در برابر این پیشنهادها فرمود:
«اى عمو! اگر مشرکان خورشید را در کف راستم و ماه را در کف چپم بگذارند که دست از کارم بردارم دست بر نخواهم برداشت، تا این که خداوند آن را پیروز سازد، یا در این راه کشته شوم.»(۳)
به راستى کسى که تا این اندازه در راه پیشرفت اسلام، آرمانى فکر کند، آیا مى‏توان به ساحت مقدس چنین کسى نسبت داشتن حرم سرا، و توجه به امور شهوانى و جنسى داد؟!

تعدّد همسران پیامبر(صلی الله علیه واله)

قبل از آن که به پاسخ شبهه مذکور بپردازیم، شایسته است به طور خلاصه به تعدد ازدواج‏هاى پیامبر (صلی الله علیه واله) اشاره کنیم. چنان که گفتیم آن حضرت در ۲۵ سالگى با زنى چهل ساله به نام خدیجه(سلام الله علیها) ازدواج کرد، و زندگى این دو تا ۲۵ سال ادامه یافت، و پیامبر (صلی الله علیه واله) در پنجاه سالگى با وفات خدیجه (سلام الله علیها) روبرو شد، بنابراین تا این هنگام اصلاً ازدواج با زنى دیگر نکرد. پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) که در سال دهم بعثت رخ داد، با این که مى‏توانست در عصر خدیجه (سلام الله علیها) و بعد از او تا یک سال ازدواج کند، و هیچ مانعى سر راه آن حضرت براى ازدواج مجدّد نبود. آیا به راستى شخصى که با وجود امکانات، سى پنج سال از شادمانى عمرش را (از ۱۵ تا ۵۰ سالگى) این گونه بگذراند، مى‏توان به ساحت اقدس او نسبت نارواى شهوت خواهى را روا داشت، زهى بى‏انصافى.
پیامبر (صلی الله علیه واله) یک سال بعد از رحلت خدیجه (سلام الله علیها) در سال یازدهم بعثت با زن بیوه‏اى به نام سوده دختر ذمعه ازدواج کرد، این زن شوهرى به نام سکران بن عمر داشت که در صدر اسلام، مسلمان شده بود، و بر اثر فشار مشرکان، همراه عده‏اى به حبشه هجرت کرد، ولى در حبشه مسیحى شد، سپس در همانجا از دنیا رفت، سوده بى سرپرست ماند، شرایط به گونه‏اى بود که بى سرپرستى این زن آبرومند مهاجر، به شخصیت و کرامت او لطمه مى‏زد، پیامبر(صلی الله علیه واله) براى جبران این چالش با او ازدواج کرد، و در حقیقت سرپرستى او را بر عهده گرفت، پس از مدتى پیامبر (صلی الله علیه واله) با عایشه دختر ابوبکر، که وصلت با او یک نوع رابطه خویشاوندى با قبیله تیم مى‏شد، و همین موجب پیشرفت اسلام مى‏گردید، ازدواج نمود، و در میان همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) تنها بانویى که دوشیزه بود(۴)عایشه بود، قابل توجه این که او وقتى که همسر پیامبر(صلی الله علیه واله) شد بسیار کم سن و سال بود، و سال‏ها گذشت تا توانست یک همسر واقعى براى پیامبر(صلی الله علیه واله) باشد، این نشان مى‏دهد که ازدواج‏هاى پیامبر انگیزهاى دیگرى، و بیشتر جنبه سیاسى داشته است.
پیامبر (صلی الله علیه واله) در راستاى تثبیت اسلام در شرایطى قرار داشت که لازم بود از تمام وسایل براى شکستن اتحاد و نا مقدس دشمنان استفاده کند، که یکى از آنها ایجاد رابطه خویشاوندى از طریق ازدواج با قبایل طوایف مختلف بود، زیرا محکم‏ترین رابطه در میان عرب جاهلى، رابطه خویشاوندى به حساب مى‏آمد، و داماد قبیله را همواره از خود مى‏دانستند، و دفاع از او را لازم، و تنها گذاشتن او را گناه مى‏شمردند. رسوبات این تعصب حتى سال‏ها بعد از اسلام ادامه داشت، تا آنجا که در سال ۶۱ هجرى در ماجراى کربلا ، شمربن ذى الجوشن که با امّ‏البنین مادر حضرت ابوالفضل(علیه السلام) خویشاوندى داشت، در روز تاسوعا براى حضرت عباس و برادران مادریش، امان نامه آورد، که از طرف آن حضرت به شدّت رد شد.(۵)
پیامبر (صلی الله علیه واله) تا در مکه بود همین دو همسر (عایشه و سوده) را داشت، با توجه به این که از هیچ کدام از آنها داراى فرزند نشد. پس از آن که آن حضرت به مدینه هجرت کرد، تا سال چهارم با زنى ازدواج نکرد، در سال چهارم یک حادثه‏اى که بیشتر جنبه عاطفى و رعایت حریم کرامت زن بود، باعث گردید که پیامبر(صلی الله علیه واله) با زن بیوه‏اى به نام ام سلمه که داراى چند یتیم بود ازدواج کرد. ماجرا چنین بود که ام سلمه (هند دختر امیه مخزومى) دختر عاتکه عمّه پیامبر(صلی الله علیه واله) بود، او که دختر عمه پیامبر (صلی الله علیه واله) بود با ابوسلمه بن عبدالاسد ازدواج کرد، ابوسلمه در جنگ احد که در رکاب پیامبر(صلی الله علیه واله) با دشمن مى‏جنگید به سختى مجروح شد، و پس از گذشت هشت ماه از جنگ احد، بر اثر همان جراحات به شهادت رسید، روزى پیامبر(صلی الله علیه واله) به عنوان تسلیت به ام سلمه و بچه‏هایش، به خاطر شهادت شوهرش ابوسلمه، به خانه ام سلمه آمد، و او را دلدارى داده و به او تسلیت گفت. و در حق او چنین دعا کرد: «خدایا اندوه ام سلمه را برطرف ساز، و مصیبت او را (در مورد از دست دادن شوهرش) به برتر از آن عوض بده.»
وقتى که عدّه ام سلمه (چهار ماه و ده روز) تمام شد، عده‏اى از او خواستگارى کردند، جواب منفى داد، تا این که رسول خدا (صلی الله علیه واله) از او خواستگارى کرد، او که مایل به رسول خدا (صلی الله علیه واله) بود، گفت: «من یک زن سالمند هستم، به علاوه چند یتیم دارم...» پیامبر(صلی الله علیه واله) در مورد سن و سال او فرمود: سن من بیشتر از تو است، و در مورد یتیمان، از آنها سرپرستى مى‏کنم، غصه آنها را نخور. سرانجام ام سلمه با پیامبر (صلی الله علیه واله) ازدواج کرد، و همسر پیامبر(صلی الله علیه واله) گردید(۶) بنابراین ازدواج پیامبر(صلی الله علیه واله) با ام سلمه، جنبه عاطفى و سرپرستى، و حفظ کرامت و شخصیت دختر عمه‏اش ام سلمه را داشت.
یکى از ازدواج‏هاى پیامبر(صلی الله علیه واله) ازدواج با حفصه دختر عمربن خطاب بود، که در سال سوم یا چهارم هجرت رخ داد، او قبلاً همسر خنیس بن خدانه، هم سوگند و هم پیمان با آل خطّاب بود، با حفصه دختر عمر ازدواج کرد، او از مسلمانان صدر اسلام بود، و همراه مهاجران به حبشه هجرت کرد، سپس همراه همسرش پس از هجرت رسول خدا (صلی الله علیه واله) به مدینه، هجرت به مدینه کرد، و در جنگ بدر حضور داشت، و در جنگ احد که در سال سوم هجرت رخ داد از مجاهدان پر تلاش بود، مجروح شد، سپس بر اثر همین جراحت جنگى به شهادت رسید.(۷)
پیامبر (صلی الله علیه واله) با این زن بیوه نیز ازدواج کرد، ازدواج آن حضرت با حفصه، به عمر بن خطاب آرامش داد، و موجب پیوستگى پیامبر(صلی الله علیه واله) به دودمان عدى شد، که از نظر سیاسى نقش مهمى در پیشرفت اسلام، و نابودى موانع سر راه آن حضرت گردید.
طبق نقل بعضى خنیس شوهر حفصه در سال سوم هجرت در مدینه از دنیا رفت، پس از اتمام عدّه حفصه، عمر ازدواج او را به ابوبکر پیشنهاد کرد، ابوبکر جواب منفى داد، سپس به عثمان پیشنهاد کرد، عثمان نیز جواب مثبت نداد، عمر به عنوان شکایت به محضر پیامبر (صلی الله علیه واله) آمد، پیامبر(صلی الله علیه واله) براى آرامش عمر (و جذب او و دودمانش) به او فرمود: «شخصى بهتر از عثمان با حفصه ازدواج مى‏کند.» آنگاه دستور داد تا حفصه را برایش خواستگارى نمودند(۸) بنابراین ازدواج پیامبر (صلی الله علیه واله) با حفصه نیز جنبه سیاسى عاطفى داشت، و با پیشنهاد و درخواست خود عمر، و براى آرامش او انجام پذیرفت.
یکى دیگر از ازدواج‏هاى پیامبر(صلی الله علیه واله) که آن هم جنبه عاطفى و سیاسى داشت، ازدواج آن حضرت با ام حبیبه دختر ابوسفیان بود. توضیح این که ام حبیبه که نامش رمله بود، با این که دختر ابوسفیان و خواهر معاویه بود، در همان سال‏هاى اول بعثت ، اسلام را پذیرفت، و با شوهرش عبیدالله که او نیز مسلمان شده بود، بر اثر فشار و آزار مشرکان، همراه گروهى به حبشه هجرت نموده و به پادشاه حبشه به نام نجاشى پناهنده شدند. ولى پس از مدتى شوهرش عبیدالله در حبشه به مسیحیت گروید و مسیحى شد، سرانجام در همان حبشه از دنیا رفت، ام حبیبه بى سرپرست ماند، پیامبر(صلی الله علیه واله) از بى سرپرستى و رنج‏هاى ام حبیبه در راه اسلام، آگاه شد، و دریافت که او نیاز به سرپرست مهربان دارد، تا چالش رنج‏هاى او جبران گردد، نامه‏اى براى نجاشى شاه حبشه نوشت، و از او خواست که ام حبیبه را برایش خواستگارى کند.
نجاشى که پادشاه عادل بود و در باطن مسلمان شده بود، به نامه پیامبر(صلی الله علیه واله) احترام کرد، و ام حبیبه را براى پیامبر(صلی الله علیه واله) خواستگارى نمود. ام حبیبه با کمال میل پاسخ مثبت داد ، و خالد بن سعید یکى از مسلمانان را وکیل نمود که او را به عقد ازدواج پیامبر (صلی الله علیه واله) در آورد ، عقد اجرا شد ، و نجاشى در مراسم عقد به مسلمانان مهاجر ولیمه داد. وقتى این خبر به ابوسفیان رسید گفت: «محمد (صلی الله علیه واله) دامادى است که او را رد نمى‏کنند.»
جالب این که ام حبیبه به قدرى شیفته اسلام و پیامبر(صلی الله علیه واله) بود، وقتى که به مدینه به محضر رسول خدا (صلی الله علیه واله) آمد و به او پیوست، پس از مدتى در ماجراى صلح حُدیبیّه (که در سال ششم هجرت رخ داد) ابوسفیان براى تمدید صلح، به مدینه به خانه پیامبر(صلی الله علیه واله) آمد، خواست بر روى تشک پیامبر(صلی الله علیه واله) بنشیند، ام حبیبه از او جلوگیرى کرد ، و گفت: « تو مشرک و نجس هستى و نمى‏توانى در این مسند بنشینى، زیرا این مسند جایگاه پاک‏ترین افراد است»(۹)
آیا به راستى رواست چنین بانویى رها شود و بر کرامتش ضربه برسد، با این که او افتخار مى‏کرد که به چنین موقعیتى رسیده و همسر پیامبر (صلی الله علیه واله) شده است، به علاوه این ازدواج مى‏توانست زمینه‏اى براى جذب خاندان ابوسفیان به اسلام گردد، و دست‏کم آزار و کارشکنى این خاندان را نسبت به آن حضرت و آیین اسلام کاهش دهد.
یکى دیگر از ازدواج‏هاى پیامبر(صلی الله علیه واله) با جُویْریه بود، توضیح این که در سال ششم هجرت به پیامبر(صلی الله علیه واله) خبر رسید حارث بن ابى ضرار (پدر جویریه) رییس قبیله بنى مصطلق در صدد جمع آورى اسلحه و سرباز، براى یورش به مدینه است، پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) با یاران خود به سوى آن قبیله براى جلوگیرى از گزند آنها حرکت کرد ، و در کنار چاه مریسیع به جنگ با آنها پرداخت، آنها با دادن ده نفر کشته و مقدارى غنائم جنگى و چند اسیر ، عقب نشینى کردند.
در میان اسیران بانویى به نام جویریه دختر حارث به عنوان کنیز ، سهمیه یکى از رزمندگان به نام ثابت بن قیس شد. ثابت با جویریه مکاتبه کرد، یعنى قراردادى بست که اگر فلان مبلغ پول به اقساط بپردازد، قیس او را آزاد خواهد کرد. او مقدارى از مبلغ مورد مکاتبه را پرداخت، و از دادن بقیه درمانده شد، به محضر پیامبر مهربان (صلی الله علیه واله) رسید، و از او تقاضاى کمک براى آزادى کامل خود کرد. حضرت به او قول مساعد داد که هم با دادن بقیه بدهکارى او ، وى را آزاد سازد، و پس از آزادى ، با او ازدواج کند، او خوشحال شد، و همین پیشنهاد تحقق یافت. مسلمانان وقتى که دیدند جویریه همسر پیامبر(صلی الله علیه واله) شده به احترام او هر کس سهمیه خود از اسیران طایفه او را آزاد نموده، و در نتیجه صد نفر دودمان بنى مصطلق آزاد شدند، پدر جویریه که براى آزادسازى دخترش به مدینه رهسپار مى‏شد ، پس از دیدن معجزه‏اى (که یک خبر غیبى بود) به اسلام گروید، و به طفیل او و دخترش گروهى از طایفه بنى مصطلق مسلمان شدند.(۱۰)
چنانکه ملاحظه مى‏کنید این ازدواج نیز پربرکت براى مسلمین و دودمان بنى مصطلق بود، همین وصلت باعث گرایش جمعى به اسلام، و رفع و دفع شورش گروهى به اسلام گردید. هم جنبه عاطفى و سیاسى داشت و هم جنبه نظامى و آتش بس و صلح. یکى دیگر از ازدواج‏هاى پیامبر(صلی الله علیه واله) ازدواج با ماریه قبطیه (به عنوان ملک یمین و کنیز) بود، توضیح این که پیامبر اعظم (صلی الله علیه واله) در سال هفتم هجرت براى شاهان و رؤساى کشورها نامه نوشت و آنها را دعوت به اسلام نمود، یکى از این نامه‏ها را براى مقوقس رئیس قبطیان که مسیحى بود و در اسکندریه مصر سکونت داشت نوشت، او به نامه پیامبر(صلی الله علیه واله) و نامه رسان آن حضرت، حاطب بن ابى بلْتعه احترام شایان کرد، ولى براى حفظ سلطنتش، اسلام را نپذیرفت، و به جاى آن هدایاى بسیار نفیس از جمله سه کنیز که یکى از آنها ماریه قبطیه بود به محضر پیامبر(صلی الله علیه واله) فرستاد، پیامبر(صلی الله علیه واله) هدایاى او را پذیرفت.(۱۱)
پیامبر(صلی الله علیه واله) با ماریه که با برادرش مسلمان شده بود، و افتخار ازدواج با آن حضرت را داشت، ازدواج کرد، و با این ازدواج شخصیت او را بالا برد، و از کنیزى، به عنوان همسر رسول خدا(صلی الله علیه واله) ارتقاء یافت و در ماه ذیحجه سال هشتم هجرت از آن پسرى به نام ابراهیم شد ، ولى ابراهیم یک سال و دو ماه یا یک سال و شش ماه بیشتر عمر نکرد ، و در سال دهم هجرت از دنیا رفت.(۱۲) بنابراین ازدواج با ماریه نیز به عنوان کنیز بود ، موجب حفظ کرامت ماریه مى‏شد ، که از دیار مصر به مدینه آمده بود، و نیاز شدید به پناهگاه مطمئن و آرام بخشى داشت.
یکى از ازدواج‏هاى پیامبر(صلی الله علیه واله) با میمونه دختر حارث بن حزن هلالى، خواهر ام الفضل همسر عباس عموى پیامبر(صلی الله علیه واله) بود. توضیح این که میمونه بیوه‏اى بود که قبلاً دو شوهر کرده بود، و آخرین بانویى بود که در سال هفتم هجرت در حالى که آن حضرت حدود ۵۹ سال داشت، همسر پیامبر(صلی الله علیه واله) گردید. او در مکه مى‏زیست، و عباس عموى پیامبر(صلی الله علیه واله) عقد او را براى پیامبر(صلی الله علیه واله) اجرا نمود. میمونه و خواهرانش از زنان با ایمان بودند، پیامبر(صلی الله علیه واله) آنها را اهل بهشت معرفى کرد. میمونه از محبان حضرت على (ع) بود و روایاتى در شأن آن حضرت، از پیامبر(صلی الله علیه واله) نقل کرده است.(۱۳)
از قرائن و شواهد استفاده مى‏شود که میمونه پس از مرگ شوهران سابقش، بى سرپرست بود، و نیاز به پناهگاهى داشت، عباس عموى پیامبر(صلی الله علیه واله) او را که خواهر همسرش بود، به عقد ازدواج پیامبر(صلی الله علیه واله) درآورد، تا زندگیش سروسامان یابد. یکى از همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) که در قرآن در شأن او آیه‏اى نازل شد، ام شریک است، این بانو که در صفاء مى‏زیست، بعد از شوهرش ابوعکر مسلمان شد، ابوعکر به مدینه هجرت کرد، ولى از دنیا رفت، او که تنها مانده بود، و مشرکان فهمیده بودند که ام شریک نیز مسلمان شده، بسیار او را مورد آزار و شکنجه قرار دادند که داستان طولانى است، سرانجام خود را که بیوه‏اى بى سرپرست بود، و نیاز شدید به پناهگاه داشت، به مدینه رسانید، و خدمت پیامبر(صلی الله علیه واله) رسید و عرض کرد: «من مدتى است که شوهر ندارم، اینک به محضرت آمده‏ام تا خود را به تو ببخشم.»
پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمود: «فعلاً صبر کن تا از طرف خداوند دستورى برسد» طولى نکشید که آیه ۵۰ سوره احزاب نازل شد، که بخشى از آن چنین است: «و امْرأهً مؤمنهً انْ وهبتْ نفسها للنّبىّ انْ اراد النّبىُّ انْ یستنْکحها خالصهً من دون المؤمنین ؛ هرگاه زن با ایمانى خود را به پیامبر(صلی الله علیه واله) ببخشد (و مهرى براى خود قائل نشود) چنانچه پیامبر(صلی الله علیه واله) بخواهد، مى‏تواند با او ازدواج کند، اما چنین ازدواجى تنها براى تو (اى پیامبر) مجاز است، نه سایر مؤمنان.»
در پایان آیه مى‏فرماید: «لکیْلا یکون علیک حرج ؛ این براى آن است که (در راه رسالت) مشکلى براى تو (اى پیامبر) نبوده باشد. و بتوانى مسؤولیت‏هاى خود را ادا کنى.» «و دستت براى تأمین نیاز نیازمندان، و جواب شادآفرین به آنها باز باشد، و در این جهت محدودیتى نداشته باشى. البته این موضوع از مختصات پیامبر(صلی الله علیه واله) است.»
بدون شک این گونه زنان مى‏خواستند به افتخار معنوى همسرى پیامبر(صلی الله علیه واله) برسند، و این موضوع تنها براى پیامبر(صلی الله علیه واله) مجاز شد، که بیشتر جنبه عاطفى و حفظ کرامت زن را داشته است.
یکى دیگر از ازدواج‏هاى پیامبر(صلی الله علیه واله) ازدواج با زینب دختر جحش، دختر عمه پیامبر(صلی الله علیه واله) است، که در قرآن به آن اشاره شده است، او بانویى با جمال و با کمالى بود، همراه پیامبر(صلی الله علیه واله) از مکه به مدینه هجرت نمود. روزى خواهرش را نزد رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرستاد و توسط او به پیامبر(صلی الله علیه واله) پیشنهاد ازدواج کرد، ولى پیامبر(صلی الله علیه واله) زیدبن حازثه غلام آزاد شده خود را براى ازدواج با او پیشنهاد کرد. زینب نخست تمایل به ازدواج با زید را نداشت، ولى پس از نزول آیه ۳۶ احزاب که بیانگر اطاعت از پیامبر(صلی الله علیه واله) است، زینب پیشنهاد پیامبر (صلی الله علیه واله) را پذیرفت، پیامبر(صلی الله علیه واله) او را به عقد ازدواج زیدبن حارثه درآورد. ولى طولى نکشید که زینب که از خاندان قریش بود، با زید که سابقه بردگى داشت، نتوانست زندگى کند، و ناسازگارى بین آنها آشکار گردید. و زید خواهان طلاق او شد، چنان که آیه شریفه «فلمّا قضى زیدٌ منها وطراً؛(۱۴)هنگامى که زید به طور کامل از زینب، کامیاب و سیر شد و بى نیاز گردید.» به این مطلب دلالت دارد.سرانجام زید، زینب را طلاق داد. پس از آن که عده او گذشت، پیامبر(صلی الله علیه واله) با او ازدواج کرد. قرآن فلسفه ازدواج پیامبر (صلی الله علیه واله) با زینب را چنین بیان مى‏کند: «زوّجنا کها لکیلا یکون على المؤمنین حرج فى ازواج ادعیائهم...؛(۱۵) او را به همسرى تو در آوردیم تا مشکل براى مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده هایشان هنگامى که طلاق گیرند نباشد.»
بنابراین با توجه به اینکه زید پسر خوانده پیامبر(صلی الله علیه واله) بود، و مردم خیال مى‏کردند که پسر خوانده در احکام مانند پسر حقیقى است ، و نمى‏توان با زن طلاق داده او ازدواج کرد. پیامبر(صلی الله علیه واله) براى شکستن این سنّت خیالى جاهلى ، با زینب ازدواج کرد ، تا سنت‏شکنى کرده باشد.
در عین حال یهودیان به پیامبر(صلی الله علیه واله) تهمت زدند که خود مى‏گوید ازدواج زن پسر حرام است، ولى خودش با زینب زن پسر خوانده‏اش ازدواج نموده است، در رد آنها آیه ۴ و ۵ سوره احزاب نازل گردید، که ترجمه‏اش این است: «خداوند فرزند خوانده‏هاى شما را فرزند حقیقى شما قرار نداده است، این سخن شما است که به دهان خود مى‏گویید (سخنى بى پایه و باطل) اما خداوند حق را مى‏گوید و به سوى حق هدایت مى‏کند، آنها را به نام پدرانشان بخوانید، که این کار نزد خدا عادلانه‏تر است...»
ازدواج‏هاى دیگرى نیز پیامبر(صلی الله علیه واله) داشته که خداوند به خاطر مصالح و امورى به او چنین اجازه‏اى داده بود، و هیچ کدام به خاطر مسایل جنسى و امور شهوانى نبوده است، بلکه جنبه انسانى، فرهنگى، عاطفى، سیاسى، شکستن سنت‏هاى باطل، و سرپرستى ایتام و ضعیف نوازى و امورى از این قبیل بوده است. حتى در بعضى از تواریخ مى‏خوانیم که پیامبر(صلی الله علیه واله) با زنان متعددى ازدواج کرد ، و جز مراسم عقد، و یا صرف خواستگارى چیزى انجام نشد ، و این امور به خاطر آن بود که زنان بى نوا با همین اندازه با پیامبر(صلی الله علیه واله) احساس افتخار و شخصیت کنند، و روحیه عزّتمندى خود را حفظ نمایند.

نتیجه و جمع بندى

از مجموع مطالب یاد شده چنین نتیجه مى‏گیریم که ازدواج‏هاى متعدد پیامبر(صلی الله علیه واله) بر اثر یکى یا چندى از شرایط و مصالح زیر بوده است.
۱- پیامبر (صلی الله علیه واله) در ۲۵ سالگى با بیوه‏اى ۴۰ ساله ازدواج نمود، و تا آخر عمر او یعنى ۲۵ سال تنها همسرش بود، و پس از پنجاه سالگى که دوران کهولت را مى‏گذراند، با زنان متعدد ازدواج نموده است، و این خود حاکى است که جنبه‏هاى دیگر غیر از امود جنسى مد نظر آن حضرت بوده است.
۲- در میان همسرانش تنها یکى از آنها (عایشه) باکره بوده است، و ازدواج با او جنبه سیاسى داشته است.
۳- ازدواج او با همسرانى مانند ام حبیبه دختر ابوسفیان، یا حفصه دختر عمر، به خاطر تقویت اسلام، و حمایت قبیله آنها از آن حضرت، و ایجاد اختلاف در بین صفوف دشمنان و تضعیف آنها بوده است.
۴- بعضى از ازدواج‏هاى آن حضرت جنبه ترحّم و حفظ کرامت و شخصیت زنان بوده است.
۵- و بعضى دیگر به عنوان سرپرستى زن‏هایى که شوهرشان به شهادت رسیده، و بچه‏هایى داشتند، جهت سرپرستى آنها و یتیمانشان بوده است.
۶- بعضى افتخار ازدواج با آن حضرت را داشتند، و وضع آنها به گونه‏اى بود، که جواب منفى آن حضرت در آنها عقده حقارت ایجاد مى‏کرد، و از زندگى فلج مى‏نمود، خداوند این محدودیت را از او برداشته بود، و با اجازه به او، موجب رفع مشکلات زنان بى نوا مى‏شد.
۷- بعضى از این ازدواج‏ها به خاطر شکستن سنت‏هاى جاهلى بوده است.
۸- و بعضى صرفاً در مراسم عفد یا خوستگارى متوقف شده، و همین موجب آثار مثبت براى آن زنان شده است.
۹- بعضى از ازدواج‏هاى آن حضرت براى رفع یک سلسله مشکلات و گره گشایى اقتصادى فرهنگى و اخلاقى و سیاسى بوده است، محیط عصر پیامبر(صلی الله علیه واله)، و سایه افکندن بعضى خرافات جاهلى نیز مى‏طلبید که پیامبر(صلی الله علیه واله) با سرپنجه تدبیر از جمله ازدواج، به تبدیل محیط جاهلى بپردازد.
۱۰- بعضى از ازدواج‏ها، براى کاستن عداوت، و طرح دوستى با اقوام، یا گسترش اسلام و جذب دشمنان بود، چنانکه در ازدواج با جویریه از طایفه بنى مصطلق رخ داد، با توجه به این که در آن عصر، ازدواج‏ها بسیار ساده و خودمانى، و دور از هرگونه تشریفات و دست اندازها انجام مى‏شد، و تعدد زن براى افراد یک امر عادى بود، به طورى که گاهى همسر اول به خواستگارى همسر دوم مى‏رفت.

پی نوشت :

۱. کشف الغمه، ج ۲، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۹.
۲. شیخ محمد هادى الیوسفى ؛ موسوعه التاریخ الاسلامى، چاپ مؤسسه الهادى، ج ۱، ص ۳۳۳ و ۳۳۴.
۳. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۸۵، تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۶۵، کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۴۸۹.
۴. اقتباس از بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۹۱.
۵. مقتل ابن نما، ص ۲۸.
۶. شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۸۴ و ۲۸۵ ؛ اسدالغابه، ج ۵، ص ۲۱۸ و ۵۸۹.
۷. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۷۴ (پاورقى).
۸. اسدالغابه، ج ۵، ص ۲۵، اصابه، ج ۴، ص ۲۶۴، بحار، ج ۲۲، ص ۲۰۲.
۹. اسدالغابه، ج ۵، ص ۴۲۰، ج ۱، ص ۳۲۵.
۱۰. اقتباس از احمدى میانجى، مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۱۰۰ و ۱۰۱.
۱۱. منتهى الآمال، ج ۱، ص ۸۰.
۱۲. ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۳۲۴.
۱۳و۱۴. احزاب، آیه ۳۷.