منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
مهریه
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۳ : توسط : سمیه مهتدی

مهریه


مفهوم شناسی مهریه  

مهر که به آن «صداق» هم می‏گویند، عطیه و پیشکشی است که مرد در برابر ازدواج به همسر خود می‏دهد. در قرآن کریم می‏خوانیم:
« و آتو النّساء صدقاتهنُّ نحلة؛ در کمال رضایت قلبى، مهر زنان را به آنان بپردازید». (نساء: 4)
فیض کاشانی در تفسیر صافی می‏نویسد: «برخی مهر را هدیه خداوند به زنان نیز می‏دانند».[1]
«در سنت اسلامى، زن نمی‏تواند از پذیرش مهریه، ولو به مقدار ناچیز، سرباز زند. در اسلام، مسئله مهر و پرداخت آن تا آن درجه اهمیت دارد که اگر شوهر زنی کافر شود، و مهر زنش را که مثلاً بدهکار بوده نپردازد، دولت اسلامی او را موظف به پرداخت آن می‏کند و در صورت قدرت او، از بیت المال به آن زن می‏پردازد. نیز حاکم اسلامی با استفاده از اختیارات خود، می‏تواند به طلبکار بگوید که از طلب خود صرف‏نظر نماید، ولی نمی‏تواند زن را وادار سازد مهر خود را ببخشد».[2] »نهاد مهر در ایران، بر اساس سنّت بنا شده است و مهرهای سنگین به تازگی معمول شده و همچون سدّی در برابر تشکیل خانواده قرار گرفته است؛ در حالی که قهر، مظهر تعهد شوهر برای تأمین زندگی است».[3]

فلسفه مهر

هدیه و پیشکشی که شوهر به عنوان مهر به همسر می‏دهد، در حقیقت وسیله‏ای برای مطمئن ساختن زن به صفای قلبی خویش و دریافت پاسخ مثبت و صمیمانه به پیشنهاد عشق اوست. مرد با اعطای چنین هدیه‏ای می‏خواهد به زن بگوید: طالب توأم، تو را دوست می‏دارم و صفای تو را ارج می‏نهم. بدین سان، اگر مهر بر این اساس توجیه شود، وسیله خوبی برای ایجاد مهر و محبت بین زوجین و عاملی قوی برای انس و الفت است.[4]
استاد شهید مطهرى نیز در این باره می‏نویسد:
به عقیده ما، پدید آمدن مهر، نتیجه تدبیر ماهرانه‏ای است که در متن خلقت و آفرینش برای تعدیل روابط زن و مرد و پیوند آنها به یکدیگر به کار رفته ست. مهر از آنجا پیدا شده که در متن خلقت، نقش هر یک از زن و مرد در مسئله عشق، مغایر نقش دیگری است. نوع احساسات زن و مرد نسبت به یکدیگر، یک جور نیست. قانون خلقت، جمال و غرور و بی‏نیازی را در جانب زن، و نیازمندی و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است. و همین‏ها سبب شده که زن توانسته مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بکشاند، مردها را به رقابت با یکدیگر وادار کند، با خارج کردن خود از دسترسی مرد، عشق رمانتیک به وجود آورد، و آن گاه که تن به ازدواج با مرد می‏دهد، عطیه و پیشکشی از او به عنوان مهر و نشانه‏ای از صداقت او دریافت دارد. مهر، با حیا و عفاف زن یک ریشه دارد و زن به الهام فطری دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را در امر ازدواج، رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شیرین بفروشد. مهر، ماده‏ای است از یک آیین نامه کلی که طرح آن در متن خلقت ریخته شده و با دست فطرت تهیه شده است. قرآن کریم در آیه 4 سوره نساء از مهر به «صَدُقه» یاد کرده است و صدقه از ماده صدق است، و بدان جهت به مهر، صداق یا صدقه گفته می‏شود که نشانه راستین بودن علاقه مرد است. همچنین در آیه، از کلمه مهر با عنوان «نحله» یاد شده است؛ یعنی آنکه مهر، هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی و پیشکشی و عطیه و هدیه ندارد.[5]

به نظر اسلام پدید آمدن مهر نتیجه تدبیر ماهرانه ای است که در متن خلقت و آفرینش برای تعدیل روابط زن و مرد و پیوند آنها به یکدیگر بکار رفته است. مهر از آنجا پیدا شده که در متن خلقت نقش هر یک از زن و مرد در مسئله عشق مغایر نقش دیگری است. عرفا این قانون را به سراسر هستی سرایت می دهند، میگویند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حکومت می کند، با این خصوصیت که موجودات و مخلوقات از لحاظ اینکه هر موجودی وظیفه خاصی را باید ایفا کند متفاوتند، سوز در یک جا و ساز در جای دیگر قرار داده شده است. نوع احساسات زن و مرد نسبت بیکدیگر یک جور نیست. قانون خلقت، جمال و غرور و بی نیازی را در جانب زن، و نیازمندی و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است. ضعف زن در مقابل نیرومندی بدنی به همین وسیله تعدیل شده است و همین جهت موجب شده که همواره مرد از زن خواستگاری می کرده است، طبق گفته جامعه شناسان، هم در دوره مادرشاهی و هم در دوره پدرشاهی مرد بوده است که بسراغ زن میرفته است.
دانشمندان می گویند: مرد از زن شهوانی تر است، در روایات اسلامی وارد شده که مرد از زن شهوانی تر نیست بلکه بر عکس است، لکن زن از مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفریده شده است، نتیجه هر دو سخن یکی است، به هرحال مرد در مقابل غریزه از زن ناتوان تر است، این خصوصیت همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسلیم او نشود و بر عکس مرد را وادار کرده است که به زن اظهار نیاز کند و برای جلب رضای او اقدام کند، یکی از آن اقدامات این بوده که برای جلب رضای او و باحترام موافقت او هدیه ای نثار او می کرده است. چرا افراد جنس نر همیشه برای تصاحب جنس ماده با یکدیگر رقابت می کرده اند و بجنگ و ستیز با یکدیگرمی پرداخته اند اما هرگز افراد جنس ماده برای تصاحب جنس نر حرص و ولع نشان نداده اند؟ برای اینکه نقش جنس نر و جنس ماده یکی نبوده است. جنس نر همواره حالت و نقش متقاضی را داشته نه جنس ماده، و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمی رفته است، همواره از خود نوعی بی نیازی و استغنا نشان می داده است. مهر، با حیا و عفاف زن یک ریشه دارد، زن به الهام فطری دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شیرین بفروشد.
همین ها سبب شده که زن توانسته با همه ناتوانی جسمی، مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بکشاند، مردها را برقابت با یکدیگر وادار کند، با خارج کردن خود از دسترسی مرد عشق رمانتیک بوجود آورد، مجنونها را به دنبال لیلی ها بدواند و آنگاه که تن به ازدواج با مرد میدهد عطیه و پیشکشی از او بعنوان نشانه ای از صداقت او دریافت دارد. میگویند در بعضی قبائل وحشی دخترانی که با چند خواستگار و عاشق بی قرار مواجه می شده اند آنها را وادار به " دوئل " میکرده اند، هر کدام که دیگری را مغلوب میکرده یا میکشته شایستگی همسری با آن دختر را احراز میکرده است. از نظر کسانی که قدرت را فقط در زور بازو می شناسند و تاریخ روابط زن و مرد را یکسره ظلم و استثمار مرد می بیند. باوری نیست که زن، این موجود ضعیف و ظریف، بتواند این چنین افراد جنس خشن و نیرومند را بجان یکدیگر بیندازد، اما اگر کسی اندکی با تدابیر ماهرانه خلقت و قدرت عجیب و مرموز زنانه ای که در وجود زن تعبیه شده آشنا باشد می داند که این چیزها عجیب نیست. زن در مرد تأثیر فراوان داشته است، تأثیر زن در مرد از تأثیر مرد در زن بیشتر بوده است، مرد بسیاری از هنرنمائی ها و شجاعتها و دلاوریها و نبوغها و شخصیتهای خود را مدیون زن و خودداریهای ظریفانه زن است، مدیون حیا و عفاف زن است، مدیون " شیرین فروشی " زن است.
زن همیشه مرد را می ساخته و مرد اجتماع را، آنگاه که حیا و عفاف و خودداری زن از میان برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود اول به زن مهر باطله می خورد و بعد مرد مردانگی خود را فراموش میکند و سپس اجتماع منهدم میگردد. همان قدرت زنانه که توانسته در طول تاریخ شخصیت خود را حفظ کند و به دنبال مرد نرود و مرد را بعنوان خواستگار به آستان خود بکشاند، مردان را به رقابت و جنگ با یکدیگر درباره خود وادارد و آنها را تا سر حد کشته شدن ببرد، حیا و عفاف را شعار خود قرار دهد، بدن خود را از چشم مرد مستور نگهدارد و خود را اسرار آمیز جلوه دهد، الهام بخش مرد و خالق عشق او باشد، هنرآموز و شجاعت بخش و نبوغ آفرین او واقع شود. در او حس " تغزل " و ستایشگری بوجود آورد و او به فروتنی و خاکساری و ناچیزی خود در مقابل زن بخود ببالد، همان قدرت میتوانسته مرد را وادار کند که هنگام ازدواج عطیه ای بنام مهر تقدیم او کند. مهر، ماده ای است از یک آئین نامه کلی که طرح آن در متن خلقت ریخته شده و با دست فطرت تهیه شده است.

مهر یک پشتوانه اجتماعى براى زن
در عصر جاهلیت نظر به اینکه براى زنان ارزشى قائل نبودند، غالبا مهر را که حق مسلم زن بود در اختیار اولیاى آنها قرار میدادند، و آن را ملک مسلم آنها میدانستند گاهى نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیگرى قرار میدادند به این گونه که مثلا برادرى، خواهر خود را به ازدواج دیگرى در مى آورد که او هم در مقابل، خواهر خود را به ازدواج وى درآورد، و مهر این دو زن همین بود.اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه خط بطلان کشید، و مهر را به عنوان یک حق مسلم به زن اختصاص داد، و در آیات قرآن کرارا مردان را به رعایت کامل این حق توصیه کرده است.در اسلام براى مهر مقدار معینى تعیین نشده است و بسته بتوافق دو همسر است اگر چه در روایات فراوانى تاکید شده که مهر را سنگین قرار ندهند ولى این یک حکم الزامى نیست بلکه مستحبّ است.اکنون این سؤال پیش مى آید که مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشویى بطور یکسان بهره میگیرند، و پیوند زناشویى پیوندى است بر اساس منافع متقابل طرفین، با این حال چه دلیلى دارد که مرد مبلغ کم یا زیادى به عنوان مهر به زن بپردازد؟ وانگهى آیا این موضوع به شخصیت زن لطمه نمى زند، و شکل خرید و فروش به ازدواج نمى دهد؟!.روى همین جهات است که بعضى بشدت با مسئله مهر مخالفت مى کنند، مخصوصا معمول نبودن مهر در میان غربیها براى غرب زده ها به این فکر دامن میزند، در حالى که نه تنها حذف مهر، به شخصیت زن نمى افزاید بلکه وضع او را به مخاطره مى افکند.

توضیح اینکه درست است که مرد و زن هر دو از زندگى زناشویى بطور یکسان سود میبرند، ولى نمى توان انکار کرد که در صورت جدایى زن و مرد زن متحمل خسارت بیشترى خواهد شد زیرا:اولا مرد طبق استعداد خاص بدنى معمولا در اجتماع نفوذ و تسلط بیشترى دارد، و هر چند بعضى میخواهند به هنگام سخن گفتن این حقیقت روشن را انکار کنند اما وضع زندگى اجتماعى بشر که با چشم مى بینیم حتى در جوامع اروپایى که زنان به اصطلاح از آزادى کامل برخوردارند نشان میدهد که ابتکار اعمال پر- درآمد بیشتر در دست مردان است.به علاوه مردان براى انتخاب همسر مجدد امکانات بیشترى دارند ولى زنان بیوه مخصوصا با گذشت قسمتى از عمر آنها، و از دست رفتن سرمایه جوانى و زیبایى، امکاناتشان براى انتخاب همسر جدید کمتر است.با توجه به این جهات روشن مى شود که امکانات و سرمایه اى را که زن با ازدواج از دست میدهد بیش از امکاناتى است که مرد از دست میدهد، و در حقیقت مهر چیزى است به عنوان جبران خسارت براى زن و وسیله اى براى تامین زندگى آینده او، و علاوه مسئله مهر معمولا به شکل ترمزى در برابر تمایلات مرد نسبت به جدایى و طلاق محسوب میشود.

درست است که مهر از نظر قوانین اسلام با برقرار شدن پیمان ازدواج به- ذمه مرد تعلق میگیرد و زن فورا حق مطالبه آن را دارد، ولى چون معمولا به-صورت بدهى بر ذمه مرد میماند، هم اندوخته اى براى آینده زن محسوب میشود، و هم پشتوانه اى براى حفظ حقوق او و از هم نپاشیدن پیمان زناشویى(البته این موضوع استثنائاتى دارد ولى آنچه گفته شد در غالب موارد صادق است).و اگر بعضى براى مهر تفسیر غلطى کرده اند و آن را یک نوع" بهاى زن" پنداشته اند ارتباط به قوانین اسلام ندارد، زیرا در اسلام مهر به هیچ وجه جنبه بها و قیمت کالا ندارد، و بهترین دلیل آن همان صیغه عقد ازدواج است که در آن رسما" مرد" و" زن" به عنوان دو رکن اساسى پیمان ازدواج به حساب آمده اند، و مهر یک چیز اضافى و در حاشیه قرار گرفته است، بهمین دلیل اگر در صیغه عقد، اسمى از مهر نبرند عقد باطل نیست، در حالى که اگر در خرید و فروش و معاملات اسمى از قیمت برده نشود مسلما باطل خواهد بود،(البته باید توجه داشت اگر در عقد ازدواج نامى از مهر برده نشود شوهر موظف است که در صورت آمیزش جنسى،" مهر المثل" یعنى مهرى همانند زنانى که هم طراز او هستند بپردازد).

از آنچه گفته شد نتیجه می شود که مهر جنبه" جبران خسارت" و" پشتوانه براى احترام به حقوق زن" دارد، نه قیمت و بها و شاید تعبیر به" نحله" به معنى" عطیه" در آیه اشاره به این قسمت باشد. به هرحال فلسفه و علت اصلی پیدایش مهر اینست که: مهر از آنجا پیدا شده که قانون خلقت در روابط دو جنس، بعهده هر یک از آنها نقش جداگانه ای گذاشته است. مهر از احساسات رقیق و عطوفت آمیز مرد ناشی شده نه از احساسات خشن و مالکانه او، آنچه از ناحیه زن در این امر دخالت داشته، حس خودداری مخصوص او بوده نه ضعف و بی اراده بودن او، مهر تدبیری است از ناحیه قانون خلقت برای بالا بردن ارزش زن و قرار دادن او در سطح عالیتری. مهر به زن شخصیت میدهد. ارزش معنوی مهر برای زن بیش از ارزش مادی آن است. قرآن کریم رسوم جاهلیت را درباره مهر منسوخ کرد و آنرا بحالت اولی و طبیعی آن برگردانید. قرآن کریم هر رسمی که موجب تضییع مهر زنان میشد منسوخ کرد، از آن جمله اینکه وقتی که مردی نسبت به زنش دلسرد و بی میل میشد او را در مضیقه و شکنجه قرار میداد، هدفش این بود که با تحت شکنجه قرار دادن او، او را به طلاق راضی کند و تمام یا قسمتی از آنچه بعنوان مهر به او داده از او پس بگیرد. قرآن کریم فرمود: « و لا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما آتیتموهن، نساء، 19 » یعنی زنان را بخاطر اینکه چیزی از آنها بگیرید و قسمتی از مهری که به آنها داده اید جبران کنید تحت مضیقه و شکنجه قرار ندهید!

سیستم مهریه اسلام خاص خودش است
یکی از مسلمات دین اسلام اینست که مرد حقی به مال زن و کار زن ندارد، نه میتواند باو فرمان دهد که برای من فلان کار را بکن، و نه اگر زن کاری کرد که بموجب آن کار ثروتی باو تعلق میگیرد مرد حق دارد که بدون رضای زن در آن ثروت تصرف کند، و از این جهت زن و مرد وضع مساوی دارند. و بر خلاف رسم معمول در اروپای مسیحی که تا اوایل قرن بیستم رواج داشت، زن شوهردار از نظر اسلام در معاملات و روابط حقوقی خود تحت قیمومت شوهر نیست، در انجام معاملات خود استقلال و آزادی کامل دارد. اسلام در عین اینکه به زن چنین استقلال اقتصادی در مقابل شوهر داد و برای شوهر هیچ حقی در مال زن و کار زن و معاملات زن قرار نداد، آئین مهر را منسوخ نکرد، این خود میرساند که مهر از نظر اسلام بخاطر این نیست که مرد بعدا از وجود زن بهره اقتصادی میبرد و نیروی بدنی او را استثمار میکند، پس معلوم میشود اسلام سیستم مهری مخصوص بخود دارد، این سیستم مهری و فلسفه اش را نباید با سایر سیستمهای مهری اشتباه کرد و ایراداتی که بر آن سیستمها وارد است بر این سیستم وارد دانست.
قرآن کریم تصریح میکند که مهر " نحله " و عطیه است. قرآن این عطیه و پیشکشی را لازم میداند، قرآن رموز فطرت بشر را با کمال دقت رعایت کرده است و برای اینکه هر یک از زن و مرد نقش مخصوصی که در طبیعت از لحاظ علائق دوستانه به عهده آنها گذاشته شده ، فراموش نکند لزوم مهر را تأکید کرده است. نقش زن اینست که پاسخگوی محبت مرد باشد، محبت زن خوب است بصورت عکس العمل محبت مرد باشد نه بصورت ابتدائی.عشق ابتدائی زن، یعنی عشقی که از ناحیه زن شروع بشود و زن بدون آنکه مرد قبلا او را خواسته باشد عاشق مردی بشود، همواره مواجه با شکست عشق و شکست شخصیت خود زن است، بر خلاف عشقی که بصورت پاسخ به عشق دیگری در زن پیدا میشود، اینچنین عشق نه خودش شکست می خورد و نه به شخصیت زن لطمه و شکست وارد می آورد. آیا راست است که زن وفا ندارد؟ پیمان محبت زن سست است؟ به عشق زن نباید اعتماد کرد؟
این، هم راست است و هم دروغ، راست است اگر عشق از زن شروع شود، اگر زنی ابتدا عاشق مردی بشود و به او دل ببندد آتشش زود سرد میشود، به چنین عشقی نباید اعتماد کرد. اما دروغ است در صورتیکه عشق آتشین زن یک اساسنامه کلی است و بدست طراح طبیعت تدوین شده، بنام تساوی حقوق زن و مرد ملغی گرد د. قرآن در باب مهر، رسوم و قوانین جاهلیت را علیرغم میل مردان آنروز عوض کرد. آنچه خود قرآن در باب مهر گفت رسم معمول جاهلیت نبود که بگوئیم قرآن اهمیتی به بود و نبود مهر نمیدهد، قرآن میتوانست مهر را بکلی منسوخ کند و مردان را از این نظر راحت کند، ولی این کار را نکرد.

استجاب کم بودن مهریه

گر چه برای مهریه اندازه‏ای معین نمی‏توان مطرح کرد و میزان درآمدها و چگونگی زندگی افراد، در تعیین اندازه مهر می‏تواند اثرگذار باشد. اسلام به کم بودن مهریه سفارش کرده و آن را امری مستحب دانسته که پاداشی الهی دارد توصیه اسلام این است که مقدار مهر زنان به گونه‏ای باشد که مرد بتواند با آسودگی خاطر و رضایت قلبی آن را بپذیرد؛ چرا که بی‏گمان کراهت قلبی در پذیرش اندازه مهریه، به شکل پنهانی و ناخودآگاه، روزنه‏هایی از بی‏مهری و دلسردی را به روی مرد می‏گشاید و در قلب او خراش نازکی پدید می‏آورد و در نتیجه، در دل او در مورد همسر آینده‏اش علامت سؤالی ایجاد کند که می‏تواند به سردی روابط بینجامد. رسول خدا(ص) در این باره می‏فرماید: «بهترین زنان امت من، زیباترین آنها از نظر چهره، و کم مهرترین آنها هستند».[6]
امام صادق(علیه السّلام) نیز فرموده است: «همانان از برکت زن، کم بودن مهریه‏اش و از بدیُمنی او، زیادی مهرش است».[7]
بی‏گمان برخی از آنها که مهریه سنگین را پیشنهاد می‏دهند، گویا نوعی وثیقه مالی می‏ستانند تا به گمان خود، زن در برابر مشکلات احتمالی بیمه شود و خاطرش آسوده گردد؛ در حالی که تجربه وشان داده است هرگز این گونه وثیقه‏های مالى، به تنهایی بر پایداری و استواری روابط زناشویى توانا نبوده است و هیچ وثیقه‏اى، به پای وثیقه اخلاقی نمی‏رسد؛ وثیقه‏ای که اگر در مرد وجود داشته باشد، خوشبختی زن در آینده تأمین است گر چه مهریه‏اش اندک باشد.
شهید مطهری در این باره می‏فرماید:
آیا علت اینکه پیامبر برای زنان خود مهر قرار می‏داد، این بود که می‏خواست به آنها در مقثابل خودش وثیقه مالی بدهد؟ و علت اینکه در ازدواج علی(علیه السّلام) و فاطمه(سلام الله علیها) مهر قرار داد، این بود که می‏خواست برای فاطمه(سلام الله علیها) در مقابل علی(علیه السّلام) یک وثیقه مالی و وثیقه اطمینان فکری بگیرد؟ اگر چنین است، پس چرا پیغمبر اکرم(ص) زنان را توصیه کرد که متقابلاً مهر خود را به شوهر ببخشند و برای این کار پاداش‏ها ذکر کرده است. به علاوه، چرا توصیه کرد حتی الامکان مهر زنان زیاد نباشد؟ آیا جز این است که از نظر پیغمبر اسلام(ص)، هدیه زناشویی مرد به نام مهر، و بخشش مهر از طرف زن به مرد، موجب استحکام الفت و علقه زناشویی می‏شود؟ با این وجود این، به هیچ وجه نمی‏توان گفت نظر اسلام از مهر این بود که وثیقه‏ای در اختیار زن قرار دهد.[8]

نکوهش مهر زیاد

همان گونه که کم بودن مهریه در احادیث اسلامی نشانه برکت و خوش یمنی زن به خانه مرد شناخته شده و موجب بالا رفتن ارزش معنوی او می‏شود، سنگینی مهر نکوهش گردیده و از آن با عنوان بدیمنی و شومی زن نام برده شده است. رسول گرامی اسلام(ص) می‏فرماید: «شومی و بدقدمی زن، به سنگین بودن مهر اوست».[9] همچنین امام علی(علیه السّلام) در این باره می‏فرماید: «مهریه زنان را گران و سنگین نکنید که دشمنی در پی خواهد داشت».[10] سخنان مقام معظم رهبرى در این باره شنیدنی است:
هر چه مهریه کمتر باشد، به طبیعت ازدواج نزدیک‏تر است؛ چون طبیعت ازدواج، معامله نیست، خرید و فروش که نیست، اجاره دادن که نیست؛ زندگی دو انسان است. این ارتباطی به مسائل مالی ندارد. ولی شارع مقدس، یک مهریه‏ای را معین کرده که باید یک چیزی در این میان باشد، اما نباید سنگین باشد. بایستی عادی باشد. به گونه‏ای باشد که همه بتوانند انجام دهند. اینکه می‏بینید ما گفتیم 14 سکه بیشتر را عقد نمی‏کنیم، نه برای این است که چهارده سکه بیشتر، اشکال در ازدواج ایجاد می‏کند، خیر؛ این برای این است که آن جنبه معنوی ازدواج غلبه پیدا کند بر جنبه مادى.
مثل یک تجارت و معامله نباشد. اگر کسی برای دختر خود اهمیت قائل است، یا دختری برای خود ارزش قائل است، راهش این نیست که بگوید باید مهریه ما را زیاد کنید. مهریه هر چقدر کمتر باشد، جنبه انسانی این پیوند بیشتر است. کسانی که مهریه دخترشان را برای احترام به دخترشان بالا می‏برند، اشتباه می‏کنند. این احترام نیست؛ این بی‏احترامی است. بعضی خیال می‏کنند مهریه سنگین، به حفظ پیوند زناشویی کمک می‏کند. این خطاست اشتباه است. اگر خدای ناکرده این زن و شوهر نااهل باشند، مهریه سنگین هیچ معجزه‏ای نمی‏تواند بکند.[11]

پی نوشت ها:

[1]. ملامحسن فیض کاشانى، تفسیر صافى، قم، نوید اسلام، 1386، چ 2، ج 2، ص 166.
[2]. علی قائمى، تشکیل خانواده در اسلام، تهران، امیرى، 1378، چ 10، ص 111.
[3]. حسین نجاتى، روان شناسی زناشویى، تهران، بیکران، 1380، چ 5، ص 95.
[4]. تشکیل خانواده در اسلام، ص 111.
[5]. شهید مطهرى، نظام حقوقی زن در اسلام، تهران، اسراء، 1375، چ 22، صص 231، 232 و 235.
[6]. وسائل الشیعه، ج 21، ص 252.
[7]. همان، ص 254.
[8]. حقوق زن در اسلام، صص 448 و 449.
[9]. وسائل الشیعه، ج 20، ص 255.
[10]. وسائل الشیعه، ج 20، ص 256.
[11]. مطلع عشق، صص 126 و 127.

منابع:

گلبرگ شماره 109 

نظام حقوق زن در اسلام181،-194

آشنایی با قرآن 4 ، 92 و 93 

تفسیر نمونه، ج‏3-186 و ص 182-181 و، ص: 265-264