منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
سخنى درباره ازدواج موقّت
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۳ : توسط : سمیه مهتدی

 سخنى درباره ازدواج موقّت
به قلم: حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مد ظله العالی)


ازدواج موقّت یک ضرورت اجتناب ناپذیر اجتماعى است
 در اینجا بحثى درباره «متعه» و پاسخ بسیارى از ایرادهایى که از عدم توجه به فلسفه، و شرایط، و حدود و قیود آن ناشى مى شود، را بیان مى کنیم.
اخیراً در پاره اى از نشریات یک بحث به اصطلاح علمى درباره «ازدواج موقت» تحت عنوان مسأله اى به نام «صیغه»! مطرح شده بود که نمونه کاملى از دخالت افراد غیر صلاحیت دار در مسائل حقوقى و مذهبى بود.
گردانندگان این مجله ضمن سفسطه ها و فریب کارى هاى روشنى خواسته اند درباره این قانون اسلامى دست به سمپاشى زده و آن را طور دیگر جلوه دهند.
نظر به اینکه آنها تنها کسانى نیستند که روح این قانون عالى اسلامى را درک نکرده اند، بلکه در گوشه و کنار افراد زیادى پیدا مى شوند که بر اثر تبلیغات مسموم یا سوء استفاده هایى که از این قانون شده چنان تصور مى کنند که میان «فحشا» و «ازدواج موقت» هیچ گونه فرقى جز در لفظ نیست!
حتى اگر به کسى «فرزند صیغه» یا «ابن الصیغه» گفته شود، درست مثل اینکه او را فرزند نامشروع و زنا زاده خطاب کرده باشند، ناراحت مى گردد، بنابراین آنها نتیجه مى گیرند فحشا و ازدواج موقت هر دو باید به طور مساوى محکوم و ممنوع اعلام گردد.
لذا لازم دانستیم این مسأله را به صورت واضح و فشرده و دور از هر گونه تعصب مطرح کرده و نقاط مبهم و تاریک آن را روشن سازیم تا هم برادران اهل سنّت و هم افراد ناآگاه در محیط بدانند این قانون اسلامى یک حکم کاملا مترقى و اصلاحى است که اگر به طور صحیح و با تمام شرایط و قیود آن اجرا گردد عامل بسیار مؤثرى براى ریشه کن کردن (فحشا) و (انحرافات جنسى) است.
  
ازدواج موقت چیست؟
 ازدواج موقت که در افواه «عوام» به نام «صیغه» مشهور شده از نظر قوانین اسلامى یک نوع قرارداد ازدواج است که با ازدواج «دائم» (ازدواجهاى معمولى) هیچ گونه فرقى جز در مسأله «محدود بودن مدت» ندارد.
در ازدواج موقت، مرد و زنى که ازدواج آنها با یکدیگر بلامانع است با هم پیمان زناشویى مى بندند و عقد مى خوانند و تعیین «مهر» و «مدت» مى کنند، و فرزندى که از آنها به وجود مى آید یک فرزند مشروع و قانونى (حلال زاده) و داراى تمام حقوق و مزایاى یک فرزند است.
پس از تمام شدن مدت ازدواج موقت، و جدایى دو همسر از یکدیگر، زن باید «عدّه» نگهدارد، یعنى پیش از گذشتن «مدت معینى» حق ندارد با مرد دیگرى ازدواج دائم یا موقت کند (مدت مزبور اقلا چهل و پنج روز تمام براى زنانى که عادت ماهانه نمى بینند و براى آنها که مى بینند دو بار قاعده شدن است).
بدیهى است فلسفه نگه داشتن عدّه این است که روشن شود که از شوهر اوّل نطفه اى در رحم زن منعقد شده است یا نه، چه اینکه اگر منعقد شده باشد در این مدت آشکار مى شود، ناگفته پیداست که در صورت انعقاد نطفه باید تا موقع وضع حمل از ازدواج با دیگرى خوددارى نماید.
بنابراین اگر زن، قبل از گذشتن مدت مزبور که در واقع «حریم زوجیت» محسوب مى شود با دیگرى عقد ازدواج دائم یا موقت ببندد ازدواج او باطل و عمل او «عمل منافى عفت» (زنا) محسوب خواهد شد ومشمول تمام کیفرهایى است که در اسلام براى این کار تعیین شده است.
از این گفتار چنین نتیجه مى گیریم که تمام حدود ازدواج و شرایط همسرى که در «ازدواج دائم» وجود دارد باید در «ازدواج موقت» رعایت گردد (به استثناى موضوع مدت).
فقهاى اسلام طبق مدارک اسلامى تصریح کرده اند که این دو نوع ازدواج از نظر احکام هیچ گونه فرقى با هم ندارند جز در یک مورد و آن اینکه:
در ازدواج دائم «مسلمان» نمى تواند با «غیر مسلمان» ازدواج کند، ولى ازدواج موقت مرد مسلمان با زن غیر مسلمانى که از اهل کتاب است (مانند مسیحى و یهودى) مانعى ندارد. اما از نظر «آثار حقوقى» این دو نوع ازدواج فقط در دو مورد با یکدیگر فرق دارند:
1. در ازدواج موقت زن و مرد از یکدیگر ارث نمى برند (ولى البتّه فرزند آنها از هر دو ارث مى برد).
تازه این در صورتى است که در عقد، شرط ارث نکنند، بنابراین اگر هنگام اجراى صیغه عقد شرط نمایند که از یکدیگر ارث ببرند این حق براى آنها ثابت خواهد بود.
2. در ازدواج موقت، زن حق «نفقه» ندارد و تنها همان مهر خود را مى تواند بگیرد، ولى قابل توجه اینجاست که چون مهر حد معینى ندارد و از طرفى مدت این ازدواج هم طبق قرارداد معلوم است، زن مى تواند با توجه به مقدار مدت، مخارج خود را پیش بینى کرده و به مقدار مهر بیفزاید، و شاید اینکه در اسلام دستور داده شده در این نوع ازدواج «مهر» صریحاً در متن عقد ذکر شود براى مراعات همین نکته و امثال آن بوده است.
روى این حساب این دو مورد تفاوت حقوقى (یعنى ارث و نفقه) چون هر دو قابل تغییر و تابع طرز قرارداد است (حق ارث را با شرط کردن در متن عقد، و نفقه را از طریق اضافه نمودن مهر مى توان تأمین نمود) فاصله زیادى میان این دو نوع ازدواج از نظر آثار ایجاد نمى کند.
از توضیحات بالا این نکته روشن گردید که: افراد کم اطلاع یا مغرضى که مى گویند در ازدواج موقت زن به صورت یک «کنیز» یا یک «کالاى تجارتى» به فروش مى رسد و یا به صورت یک قالیچه یا یک دست لباس در مى آید و به اجاره داده مى شود کاملا غیر منطقى و نادرست و دور از حقیقت است.
کجاى قانون «ازدواج موقت» مى گوید زن به صورت کنیز و برده در آید یا مانند یک کالا فروخته یا اجاره داده شود؟!
آیا ازدواج موقت جز یک «پیمان دو جانبه زناشویى» منتها براى مدت معین، با رعایت تمام شرایط، چیز دیگرى هست؟ و آیا این پیمان دو جانبه با سایر قراردادها و پیمانها از نظر حقوقى تفاوتى دارد؟!
این، نهایت بى انصافى است که انسان قضاوت نسنجیده اى درباره موضوعى که یک وسیله مؤثرى براى مبارزه با فساد اجتماعى است (چنانکه خواهد آمد) بنماید و آن را طور دیگرى جلوه دهد.
مگر نه این است که در ازدواج موقت طرفین با رضایت کامل و آزادى اراده و اختیار و بدون هیچ گونه اجبار اقدام به بستن این قرارداد دوجانبه مى نمایند؟
با این حال آیا نام ازدواج موقت را «یک جور جواز شرعى آدم فروشى» گذاردن ناشى از بى اطلاعى یا سوءنیّت یا هر دو نیست؟
آیا اگر ما جلوى این قانون را که اجراى صحیح آن مى تواند فحشا را به مقدار قابل توجهى از بین ببرد بگیریم، و به جاى آن بساط ننگین «روسپى گرى» را پهن کنیم خدمتى به جنس زن کرده و او را از اسارت و بردگى نجات داده ایم؟
نکته جالب توجه اینکه در مورد تعبیر به «اجاره دادن زن» که عدّه اى از مخالفان ما روى آن تکیه کرده اند، طبق تصریح فقهاى ما اگر صیغه عقد متعه را به لفظ اجاره بخوانند یعنى زن بگوید اجرتک نفسى (خودم را به تو اجاره دادم...) باطل است، و از این موضوع به خوبى روشن مى شود که روح عقد ازدواج موقت با روح اجاره کاملا مباینت دارد به دلیل اینکه اجراى عقد با لفظ اجاره قطعاً باطل است.
سوء استفاده را نباید به حساب قانون گذارد
ولى در اینجا یک نکته اساسى وجود دارد و آن اینکه با نهایت تأسف عدّه اى هوسباز و هوسران، از روى بى اطلاعى و بى بندوبارى، از این قانون اسلامى که بر اساس یک حکم فطرى و ضرورت اجتماعى بنا شده و اجراى صحیح آن (همان طور که اشاره شد و بعداً توضیح داده مى شود) مى تواند به عنوان یک حربه مؤثر براى مبارزه با «فحشا» و بسیارى دیگر از مفاسد اجتماعى مورد استفاده قرار گیرد، آرى آنها از این قانون مانند بسیارى از قوانین دیگر سوءاستفاده کرده و آن را وسیله اى براى اجراى نیات ناپاک و شهوت رانى بى قیدوشرط خود قرار داده اند.
تا آنجا که هر نوع فحشا و روسپى گرى را در پشت این «ماسک» عملى ساخته اند، کار به جایى رسیده که معناى ازدواج موقت را به آن همه شرایط و قیود، به این اندازه تنزل داده اند که هنگامى که یک مرد هوسباز با یک زن آلوده روبه رو مى شود تنها با گفتن یک جمله آن هم بدون هیچ گونه توجه به مفهوم و لوازم آن، فحشا با تمام کیفیّات ننگین آن مجاز گردد!
این اعمال بى رویه و غلط دستاویزى به دست افراد مغرض داده تا در این مورد به تبلیغات مسموم خود ادامه دهند. و همین سبب شده که نام ازدواج موقت یا به قول عوام «صیغه» به قدرى مورد تنفر قرار گیرد که از دریچه چشم افراد بى اطلاع از قوانین اسلامى یک نوع جواز شرعى آدم فروشى شناخته شود، و حتى زنان و مردان مسلمان با دیده نفرت به آن بنگرند و آن را موجب تحقیر مقام زن بشناسند.
ولى ما ضمن ابراز تأسف شدید از این سوء استفاده ها یک سؤال داریم و آن اینکه اگر فرضاً یک قاضى از مقام خود و مصونیتى که در پناه قانون دارد سوء استفاده کند، و آن را وسیله اى براى سر کیسه کردن مردم یا تصفیه حسابهاى شخصى و امثال آن قرار دهد آیا باید مسأله قضاوت را به کلى تعطیل کرد یا جلو سوء استفاده ها را باید گرفت؟
یا اگر یک نویسنده براى پر کردن جیب خود از مقام شامخ نویسندگى سوء استفاده نموده و دست به اغفال مردم، تحریک شهوات، خلق سوژه هاى دروغ جنجالى، و دلالى براى مقامات مختلف کند، آیا باید جلوى آزادى قلم و مطبوعات و نشریات مفید و سودمندى که مایه بیدارى افکار مردم است به کلى گرفته شود، یا قلم سوء استفاده چى را باید شکست؟!
کدام منطق و کدام عقل اجازه مى دهد که جلوى قوانین و مقررات سودمند به خاطر سوء استفاده عده اى گرفته شود؟ آیا به خاطر یک بى نماز یا صد نفر بى نماز درب مسجد را مى بندند؟
اصلا کدام قانون و کدام مقام است که از آن سوء استفاده نشده است؟ آیا باید جلوى سوء استفاده ها را گرفت یا قوانین را در هم کوبید؟ مسلّم است هر فرد عاقلى راه اوّل را انتخاب مى کند.
خلاصه اینکه این اشتباهات هیچ گونه تأثیرى در ماهیت و نتایج و آثار مفید این قانون اسلامى نمى تواند داشته باشد، باید این قانون را اجرا کرد و جلوى سوء استفاده ها را هم گرفت.
  
چرا ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعى است؟
 این یک قانون کلى و عمومى است که: «اگر به غرایز طبیعى انسان به صورت صحیحى پاسخ گفته نشود براى اشباع آنها، به سوى راههاى انحرافى کشیده خواهد شد».
به همین دلیل مى توان اصلاح و فساد اجتماعات را در این دو جمله خلاصه کرد: اصلاح اجتماع یعنى رهبرى و اشباع صحیح غرایز و تأمین نیازمندى هاى روحى و جسمى از طریق درست، و فساد اجتماع یعنى عدم رهبرى و عدم اشباع صحیح آنها!
این موضوع نیز قابل انکار نیست که غرایز طبیعى را نمى توان از بین برد (و نباید هم از بین برد)(1) تنها مى توان جریان آنها را تغییر داد.
بنابراین راه صحیح براى مبارزه با مفاسد اجتماعى این است که غرایز انسان و نیازمندى هاى روحى و جسمى او را درست بشناسیم و آنها را به طور معقول اشباع نماییم.
بدیهى است هر گونه اشتباه و گمراهى در این قسمت سرانجام منجر به یک فساد و بحران اجتماعى خواهد گردید.
بد نیست براى روشن شدن این واقعیت، یک مثال بزنیم:
انسان پس از یک رشته فعالیت مداوم و یکنواخت و کار خسته کننده نیازمند تفریح و سرگرمى و تنوع است.
تفریح و تنوع، حکم روغنکارى اعصاب خسته، و گردگیرى روح هاى پژمرده را دارد، و بدون آن، روح، نشاط خود را از دست مى دهد و یک حال عصبانیّت و ستیزه جویى و عصیان جانشین آن مى گردد.
بنابراین، مسأله سرگرمى و تفریح صورت یک ضرورت اجتماعى را پیدا مى کند که نسبت مستقیم با مقدار فعالیتهاى زندگى دارد.
حال اگر این سرگرمى و تفریح از طریق سالم و مشروع تأمین نگردد و به این نیازمندى طبیعى از طریق صحیح پاسخ نگوییم افراد به سوى سرگرمى هاى غلط و گمراه کننده جذب خواهند شد و منظور خود را از آن راهها تأمین خواهند نمود.
  
مشکل جنسى جوانان
 اکنون این اصل کلى را درباره «غریزه جنسى» که به عقیده بسیارى از روانکاوان نیرومندترین غرایز انسان (یا لااقل یکى از نیرومندترین آنهاست) مورد بررسى قرار دهیم:
بارها جوانان این موضوع را (کتباً یا شفاهاً) با ما در میان گذارده اند که به عقیده آنان جوانان پاکدامن در اجتماعات کنونى در یک بن بست غیر قابل حل از نظر امور جنسى قرار دارند، و براى پیدا کردن راه حل، از ما استمداد جسته اند.
مشکل جنسى جوانان (مخصوصاً در اجتماعات کنونى) بسیار جدى و قابل مطالعه است زیرا:
از یک طرف، عدم تمکن مالى اکثریت قریب به اتّفاق جوانان و مخصوصاً نوجوانان در برابر هزینه کمرشکن زندگى، و از آن بالاتر موضوع ادامه تحصیل که غالباً تا سن 20 و 25 سالگى طول مى کشد و دوران طغیان غریزه سرکش جنسى را به طور کامل فرا مى گیرد، به آنها اجازه ازدواج و تشکیل خانواده نمى دهد.
و از طرف دیگر «پارسایى مطلق» و نادیده گرفتن این غریزه سرکش با امواج نیرومند و کوبنده اش که متأسّفانه بر اثر مناظر تحریک آمیز کنونى شدیدتر مى گردد بسیار دشوار و براى بعضى امکان پذیر نیست.
حال مى گویید چه باید کرد؟ البتّه افراد بى بندوبار با پناه بردن به مراکز فحشا به گمان خود این مشکل را حل کرده اند، ولى باید دید براى افراد پاکدامن و با ایمان چه راه حلّى وجود دارد؟
این مشکل به صورت جدى تر در مورد دانشجویانى که به خارج مى روند خودنمایى مى کند، زیرا تنهایى، دورى از بستگان، و آزادى بى قیدوبندى که در مورد معاشرت دختران و پسران در بسیارى از کشورهاى اروپایى و آمریکایى وجود دارد، با توجه به طول مدت تحصیلات عالى در خارج، این مسأله را به صورت پیچیده ترى در مى آورد.
در مورد افراد متأهل نیز مواردى پیش مى آید که به حکم ضرورتهاى زندگى مجبورند به طور مجرد به سفرهاى چندین ماهه و یا بیشتر براى تجارت، مأموریت و مطالعات مختلف بروند و ماه ها دور از زن و فرزند بسر برند.
البتّه ضرورتهاى اجتماعى منحصر به اینها نیست و در موارد دیگرى نیز این ضرورتها پیش مى آید.

راه حل این مشکل چیست؟
این یک واقعیت محسوس است که چنین ضرورتهایى همیشه در جوامع انسانى بوده، و در زمان ما تشدید شده و جوانان را دربر گرفته است.
آیا مى توان این واقعیت هاى روشن را نادیده گرفت و به دست فراموشى سپرد؟
آیا با جوابهاى بالا و جمله هاى چند پهلو مى توان چشم از روى حقایق بست؟
آنهایى که چشم و گوش بسته مى گویند «ازدواج موقت یک نوع جواز شرعى آدم فروشى است و مقام زن را پایین مى آورد» صریحاً به ما بگویند در جواب این جوانان چه باید گفت: آیا هرگز در عمر خود براى حل مشکل جنسى جوانان فکر کرده اند؟
آیا همه را مى توان به «پارسایى مطلق و چشم پوش از امور جنسى» در سنین جوانى دعوت نمود؟ البته انکار نمى کنیم ممکن است این موضوع براى عدّه اى از جوانان که بهره بیشترى از خویشتن دارى و تسلط بر نفس دارند عملى باشد، ولى آیا براى همه آنها ممکن است؟ مسلماً نه وجداناً بگویید شما که این ایراد را درباره ازدواج موقت دارید دوران جوانى خود را چگونه پشت سر گذاشته اید و اگر الان جوان و مجرد هستید چه مى کنید؟ ما نمى گوییم جواب این سؤال را براى اطلاع عموم بنویسید مى گوییم در پیشگاه وجدانتان به خودتان پاسخ دهید.
آیا با این طرز تفکر، شما راه حلى براى جوانان جز پناه بردن به مراکز فساد دارید؟ اگر دارید چرا پیشنهاد نمى کنید؟
آیا فحشا و خودفروشى ننگین زن و آن وضع رسواى محله هاى بندنام شما (مى گوییم «شما» چون ساخته افکار غلط شماست) احترام به مقام و شخصیت زن مى باشد؟
آیا ایجاد این گونه محلات (به طور آشکار یا مخفیانه) در بسیارى از شهرهاى دنیاى امروز موجب الغاى بردگى زنان و از بین بردن جواز آدم فروشى است؟
ولى فراموش نکنید تمام این مراکز فساد و ننگ که اجتماعات امروز را لجن مال کرده آثار جنایتهاى شما و امثال شماست که به جاى نشان دادن یک «راه حلّ مثبت» براى این مشکل اجتماعى، به «منفى بافى» دست زده اید!
آیا شما با مخالفت ورزیدن نسبت به ازدواج موقت (با شرایطى که اسلام گفته و سابقاً اشاره شد) نه رسم صیغه! که شما مى گویید و افراد بى بندوبار عمل مى کنند، جواز فحشا را عملا صادر نکرده اید؟!
گاهى مى گویند: ازدواج موقت باید از قانون مدنى کشور ما حذف شود; زیرا با روح «اعلامیه حقوق بشر» سازگار نیست!
ولى ما مى گوییم: این چیزى که نامش را اعلامیه حقوق بشر گذارده اید و هنوز ساده ترین مواد آن مربوط به الغاى تبعیضات نژادى در پیشرفته ترین کشورهاى به اصطلاح متمدن عملى نشده، در کجاى آن نوشته شده: «ازدواج موقت ممنوع و فحشا آزاد است»؟!
خواهش مى کنم ازاین روح اعلامیه بشر که شما پس از مرگ آن را احضار کرده اید بپرسید: مشکل جنسى جوانان را از چه راه باید حل کرد؟ آیا او هم مثل شما دست به منفى بافى مى زند؟
آیا بهتر نیست به جاى آزادى روابط نامشروع، افرادى که مى خواهند با هم تماس داشته باشند پیمان ازدواج محدود و موقتى ببندندو تمام شرایط آن را در نظر بگیرند و رعایت کنند درست مانند زن و شوهرهاى دائمى در این مدت متعلق به هم باشند و در یک محیط پاک زندگى زناشویى صحیحى کنند، و اگر فرزندى هم نصیب آنها شد متعلق به آنها باشد، کجاى این قانون عادلانه و عاقلانه، بد است؟!
 
فلسفه ازدواج موقت
 از آنچه در بالا گفته شد فلسفه ازدواج موقت به خوبى روشن مى شود. اسلام راه حل مشکل جنسى را (مخصوصاً براى جوانان) و براى تمام کسانى که به علتى قادر به ازدواج دائم نیستند نشان داده و پیشنهاد مى کند که:
در این گونه موارد زن و مردى که به هم علاقه دارند بدون اینکه زیر بار تعهدات سنگین یک ازدواج دائم و همیشگى بروند، براى مدت محدودى عقد ازدواج موقت برقرار سازند. و آن را درست مانند یک ازدواج دائم محترم بشمرند، و زن «حریم زوجیت» را حتى پس از خاتمه آن مدت با نگهداشتن عدّه (اقلا 45 روز یا دو مرتبه قاعده شدن) کاملا رعایت نماید.
بدیهى است بار چنین ازدواجى مانند ازدواج دائم بر دوش انسان سنگینى نمى کند و طرفین مى توانند با شرایط سهل و آسانى به آن تن در دهند.
زیرا از یک طرف همسر این ازدواج «شریک همیشگى زندگى» نیست، تا زن و مرد در انتخاب آن سختگیرى زیادى به عمل آورند.
و از طرف دیگر «نفقه» به طور رسمى در این ازدواج وجود ندارد، تنها «مهریه» است که مقدار آن همان طور که اشاره شد به اختیار طرفین مى باشد.
به علاوه ازدواج موقت دردسر و کشمکشهاى طلاق را (به فرض عدم سازش) ندارد بلکه با پایان یافتن مدت، تمام مى شود، حتى مرد مى تواند باقیمانده مدت را به زن ببخشد و از حق خود صرف نظر کند و از او جدا گردد، و در صورت تمایل طرفین به آسانى (از طریق تجدید عقد براى مدت دیگرى) قابل تمدید است.
اینجاست که باید گفت:
ازدواج موقت یک حربه مؤثر براى مبارزه با فحشا و بسیارى از انواع انحراف جنسى است و مى تواند قسمت عمده مشکل جنسى جوانان را حل کند و بسیارى از مفاسد اجتماعى که از این رهگذر دامنگیر کوچک و بزرگ مى گردد ریشه کن سازد.
طرز اجراى صیغه این ازدواج مانند اجراى صیغه ازدواج دائم و همه دستورهاى اسلامى سهل و ساده است و در تمام کتابهاى «رساله هاى عملیه» نوشته شده، ولى باید توجه داشت که اجراى همین مراسم ساده درست به منزله امضایى است که پاى سند قابل ملاحظه اى مى شود، باید پس از امضا به تمام مقررات مربوط به آن وفادار بود.
  
یک نکته مهم دیگر
 ولى در اینجا یک نکته اساسى دیگر وجود دارد که به دقت باید به آن توجه داشت و آن اینکه: این برنامه در صورتى نتیجه مطلوب و مثبت خواهد داد که به طرز صحیحى اجرا گردد و مانند ازدواج دائم نظام خاصى داشته باشد و تحت انضباط قرار گیرد.
به این معنا که در شرایط فعلى، باید مشخصات مرد و زن در دفاتر مخصوصى ثبت شود و عقدنامه ازدواج موقت (که الآن هم در دفاتر اسناد رسمى موجود است و کمتر از آن استفاده مى شود) تنظیم گردد و یا طریق اطمینان بخش دیگرى براى طرفین در نظر گرفته شود.
به این ترتیب پیش از گذشتن مدت عدّه، ازدواج دیگرى صورت نخواهد گرفت و قسمت مهمى از سوء استفاده ها از بین خواهد رفت.
باید سازمانى براى نظارت بر این موضوع تشکیل گردد، و این سازمان علاوه بر نظارت کامل بر این مسأله مهم، باید راهنمایى هاى لازم را به طرفین بنماید، و نیز به آنها بفهماند که پس از اجراى عقد ازدواج موقت، براى مدت معینى همسر یکدیگر خواهند بود و به یکدیگر تعلق خواهند داشت و باید اصول زناشویى را محترم بشمارند.
مسلماً اگر این مسأله به صورتى که در بالا گفته شد عملى گردد فحشا جز براى افراد بى بند و بار و لاابالى برچیده خواهد شد، و این عیناً مضمون حدیث جالبى است که از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در بحث نکاح این کتاب ذکر شد.
در چنین شرایطى نه زن احساس حقارت و سرشکستگى مى کندو نه مرد خود را مالک و خریدار زن مى داند، نه از نظر اجتماع این کار وهن آمیز است و نه افراد شریف از آن اظهار تنفر خواهند نمود، بلکه مانند ازدواج دائم یک امر عادى و شایسته تلقى خواهد شد.
آیا راستى این حکم عالى «یک جور جواز شرعى آدم فروشى» است؟ چرا بدون اطلاع، بدون هیچ گونه تحقیق درباره چنین مسأله مهمى قضاوت نموده و افراد بى خبر را اغفال مى کنید؟
  
اما تکلیف فرزندان «ازدواج موقت»
 تنها یک سؤال در اینجا باقى مى ماند که باز بر اثر عدم توجه به احکام «ازدواج موقت» روى آن جنجال فراوان شده و افراد غیر مطلع به گمان خود آن را یکى از نقاط ضعف این موضوع گرفته اند، درحالى که کوچکترین اشکالى در آن وجود ندارد و آن اینکه:
تکلیف فرزندانى که ثمره چنین ازدواجى هستند چیست؟ آیا بچه هاى صیغه فرزندان مشروعى هستند؟ آیا آنها سرگردان و بلاتکلیف نخواهند شد؟!
گمان مى کنیم پاسخ این سؤال با توجه به مطالب فوق کاملا روشن باشد زیرا: فرزندانى که ثمره چنین ازدواجى هستند هیچ گونه تفاوتى با فرزندان ازدواج دائم ندارند و مشمول تمام حمایتهاى شرعى و قانونى یک فرزند عادى خواهند بود.
مخصوصاً با ثبت مشخصات مرد و زن در دفاتر مخصوص و تنظیم عقد نامه، نه بلاتکلیفى براى چنین فرزندانى پیش مى آید و نه سرگردانى.
ما تعجب مى کنیم این همه فرزندان نامشروعى که بر اثر روابط نامشروع در اجتماعات کنونى (مخصوصاً کشورهاى اروپایى و امریکایى که طبق مدارکى که در دست است این موضوع در آنجا به صورت ننگینى در آمده) فکر این نویسندگان را ناراحت نکرده و گویا آنها را بلاتکلیف و سرگردان نمى دانند، اما فرزندان ازدواج موقت که همه چیز آنها روشن است، پدر و مادر و شرایط ازدواج و حریم زوجیت بالاخره همه چیز آنها معلوم مى باشد و از یک نطفه پاک و در رحم پاک به وجود آمده اند، اسباب ناراحتى فکر این آقایان شده است؟!
این هم ناگفته نماند که از نظر قوانین اسلامى هیچ مانعى ندارد طرفین اگر مایل به داشتن فرزند نباشند با وسایلى از انعقاد نطفه جلوگیرى نمایند مخصوصاً در ازدواج موقت از این نظر، آزادى مورد نظرشان در این گونه موارد بهتر تأمین خواهد گردید (ولى باید توجه داشت سقط جنین پس از انعقاد نطفه ـ حتى اگر نطفه یک روزه باشد ـ به هیچ وجه جایز نیست و از نظر قوانین اسلامى مجازات سنگینى دارد که با تفاوت حالات جنین تفاوت پیدا مى کند).
  
ازدواج مسیار!
 جالب این که حتّى منکران ازدواج موقّت (یعنى غالب برادران اهل سنّت) هنگامى که تحت فشار جوانان و اقشار دیگر محروم قرار گرفته اند، تدریجاً به نوعى ازدواج ـ شبیه ازدواج موقّت ـ تن در داده اند و آن را «ازدواج مسیار» مى نامند، هر چند نام آن را ازدواج موقّت نمى گذارند، ولى در عمل هیچ تفاوتى با ازدواج موقّت ندارد; به این ترتیب که اجازه مى دهند فرد نیازمند به ازدواج، با زنى ازدواج دائم کند در حالى که قصد دارد بعد از مدّت کوتاهى او را طلاق دهد و با او شرط مى کند که نه حقّ نفقه داشته باشد و نه شب خوابى و نه ارث! یعنى دقیقاً شبیه ازدواج موقّت، با این تفاوت که در این جا با طلاق از هم جدا مى شوند و در ازدواج موقّت با بخشیدن باقیمانده مدّت یا سرآمدن مدّت و هر دو از آغاز زمان محدودى را در نظر دارند.
و جالب تر این که اخیراً بعضى از جوانان اهل سنّت که گرفتار مشکل ازدواج شده و در فشار بوده اند، از طریق اینترنت با ما تماس گرفتند که ما مى خواهیم در مسأله ازدواج موقّت از فتواى شیعه پیروى کنیم، آیا مانعى دارد؟
گفتیم: هیچ مانعى ندارد!
آنها که ازدواج موقّت را انکار مى کنند، ولى به «نکاح مسیار» روى مى آورند، در واقع اسمش را نمى آورند ولى خودش را مى آورند!
آرى «ضرورت ها» سرانجام انسان را وادار به پذیرش «واقعیّت ها» مى کند، هر چند نام آن را بر زبان نیاورد.
بنابراین نتیجه مى گیریم آنها که اصرار بر مخالفت با ازدواج موقّت دارند، دانسته یا ندانسته جاده را براى فحشا صاف مى کنند، مگر این که نوع مشابه آن، یعنى نکاح مسیار را پیشنهاد کنند و به همین جهت در روایات اهل بیت(علیهم السلام) آمده که «اگر با ازدواج موقّت اسلامى مخالفت نکرده بودند، هیچ کس آلوده زنا نمى شد».(2)
همچنین آنها که با سوء استفاده از «ازدواج موقّت» که براى ضرورت ها و نیازهاى واقعى محرومان تشریع شده، چهره آن را در نظرها زشت نشان داده و آن را وسیله هوس رانى خود ساختند، آنها نیز جاده را براى آلودگى جامعه اسلامى به زنا صاف کردند، و درگناه آلودگان شریک هستند، چرا که عملا مانع استفاده صحیح از ازدواج موقّت شدند.
به هر حال، اسلام که یک آیین الهى مطابق با فطرت آدمى است و تمام نیازهاى واقعى انسان ها را پیش بینى کرده، ممکن نیست مسأله ازدواج موقّت را در برنامه هاى احکام خود نگنجانیده باشد، و همان گونه که بعداً خواهد آمد، ازدواج موقّت، هم در متون قرآن مجید آمده و اخبار نبوى، و عمل گروهى از صحابه نیز بر آن بوده است، منتها جمعى مدّعى نسخ این حکم اسلامى هستند که خواهیم دید دلیل قانع کننده اى بر نسخ آن ندارند.
  
نتیجه بحث در پیرامون «ازدواج موقت»
 از بحثهایى که تاکنون درباره ازدواج موقت داشتیم چنین نتیجه مى گیریم:
ازدواج عبارت است از یک نوع علاقه و ارتباط خاص میان زن و مرد که آثار مختلف حقوقى در بر دارد، ازدواج نیازمند به عقد مخصوصى است که با ایجاب و قبول تحت شرایط معینى انجام مى گیرد.
اگر ازدواج از نظر «مدت» هیچ گونه قید و محدودیتى نداشته باشد «ازدواج دائم» صورت مى گیرد که براى همیشه باقى خواهد بود مگر اینکه چیزى از قبیل طلاق و امثال آن موجب از هم پاشیدن آن شود.
ولى اگر مدت آن معین و محدود ـ یک روز، یک ماه، یک سال یا بیشتر ـ باشد «ازدواج موقت و غیر دائمى» خواهد بود، ولى از نظر مفهوم ازدواج و همسرى هیچ گونه فرقى میان این دو نیست، تنها تفاوتى که وجود دارد همان اختلاف طول مدت این دو نوع از ازدواج مى باشد.
این دو نوع ازدواج در بسیارى از احکام و آثار مشترکند، تنها در موارد محدودى با هم متفاوتند ولى این تفاوت یک تفاوت اصولى و جوهرى نیست، بلکه مانند تفاوت صنف هاى یک نوع است مثل تفاوت نژاد سیاه و سفید، با حفظ وحدت کلمه و حقیقت. این اختلاف کیفیت منحصر به عقد ازدواج، و شرکت دو انسان در زندگى، نیست بلکه نظیر این نوع اختلاف در انواع معاملات و مالکیت که به واسطه خرید و فروش به وجود مى آید هست; مثلا گاه مى شود انسان معامله مطلق و بدون قید و شرط انجام مى دهد، اثر چنین معامله اى مالکیت ابدى و همیشگى است که جز با یک وسیله اختیارى مانند خریدوفروش مجدد، هبه، صلح یا یک وسیله غیر اختیارى مانند ورشکست شدن، مردن و امثال آنها، از بین نخواهد رفت.
ولى گاهى از همان اوّل، مالکیت، محدود به وقت معینى است به این معنا که خیار فسخ یا انفساخ(3) در آن قرار داده شده، بدیهى است عمر چنین ملکیتى کوتاه و محدود به همان مدتى است که در عقد تعیین گردیده (تا زمان فسخ یا انفساخ قهرى) و در هر حال اینها مطالبى است که عقل و شرع در آن اتفاق نظر دارند.
بنابراین، اى دانشمندان و اى علماى اسلام! و شما اى نویسندگان، این همه سر و صدا درباره «متعه» که نوعى از ازدواج عادى است براى چیست؟ آیا این مطلب جاى سرزنش دارد که شما همیشه به شیعه حمله و سرزنش مى کنید؟
آیا این بحث فشرده و کوتاه کافى نیست که شما را از برافروختن آتش عداوت در میان مسلمانان باز دارد و وادار به انقیاد و تسلیم در برابر حق کند؟
به عزّت حق و شرافت حقیقت سوگند، من در آنچه گفتم جز از «حق» طرفدارى نکردم، و اگر انتقادى کردم تنها انتقاد من از باطل بود. تکیه گاه ما خداست و بازگشت همه ما به سوى اوست.
درباره عقد نکاح و ازدواج از نظر شیعه به همین قدر قناعت مى کنیم، البته بحثهاى زیادى درباره احکام نکاح، احکام اولاد، نفقه، انواع عدّه، و امثال آن باقیمانده که از عهده این مختصر بیرون است و باید در کتابهاى ارزشمند فقهى دانشمندان شیعه مطالعه نمود.
خوشبختانه انواع و اقسام کتابها در این زمینه تألیف یافته: بعضى به قدرى مختصر و فشرده است ـ و در عین اختصار تمام ابواب فقه را از طهارت تا حدود و دیات در بر دارد ـ که تمام مسائل را در یک صد صفحه معمولى مطرح مى کند، در مقابل، بعضى به قدرى مشروح است که ابواب فقه را در بیست جلد (هر جلد به اندازه صحیح بخارى، و صحیح مسلم) جمع آورى نموده، مانند کتاب «جواهر» و «حدائق»، و در میان این دو نوع، حد وسط هایى نیز هست که از شمارش بیرون مى باشد.(4)

1 . زیرا چنین اقدامى عاقلانه نیست و این کار یک نوع مبارزه با قانون آفرینش است.
2. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید : «لولا ما نهى عنها عمر ما زنى إلاّ شقىّ» (وسائل الشیعه، جلد 14، صفحه 440، حدیث 24). در کتاب اهل سنّت نیز این حدیث به طور گسترده آمده است. قال على(علیه السلام): «لو لا ان عمر نهى عن المتعه ما زنى الاّ شقىّ» (تفسیر طبرى، جلد 5، صفحه 119; تفسیر درالمنثور، جلد 2، صفحه 140 و تفسیر قرطبى، جلد 5، صفحه 130).
3 . «شرط انفساخ» یک نوع «شرط نتیجه» است که در فقه معروف مى باشد به این معنا که طرفین معامله شرط مى کنند چنانچه فلان جریان پیش آید و یا یکى از طرفین فلان کار را انجام دهد عقد خود به خود فسخ شود بدون اینکه محتاج به اجراى صیغه فسخ باشد.
4 . از جمله علوم اسلامى که سیر تکاملى خود را نزد شیعه کاملا طى کرده است همین علم فقه مى باشد، راستى وسعت و نظم و دقت «فقه شیعه» بى نظیر است و انسان تا از نزدیک این موضوع را بررسى نکند باور نخواهد کرد، انواع مسائل مشکل و پیچیده حتى فروع نادر فقهى در کتابهاى مبسوط فقه شیعه مورد بحث و بررسى کامل قرار گرفته، حتى در فروع و مسائل مستحدثه (مسائلى که در عصر ما مورد) ابتلا واقع شده مانند بیمه و سرقفلى و انواع شرکتها و حق چاپ و امثال اینها نیز کتابهاى متعددى تألیف یافته است، و این موفقیت را شیعه در درجه اوّل مدیون ائمه اهل بیت(علیهم السلام) مى باشد که باب اجتهاد را به روى شیعه گشوده و با روایات و احادیث خود انواع راهنمایى ها را نسبت به آنها نمودند.