منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
روابط دختر و پسر و نگاه منفی به آن
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٧ : توسط : سمیه مهتدی

روابط دختر و پسر و نگاه منفی به آن

نویسنده: مسلم داودی نژاد


تعریف روابط دختر و پسر
 

ممکن است چنین برداشت شود که منظور از دختر و پسر دراین بحث، افراد مجرد و بالغ از هر دو جنس هستند، اما با مبنا قرار دادن ملاک های مختلف، طیف وسیع تری از افراد درگیر این موضوع اند؛ بر این اساس، برخی ارتباطات رایج میان افراد متأهل را نیز می توان از مصادیق روابط دختر و پسر به حساب آورد. در بحث های بعدی بهتر به تجزیه و تحلیل این مطلب می پردازیم.

منظور از روابط دختر و پسر و نگاه منفی به آن
 

مراد از روابط دختر و پسر، رابطه ای است که در آن خود رابطه، هدف است و مقدمه چیز دیگری نیست. این برخلاف رابطه ای است که در آن خود رابطه هدف نیست، مثل رابطه و معاشرت دختر و پسری که نسبت خویشاوندی و یا رابطه علمی، شغلی و اقتصادی دارند. البته این گونه روابط نیز مشروط به رعایت حدود الهی و شرعی است، و گرنه چه بسیار روابطی که به نام رابطه ی فامیلی و قومی یا ارتباط علمی، به گناه و معصیت و عدم رعایت خطوط قرمز دین منجر شده و به بی راهه انجامیده است.
نکته ی دیگر این که در این رابطه، جنسیت طرفین موضوعیت دارد؛ یعنی نگاه آن دو به هم، جنسیتی است و احساسات و عواطف طرفین، رکن اصلی این ارتباط است. این رابطه، نقطه اتصالی است بین غریضه جنسی و گرایش های عاطفی طرفین که عدم شناخت و تفکیک این دو، زمینه ی ظهور و بروز بسیاری از مشکلات است، به ویژه اگر این دو از سایه و همراهی عقل بی بهره باشند.
پس منظور از رابطه و دوستی دختر و پسر - که منفی تلقی شده است - رابطه ای صمیمانه، گرم و اغلب پنهانی است که احساسات و عواطف طرفین در این ارتباط، دخالت جدی داشته، نگاه آن دو به هم، نگاه جنسیتی آلوده به هوس باشد؛ نه نگاه پاک انسانی. این ارتباط اغلب از طریق دیدارهای مخفیانه، رد و بدل کردن نامه، تلفن، پیامک و ... ایجاد می گردد و زمینه ی انحرافات و مشکلات عدیده ای را فراهم می کند.

گونه های ارتباط دختر و پسر
 

در این که ارتباط بین یک دختر و پسر چه صورت هایی می تواند داشته باشد، موارد زیر قابل طرح است:
1. ارتباط مبتنی برشناخت و احترام متقابل؛
2. ارتباط مبتنی بر شرم افراطی؛
3. ارتباط هیجانی و متحیرانه؛
4. ارتباط مبتنی بر بدبینی افراطی و همراه با پرخاشگری و توهین؛
5. ارتباط سرد و خشک و محدود؛
6. ارتباط غیر عادی، ناپخته و ناشیانه؛
7. ارتباط پنهانی و بدون نظارت آگاهانه.
گفتنی است که در هر کدام از موارد یاد شده، شخص باید مهارت ارتباطی مناسب را بر اساس ملاک های عقلانی و دینی کسب کند تا در روبرو شدن با جنس مخالف به خطا و نهایتاً مشکلات ایجاد شدهاز این ارتباط آلوده نگردد.

دیدگاههای متفاوت درباره اصل ارتباط دختر و پسر
 

1. دیدگاه افراطی؛ در این نگرش، هر گونه ارتباطی با جنس مخالف، آزاد و بدون مانع است (رویکرد لیبرالیستی).
«فروید» و پیروان وی مدعی هستند که اخلاق جنسی کهن، بر اساس محدودیت و ممنوعیت است و تمام مشکلات بشر به دلیل ممنوعیت ها، محرومیت ها، ترسها و وحشت های ناشی از این ممنوعیت هاست که در ضمیر باطن بشر جایگزین شده است.
«برتراند راسل» نیز همین مطلب را اساس قرار می دهد و در کتاب جهانی که من می شناسم می گوید: « اگر از انجام عملی [رفتار جنسی] زیانی متوجه دیگران نشود، دلیلی نداریم که ارتکاب آن را محکوم کنیم»(1).
2. دیدگاه تفریطی؛ بر پایه این رویکرد، هر گونه ارتباط و پیوند با جنس مخالف، مردود و مورد نکوهش می باشد. این دیدگاه، نقطه مقابل دیدگاه افراطی است.
«راسل» در جای دیگر می گوید: «پدران کلیسا از ازدواج به زشت ترین صورت یاد کرده اند. هدف ریاضت این بوده که مردان را متقی سازد؛ بنابراین، می گفتند: ازدواج که عمل پستی شمرده می شد، بایستی منهدم شود»(2).
3. دیدگاه اعتدالی؛ بر اساس این دیدگاه، نه آزادی مطلق و نه رها پذیرفتنی است و نه محدودیت و منع هر گونه رابطه؛ بلکه ارتباط بین دو جنس مخالف، در یک چارچوب[Context] مشخص، تعریف شده است.
ارتباط مجاز، ارتباطی است حداقلی و به دور از هر گونه انگیزه شهوی و عاطفی و رابطه ای است که در آن، نفس رابطه مقصود نباشد و نگاه دو جنس به هم، نگاه انسانی باشد، نه جنسیتی. دیدگاه اسلام، ناظر به نگرش سوم؛ یعنی دیدگاه اعتدالی است که در آن، رابطه بر اساس نیاز و حقیقتی که خداوند عالم در وجود انسان ها قرار داده، صورت می گیرد و در آن تعالی، رشد و تقوای انسانی مقصود است، نه صرفاً شهوت و لذت جنسی و ارضای خواهش های نفسانی.

رابط دختر و پسر از نگاه قرآن
 

شاید مناسب باشد پیش از پرداختن به این موضوع، به چند داستان عشقی قرآنی در مورد روابط دختر و پسر بپردازیم:

قصه اول:
 

داستان حضرت موسی(ع) و دختران حضرت شعیب(ع)(3)
این داستان، مربوط به زمانی است که حضرت موسی(ع) با نگرانی و ترس از دشمن، از مصر به جانب مدین بیرون رفت و چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدین رسید، آن جا جماعتی را دید که گوسفندانشان را سیراب می کردند. دو زن را دید که دور از مردان، در کناری به جمع آوری گوسفندانشان مشغول بودند. موسی به جانب آن دو زن رفته و گفت: شما این جا چه می کنید؟ گفتند: ما منتظریم تا مردان باز گردند؛ آن گاه ما گوسفندانمان را سیراب می کنیم ... پدر ما شیخی سالخورده و فرتوت است.
موسی گوسفندان آنان را سیراب کرد و سپس رو به سایه آورد و دست به دعا برداشت و گفت: «بار الها من به خیری که تو نازل فرمایی محتاجم.» موسی دید یکی از آن دو دختر با کمال حیا باز آمده و گفت: پدرم از تو دعوت کرده تا در عوض سقایت گوسفندان ما به تو پاداشی دهد. وقتی موسی نزد پدر دختران (شعیب) رسید و سرگذشت خود را بیان کرد، شعیب گفت: اینک ترسی به خود راه نده که از شر قوم ستمکار، نجات یافتی. در این هنگام، یکی از آن دو دختر (صفورا) گفت: پدر! این مرد را برای کار خود اجیرکن وی بهترین کسی است که می توان برای انجام کار برگزید؛ زیرا او هم امین و هم توانا می باشد. شعیب خطاب به موسی گفت: من اراده آن دارم که یکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم.

پیام های این داستان قرآنی
 

1. در یک رابطه ضروری و حداقلی میان دختر و پسر، باید رفتار، نگاه، پوشش و گفتار آن دو، بر اساس اصل «حیا» باشد. خداوند در توصیف راه رفتن دختر شعیب در آیه 25 سوره قصص، می فرماید: (تمشی علی استحیاءٍ)؛ زیرا شیوه ی حرکت؛ نحوه ی سخن گفتن و لباس پوشیدن، حامل پیام است و در هر فرهنگی، با مخاطبش سخن می گوید.
2. پدران و مادران، باید بر رفتار فرزندان خودشان با مهربانی و احترام به شخصیت آنان و به دور از هر گونه توهین، نظارت کنند و در مقابل، نوجوانان
وجوانان هم باید برای کسب آگاهی بیشتر و استفاده از تجربه پدر و مادر، با آنان مشورت کنند.
وقتی که بر خلاف عادت هر روزه، آن دو دختر زودتر به خانه برگشتند، پدرشان با تعجب پرسید: چه شد که امروز زود بازگشتید؟ دختران گفتند: مرد صالحی بر سر چاه بودکه با مشاهده وضع ما، بر ما ترحم کرد و گوسفندان ما را آب داد و ما زودتر به خانه آمدیم.
3. باید از نگاه ناروا و «چشم چرانی» خودداری کرد که در قرآن از آن به «غضِّ بصر»(4) تعبیر شده است. فرمای قرآن این است که باید از نگاه خیره، هوس آلود و کنترل نشده پرهیز کرد.

فرق حیا و شرم
 

این است که «حیا» کنترل ارادی رفتار به منظور حفظ حریم بین خود و دیگران است و «شرم» یک نوع ناتوانی در اظهار وجود و ابراز خود است.

قصه دوم:
 

داستان حضرت یوسف(ع) و زلیخا
در سوره یوسف چنین آمده است: (و راودته التی هو فی بیتها عن نّفسه و غلّقت الأبواب و قالت هیت لک قال معاذ الله إنّه ربّی أحسن مثوای إنّه لا یفلح الظّالمون) و زنی که یوسف در خانه ی او بود، از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تقاضای کام گیری کرد و درها را [برای انجام مقصودش] محکم بست
و گفت: برای تو آماده ام. یوسف گفت: پناه به خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته است؛ قطعاً ستمگران رستگار نمی شوند.(5)
(و لقد همّت به و همّ بها لو لا أن رأی برهان ربّه کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشاء إنّه من عبادنا المخلصین.
و همانا (همسر عزیز مصر) قصد او (یوسف) را کرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمی دید، [بر اساس غریزه] قصد او را می کرد. این گونه [ما او را با برهان کمک کردیم] تا بدی و فحشا را از او دور کنیم، زیرا او از بندگان برگزیده ی ماست.

پیام های این داستان قرآنی
 

1. معمولاً وابستگی بر اثر مراوده و به تدریج پیدا می شود. وجود دائمی یوسف در خانه ی زلیخا کم کم سبب عشق مادی شد.
2. حضور مرد و زن نامحرم در یک محیط بسته، زمینه را برای گناه فراهم می کند.
3. تقوا و اراده انسان می تواند بر زمینه های انحراف و خطا چیره شود.
4. خطر غریزه جنسی به قدری است که برای نجات از آن، باید به خدای رحمان پناه برد.
5. تلقین یاد خدا به نفس خود، نقش مهمی در ترک گناه دارد.
6. یاد کردن الطاف الهی و عاقبت گناه، مانع از ارتکاب آن است؛ (معاد الله إنّه ربّی أحسن مثوای)(6).
7. یک لحظه گناه می تواند انسان را از رستگاری ابدی دور کند؛ (إنّه لا یفلح الظّالمون)(7).
8. انسانی که مقام و منزلت خود را می داند، خود را به بهای کم و اندک نمی فروشد.
9. انبیا نیز در غرایز، مانند سایر انسانها هستند، ولی به دلیل ایمان به حضور خداوند، گناه نمی کنند؛ (و همّ بها لولا أن رأی برهان ربّه)(8).
10. بهانه بسته بودن درها کافی نیست. باید به سوی درهای بسته حرکت کرد؛ شاید باز شوند.
11. پاداش الهی؛ «برهان رب، همان نور علم، یقین و حکمت خدا؛ (و لمّا بلغ أشدّه آتیناه حکماً و علماو کذلک نجزی المحسنین) «و چون (یوسف) به سن رشد و کمال رسید ما او را حکم (نبوت) و دانش عطا کردیم؛ و این چنین نیکوکاران را پاداش می بخشیم»(9).

عوامل ارتباط های غلط دختر و پسر در جامعه
 

یکی از تغییراتی که از لحاظ فرهنگی به ویژه در شهرها به وجود آمده، حضور پررنگ زنان و دختران در جامعه است. امروزه کمتر اداره، کارخانه، سازمان، شرکت و فروشگاهی پیدا می شود که بخشی از کارمندان آن را زنان و دختران جوان تشکیل ندهند. همچنین تعداد زیادی از دانشجویان و هنرجویان دانشگاه ها و سایر مراکز آموزش عالی را دختران تشکیل می دهند.
چنان که گاهی اوقات تعداد آنان بیشتر از پسران پذیرفته شده در این مراکز و مؤسسات است. البته پیشنهاد اسلام نبود زن در اجتماع نیست، بلکه کنترل روابط و مدیریت حضور زن در اجتماع مدنظر می باشد.
کاملاً طبیعی است که نتیجه این حضور، برخورد و تعامل بیشتر بین دخترها و پسرهاست و در این برخوردها و رویارویی ها، عوارض و پیامدهای منفی شکل می گیرد، یکی از این پیامدها شکل گیری و دوستی های بین جنس های مخالف است؛ دوستی هایی که اصطلاحاً به آن ها «دوستی های خیابانی» گفته می شود.
در بررسی عوامل ایجاد یا افزایش روابط دختر و پسر، در ایران، می توان به برخی زمینه ها و عوامل اشاره کرد که در افزایش یا ایجاد برخی آسیب های اجتماعی دیگر، مانند طلاق نیز مؤثرند. این عوامل، به دو سطح خُرد و کلان تقسیم منی شوند:
در سطح خرد؛ ویژگی های دختران و پسرانی که بیشتر درگیر روابط دختر و پسر هستند.
در سطح کلان؛ عوامل ساختاری و تغییرات اجتماعی، که زمینه ساز ایجاد و افزایش الگوهای جدید روابط دختر و پسر هستند.
در این قسمت عوامل افزایش روابط دختر و پسر را با تأکید بر ساختارهای کلان اجتماعی بررسی می کنیم:
1. تسهیل روابط دختر و پسر
یکی از تغییرات مهمی که در الگوی زندگی مردم ایران، به ویژه در کلان شهرها صورت گرفته، سهولت روابط دختران و پسران در سالهای اخیر است.
از جمله مظاهر این سهولت، کثرت و توسعه ی اماکنی است که اساساً برای بهره مندی نسل جوان ایجاد شده اند و یا نسل جوان بیشترین استفاده را از آنها می کنند؛ مثل دانشگاه ها، سینماها، فرهنگ سراها، پارک ها، کافی شاپ ها و کافی نت ها ... این ها اماکنی هستند که در آنها ارتباط حضوری دختران و پسران به شدت تسهیل شده است، البته به هیچ وجه منظور ما مخالفت با ایجاد این اماکن نیست، اما این ویژگی عمده ی اماکن اجتماعی مدرن آن است که حضور جوانان در آنها بر اساس ویژگی ها و هویت آنان است؛ به این معنا که خانواده، فامیل و یا مراجع دیگری که در گذشته، روابط و کنش های جوانان را در اجتماع هدایت، همراهی و کنترل می کردند، از همراهی جوانان بازمانده اند.
2. توسعه ی وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها
از جمله مهمترین عوامل تغییرات اجتماعی در جوامع مدرن، رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی هستند. از جمله تلویزیون و ماهواره که نقش فوق العاده ای در نشر فرهنگ مدرنیته و غرب دارند و جوانان را با شعارهایی مانند آزادی و یا الگوسازی (غلط) تحت تأثیر خود قرار داده اند.
ماهواره، تلفن همراه و اینترنت در چند ساله ی اخیر، حجم و کیفیت روابط انسانی را تحت تأثیر به سزایی قرار داده است. طبق آمار، اکثر استفاده کنندگان از اینترنت را در ایران جوانان تشکیل می دهند و حجم بالایی از مشترکان تلفن همراه جوانان هستند. توسعه ی امکانات در فضاهای مجازی برای گفت وگو، دوست یابی و ... هر چند می تواند کارکردهای مثبت بسیاری داشته باشد، اما به دلیل فقدان زیر ساخت های فرهنگی و برخی زمینه های اجتماعی، غالباً به فضایی برای اتلاف اوقات فراغت تبدیل شده است. شاید مهم ترین اقبال جوانان ایرانی به این دو وسیله، قابلیت عمده ی آن ها در بروز «منیّت» افراد است.
ضمن اینکه دنیای مجازی گاهی آسیب زاترین رسانه می شود؛ در رسانه های مثل ماهواره که ابتذال حداکثر یک طرفه است، به طور قطع آسیب کمتری دارد تا رسانه هایی مثل اینترنت که زمینه ی ابتذال دو طرفه با جذابیت بیشتر را فراهم می کند. در حالی که در جامعه ما در راستای مدیریت این رسانه ها بیشتر به جنبه ی حذف و یا محدود کردن تکنولوژی جوان پسند پرداخته ایم و ای کاش، بیشترین انرژی را برای مدیریت و استفاده ی بهینه در این راستا می پرداختیم و از این ابزارها به نفع دین و باورهای دینی استفاده حداکثری می کردیم.

3. تغییر در الگوی جوانان
 

یکی دیگر از عناصر مهم هویت بخشی به یک گروه یا یک طبقه ی اجتماعی، الگوها و مراکز اقتدار و پشتوانه برای افراد و اعضای آن گروه یا طبقه است. «الگوها»، افرادی هستند که گروه های وابسته و زیرشاخه، هنجارها و نظام ارزشی خود را از آنان می گیرند.
اگر بپذیریم که در دهه های قبل، عمده ترین مرجعیت های جوانان، خانواده، روحانیت و معلمان بودند، امروزه این الگوها در میان جوانان و به ویژه جوانانی که با جنس مخالف خود ارتباط دارند، روز به روز در حال کاهش است، به گونه ای که جایگاه برخی از آنها از الگوی مثبت به الگوی منفی تنزل یافته و بدیهی است نفی یک الگو، به معنای جایگزینی الگوی دیگر است.
یکی از عوامل تأثیر گذار بر نفی مرجعیت های سنتی، حرکت تدریجیجوامع در حال توسعه به سوی مدرنیته است و یکی از تأثیرات مدرنیته به ویژه در دوران پست مدرن، نفی مرجعیتهای سنتی است.

4. بالا رفتن سن ازدواج
 

از پیامدها و نشانه های مدرنیته و صنعتی شدن جوامع، می توان به بالا رفتن سن ازدواج اشاره کرد. در کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه، فاصله ی بلوغ جنسی و بلوغ اجتماعی، ادامه تحصیل، تأخیر در استقلال اقتصادی پسران، کاهش حمایت های خانواده از فرزندان پس از ازدواج و گسترش از بین رفتن ملاک های سنتی و اصیل، موجب تأخیر در این امر شده است.
از سوی دیگر، برخی عوامل بومی نیز در سالهای اخیر سن ازدواج را افزایش داده است؛ از جمله ی این عوامل جمعیت شناسی و نوسان های رشد جمعیت است. در سالهای 1355- 1365، رشد جمعیت حدود %9/3 بود که با اعمال سیاست های کنترل جمعیت، بین سالهای 1370 - 1375 به 5/1% رسید. از آنجا که میانگین سن ازدواج در مردان حدود چهار سال بیش از زنان است، دخترانی که در فاصله ی سالهای 55- 65 متولد شده اند، به دلیل نبودن این تعداد پسر در سالهای قبل از 55، در مضیقه ی ازدواج قرار گرفته اند.
بدیهی است که بالا رفتن سن ازدواج به معنای تأخیر در پاسخ گویی به نیازهای عاطفی و جنسی است. از آن جا که نیروی جنسی و نیازهای عاطفی و احساسی از قوی ترین قوای انسانی به ویژه در ایام جوانی هستند، طبیعی است که وقتی جوان نتوانست در قالب شرع و قانون نیازهایش را ارضا کند، دست به روابط نامشروع خواهد زد (البته این توجیهی برای دست زدن به این گونه رفتارها نیست.)
همچنین امروزه نحوه ی انتخاب همسر، مخصوصاً در شهرهای بزرگ به تدریج در حال تغییر است و با مرور زمان، نقش خانواده ها در انتخاب همسر برای فرزندانشان کاهش می یابد. بعضی از پسرها ترجیح می دهند با چند دختر دوست شوند تا با شناخت هر کدام از آنها، یکی را برای ازدواج انتخاب کنند؛ بعضی از دختران هم همین ادعا را دارند.
بسیاری از دختران که به مرکز مشاوره مراجعه می کنند، می پرسند که آیا روابط دختر و پسر قبل از ازدواج برای شناخت و انتخاب همسر مناسب است؟ بنا به گزارش برخی پژوهش ها، حدود 44% دختران هدف اصلی خود را از رابطه با جنس مخالف، ازدواج و انتخاب همسر ذکر کرده اند؛ در حالی که فقط 25% پسران چنین ادعایی را داشته اند. البته این یک ادعاست و واقعیت ممکن است فراتر از این باشد.

5. ناکارآمدترین زوجین در ارضای نیازهای عاطفی یکدیگر
 

در ابتدای این بحث به این موضوع اشاره کردیم که روابط دختر و پسر منحصر به دختران و پسران مجرد نیست و ممکن است زنان و مردان متأهل هم دچار اینگونه روابط شوند. در توجیه چرایی ارتباط افراد متأهل، اعم از ارتباط عاطفی یا جنسی، می توان به بروز نوعی عادت ثانویه برای افرادی که در دوران تجرد چنین روابطی را تجربه کرده اند، اشاره کرد.
چنین روابطی میان افراد متأهل می تواند تا حدود زیادی معلول عوامل ذیل باشد:
الف) ناکارآمدی همسر در ارضای غریزی جنسی؛
ب) ناکارآمدی همسر در ارضای ثبات های عاطفی؛
ج) تنوع گرایی کلی از طرفین که بعضاً سرچشمه در روابط قبل از ازدواج آن ها داشته است.
د) ایجاد زمینه ای تحریک جنسی با توجه به تماشای فیلم یا تصاویر مبتذل.

علت برقراری دوستی ناسالم دختر و پسر در قشر جوان
 

1. ضعف بینش مذهبی؛ نوجوان یا جوانی که از لحاظ بینشی قائل به مرز بین محرم و نامحرم نیست، آمادگی بیشتری برای گرفتار آمدن در چنین دامی دارد. این مشکل در صورتی رفع می شود که والدین به بینش دهی صحیح به فرزند رو کنند و اوامر و نواهی خود را با دلایلی همراه سازند. کما این که متأسفانه امروز بعضی از خانواده ها ارتباط فرزندشان با جنس مخالف را امری طبیعی و اجتناب ناپذیر می دانند و شاید آن را گناه هم به حساب نیاورند؛ این، بسیار خطرناکتر و گناهی نابخشودنی است.
آیه الله مظاهری حفظه الله، استاد بزرگ اخلاق در شب قدر می فرمودند که برای سه گناه توبه کنید:
- گناهی که به یاد دارید؛
- گناهی که فراموش کرده اید؛
- و گناهی که اصلاً آن را گناه نمی دانید که این گناه انسان را جهنمی می کند.
2. عدم رعایت حجاب؛ از آنجا که غریزه ی جلب توجه و نیاز به دیده شدن امری طبیعی در دختران است و از سوی دیگر، گاهی بعضی دختران جوان توجهی به مهار و کنترل این غریزه از نگاه شرع ندارند، بی حجابی در جامعه امری رو به رشد می گردد و این عرضه کردن دختر، زمینه را برای انگیزه ارتباط و جذب طرف مقابل فراهم می سازد.
3. آرایش غیرمناسب دختران؛ دختر، خود موجودی جذاب و ذاتاً باعث تحریک نگاه هاست. اگر این شخص به آرایش ظاهری مبادرت ورزد و در اجتماع ظاهر شود، این جذابیت دو چندان شده، باعث جلب توجه جنس مخالف می گردد.
4. وجود الگوهای منحرف؛ متأسفانه امروزه الگوهای جوان ما به وسیله جادوگری به نام «رسانه» همواره در حال تغییر است. این تغییرات، الگوی شهادت طلبی را به گناه طلبی، خدا پرستی را به شیطان پرستی و ایثار به دیگران را تبدیل به آزار دیگران، خدمت به خلق و اجتماع محوری را تبدیل به فرد محوری تبدیل کرده و زمینه ای برای انحراف و بلکه تغییر طبع روانی جوانان امروز ما شده است.
5. سهل انگاری برخی مادران و بی خبری پدران، اشتغالات فراوان والدین و وجود مشکلات عاطفی در خانواده؛ طبق آمارهای منتشر شده، در سال 1378، 937 دختر فراری و 735 پسر فراری توسط نیروهای انتظامی در تهران دستگیر شده اند. به این ترتیب، تعداد فراریان از خانه 30% نسبت به سال پیش، افزایش داشته است. سالهای 1378 تا 1379، 5450 دختر فراری و 5000 پسر فراری در تهران دستگیر شده اند که 96% آنان بدون سابقه ی کیفری بوده اند. تحقیقات نشان می دهد که سبب حدود 70% فرار فرزندان، والدین هستند؛ طوری که از خرداد تا شهریور ماه، وقتی نوجوانان پس از فراغت از مدرسه نمی توانند محیط نامساعد خانواده را تحمل کنند، به امید قرار گرفتن در فضایی بهتر و مساعدتر، از خانه فرار می کنند و در فروردین ماه - که اعضای خانواده و فامیل به دید و بازدید و انجام مراسم سال نو مشغول هستند - کمترین فرار را شاهد هستیم.
همچنین آمارها نشان می دهد افرادی که از خانواده فرار می کنند، غالباً 14 تا 25 سال دارند و 80% آنها به دلیل ناسازگاری با والدین، ترجیح می دهند خانه ی خود را ترک کنند و به علت عدم آگاهی از جامعه و تحت تأثیر یک رابطه ی عاطفی همراه با مکر یک شکارچی، این دختران طعمه ی گرگ های اجتماع می شوند و ضربه های جبران ناپذیری بر پیکره ی روح و روان آنها وارد می شود.

دوستی های سالم و منجر به ازدواج دختر و پسر
 

برای بررسی و ارزیابی منافع و مضرات روحی، و روانی و اجتماعی دوستی دخترها و پسرها با هم، بهتر است یک بار فرایند این دوستی ها را بررسی کنیم. البته در اینجا به جنبه های شرعی و حلال و حرام این مسئله نمی پردازیم و ابعاد فردی و روحی چنین رفاقت هایی را تحلیل خواهیم کرد. (البته فراموش نکنید که تعداد زیادی از دخترها و پسرها، هرگز چنین ارتباطات و دوستی هایی را تجربه نمی کنند.)
برقراری اولین ارتباط با جنس مخالف - به نحوی که بر اساس عرف جامعه به این ارتباط، داشتن «دوست دختر» یا «دوست پسر» گفته شود - سن و سال مشخص ندارد. چون برقراری این ارتباط یک فرایند فیزیولوژیک مثل بلوغ نیست که بتوان گفت حدوداً در چه سنی اتفاق می افتد.
آنچه در این مورد می تواند بسیار تأثیرگذار باشد عبارتند از:
1. نوع تربیت خانوادگی؛
2. میزان پای بندی به اصول اخلاقی و مذهبی؛
3. محدوده نظارت خانواده ها بر فرزندان؛
4. مقدار تحریک شدن غریزه جنسی؛
5. رفتار و اعمال دوستان و اطرافیان؛
6. تعداد برخوردهای روزانه با جنس مخالف آماده برای برقراری ارتباط؛
7. شرایط اجتماع؛
8. نوع نگاه جامعه به این موضوع.
در اغلب موارد، اولین ارتباط در هر سنی که شکل بگیرد، به تدریج به یک ارتباط عاطفی و احساسی تبدیل می شود. در صورتی که این ارتباط برای هر دو طرف اولین تجربه باشد، این وضع تشدید خواهد شد و طرفین، درگیر یک احساس عاطفی شدید می شوند که اصطلاحاً و ظاهراً به آن «عشق» می گویند.
در بیشتر مواقع با برقراری اولین ارتباط، هر دو نسبت به هم احساس وابستگی بسیار زیادی می کنند، طوری که برای یک مدت کوتاه هم نمی توانند دوری همدیگر را تحمل کنند. البته نکته جالب اینکه وقتی همدیگر را می بینند، دعوا دارند و وقتی نمی بینند، دلتنگ می شوند؛ این پروسه یک عادت عاطفی با ستون های بسیار سست است که بخشی از آن را شهوت نگه داشته است، نه یک محبت و زیرساخت عاطفی و عقلانی محکم و دائمی که از دو ستون استوار محبت و عقل برخوردار باشد.
در این رابطه طرفین قلبشان برای هم می تپد و لحظه ای از یاد هم غافل نمی شوند و بالاخره خیلی زود تصمیم به ازدواج با هم گرفته، تلاش می کنند به وصال هم برسند. اگر یک بزرگتر به آنها بگوید که بسیاری از این عشق و عاشقی ها را دیده که آخر و عاقبت خوشی نداشته، در جواب می گویند: «عشق ما با بقیه عشق ها فرق می کند» و مدعی می شوند که هیچ کس آنها را درک نمی کند!
این نوع ارتباط ها گاهی به کام جویی جنسی منجر می شود و غالباً در تجربه اولین رابطه، مخصوصاً اگر دو طرف کم سن وسال باشند، این ارتباط به کام جویی جنسی منتهی نمی شود. به همین دلیل هر دو نفر مدعی هستند که عشق شان پاک است و بر اساس هوا و هوس شکل نگرفته و اکثراً گمان می کنند خدا آنها را سر راه هم قرار داده، اما از آنجا که غالباً این دو نفر در شرایطی تصمیم به ازدواج گرفته اند که هیچ کدام از طرفین و یا دست کم یکی از آنها - عمدتاً پسر - یا آمادگی ازدواج ندارند و یا به شدت وابسته به خانواده شان هستند و از آن جا که تقریباً در همه موارد خانواده ها با این تصمیم و انتخاب فرزندشان مخالفت می کنند، تقریباً تمام این دوستی ها مخفیانه و در نهایت عاقبتی تلخ پیدا می کنند. در مواردی که دو طرف در سنین بالاتر چنین ارتباطی برقرار می کنند، طوری که استقلال پیدا کرده باشند و یا در شرایط کاملاً استثنایی، خانواده هر دو نفر با انتخاب فرزندشان موافقت کرده، امکانات ازدواجشان را فراهم کنند، ممکن است این قضیه منجر به ازدواج شود. (که البته عاقبت این ازدواج ها هم روشن نیست.)
اما همانطور که گفتیم، چنین اتفاقی کاملاً استثنایی است؛ بنابراین در اکثر موارد دختر و پسری که مدتی با هم دوست و عاشق همدیگر بوده اند، باید تن به جدایی بدهند و این یعنی یک شکست عاطفی سنگین. چنین اتفاقی یکی از تلخ ترین خاطرات افرادی است که آن را تجربه کرده اند؛ شکستی که عوارض آن تا مدتها در زندگی فرد تأثیرگذار است.
تقریباً همه کسانی که چنین ارتباطی داشته اند، از لحاظ شکل گیری آن و مخصوصاً از هنگامی که بین دو طرف دل بستگی به وجود آمده، دچار افت تحصیلی شده اند و موقعی که شکست می خورند، این وضعیت (افت تحصیلی) تشدید می شود و گاهی فرد دچار افسردگی شدید خواهد شد. معمولاً خاطره اولین تجربه عشقی و تلخیِ سرانجام آن، اگر نگوییم تا پایان عمر، تا سالهای زیادی همراه انسان می ماند.
در بعضی موارد و گاهی به توصیه دوستان و اطرافیان و گاهی نیز با تصمیم خود شخص، کسانی که در رسیدن به فرد مورد علاقه شان ناکام مانده اند، برای از بین بردن آن خاطره تلخ و جبران آن شکست، اقدام به برقراری یک ارتباط دیگر با شخص دیگری می کنند؛ یک «دوست دختر» یا «دوست پسر» دیگر! و این داستان ادامه می یابد تا قبح این عمل به راحتی برای انسان از بین می رود. اگر قبح این عمل ریخته شد، انسان موجودی می شود که خود را در دام غفلت و بی هویتی گرفتار کرده و به بیماری های روحی و روانی شدید مبتلا شده اند.

پی نوشت ها :
 

1- برتراند راسل، جهانی که من می شناسم، ص 68.
2- همان، زناشویی و اخلاق، ص 30.
3- قصص، آیه 23.
4- نور، آیه 30 و 31.
5- یوسف، آیات 23 و 24.
6- همان، آیه 23.
7- یوسف، آیه 23.
8- همان، آیه 24.
9- همان، آیه 22.
 

مسلم داودی نژاد/ رازهای ارتباط با جنس مخا لف/انتشارات مهر فاطمه /قم: چاپ اول 1390