منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
خاطرات امام علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳۱ : توسط : سمیه مهتدی

خاطرات امام علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله



شناخت صحیح شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای هر مسلمان ضرورتی انکارناپذیر است; زیرا برای فهمیدن معارف اسلام و پیروی از دستورات حیات بخش حضرت رسول صلی الله علیه و آله معرفت‏شایسته مقام و منزلت آن حضرت می‏تواند تاثیری به سزا بگذارد . اگر ما بتوانیم حداقل در حد توان خود عظمت روحی و زوایای شخصیت‏بیکران آن فرستاده الهی و رهبر اسلامیان را به دست آوریم، در اقتداء به گفتار و رفتار حضرتش موفق‏تر و علاقه‏مندتر خواهیم شد . برای شناختن آن یگانه دوران و سرور کائنات جهان، خاطره و گفتارهای نزدیک‏ترین یار و آگاه‏ترین شاگرد و همراهش، حضرت علی علیه السلام، مطمئن‏ترین وسیله می‏باشد; چرا که علی علیه السلام حافظ اسرار و آرام بخش دل پیامبر صلی الله علیه و آله بود . مولای متقیان علیه السلام در مورد جایگاه والای خود در نزد پیامبر علیه السلام می‏گوید: «وقد علمتم موضعی من رسول الله صلی الله علیه و آله بالقرابة القریبة والمنزلة الخصیصة; (1) شما منزلت مرا در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می‏دانید که چگونه نزدیک‏ترین خویشاوندی و خصوصی‏ترین جایگاه را در پیشگاه آن حضرت داشتم .» آنگاه در توضیح سخن خود می‏افزاید:
«پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران کودکی‏ام، مرا در اتاق خصوصی خود می‏نشاند و در آغوش خود می‏گرفت و ... گاهی غذا را لقمه لقمه در دهانم می‏گذاشت، هرگز در گفتارم دروغ و در رفتارم خطایی مشاهده نکرد ... من همواره به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودم، همانند فرزندی که پیوسته در کنار مادر است . آن حضرت هر روز نشانه تازه‏ای از اخلاق نیکویش را برایم آشکار می‏کرد و به من فرمان می‏داد که به او اقتداء کنم . پیامبر صلی الله علیه و آله در هر سالی مدتی را به غار حراء می‏رفت و به غیر از من هیچ کس او را نمی‏دید . در آن هنگام اسلام جز خانه پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه هیچ یک از مکیان راه نیافته بود و تعداد مسلمانان به وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و خدیجه و من محدود می‏شد . من نور وحی و رسالت را می‏دیدم و بوی نبوت را استشمام می‏کردم . هنگامی که بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله وحی نازل شد، من ناله شیطان را شنیدم، از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کردم: «یا رسول الله! ما هذه الرنة؟ فقال صلی الله علیه و آله: هذا الشیطان قد ایس من عبادته، انک تسمع ما اسمع وتری ما اری الا انک لست‏بنبی ولکنک لوزیر وانک لعلی خیر; (2) یا رسول الله! این ناله کیست؟ فرمود: صدای ضجه شیطان است که از پرستش خود مایوس گردید . [و فرمود: علی جان!] تو آنچه من می‏شنوم، می‏شنوی و آنچه را که من می‏بینم، تو نیز می‏بینی; جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر و جانشین هستی و در راه نیک گام برمی‏داری .»
حال، با توجه به جایگاه والای امیرمؤمنان، علی علیه السلام به خاطرات و گفتارهای آن حضرت در زمینه خدمات و سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله می‏پردازیم .
زهد و ساده زیستی پیامبر صلی الله علیه و آله
زهد و ساده زیستی از کردارهای ستوده‏ای است که موجب بسیاری از کمالات روحی در وجود انسان می‏باشد . از بارزترین صفات رسولان الهی که آنان را در امر تبلیغ دین و رساندن رسالت الهی خود به گوش جهانیان موفق ساخته، زهد و ساده زیستی‏شان بوده است . رسولان الهی بر این باور بودند که «ان الله عزوجل فرض علی ائمة العدل ان یقدروا انفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره; (3) خداوند عزوجل بر پیشوایان عادل واجب کرده است که خود را با مردم ناتوان برابر قرار دهند تا تنگ دستی، مستمندان را به طغیان و سرکشی وادار نکند .»
امیرمؤمنان علی علیه السلام در تشریح سیره نبوی صلی الله علیه و آله به این ویژگی آن حضرت می‏پردازد و توضیح می‏دهد که: «پیامبر از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنیا با گوشه چشمش نگریست . دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته‏تر و شکمش از همه خالی‏تر بود . دنیا را به آن حضرت عرضه کردند، اما نپذیرفت و هر چه را که احساس می‏کرد خدا دشمن می‏دارد، آن را دشمن می‏دانست .» (4)
امام در ادامه گفتار خویش به ساده زیستی و بی‏تکلف بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرداخته، می‏فرماید: «ولقد کان صلی الله علیه و آله یاکل علی الارض ویجلس جلسة العبد ویخصف بیده نعله ویرقع بیده ثوبه ویرکب الحمار العاری ویردف خلفه ویکون الستر علی باب بیته فتکون فیه التصاویر فیقول: یا فلانة لاحدی ازواجه غیبیه عنی فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا وزخارفها; (5) [رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره بر روی زمین غذا می‏خورد و همانند بندگان می‏نشست و با دست‏خود کفشش را وصله می‏زد و لباس خود را می‏دوخت و بر الاغ برهنه و بی‏تجهیزات سوار می‏شد و شخص دیگری را نیز به همراه خود سوار می‏کرد . [روزی متوجه شد که] پرده‏ای بر در خانه‏اش آویخته شده که نقش و نگار و تصویر داشت، به یکی از همسرانش فرمود: این پرده را از برابر چشمانم دور کن که هر گاه نگاهم به آن می‏افتد، به یاد دنیا و زینتهای آن می‏افتم .»
«فما اعظم منة الله عندنا حین انعم علینا به سلفا نتبعه وقائدا نطا عقبه! والله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها; (6) چقدر بزرگ است منتی که خداوند متعال با فرستادن چنین پیامبری بر ما گذاشته است; بزرگ رهبری که باید پشت‏سر او حرکت کنیم و راهش را ادامه دهیم . به خدا سوگند! من نیز آن قدر این پیراهن پشمین را وصله زده‏ام که از پینه کننده آن شرمسار شده‏ام .»
شهریار تبریزی این سخن مولا را چه زیبا به تصویر کشیده است:
در جهانی همه شور و همه شر
ها علی بشر کیف بشر
کفن از گریه غسال خجل
پیرهن از رخ وصال خجل
شیعیان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی
آن حضرت در سخن دیگری، زندگی زاهدانه و بی‏تجمل رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله را چنین بیان می‏کند: «قد حقر الدنیا وصغرها واهون بها وهونها وعلم ان الله زواها عنه اختیارا وبسطها لغیره احتقارا، فاعرض عن الدنیا بقلبه وامات ذکرها عن نفسه; (7) [پیامبر صلی الله علیه و آله] دنیا را کوچک شمرد و به دیگران نیز کوچک جلوه داد و آن را بی‏ارزش محسوب کرد و به دیگران نیز خوار و بی‏مقدار بودن آن را فهمانید . می‏دانست که خداوند برای [تعظیم و قدرشناسی از شخصیت] و برگزیدن او دنیا را از وی دور ساخت و آن را به خاطر ناچیز و بی‏ارزش بودنش به دیگران بخشید . به همین جهت، از دل و جان از دنیا گرایی اعراض کرد و یاد و خاطره دنیا را از وجودش پاک نمود .»
مولای عارفان، اخلاق نبوی را در دوری از تجملات و تشریفات دنیوی تشریح کرده، گفتارش را چنین ادامه می‏دهد: «خرج من الدنیا خمیصا وورد الآخرة سلیما لم یضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبیله; (8) پیامبر صلی الله علیه و آله با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت وارد آخرت گردید . او سنگ روی سنگی نگذاشت تا اینکه از دنیا رحلت کرد .»
در اینجا نقل روایتی در مورد زندگی زاهدانه پیامبر صلی الله علیه و آله مناسب می‏نماید:
زید بن حارث روایت کرده است که در یکی از روزها رسول خدا صلی الله علیه و آله روی حصیری خوابیده بود و نشانه‏های زبری حصیر بر بدن مبارکش اثر گذاشته بود . عایشه از روی دلسوزی به حضرتش عرضه داشت: یا رسول الله! «کسری‏» و «قیصر» (پادشاهان ایران و روم) کشورهای پهناوری را در سلطه خود دارند و از همه گونه نعمت دنیوی برخور دارند، ولی شما که رسول خدا و پیامبر الهی هستید از همه چیز تهی دست می‏باشید تا آنجا که روی حصیر استراحت می‏کنید و لباس ارزان قیمت می‏پوشید! حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: «عایشه! چه خیال می‏کنی! هر گاه من بخواهم، کوهها طلا می‏شوند و با من به حرکت در می‏آیند . روزی جبرئیل علیه السلام بر من نازل شد و کلید خزینه و گنجینه‏های جهان را در اختیار من گذاشت، اما من نپذیرفتم .»
سپس حضرت رسول صلی الله علیه و آله برای اینکه این حقیقت را آشکارا به عایشه نشان دهد، به او فرمود: «ای عایشه! حصیر را بلند کن!» او نیز دستور حضرت را اجرا کرد و در هر گوشه آن مقدار زیادی طلا را مشاهده کرد که یک مرد به تنهایی توان حمل آن را نداشت . سپس به عایشه فرمود: «نگاه کن! و طلاها را از نزدیک مشاهده کن، اما بدان که دنیا و تمام زیباییهای فریبنده و ظاهری آن از نظر خدای تعالی به اندازه بال پشه‏ای ارزش و اعتبار ندارد .» بعد از آن، قطعه‏های طلا از نظرها پوشیده شد . (9)
البته بدیهی است که بهره گرفتن از دنیا برای آخرت امری مذموم نیست، بلکه علاقه به دنیا و دوست داشتن آن در مقابل آخرت و ارزشهای معنوی ناپسند است .
استقامت‏بی‏نظیر
حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله در راه نشر معارف الهی و رسالت آسمانی خود آن چنان آزار و اذیت دید و مشکلات و سختیها را متحمل شد که هیچ یک از رهبران الهی مثل آن بزرگوار گرفتار موانع راه رسالت نبودند . به همین جهت، همواره می‏فرمود: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت; (10) هیچ پیامبری همانند من مورد آزار و اذیت قرار نگرفت .»
در برخی آیات قرآن به مشکلات و گرفتاریهای پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره شده است . در سوره حجر می‏فرماید: «وقالوا یا ایها الذی نزل علیه الذکر انک لمجنون‏» ; (11) «و مخالفین آن حضرت گفتند: ای کسی که آیات خدا به او نازل می‏شود، همانا تو دیوانه هستی!»
اما رسول بزرگوار اسلام در برابر مشکلات و گرفتاریها، مثل کوهی استوار ایستاد و بر رسالات الهی خود اصرار ورزید و لحظه‏ای خم به ابرو نیاورد . به همین جهت، امیرمؤمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه استقامت‏بی‏نظیر حضرتش را با عباراتی زیبا، می‏ستاید و می‏فرماید:
«دعا الی طاعته وقاهر اعدائه جهادا عن دینه، لایثنیه عن ذلک اجتماع علی تکذیبه والتماس لاطفاء نوره; (12) [انسانها را] به اطاعت الهی دعوت کرد و با دشمنان خدا در راه دین او جهاد نمود و بر همه‏شان غالب گردید . همبستگی دشمنان که او را به دروغگویی متهم می‏کردند، وی را از انجام وظائف الهی‏اش باز نداشت و تلاش مخالفین برای خاموش کردن نور رسالت‏به نتیجه‏ای نرسید .»
در مقابل دشمنان لجوج
علی علیه السلام در فرازی از گفتار خویش به لجاجت دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره می‏کند و گوشه‏ای از گرفتاریهای پیامبر صلی الله علیه و آله و استقامت و مقابله آن حضرت را با دشمنان خیره سر و بی‏منطق اسلام که خود شخصا شاهد آن بوده است، چنین گزارش می‏کند:
«روزی در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله بودم که سران قریش نزد او آمدند و گفتند: ای محمد! تو ادعای بزرگی کرده‏ای که هیچ یک از پدران و خاندانت نکردند . ما از تو معجزه‏ای می‏خواهیم; اگر از عهده‏اش برآیی، معلوم می‏شود که تو حقیقتا فرستاده خدایی، و اگر نتوانی، خواهیم فهمید که تو ساحر و دروغگویی! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: شما چه می‏خواهید؟ گفتند: این درخت را بگو تا از ریشه کنده شده و در پیش تو بایستد! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ««ان الله علی کل شی‏ء قدیر» (13) فان فعل الله لکم ذلک اتؤمنون وتشهدون بالحق; خداوند بر همه چیز قادر است; حال اگر خداوند متعال این کار را برای شما انجام دهد، آیا ایمان خواهید آورد و به حق شهادت می‏دهید؟» گفتند: آری . آنگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به درخت اشاره کرد و فرمود: «یا ایتها الشجرة ان کنت تؤمنین بالله والیوم الآخر وتعلمین انی رسول الله، فانقلعی بعروقک حتی تقفی بین یدی باذن الله; ای درخت! اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری و می‏دانی من پیامبر خدایم، از زمین با ریشه‏هایت کنده شو و به فرمان خدا در پیش روی من قرار گیر!» قسم به خدایی که آن حضرت را به پیامبری مبعوث کرد! درخت‏با ریشه هایش از زمین کنده شد، و با صدایی بلند، همانند صدای به هم خوردن بالهای پرندگان یا به هم خوردن شاخه‏های درختان جلو آمده، در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد; طوری که برخی از شاخه‏های بلندش روی دوش پیامبر صلی الله علیه و آله و برخی نیز بر شانه من قرار گرفت که در طرف راست پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده بودم . هنگامی که مشرکان این اعجاز آسمانی را با شگفتی تمام مشاهده کردند با کفر و عناد و لجاجت‏خاصی گفتند: به درخت دستور بده نصفش جلو بیاید و نصف دیگرش در جای خود باقی بماند! به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله، نیمی از درخت‏با وضعی شگفت آور از نصفه دیگرش جدا شد و با صدای اعجاب‏انگیز به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شد; گویا اینکه می‏خواست‏به دور حضرت رسول صلی الله علیه و آله بگردد . اما دشمنان مشرک و مغرور پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: بگو درخت‏به حال اولش برگردد! پیامبر صلی الله علیه و آله با کرامت آسمانی خویش درخت را به حال اولش باز گرداند . در این لحظه من گفتم: «لا اله الا الله، انی اول مؤمن بک یا رسول الله واول من اقر بان الشجرة فعلت ما فعلت‏بامر الله تعالی تصدیقا بنبوتک واجلالا لکلمتک; خدایی جز خدای یگانه نیست . ای رسول خدا! من نخستین کسی هستم که به تو ایمان آوردم و اولین فردی هستم که اقرار می‏کنم: درخت‏با اذن خدا برای اثبات نبوت تو و نشان دادن عظمت‏شخصیت تو در پیشگاه حضرت حق، آنچه را که خواستی برایت انجام داد .» اما باز هم سران معاند کفار گفتند: او ساحری دروغگو است که سحری تعجب‏انگیز دارد و خیلی در کارش ماهر است . و خطاب به رسول الله گفتند: آیا نبوت تو را جز امثال علی علیه السلام، کس دیگری نیز باور می‏کند!» (14)
دعوت خویشاوندان
امیرمؤمنان علی علیه السلام خاطرات خود را از دوران اولیه اسلام در فرصتهای مناسبی بیان نموده است . یکی از مهم‏ترین خاطرات آن حضرت روزی است که رسول گرامی اسلام از سوی خداوند متعال مامور شد که خویشاوندان نزدیک خود را به اسلام دعوت کند . امیرمؤمنان ماجرای آن روز را این گونه شرح می‏دهد:
«چون آیه «وانذر عشیرتک الاقربین‏» (15) بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، مرا خواستند و فرمودند: خدا به من امر کرده ست‏خویشان و نزدیکان خود را هشدار دهم و از عذاب دوزخ بترسانم . من خود را با تکلیفی سخت روبه‏رو دیدم و دانستم که اگر آنان را به اسلام بخوانم، پاسخ مثبت نخواهم شنید . از این رو، خاموش ماندم و این راز را در دل نگه داشتم تا اینکه جبرئیل آمد و گفت: «یا محمد! انک ان لم تفعل ما امرت به عذبک ربک; ای محمد! اگر آنچه را که به آن امر شده‏ای به جا نیاوری تو را عذاب خواهد کرد .» اکنون تو ای علی! با پیمانه‏ای گندم و یک ران گوسفند غذایی آماده کن و در ظرفی مقداری شیر نیز فراهم کن! سپس همه فرزندان عبدالمطلب را بخوان تا پیش من آیند و با آنان سخن گویم و پیام الهی را به آنان برسانم .
من آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان داده بود، به انجام رساندم و فرزندان عبدالمطلب را دعوت کردم . در آن روز حدود چهل نفر که عموهای پیامبر علیه السلام نیز، از جمله: ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب در بین آنان دیده می‏شدند، به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمدند . در آن هنگام، رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: یا علی! غذایی را که فراهم کرده‏ای، بیاور! غذا را آوردم . چون آن را بر زمین نهادم، پیامبر فرمود: بفرمایید! بخورید به نام خدا! آنان از آن غذای با رکت‏خوردند تا اینکه کاملا سیر شدند . سپس از آن شیر نیز همه شان سیراب شدند و رفتند .
فردای آن روز نیز پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: بار دیگر همانند غذای دیروز را آماده کن و فرزندان عبدالمطلب را فرا خوان! من نیز چنان کردم، وقتی مهمانان حاضر شدند و مثل روز قبل از غذا تناول کردند و کاملا سیر شدند، پیامبر خطاب به آنان فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند! من در همه عرب جوانی را سراغ ندارم که چیزی بهتر و برتر از آن چیزی که من برای شما آورده‏ام، برای قوم خویش آورده باشد . من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‏ام و خدا به من امر کرده است، شما را به دین اسلام دعوت کنم . اکنون کدام یک از شما در این امر مرا یاری می‏دهد تا برادر و وصی و خلیفه من میان شما باشد؟
عموها و عموزادگان پیامبر صلی الله علیه و آله لب فرو بسته و هیچ نگفتند . من که در میان آنان کم سن و سال‏ترین بودم، گفتم: یا رسول الله! من وزیر و یاور تو خواهم بود . آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مرا گرفت و گفت: «ان هذا اخی و وصیی ووزیری وخلیفتی فیکم فاسمعوا له واطیعوا; (16) این علی، برادر، وصی، وزیر و جانشین من در میان شما خواهد بود . دستور او را بشنوید و از او اطاعت کنید!»
آن گروه بعد از شنیدن این سخن، به همدیگر نگاه کردند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: شنیدی! به تو دستور داد تا از پسرت اطاعت کنی!»
شبی سرنوشت‏ساز
پس از بیعت عقبه دوم، مشرکان مکه در شورای «دارالندوه‏» تصمیم خطرناکی را در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفتند . آنان در حالی که اصلی‏ترین راههای خروجی مکه را مسدود کرده بودند، در شب مقرر، در صدد اجرای طرح شوم خود - برنامه قتل پیامبر صلی الله علیه و آله - برآمدند . به همین جهت، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله طبق دستور الهی اموریت‏یافت تا علی علیه السلام را در جای خود قرار داده، شبانه از مکه خارج شود . علی علیه السلام نیز با اطاعت از دستور خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله آن شب در بستر حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله خوابید و با مشتبه کردن امر بر قریش، زمینه را فراهم آورد تا رسول خدا صلی الله علیه و آله با استفاده از تاریکی شب مکه را ترک کند .
در میان سیره نویسان شبی را که علی علیه السلام در بستر پیامبر خوابید و با آگاهی کامل از خطر قتل خود، مشتاقانه برای نجات جان مقتدای محبوبش گام به سوی بستر نهاد، «لیلة المبیت‏» نام گرفته است .
مولای متقیان علی علیه السلام، داستان سرنوشت‏ساز آن شب را چنین نقل می‏کند: «رسول خدا صلی الله علیه و آله آن شب مرا خواست و فرمود: علی جان! قریش برای قتل من توطئه کرده‏اند و قرار است امشب آن را به مرحله عمل درآورند، تو در بستر من بخواب تا اینکه من از مکه خارج شوم و این فرمان الهی است که به من ابلاغ شده است . من بدون هیچ درنگی گفتم: چشم! اطاعت می‏کنم . شب حادثه، من در بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله خوابیدم . همچنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بود، مشرکان مکه پاسی از شب گذشته، خانه آن حضرت را محاصره کردند . رسول خدا صلی الله علیه و آله بنا به دستور خداوند متعال شبانه از منزل بیرون رفت . پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که این آیه را قرائت می‏کرد: «وجعلنا من بین ایدیهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون‏» (17) از مقابل آنان گذشت و مهاجمان وجود مقدس آن حضرت را هیچ ندیدند .
نزدیکهای صبح بود که آنان به داخل منزل ریختند و به خیال اینکه من، محمد صلی الله علیه و آله هستم، به سوی بستر هجوم آوردند . در این هنگام، با کمال خونسردی روپوش را کنار زدم و سر از بستر بلند کردم . با دیدن این صحنه، آنان در نهایت‏شگفتی به همدیگر خیره شدند و گفتند: علی! گفتم: بلی . گفتند: پس محمد کجاست؟ گفتم: از شهر شما خارج شد . پرسیدند: به کدام سمت رفت . گفتم: خدا داناتر است . آنان مرا رها کرده، از منزل پیامبر صلی الله علیه و آله خارج شدند ... .» (18)
طبق گفته محدثان و مفسران، آیه «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله‏» ; (19) «بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‏فروشند .» درباره فداکاری علی علیه السلام در شب «لیلة المبیت‏» نازل شده است . (20)
علی علیه السلام بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله
امام علی علیه السلام در یکی از روزها که به اهل مدینه و یاران و اصحاب پیامبر احتجاج می‏نمود و از ولایت و وصایت‏خویش دفاع می‏کرد، در فرازی از دفاعیه خود فرمود: «فهل فیکم احد حمله رسول الله صلی الله علیه و آله علی کتفه حتی کسر الاصنام التی کانت علی الکعبة غیری؟ قالوا لا; (21) [ای مسلمانان] آیا در میان شما به غیر از من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به دوش خود سوار کرده تا بتهای مشرکان را از بام کعبه به زیر کشیده باشد؟ گفتند: نه .»
امیرمؤمنان علی علیه السلام خود، این ماجرا را این گونه توضیح می‏دهد: «شبی پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به منزل خدیجه دعوت کرد . زمانی که به آنجا رفتم، فرمود: یا علی! به همراه من بیا! آن حضرت در آن شب از منزل خارج شد و من نیز به دنبال او رفتم . او همچنان در دل شب می‏رفت و من نیز پشت‏سرش در حرکت‏بودم . از کوچه‏های مکه گذشتیم تا اینکه به مقابل خانه کعبه رسیدیم . در آن لحظه، به لطف الهی همه خواب بودند و کسی از مردم مکه بیدار به نظر نمی‏رسید . رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به من فرمود: یا علی! گفتم: لبیک یا رسول الله! فرمود: بیا از دوش من بالا برو! سپس حضرت رسول صلی الله علیه و آله خم شد و من از دوش آن حضرت بالا رفتم و به پشت‏بام کعبه رسیدم . تمام بتهای موجود را سرنگون کردم و سپس از آنجا دور شدیم و به منزل خدیجه برگشتیم . پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از این ماجرا به من فرمود: «اول من کسر الاصنام جدک ابراهیم ثم انت‏یا علی; (22) اولین کسی که بتها را شکست، جدت ابراهیم بود و بعد از او تو هستی علی!»
لحظات حزن انگیز
امیرمؤمنان، علی علیه السلام از آخرین لحظات حیات پر بار حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله خاطراتی نقل می‏کند که برای هر خواننده‏ای تلخ و ناگوار است . حضرت می‏فرماید: «ولقد قبض رسول الله صلی الله علیه و آله وان راسه علی صدری ولقد سالت نفسه فی کفی فامررتها علی وجهی ولقد ولیت غسله صلی الله علیه و آله والملائکة اعوانی ... ; رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که سرش بر روی سینه‏ام بود، قبض روح گردید و جان او در کف من روان شد و آن را بر چهره خویش کشیدم . متولی غسل پیامبر صلی الله علیه و آله من بودم و ملائکه الهی مرا یاری می‏کردند .»
آن حضرت ادامه می‏دهد: «گویا در و دیوار خانه در آن لحظه غمبار هم نوا با جن و انس گریه می‏کردند و در عزای پیامبر صلی الله علیه و آله ضجه می‏زدند . گروهی از فرشتگان پایین می‏آمدند و گروهی دیگر به آسمان می‏رفتند . گوش من صدای آهسته آنان را که بر آن حضرت نماز می‏خواندند کاملا می‏شنید . تا هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در حجره‏اش دفن کردیم . چه کسی در زندگی و در هنگام مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله از من به آن حضرت سزاوارتر است؟» (23)
درد نامه هجران
امیرمؤمنان علی علیه السلام در فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه مسلمانان بیشتر محزون و غمگین بود; چرا که پیامبر رکن مهم اسلام و پشتوانه عظیمی برای علی علیه السلام بود . به همین جهت، در رحلت او اشک ماتم می‏ریخت و با سوز و گداز در هنگام غسل دادن به بدن مطهر پیامبر اندوه فراوان انباشته در دلش را با این کلمات ابراز می‏داشت و به خود این گونه تسلی می‏داد: «بابی انت وامی یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء واخبار السماء; (24) پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با رحلت تو ارتباطی قطع شد که با مرگ دیگران چنین نشده بود; با رحلت تو رشته پیامبری گسسته و فرود آمدن اخبار آسمانی قطع گردید .»
«و لولا انک امرت بالصبر ونهیت عن الجزع لانفدنا علیک ماء الشئون ولکان الداء مما طلا والکمد محالفا، وقلالک ولکنه ما لا یملک رده ولا یستطاع دفعه بابی انت وامی اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک; (25) اگر به صبر و بردباری فرمان نمی‏دادی و از جزع و فزع باز نداشته بودی، آن قدر اشک می‏ریختیم تا اشکهایمان تمام شود و این درد جانکاه فراق همیشه در دلم تجدید می‏شد و اندوهم جاودانه می‏ماند . البته که اینها در مصیبت تو ناچیز است . چه کنم که زندگی را بعد از مرگ نمی‏توان دوباره برگرداند و از مرگ نمی‏شود جلوگیری کرد! پدر و مادرم به فدایت! ما را در محضر خدا یاد کن و ما را به خاطرت بسپار .»
علی علیه السلام آن روز با پیامبر صلی الله علیه و آله وداع کرد و آن حضرت را به خاک سپرد ولی هیچ گاه خاطرات شیرین خود را با آن حضرت فراموش نمی‏کرد; حتی در آخرین روزهای عمر با برکت‏خود - همان روزی که آن حضرت در مسجد کوفه در سال چهلم هجرت ضربت‏خورد - به یاد پیامبر صلی الله علیه و آله بود . علی علیه السلام خاطره آن شب غمبار را چنین نقل می‏کند: «آن شب در عالم رؤیا رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم، به آن حضرت شکایت کرده، عرضه داشتم: «یا رسول الله! ماذا لقیت من امتک من الاود واللدد؟ فقال: ادع علیهم، فقلت: ابدلنی الله بهم خیرا منهم وابدلهم بی شرا لهم منی; (26) ای رسول خدا! آیا می‏دانی از امت تو و لجبازی و دشمنی آنان چه‏ها کشیدم؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آنان را نفرین کن! من گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جای من دشمن بدی را بر آنها مسلط گرداند .»
__________________________
1) نهج البلاغه، خطبه قاصعه .
2) همان .
3) الکافی، ج‏1، ص‏410 .
4) نهج البلاغه، خطبه 160 .
5) همان .
6) همان .
7) همان، خطبه 109 .
8) همان، خطبه 160 .
9) حلیة الاولیاء، ج‏8، ص‏138 .
10) کشف الغمه، ج‏2، ص‏537 .
11) حجر/6 .
12) نهج البلاغه، خطبه 190 .
13) بقره/20 .
14) نهج البلاغه، خطبه 192 .
15) شعرا/214 .
16) بحارالانوار، ج‏18، ص‏192; دانشنامه امام علی علیه السلام، ج‏10، ص‏270 .
17) یس/9 .
18) بحارالانوار، ج‏19، ص‏73 .
19) بقره/207 .
20) التبیان، ج‏2، ص‏182; تفسیر قرطبی، ج‏3، ص‏21 .
21) امالی شیخ طوسی، ص‏549 .
22) الفضائل، ابن شاذان، ص‏97 .
23) نهج البلاغه، خطبه 197 .
24) همان، خطبه 235 .
25) همان .
26) همان، خطبه 70 .