منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
امکان دیدار امام عصر
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۸ : توسط : سمیه مهتدی

امکان دیدار امام عصر

نویسنده: علیرضا علی نوری(1)

 


چکیده

امکان دیدار امام عصر(عج)در غیبت کبری( به معنای امکان وقوعی نه عقلی) از مسائل مؤثر بر فضای فکری و اعتقادی جامعه تشیع است و با توجه به اینکه غیبت آن حضرت، خفای عنوانی است نه خفای شخصی، هر چند اصل اولی بر عدم ملاقات با آن حضرت است که فلسفه ی غیبت او به شمار می رود، اما تشرفاتی که متواتر از صلحا و علما نقل شده بر این دلالت دارند که استثناها ملاقات با حضرت امکان پذیر است و دیدگاهی که امکان ملاقات را در غیبت کبری نفی می کند به توقیع صادر شده توسط علی بن محمد سمری استناد می کند که در آن مدعی مشاهده، دروغگو و افترا زننده معرفی شده است؛ اما صرف نظر از سند این توقیع باید گفت«همان گونه که علامه مجلسی و دیگران برداشت کرده اند، هدف از صدور توقیع در فضای فکری شیعه در پایان دهه غیبت صغری که در آن از طریق سلسله وکلا و نائبان خاص با حضرت ارتباط داشتند، امام عصر(عج) برای جلوگیری از سوء استفاده ی مدعیان دروغین، ادعای مشاهده ای را که توام با ادعای نیابت و سفارت باشد نفی کرده و ناظر به مشاهده ی عاری از آن که به اذن خود ایشان رخصت تشرف باشد نفیا و اثباتاً نیست؛ و بر فرض اینکه توقیع بر نفی مطلق رویت دلالت داشته باشد، خبر واحد است و با اخبار متواتر تشرفات نمی تواند معارضه کند. پس ملاقات فی الجمله در غیبت کبری امکان پذیر است.
واژگان کلیدی
امام عصر(عج)، امکان دیدار، خفای شخصی، نفی سفارت، نیابت.

طرح مسئله

گرچه اصل امامت حضرت مهدی(عج) به عنوان دوازدهمین خلیفه پیامبر از بدیهیات اسلام بوده و مورد پذیرش عموم مسلمانان است و در مذهب شیعه معارف بیشتری درباره ی آن حضرت وجود دارد ولی برخی از مباحث فرعی مربوط به ایشان چندان روشن نشده و کمتر مورد بررسی قرار گرفته است از جمله مسأله ی امکان دیدار و ملاقات با امام عصر(عج) در غیبت کبری است که با توجه به نقش موثر آن در تحریک انگیزه های مذهبی مردم، از ظرافت ویژه ای هم برخوردار است. از این رو جامع نگری و رعایت اعتدال در بررسی مبانی نظری این مسأله و نتایج آن از شرایط ورود در این گونه مباحث است.
این نوشتار در پی تحلیل علمی دلایل امکان ملاقات یا عدم آن در عصر غیبت کبری است.

مقدمه

ارتباط و ملاقات با امام عصر(عج) به معنی درک حضور و تشرف به محضر ایشان می باشد. چنین ملاقاتی از نظر شناخت امام و کیفیت ملاقات، صورتهای مختلفی دارد که به طور معمول به یکی از سه شکل زیر می باشد:
دیدار آن حضرت با عنوان غیرحقیقی، به گونه ای که دیدارکننده در هنگام ملاقات و پس از آن، هیچ گونه توجه و التفاتی نسبت به شخص حضرت ندارد و ایشان در این دیدار به عنوان یک فرد عادی و ناشناس تلقی می شود. این گونه دیدار تصادفی و ناشناس ممکن است برای عده ای مکرر رخ دهد، بویژه در مکانها و مناطقی که حضرت زیاد در آن مکانها رفت و آمد دارد.
دیدار با حضرت با عنوان حقیقی ایشان به طوری که شخص در هنگام ملاقات، حضرت را بشناسد و یا حضرت، خود را معرفی فرماید و بشناساند. این نوع ملاقات یعنی دیدار همراه با شناخت و توجه به حضور حضرت، بر فرض امکان و تحقق، بسیار نادر و اندک می باشد، زیرا چنین ملاقاتی با مصلحت غیبت منافات دارد؛ مگر در مواقعی که مصلحت مهمتری در کار باشد و به طور استثنایی اذن چنین تشرفی داده شود.
دیدار با حضرت در حال غفلت از حضور امام(عج)، یعنی انسان امام را ملاقات و مشاهده می کند ولی در آن حال، نسبت به هویت طرف مقابل توجهی ندارد یا به طور طبیعی او را شخصی عادی تلقی می کند و یا بنا به مصالحی، حضرت با تصرفات تکوینی و ولایی خود اجازه ی شناخت به او نمی دهد، اما پس از ملاقات، شخص مذکور به دلیل مشاهده کرامات و یا قراین یقین آور دیگر، متوجه حضور آن حضرت می شود و یقین پیدا می کند که فرد ملاقات شده، امام عصر(عج) بوده است. برخلاف شکل اول که شخص، بعد از دیدار نیز متوجه قضیه نمی شود.

بررسی مسأله

آیا دیدار با امام عصر(عج) در قالب شکل دوم و سوم در دوره ی غیبت کبری ممکن است یا نه؟
در میان اهل فن دو دیدگاه متفاوت درباره ی این مسأله وجود دارد:
دیدگاه موافق( امکان ملاقات و مشاهده ی حضرت)البته مراد امکان عرفی به معنای تحقق پیدا کردن است نه امکان عقلی.
و نیز هدف از این بخش، امکان ملاقات فی الجمله می باشد نه بالجمله یعنی شاخص اصلی این دیدگاه اثبات موجبه ی جزئیه در برابر سلب کلی است زیرا به دلیل مصالحی که در غیبت حضرت نهفته است اصل بر خفا و عدم ملاقات است و رویت و ملاقات با ایشان از سوی برخی افراد استثنا از آن قاعده است.

دیدگاه مخالف(عدم امکان ملاقات و مشاهده ی حضرت)

قبل از بررسی دو دیدگاه یاد شده که محور اصلی بحث این مقاله است، مناسب است به عنوان پیش زمینه، اشاره ای به چگونگی غیبت امام عصر(عج) داشته باشیم، زیرا شناخت این چگونگی در روشن شدن فضای بحث موردنظر بسیار مؤثر خواهد بود.
آیا غیبت امام زمان(عج) خفای شخصی است یا خفای عنوانی؟
خفای شخصی دیده نشدن و خفای عنوانی، ناشناس بودن است. بنابر احتمال اول، امام عصر(عج) در مکانی هست اما به اعجاز الهی به چشم مردم دیده نمی شود. این اعجاز یا تصرف در بیننده است، به گونه ای که نتواند امام را در کنار خودش ببیند و یا تصرف در مرئی است به گونه ای که قوانین انعکاس نور که موجب رویت هر جسمی می شود، در مورد امام با اعجاز به هم می خورد مگر مصلحت در مشاهده باشد و امام بخواهد برای شخص خاصی دیده شود که استثنا به اندازه مصلحت، رویت فیزیکی برای آن شخص تحقق می پذیرد اما اصل اولی و دائمی بنا بر نظریه ی خفای شخصی، بر عدم رویت جسم آن حضرت است.
غیبت جسم از انظار، در تاریخ معجزات انبیا و اولیا بی سابقه نیست. برخی آیات قرآن دلالت دارد که خداوند پیامبرش را هنگامی که قرآن را قرائت می نمود، از دیدگاه کافرانی مثل ابوسفیان، نضر بن حرث، ابوجهل و ام جمیل همسر ابوجهل که قصد آزار او را داشتند، می پوشاند و آنان از کنار او می گذشتند اما او را نمی دیدند.(ر.ک: مجمع البیان، شیخ ابی علی فضل بن حسن طبرسی، در تفسیر آیه ی 45 سوره ی اسرا)ظاهر برخی روایات، بر خفای شخصی امام عصر(عج) دلالت دارد. عبید بن زاره می گوید امام صادق فرموده:
(روزی می رسد که)مردم از داشتن امام قابل دسترس محروم می شوند. او در موسم حج حضور می یابد و مردم را می بیند، ولی آنان او را نمی بینند.(کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج1-2، ص 346).
طبق این احتمال، با خفای شخصی هیچ ستمگری نمی تواند به امام (ع)دسترسی پیدا کند و تا روز ظهور، جانش از این راه محفوظ می ماند.
بنابر احتمال دوم(خفای عنوانی)مردم امام را می بینند اما او را نمی شناسند و زندگی امام بر روال طبیعی و روند عادی استوار است و نیاز به خروج از حالت معمول و استفاده از امور غیرطبیعی نیست و قبل از ظهور نیز، حفظ جانش با خفای عنوانی تحقق می پذیرد. از این رو قادر است به شهرهای مختلفی سفر کند بدون اینکه کسی او را بشناسد. این احتمال را می توان با روایاتی اثبات کرد.
سفیر دوم محمد بن عثمان فرموده:" و الله ان صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کل سنه یری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه"(همان، ص 440).
سوگند به خدا، همانا صاحب این امر، هر سال در موسم حج حضور پیدا می کند پس مردم را می بیند و می شناسد و مردم او را می بینند ولی نمی شناسند.
این سخن از سفیر دوم است اما پیدا است که وی بیشترین اطلاع را از وضعیت امام(ع)داشته و با قسم جلاله آن را بیان فرموده است. نیز سفیر اول در پاسخ به پرسش عبدالله بن جعفر حمیری از اسم آن حضرت، فرمود:" و اذا وقع الاسم وقع الطلب" (اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج1، ص 330)وقتی اسم او به میان می آید جستجو از او پیش می آید.
اگر امام(ع)خفای شخصی داشته باشد، دانستن و بردن نام آن حضرت، خطری ایجاد نمی کند و ظالمان به او دسترسی نخواهند داشت اما در صورتی که خفای عنوان باشد، بردن اسم مهدی(عج) برای او ایجاد خطر می کند.
به نظر می رسد این دو احتمال و دو تعبیر، یکدیگر را نقض می کنند اما باید توجه داشت که "یری و لا یری" دو نوع کاربرد دارد:
هم به معنای ظاهری یعنی دیدن و ندیدن، با چشم سر به کار می روند و هم به معنای مجازی یعنی نشناختن. و بی توجهی به چیزی در حکم ندیدن است. به عنوان مثال، در آیه ی " انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا" آنان وقوع قیامت را دور می بینند و ما آن را نزدیک می بینیم.(معارج، آیه 6و 7) منظور، رؤیت با چشم سر نیست بلکه به معنای پندار و باور، به کار رفته است. اکنون برای دستیابی به نحوه ی استعمال ماده ی "رویت" در این روایات باید قراین کلامی و شواهد دیگر مدنظر قرار گیرد.

شواهد و قراین بر خفای عنوانی

شواهد دلالت دارد که منظور از عدم رویت حضرت در دوره ی غیبت، خفای عنوانی است نه شخصی و آنها عبارتند از:
سنت الهی بر این است که امور عالم طبیعی، روند عادی داشته باشد و استفاده از معجزه فقط در مواردی است که اثبات حق و منصبی مانند نبوت یا امامت، متوقف بر آن باشد. در غیر این صورت استفاده از اعجاز، دلیلی ندارد و حفظ جان حضرت از خطر، به خفای عنوان هم میسر است و متوقف بر خفای شخصی نیست.
سدیر صیرفی می گوید امام صادق(ع) فرمود" همانا در صاحب این امر شباهتی به یوسف است... برادران یوسف فرزندان پیامبر بودند، با یوسف معامله کرده، با او هم صحبت شدند. آنان برادر او و وی برادر آنان بود، اما او را نشناختند تا خودش گفت: من یوسفم و این(بنیامین) برادرم هست. پس این امت ملعون چرا انکار می کنند که خداوند با حجت خودش همانی را انجام دهد که با یوسف انجام داد..."(اصول کافی، ج1، ص 337).
مفاد این روایت، خفای عنوانی امام مهدی(عج) در دوران غیبت است.
کلام یاد شده از سفیر دوم، محمد بن عثمان صراحت دارد که مردم او را می بینند و نمی شناسند.
واژه ی "غیبت" که در روایات به کار رفته است، به معنای پنهان بودن است و با ناشناس بودن هماهنگی بیشتری دارد تا با دیده نشدن و یا نامرئی بودن جسم آن حضرت.

نتیجه

با توجه به قراین و شواهد یاد شده معنای " لا یرونه" در روایاتی از نوع اول، در معنای مجازی، یعنی نشناختن حضرت به کار رفته است. بر این اساس، حضرت در زمان غیبت به طور عادی و طبیعی با خفای عنوان زندگی می کند مگر در موارد خاصی که مصلحت در استفاده از قدرت اعجاز، به صورت خفای شخصی باشد که حالت استثنایی دارد.(ر.ک: تاریخ الغیبه الکبری، سید محمد صدر، ج2، ص 31-42)و الله العالم.
با در نظر گرفتن این مطلب که حضرت در دوران غیبت با خفای عنوانی زندگی می کند بنابراین مشاهده و ملاقات ایشان ممکن استفقط آنچه می ماند، مسأله عدم شناخت ایشان است که فلسفه ی غیبت او را نشان می دهد و از این رو اصل بر خفا و عدم شناخت است و شناخت حضرت از سوی برخی افراد و وقوع ملاقات فی الجمله، استثنا از آن قاعده است. اکنون دلایل وقوع ملاقات و دیدار با حضرت را مورد ارزیابی قرار می دهیم.

تأیید علمای شیعه

اکثریت عالمان شیعه به عنوان کارشناسان دینی که فوق العاده در مسائل دینی بویژه در مسائل مربوط به اعتقادات شیعه محتاط هستند، نسبت به ملاقات و شناخت آن حضرت در غیبت کبری دیدگاه مثبت دارند البته دیدگاه علما هر چند دلیل مستقلی در مسأله محسوب نمی شود اما می تواند پشتوانه محکمی بر استواری دیدگاه موافق به شمار می آید. در این جا به برخی از آنان اشاره می شود:
سیدمرتضی، ایشان در پاسخ به این اشکال که امام غائبی که هیچ کس از مردم به وی دسترسی نداشته باشد چه فایده ای دارد، می گوید" ما قطع نداریم که کسی به امام دسترسی ندارد و بشری او را ملاقات نمی کند این امری نامشخص است و راهی برای یقین به آن نیست"(تنزیه الانبیا، سیدمرتضی علم الهدی، ص 182) و در ادامه فرموده:" ما در کتاب "الامامه" گفتیم که ممتنع نیست امام برای بعضی دوستانش که هیچ گونه ترسی از ناحیه ی آنان ندارد، ظاهر شود"(همان، ص 184).
شیخ طوسی که در میان علمای شیعه به "شیخ الطائفه" شهرت دارد، فرموده:" ما قطع نداریم که او از همه دوستانش پنهان باشد بلکه ممکن است برای بیشتر آنان آشکار شود"(کتاب الغیبه، شیخ الطائفه ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، ص 68).
سید بن طاووس خطاب به فرزندش می نویسد:" فرزندم راه رسیدن به حضور امامت برای کسی که مورد عنایت الهی باشد، باز است."(کشف المحجه لثمره المهجه، ص 154) و خود ایشان می فرماید:" در سر من رأی بودم که دعای امام عصر(عج) را در سحر شنیدم و از دعایی که برای زندگان و مردگان می کرد حفظ کردم و این در شب چهارشنبه سیزدهم ذی القعده سال 638ق بود."(مهج الدعوات و منهج العبادات، سید بن طاووس، ص353)ظاهر این عبارت نشان می دهد که سید بن طاووس امام(ع) را مشاهده کرده و دعایش را شنیده است.
آخوند خراسانی که در کتاب کفایه الاصول در بحث اجماع فرموده:" و ربما یتفق لبعض الاوحدی وجه اخر من تشرفه برویته(ع) و اخذه الفتوی من جنابه" و چه بسا برای برخی از فرزانگان وجه دیگری اتفاق بیفتد از اینکه به دیدار امام عصر(عج) مشرف شود و فتوی را از جنابش بگیرد.(کفایه الاصول، ج2، ص 70).
سید محمد صدر، ایشان ضمن اینکه اشکال در نقل تشرفات را به دلیل متواتر بودن، مردود می داند، وثاقت و تقوای ناقلین را دلیل محکم بر صحت اخبار تشرفات می شمارد. وی حتی موضوع دین حضرت را به صورت ناشناس از سوی مردم، یک مسأله ی روزمره و معمولی می داند و می گوید:" فرویه الناس للمهدی ثابت علی الدوام" یعنی دیدن حضرت مهدی توسط مردم به طور دائم در هر روز ثابت است منتهی مردم وی را یک فرد عادی می پندارند و متوجه نمی شوند که او حضرت مهدی است.(ر.ک: تاریخ الغیبه الصغری، ص 641-642).
آیه الله صافی گلپایگانی- که تألیفاتی در موضوع مهدویت دارد- ضمن تأیید وقوع ملاقات، وجود این تشرفات را از دلایل وجود حضرت می شمارد.(ر.ک: منتخب الاثر، ص 400).

نتیجه گیری

بنابراین در نزد عالمان شیعه امکان ملاقات و دیدار آن حضرت امری مسلم است و این خود پشتوانه ای قوی بر درستی دیدگاه موافق به شمار می رود.

تشرفات

قوی ترین دلیل بر امکان دیدار حضرت، تحقق عینی و خارجی دیدار یعنی تشرفات است که حکایت آنها در حد تواتر است و آیه الله صافی می فرماید: نقل این حکایت ها در حدی است که شمارش آن ممتنع است.(ر.ک: همان، ص 400).
حتی نقل برخی از این تشرفات، مبنای برخی از وقایع تاریخی گردیده است. مانند جریان تشرف حسن بن مثله جمکرانی که اساس ایجاد مسجد مقدس جمکران می باشد و نیز داستان تشرف محمد بن عیسی بحرینی که منشأ نجات شیعیان بحرین از توطئه ی دشمنان شیعه شد.(ر.ک: منتهی الامال، ج2، شیخ عباس قمی، ص 317).
اگر این تشرفات از سوی صاحبان آن، مکتوب و یا به دیگران منتقل نمی گردید چگونه با خصوصیات دقیق آن توسط دیگران بازگو می شد و یا مورد پذیرش قرار می گرفت؟!

بررسی دیدگاه انکار ملاقات

مهم ترین دلیل دیدگاه مخالف، توقیعی است که شیخ صدوق آن را چنین نقل کرده است: ابومحمد حسن بن احمد المکتب برای ما حدیث کرد: در سالی که شیخ علی بن محمد سمری وفات کرد در مدینه السلام(بغداد)بودم. من چند روز پیش از مرگش نزد او رفتم، وی توقیعی را برای مردم بیرون آورد و من از آن نسخه برداری کردم و توقیع این بود:
" بسم الله الرحمن الرحیم یا علی بن محمد سمری، اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و سته ایام فاجمع امرک و لا توص الی احد یقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبه الثانیه فلا ظهور الا بعد اذن الله عزوجل و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا و سیاتی من شیعتی من یدعی المشاهده الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کاذب مفتر و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم"(کمال الدین و تمام النعمه، صدوق، ج1-2، ص 516).
" به نام خداوند بخشنده ی مهربان، ای علی بن محمد سمری خدا پاداش برادرانت را در مصیبت وفات تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت پس کارهایت را جمع کن و آماده ی رفتن باش و در مورد جانشینی بعد از خودت به کسی وصیت نکن زیرا هنگام غیبت دوم فرا رسیده است و ظهوری نیست مگر بعد از اذن خداوند عزوجل و این اذن، بعد از طولانی شدن زمان و سخت گردیدن دلها و پر شدن زمین از ظلم و جور خواهد بود و به زودی کسانی از شیعیان من ادعای مشاهده خواهند نمود آگاه باشید که هرکس قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی چنین ادعایی بنماید، دروغگو و افترا زننده خواهد بود و هیچ توان و قدرتی نیست مگر به مدد خدای بلند مرتبه و بزرگ".

پاسخ از توقیع

بررسی سندی: محدث نوری در "النجم الثاقب" اولین جوابی که برای جمع بین توقیع و اخبار تشرفات آورده ضعف سند توقیع است و اینکه با ضعف سند قابلیت ندارد که معارضه کند با یقینی که از تواتر نقل تشرفات پیدا می شود.
آیه الله صافی گلپایگانی نیز می فرماید: پاسخهایی داده شده در رابطه با جمع بین این توقیع و تشرفاتی که به تواتر نقل شده است و یکی از آنها این است که این توقیع خبر واحد، مرسل و ضعیف است و ناقل این خبر، شیخ طوسی به آن عمل نکرده و در کتاب الغیبه خودش از کسانی نام می برد که به ملاقات حضرت نائل شده اند.(ر.ک: منتخب الاثر، ص 400).
آیه الله خوئی نیز با ذکر عنوان الحسن بن ابراهیم بن احمد المودب فرموده: وی از مشایخ صدوق است اما هیچ گونه توثیقی درباره اش ذکر نمی کند و اگر حسن بن ابراهیم بن احمد المکتب شخص دیگری باشد اصلاً نامی از او به میان نیاورده است.(ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج4، ص 274).

موقیت شناسی توقیع

بدون شک تصوری روشن از فضای حاکم بر عصر صدور توقیع با صرف نظر از سند، ما را در فهم صحیح پیام توقیع کمک خواهد کرد. باید در نظر داشت که در شرایط حاکم بر وضعیت ارتباط میان شیعیان و امام(ع) از زمان عسکریین به بعد، به ویژه در دوران غیبت صغری و محدود شده ارتباطات از طریق سلسله مراتب وکلا و سفیران؛ مخصوصاً در دهه پایانی عصر غیبت صغری و زمان صدور توقیع، برداشت عموم از "ارتباط و مشاهده ی حضرت" چیزی جز معنای معهودان، یعنی ارتباط خاص داشتن و داشتن مقام سفارت و نیابت از جانب حضرت نبوده است. در چنین فضایی با فرارسیدن دوران غیبت کبری، در صدد پیشگیری از سوء استفاده مدعیان مشاهده و نیابت از ذهنیتهای عمومی و آسیبهای احتمالی برآمد تا کسی نتواند با ادعای مشاهده، خود را وکیل یا سفیر معرفی کند. با توجه به این مطلب می توان گفت صدور توقیع از ناحیه ی حضرت در مورد تکذیب مدعی مشاهده درباره ی دیدار و مشاهده ای است که پیام خاصی را به همراه داشته باشد و روایت ناظر به رویت و دیدار مطلق نیست پس پیام توقیع بسته شدن مطلق باب ارتباط با حضرت نمی باشد؛ بلکه جلوگیری از سوء نیت افراد فرصت طلب با ادعای نیابت حضرت است.
صاحب منتخب الاثر در ص 400، این توجیه را از علامه مجلسی نقل کرده و خود می گوید: این توجیه جدا نزدیک به واقع است.
شیخ طوسی نیز نوشته" فی ذکر المذمومین یعنی مذمت شدگان از کسانی که ادعای بابیت کرده اند، لعنت خدا بر آنان باد".
و از افرادی نام می برد که بعد از امام حسن عسکری(ع) ادعای بابیت و وکالت کرده اند و برخی از توقیعات صادر شده از امام عصر(عج) در مذمت یا لعن این افراد بوده است.(ر.ک: کتاب الغیبه، ص 244).
به نظر می آید در توقیع علی بن محمد سمری با توجه به نیابت های ادعا شده ی دروغین که شیخ طوسی از آنها نام می برد، ‌امام عصر(ع) برای جلوگیری از چنین ادعاها توقیع یاد شده را صادر فرموده است.

متن شناسی توقیع

اکنون پس از بررسی سند و موقعیت صدور توقیع، مفاد متن را در چند بخش مفهوم یابی می کنیم:
الف- واژه های توقیع که عبارتند از" غیبت، ظهور، ادعی، مشاهده، کاذب و مفتر"
واژه ی "غیبت" در لغت ضد حضور و پوشیده بودن از انظار است.
واژه ی "ظهور" بروز بعدا الخفاست، یعنی آشکار شدن بعد از پنهان بودن است.
"ادعی" الشی: زعم انه له حقا او باطلا، ادعا کرد چیزی را یعنی گمان کرد که آن چیز برای اوست چه ادعای حق باشد یا باطل. پس واژه ی "ادعی" افاده ی نوعی مخاصمه و احتجاج می کند و "مشاهده" معاینه و دیدن با چشم است.
"کاذب" کذب ضد صدق برخلاف واقع خبر دادن با علم به آن است.
"افتری" علیه کسی دروغ ساختن است.(ر.ک: المنجد مواد این واژه ها)
ب- فرازهای توقیع، که مجموعاً چهار فراز می باشد:
خبر غیبی از وفات علی بن محمد سمری
نهی از انتخاب وصی و جانشین زیرا که غیبت ثانیه آغاز شد.
نفی ظهور تا وقتی که خداوند اذن دهد و آن هم بعد از مدتی طولانی و قساوت دلها و پر شدن زمین از ظلم و جور خواهد بود.
تکذیب مدعی مشاهده قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی چرا که مدعی مشاهده دروغگو و افترا زننده است.
به نظر می رسد دو فراز نخست مورد بحث نیست و مهم فراز سوم و چهارم است که از آن برداشت عدم امکان ملاقات و تشرف در زمان غیبت کبری شده است. با این توضیح که "فلا ظهور الا..." نفی جنس ظهور می کند و فراز چهارم نیز تأکید فراز سوم است.

نقد و بررسی

واقعیت این است که اگر فرازهای سوم و چهارم و واژه های بکار رفته در آنها به دور از هر پیش فرضی مورد تأمل قرار گیرد، روشن می شود که برداشت نفی امکان ارتباط و تکذیب مطلق رویت و ملاقات، دور واقعیت است.
اولاً "ظهور" در کاربرد روایات مهدویت بار معنایی ویژه و اصطلاحی دارد و معمولاً در مورد قیام جهانی حضرت ولیعصر(عج)در آخرالزمان بکار می رود و در خود توقیع نیز تعابیر بکار رفته" الا بعد اذن الله عزوجل و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا" قرینه ی روشنی بر انصراف کلمه ی ظهور بر معنای اصطلاحی آن در روایات می باشد و ظهور نفی شده در صدر جمله با ظهور اثبات شده پس از آدات استثنا هر دو یک چیز و به یک معنا است و چون ظهور اثبات شده بعد از "الا" با توجه به قرینه ی ذیل آن به قیام و انقلاب حضرت اشاره دارد پس ظهور منفی در "فلاظهور" نیز دارای همان معناست و هیچ ربطی نفیاً و اثباتاً به ملاقات و تشرفات اجمالی بعضی در دوره ی غیبت کبری، ندارد. ثانیاً شواهد موجود در فراز چهارم نیز دلالت دارد که مراد از مشاهده در توقیع مطلق رویت نبوده بلکه مشاهده ی همراه با ادعای نیابت است چون الف و لام در "المشاهده" الف و لام عهد ذهنی است نه عهد ذکری. یعنی مشاهده ی معهود و خاصی که در غیبت صغری در مورد نواب اربعه مصداق داشته(داشتن مقام سفارت) و حضرت آن را پایان یافته اعلام می کند و ادعای چنین مشاهده ای را از سوی برخی از شیعیان در آینده، تکذیب نموده است. ضمن اینکه کلمه ی "ادعی المشاهده" از داعیه داشتن مدعی مشاهده حکایت دارد و این را می رساند که ادعای مشاهده به نوعی با ادعای نیابت مدعی همراه می باشد.
شاهد دیگری که معنای"مشاهده" را مشخص می کند این است که مدعی مشاهده با دو صفت "کاذب مفتر" معرفی شده است، صفت کاذب شامل هر نوع ادعای رویت دروغ می شود ولی صفت"مفتر" تنها ادعای کذبی که انتساب به حضرت داده شود را دربرمی گیرد نه هر نوع ادعای کذبی را به بیان دیگر کاذب به عنوان جنس و مفتر به عنوان فصل مخصص بکار رفته است و ترکیب این دو وصف در مورد مدعی مشاهده، روشنگران است که اولاً: مدعی رویت حضرت، در ادعای خود کاذب است. ثانیاً: ادعایی خلاف واقع و کذب را به حضرت حجت(عج) نسبت می دهد یعنی مدعی نیابت و سفارت از ناحیه ی حضرت بشود و چنین افترایی را به حضرت هم نسبت بدهد.

نتیجه گیری

با توجه به مطالبی که بیان شد برداشت عدم امکان رویت و ملاقات با حضرت در غیبت کبری، تمام نیست و چنین برداشتی ناشی از عدم توجه به دو مطلب اساسی است:
ضرورت شناخت فضای فکری جامعه ی تشیع در عصر صدور توقیع نسبت به مشاهده ی حضرت و توجه به موضوع توقیع که می تواند به عنوان فلسفه ی صدور توقیع به شمار آید.
ضرورت متن شناسی و شواهد نهفته در توقیع توجه به این دو محور اساسی ما را به این نتیجه می رساند که توقیع، ملاقات ها و تشرفات فی الجمله را نفی نمی کند و مربوط به تکذیب مدعیان وساطت و ارتباط خاص با حضرت است نظیر آنچه در مورد نواب اربعه مطرح بوده است با این ویژگی که ارتباط به صورت دو جانبه بوده و تصمیم سفیر حضرت نیز در تحقق و انجام دیدار خصوصی با ایشان نقش داشته است. چنین ادعایی که تماس با حضرت را برای خود قابل دسترسی وانمود کند و میان خود و حضرت، نقش و جایگاهی قائل شود، با صدور این توقیع از ناحیه ی امام تکذیب گردیده نه این که هر نوع رؤیت و امکان تشرف را نفی کند.
اساساً شأن نزول این توقیع که به صورت تکذیبیه مطرح شده تکذیب مدعیان دروغین و جلوگیری از شکل گیری فضایی برای افراد سودجو و فرصت طلب است که در آینده ممکن است با دست آویز نمودن این مسأله، آن را وسیله رسیدن به هدفهای مادی خود قرار دهند و این تکذیبیه هرگز به ملاقات کسانی که بنا به مصالح خاصی آن هم با تصمیم یک جانبه آن حضرت به آنان اذن تشرف داده شود، اشاره ندارد و اگر کسی در اثر توجه یا توسل به آن حضرت به فیض ملاقات ایشان نائل شود، به فیض و سعادتی بزرگ نیز رسیده است و معمولاً چنین افرادی به خاطر دوری از ریا و شهرت، از نقل آن دوری می ورزند و یا فقط در نزد اشخاصی که محرم راز باشند به ودیعه می گذارند.
آنچه عمل به توقیع را( بر فرض پذیرش سند و دلالت آن بر نفی مطلق رویت) با چالش جدی و مشکل اساسی مواجه می کند اخبار متواتر افراد مورداعتماد از تشرفات می باشد که غالباً از سوی کسانی نقل شده که فقیه و شخصیت علمی و مذهبی شیعه به شمار می آیند.(ر.ک: النجم الثاقب، میرزا حسین نوری، باب هفتم) و خبر واحد نمی تواند با خبر متواتر تعاض کند.
البته باید توجه داشت اصل اولی بر عدم رویت و ملاقات است و خروج از این اصل نیاز به دلیل و اثبات دارد و در این باره به گفته و ادعای هر کسی هم نباید اعتنا کرد مگر ناقل آن از صلحا و علما و اتقیا باشد و قرائن یقین آور به همراه داشته باشد که البته چنین نقلی بسیار اندک است.
چنانچه باید دانست که تشرف به محضر حضرت قاعده و فرمولی ندارد تا هر فردی بتواند از آن استفاده کند و ما از کیفیت ملاقات ها و تشرفات آگاهی نداریم و اذن تشرف تنها در اختیار حضرت است که به طور یک جانبه در مواردی که خدا بخواهد چنین اجازه ای برای بعضی افراد صادر می شود. و الله العالم.

پی‌نوشت‌ها:

1. عضو هیئت علمی گروه معارف اسلامی دانشگاه علوم پزشکی قم.

فهرست منابع تحقیق:
1. قرآن کریم.
2. الاصول من الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1388ق.
3. تاریخ الغیبه الکبری، سید محمد صدر، مکتبه الامام امیرالمؤمنین(ع)، اصفهان.
4.تاریخ الغیبه الصغری، سیدمحمد صدر، مکتبه الامام امیرالمؤمنین(ع)، اصفهان.
5. تنزیه الانبیا، سیدمرتضی علم الهدی،‌ از منشورات مکتبه بصیرتی قم.
6. کتاب الغیبه، شیخ الطائفه ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، بصیرتی قم.
7. کمال الدین و تمام النعمه، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین(صدوق)، مؤسسه النشر الاسلامی لجماعه.
8.المدرسین بقم المشرفه(ایران).
9. کفایه الاصول با حواشی مرحوم مشکینی، چاپ افست، از انتشارات کتابفروشی اسلامیه.
10. کشف المحجه لثمره المهجه، علی بن طاووس حسنی، مکتبه الداوری، قم.
11. منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، لطف الله صافی گلپایگانی، مکتبه الصدر، چاپ سوم.
12. مهج الدعوات و منهج العبادات، رضی الدین ابی القاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس متوفای 664ق، دارالکتب الاسلامیه، طهران.
13.مجمع البیان، شیخ ابی علی فضل بن حسن طبرسی، با تصحیح و تعلیق سیدهاشم رسولی محلاتی و سید فضل الله یزدی طباطبائی، دارالمعرفه، چاپ دوم، 1408ق.
14.معجم رجال الحدیث، آیه الله العظمی سیدابوالقاسم خوئی، انتشارات مدینه العلم.
15. منتهی الامال، شیخ عباس قمی، کتابفروشی علمیه ی اسلامیه.
16. نجم الثاقب یا زندگی مهدی موعود، میرزا حسین نوری، کتاب فروشی جعفری، مشهد.
17.المنجد فی اللغه و الاعلام.