منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
غدیر از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۳ : توسط : سمیه مهتدی

غدیر از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها


هفتاد روز از حادثه بسیار مهم و تاریخى غدیر خم گذشته بود که رسول مکرّم اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم دیده از جهان خاکى فرو بست و روح مطهرش به عالم ملکوت عروج کرد.

مقدّمه‏

هفتاد روز از حادثه بسیار مهم و تاریخى غدیر خم گذشته بود که رسول مکرّم اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم دیده از جهان خاکى فرو بست و روح مطهرش به عالم ملکوت عروج کرد. ارتحال پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم موجى از غم و اندوه در فضاى جامعه نوپاى اسلامى ایجاد کرد. بار مصیبت چنان سنگین شد که بسیارى در حیرت فرو رفته و از خود بیخود گشتند و از تصمیم‏گیرى مناسب و شایسته باز ماندند. جمعى نیز که از قبل خود را آماده چنین روزى کرده بودند، حال و هواى جامعه را براى ایجاد گرد و غبار، مناسب یافتند و با گِل آلودن نمودن آب، به دنبال گرفتن ماهى مراد خود رفتند. ستاره امیدى که در غدیر خم طلوع کرده و آرام‏بخش دل‏هاى مؤمنان گشته بود، در لابلاى گرد و غبار فتنه، از دیدگان کم فروغ، محو شد. در میان ظلمت ارتحال آفتاب، شب‏پره‏ها به تکاپو افتادند و با هجوم به خانه وحى، تلاش مذبوحانه‏اى را براى فرونشاندن نور خدا آغاز کردند؛ غافل از آنکه نور خدا با آن دسیسه‏ها خاموش شدنى نیست.
گرچه در این حمله و هجوم، آتش به کاشانه تنها یادگار رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم افتاد، و گل محمّدى‏صلى الله علیه وآله وسلم مظلومانه در پشت در، پرپرگشت، سینه دریایى‏اش شکافت و پهلویش بشکست؛ اما در عین حال، او، قدِ خمیده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهى خود به دامن ولایت آویخت و با تمسک به حبل اللّه المتین و با صلابت و شهامتى بى‏نظیر از حقانیت امیرمؤمنان‏علیه السلام سخن‏ها گفت، و از غربت او نشان‏ها داد.
زهراى اطهرعلیها السلام دفاع جانانه‏اى از ولایت امیرمؤمنان‏علیه السلام نمود و در این راه، مشتاقانه جام پرافتخار شهادت را سر کشید و افتخار اولین شهید راه ولایت را تا ابد به نام خود ثبت کرد؛ ولى این دفاع نیز همانند خود آن بانوى بزرگوار، در هاله‏اى از غربت و مظلومیت قرار گرفت و آن گونه که سزاوار بود به شیعیان وى نیز منتقل نشد.

* * *
به رغم عمر بسیار کوتاه حضرت صدیقه طاهره‏علیها السلام، پس از ارتحال پدر بزرگوارشان، آثار به یادگار مانده از ایشان در آن دوران بحرانى و پرتنش، بیانگر عزم راسخ و صلابت و شجاعت فوق العاده حضرت در دفاع از ولایت امیرمؤمنان‏علیه السلام است. جدیت ایشان در این راه، که منجر به شهادت مظلومانه‏اش شد، نشان از توجه ویژه و اهتمام خاص حضرت به مسأله امامت امت و زمامدارى جامعه مسلمانان دارد.
از جمله محورهایى که در احتجاجات و سخنان حضرت زهراعلیها السلام جلبت توجه مى‏کند، نقل «حدیث غدیر» است که موضوع نوشتار حاضر نیز همین مطلب است. در این نوشتار تلاش شده است استنادات حضرت به حدیث غدیر، در حدّ امکان از منابع کهن و معتبر حدیثى و تاریخى جمع آورى و تقدیم علاقمندان به غدیر گردد؛ اما قبل از پرداختن به این موضوع، پاسخ به دو سؤال ضرورى به نظر مى‏رسد:
1. چرا حضرت فاطمه زهراعلیها السلام محور بحث قرار گرفته است؟
2. چرا در میان سخنان ایشان، فقط به حدیث غدیر پرداخته شده است؟

چرا حضرت زهراعلیها السلام؟
چه ویژگى‏هایى در شخصیت حضرت زهراعلیها السلام هست که موجب شده ایشان به عنوان محور اصلى بحث، انتخاب و استناد آن حضرت به حدیث غدیر، از اهمیت خاصّى برخوردار گردد و حتى بر اعتبار آن حدیث بیافزاید؟
دلایل فراوانى براى انتخاب حضرت زهراعلیها السلام وجود دارد از جمله:
1. حضرت زهراعلیها السلام نزدیک‏ترین نسبت را با رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم داشت. او یگانه دختر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم بود که نسل پاک نبوى از طریق او ادامه مى‏یافت و امامان از فرزندان ایشان بودند. احترام فوق العاده پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم نسبت به این دختر، حاکى از شخصیت ممتاز او بود و سفارش‏هاى مکرّر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به مؤمنان درباره حفظ حرمت او، منزلت بس عالى او را براى همگان روشن ساخته بود. حضرت زهراعلیها السلام بیش از همه، متوجه این موقعیت عالى بود و سنگینى بار مسؤولیت را نسبت به این جایگاه، بر دوش خود احساس مى‏کرد و به همین علت بیشترین تلاش خود را جهت استفاده کامل و مفید از این موقعیت، براى یارى دین خدا و امام حق به عمل آورد.
2. قرآن منزلتى رفیع و عظمتى خاصى براى حضرت فاطمه‏علیها السلام تعریف کرده است. در آیه مباهله با تعبیر «نسائنا» از ایشان یاد شده و در آیه تطهیر، خداوند بر پاک و مطهر بودنشان شهادت داده است. در سوره «الانسان» با یادآورى داستان اطعام یتیم و مسکین و اسیر و اخلاص وصف ناشدنى ایشان، از برترین پاداش‏هاى الهى در حقّ آنان یاد شده است. و در کوچک‏ترین سوره قرآن یکى از بزرگ‏ترین عطایاى الهى به حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله وسلم، وجود نازنین زهراى اطهر، که حقیقت کوثر است، معرفى شده و در آیه مودّت، محبت ایشان اجر رسالت نبوى‏صلى الله علیه وآله وسلم به شمار آمده است.
همه اینها و آیات دیگر، بیانگر مقام رفیع معنوى و کمال عبودیت و عصمت ایشان بوده و جایگاه خاصّ هدایتى ایشان را در جامعه اسلامى تبیین مى‏نماید.
3. فاطمه زهراعلیها السلام در دوران غربت اسلام به دنیا آمد و از همان اوان کودکى، در کانون اصلى مبارزه، با طعم سختى‏ها و مشکلات آشنا شد. هیچ کس مانند او شاهد زحمات طاقت فرسا و شبانه روزى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم نبود. گرد و غبار خستگى، با دستان کوچک او از رخسار مبارک رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم پاک مى‏شد و در خلوت‏هاى پیامبر، او بود که درد دل‏هاى پدر را به گوش جان مى‏شنید و با نثار محبت‏هاى خود او را غرق در سرور مى‏کرد و همانند مادرى دلسوز، سر حضرت را بر دامن مى‏گرفت و آرام بخش دلش مى‏گشت؛ تا آنجا که از پدر لقب «امّ‏ابیها» را دریافت نمود. حضرت زهراعلیها السلام نمى‏توانست بعد از ارتحال رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم شاهد پژمرده شدن نهال نورس اسلام باشد، که با آن همه زحمات رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم از زمین سر برآورده و با خون دل‏هاى فراوان سیراب شده بود. آیا شخصیتى مانند زهراعلیها السلام مى‏توانست در مقابل این مسأله، خاموش بنشیند و نگران نباشد؟
4. حضرت زهراعلیها السلام همسرى امیرمؤمنان‏علیه السلام را بر عهده‏داشت که دومین شخصیت ممتاز جهان اسلام؛ بلکه جهان بشریت بود. پیوند این دو نور الهى از نوع پیوندهاى عادى زمینى نبود؛ بلکه بنا به تصریح رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم این ازدواج یک «پیوند آسمانى» بود و اگر على‏علیه السلام نبود، براى زهراى اطهرعلیها السلام همسرى شایسته پیدا نمى‏شد. شناخت حضرت از شخصیت امیرمؤمنان‏علیه السلام عمیق‏ترین شناخت‏ها بود. آنچه راکه دیگران فقط شعاعى از على‏علیه السلام دیده بودند، ایشان با تمام وجود خود لمس کرده بود و از اخلاص و صفاى علوى و از سوز دل و خیر خواهى وى آگاه بود. او از جان گذشتگى‏هاى فراوان على‏علیه السلام و شهادت‏طلبى‏هاى او را هماره تجربه کرده بود. فاطمه‏علیها السلام پیکر پرجراحت على‏علیه السلام را بارها و بارها مداوا نموده بود و شاهد بود چگونه زخم‏هاى گذشته التیام نیافته، زخم‏هاى جدیدى بر همان جا مى‏نشیند؛ اما على‏علیه السلام خم به ابرو نمى‏آورد و همیشه در پیشاپیش صف مجاهدان در راه خدا قرار داشت.
5. حضرت‏زهراعلیها السلام در بیت نبوّت بزرگ شده بود و در دوران ده ساله حکومت اسلامى در کانون اصلى حوادث مهمّ سیاسى و اجتماعى قرار داشت و با تیزبینى و هوشیارى فوق العاده خود، تمامى جریانات آشکار و پنهان را مى‏شناخت و از ویژگى‏هاى افراد مؤثر نیز آگاهى کامل داشت. او از یک سو، رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را دیده بود که براى تداوم صحیح حکومت اسلامى و بالندگى و رشد آن، تدابیر مختلفى مى‏اندیشید و زمینه سازى‏هاى لازم را براى امامت امیرمؤمنان‏علیه السلام فراهم مى‏آورد و از سوى دیگر، شاهد نگرانى‏هاى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و یاران نزدیک وى از وجود جریانات مخفى و مرموز در بطن جامعه بود که در صدد بودند با دستیابى به قدرت، مسیر حکومت اسلامى را تغییر دهند.
با وفات رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم نگرانى‏ها جدّى‏تر شد و جریانات پنهان سر برون آوردند و از بحران به وجود آمده بیش‏ترین استفاده را کرده و بر اوضاع مسلط شدند. زهراى اطهرعلیها السلام با آگاهى کامل از تدابیر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم جهت امامت امیرمؤمنان‏علیه السلام و با شناختى که از شخصیت على‏علیه السلام داشت، که یگانه فرد شایسته براى زمامدارى مسلمانان بود و با اطلاع از اوضاع سیاسى جامعه نوپاى اسلامى که با صدها خطر مواجه بود، وظیفه خود مى‏دانست که از حقّ الهى امیرمؤمنان‏علیه السلام دفاع نماید و در این راه، هیچ کوتاه نیاید. به همین دلیل بیش‏ترین حمله نیز به ایشان شد و خشن‏ترین برخوردها با او صورت گرفت و آن حضرت نیز با کمال شجاعت و شهامت تا پاى جان ایستاد.
6. همان گونه که با آغاز رسالت پیامبراسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم شخصیت ممتازى چون خدیجه در کنار ایشان قرار گرفت و در دوران غربت اسلام، با تمام توان و استعداد به یارى حضرتش پرداخت، با آغاز امامت امیرمؤمنان‏علیه السلام نیز، شخصیت بى‏نظیرى همانند فاطمه زهراعلیها السلام به حمایت از ایشان شتافت و همه سرمایه‏هاى خود را در دفاع از مولاى متّقیان نثار کرد. او با سعى و تلاش شبانه روزى خود غبار غربت را از رخسار امیرمؤمنان‏علیه السلام زدود و تحمل بارسنگین مظلومیت را براى ایشان آسان نمود و به حق، لقب «اوّلین شهید راه ولایت» را به خود اختصاص داد. اولین شهید راه ولایت یعنى کسى که در آن فضاى پر شبهه، و آکنده از فتنه‏هاى گوناگون که در لابلاى غبار برخاسته از آشوب و بلوا همه را گرفتار کرده بود، بتواند با حفظ بصیرتِ خود، لحظه‏اى در تشخیص حق خطا نکند و در دفاع از حق کم‏ترین تردیدى به خود راه ندهد. چنین انتظارى در آن شرایط، فقط از حضرت زهراعلیها السلام انتظار مى‏رفت و بس. الحق که ایشان این رسالت را به نحو احسن و اکمل به انجام رساند. به راستى آن حضرت با کلام و عمل خود نشان داد که «ولایت»، قلب تپنده مکتب و روح دین است و بر کسانى که دغدغه حفظ مکتب دارند، جان فشانى در راه ولایت و گذشتن از همه تعلّقات براى پاسدارى از امامت، مهم‏ترین وظیفه است. به همین دلیل است که تک تک کلمات ایشان سندى زنده و گویا و در کمال اعتبار براى همه دلسوزان دین و امت است. سندى که با خون پاک حضرت زهراعلیها السلام به امضا رسیده است و همچون امانتى گرانبها در دستان شیعیانش قرارگرفته، تا با اقتدا به آن بزرگوار، راه پر فراز و نشیب دفاع از دین و ولایت را با قدم‏هاى استوار و پر صلابت بپیمایند.

چرا غدیر؟
با اینکه سخنان زیادى در موضوعات مختلف از حضرت زهراعلیها السلام نقل شده است، چرا در مقاله حاضر فقط حدیث غدیر، مورد توجه قرار گرفته است؟ چه خصوصیاتى در حدیث غدیر هست که محور اصلى بحث گشته است؟
در جواب باید گفت: گرچه شیعه براى اثبات ادعاى خود - مبنى بر امامت امیرمؤمنان‏علیه السلام و جانشینى ایشان نسبت به پیامبر - دلایل فراوانى دارد؛ اما در این میان، حدیث غدیر از ویژگى‏ها و امتیازاتى برخوردار است که آن را نسبت به دلایل دیگر، برتر و شاخص‏تر کرده است؛ از جمله:
1. علاوه بر محدّثان شیعه که همگى حدیث غدیر را نقل کرده‏اند، اغلب محدّثان بزرگ اهل سنّت و مورّخان جهان اسلام حدیث غدیر را نقل و صحّت آن را تأیید نموده‏اند؛ تا آنجا که اگر کسى در صحّت این حدیث تردید داشته باشد، باید به همه احادیث دیگر و حتّى مسائل بدیهى اسلام نیز با دیده تردید بنگرد.
2. گرچه رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم در فرصت‏هاى مختلف و موقعیت‏هاى متفاوت، بر امامت و جانشینى حضرت على‏علیه السلام تصریح کرده بودند؛ اما اعلام رسمى این مطلب مهم در «غدیر خم» بوده است. با توجه به اینکه این اعلام بعد از «حجّةالوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزدیک شدن حادثه رحلت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بودند و به طور طبیعى در انتظار معرفى جانشین ایشان به سر مى‏بردند؛ رسمیّت بیشترى به روز غدیر داده بود.
3. اجتماع عظیم مردم نیز در غدیرخم، کم نظیر بود. بیشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون، در آن جمع حضور داشتند و در حقیقت نقش پیک رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را بر عهده داشتند، تا «پیام غدیر» را به عنوان مهم‏ترین خبر حجّ آن سال به منطقه خود برده و دیگر مسلمانان را از این رویداد سرنوشت‏ساز آگاه سازند. با توجه به این نکته که حجّ آن سال نیز آخرین حجّى بود که مسلمانان به همراهى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم برگزار کرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت، حسّاسیت حدیث غدیر بیشتر آشکار مى‏شود.
4. آماده کردن فضا براى اعلام این خبر مهم و سرنوشت ساز، تأثیر به سزایى در ماندگار شدن حادثه غدیرخم داشت. رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم این اجتماع را در محلّى تشکیل داد که در آنجا راه‏هاى مختلف از هم جدا مى‏شد. بنابراین به جمعى که از آن محل گذشته بودند، خبر دادند که جهت استماع سخنان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم باز گردند و به جمع حاضر گفتند: مقدارى صبر کنند تا بقیه نیز به این محل برسند. سپس منبرى فراهم کردند و رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم در اجتماع عظیم مردم به سخنرانى پرداخت.
مقدمه چینى‏هاى حضرت در سخنانش و سؤالاتى که از مردم کردند و سپس صراحت کلام حضرت در معرّفى امیرمؤمنان‏علیه السلام و بلندکردن دست وى و نشان دادن به مردم و اعلام رسمى خلافت وى، راه را براى هر نوع توجیه و تأویلى بست و «غدیرخم» را در تاریخ اسلام به طور قطعى و روشن به ثبت رساند.
5. آیه‏اى که قبل از اعلام رسمى ولایت امیرمؤمنان‏علیه السلام نازل شد، بیانگر اهمیّت فوق العاده غدیر بود و از سویى، بیانگر نگرانى‏هاى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم در این زمینه هست:
«یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه یعصمک من الناس انّ اللّه لایهدى القوم الکافرین»1
اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان، و اگر (این کار را) نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگه مى‏دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمى‏کند.
در قرآن چنین آیه تهدیدآمیزى خطاب به رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولایت على‏علیه السلام را، مساوى با عدم تبلیغ رسالت الهى معرّفى مى‏نماید و در مقابل نگرانى‏هایى که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم داشت، وعده حفظ و حراست به ایشان داده مى‏شود.
اما آیه‏اى که بعد از اعلام ولایت على‏علیه السلام در غدیر نازل شد، موجى از سرور و شادى را در دل‏هاى مؤمنان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطرى به آنان بخشید:
«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشونى الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم‏الاسلام دیناً»2
امروز کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند. بنابراین از آن‏ها نترسید و از من بترسید! امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
6. فرمان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به همه مسلمانان حاضر در غدیرخم، مبنى بر بیعت با امیرمؤمنان‏علیه السلام نیز حادثه مهمّى بود که در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با امیرمؤمنان‏علیه السلام دست بیعت دهند و اعلام وفادارى کنند. به همین منظور، خیمه‏اى فراهم شد و على‏علیه السلام در آن خیمه نشست و مسلمانان یکایک با ایشان بیعت کردند و حتى روش خاصّى براى بیعت زنان با حضرت تدارک دیده شد؛ تا آنان نیز با خلیفه رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم بیعت نمایند.
به رغم صراحت سخنان رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در غدیر و شفاف بودن مقصود ایشان، پس از ارتحال آن حضرت، مشکلات عدیده‏اى بروز کرد و مسیر ترسیم شده از طرف آن بزرگوار تغییر نمود. در چنین شرایطى بود که حضرت زهراعلیها السلام با موقعیت خاصّى که در میان امت مسلمان داشت، به حمایت از امیرمؤمنان‏علیه السلام برخاست و با استدلال‏هاى قوى و منطق متین، از حقّ الهى على‏علیه السلام دفاع نمود و با تأکید بر جریان غدیرخم و کلمات صریح رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم در آن روز تاریخى، پرده از رخسار حقیقتِ غبار گرفته بر گرفت و مسلمانان را به بیعتى که در غدیرخم با امیرمؤمنان‏علیه السلام داشتند، متوجه ساخت؛ تا براى چندمین بار، حجّت بر آنان تمام شود و راه دفاع از حق تا ابد بر روى شیفتگان حق هموار گردد.
لازم به ذکر است که شیعیان اهل‏بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام نیز در طول تاریخ بیش‏ترین تلاش را براى حفظ و صیانت از حدیث غدیر به عمل آورده‏اند و در مباحثات علمى خود، پیوسته به آن احتجاج نموده‏اند. خداوند را سپاسگزاریم که بر اثر تلاش عالمان بزرگ اسلامى، امروز نیز حدیث غدیر بر تارک احادیث به یادگار مانده از رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم مى‏درخشد و جایگاه ویژه خود را حفظ نموده است و حقیقتاً مى‏تواند مهم‏ترین عامل «وحدت» بین تمام گروه‏هاى مسلمان باشد.
امید است کلماتى که از حضرت فاطمه زهراعلیها السلام پیرامون غدیر تقدیم مى‏گردد، در روشن‏تر شدن راه حقیقت جویان، مفید و کارگشا باشد. ان‏شاءاللّه!
1. هرکس را که من مولاى اوباشم، على نیز مولاى اوست.
ابوالخیر محمد جزرى شافعى (متوفّاى 833 ق.) در کتاب أسنى المطالب فى مناقب سیّدنا علىّ بن ابى‏طالب با سند بسیار زیبایى، حدیث غدیر را از حضرت فاطمه‏علیها السلام چنین نقل مى‏کند:
فاطمه، دختر امام علىّ بن موسى الرّضاعلیه السلام از عمّه‏هایش فاطمه، زینب و امّ‏کلثوم، دختران امام موسى بن جعفرعلیه السلام نقل مى‏کند که آنان فرمودند: فاطمه دختر امام صادق‏علیه السلام از عمّه‏اش فاطمه، دختر امام محمدباقرعلیه السلام و او از عمّه‏اش فاطمه دختر امام زین العابدین‏علیه السلام نقل مى‏کند که فاطمه و سکینه دختران امام حسین‏علیه السلام از عمّه‏شان امّ‏کلثوم دختر امیرمؤمنان‏علیه السلام نقل مى‏کند که مادرش فاطمه زهراعلیها السلام دختر مکرّم رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم خطاب به مردم فرمود:
«أنسیتم قول رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم یوم غدیرخم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه و قوله‏صلى الله علیه وآله وسلم: أنت منى بمنزلة هارون من موسى‏3؛ آیا کلام رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را فراموش کردید که در روز غدیر خم فرمود: «هرکس را که من مولاى او باشم، پس على نیز مولاى اوست.»؟ و کلام دیگر رسول رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم که فرمود: «یا على! جایگاه تو نسبت به من همانند موقعیت هارون نسبت به موسى‏علیه السلام مى‏باشد.»؟!
نکته قابل توجه در این حدیث، اهتمام خاندان اهل بیت‏علیهم السلام به حدیث غدیر و حفظ آن است، به گونه‏اى که پاسدارى از حریم ولایت با نقل مستمرّ حدیث غدیر در میان آنان و فرزندانشان، یک سیره دائمى شده بود و سعى و کوشش آن بزرگواران براى روشن ماندن چراغى که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم در غدیرخم مشتعلش ساخته بود، بسیار جدّى و قابل تأمّل است.
در حقیقت، این اهتمام و جدّیت، میراثى بود که از حضرت فاطمه زهراعلیها السلام به آنان رسیده بود. و درسى بود که از مکتب آن بزرگوار تعلیم دیده بودند؛ زیرا ایشان یگانه مربّى دفاع از ولایت بود که با منطق بسیار مستحکم خود و با صلابت و استوارى غیر قابل وصف خود، راه پر افتخار حمایت از ولایت را گشود، و اهل‏بیت‏علیهم السلام و خاندان پربرکتشان نیز بهترین رهروان این راه شدند و با مجاهدت‏هاى طاقت فرساى خود این امانت را به نسل‏هاى بعد و در نهایت به ما و آیندگان سپردند.
نکته مهمّ دیگر حدیث، این است که امامان معصوم‏علیهم السلام در تعلیم و تربیت فرزندان خود، فرقى بین دختران و پسران نمى‏گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامى سیراب مى‏ساختند و بار مسؤولیت حفظ امانت‏هاى الهى و یادگارهاى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و فاطمه زهراعلیها السلام را بر عهده آنان مى‏گذاشتند و آنان نیز با شایستگى، این امانت‏ها را به نسل‏هاى بعدى انتقال مى‏دادند. این حدیث، نمونه‏اى از احادیث «فاطمیّات» است و نمونه‏هاى فراوان دیگرى نیز در ابواب مختلف وجود دارد.
به راستى خاندان اهل‏بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام خاندان علم و دانش و حکمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.
2. به خدا سوگند! ولایت و رهبرى براى على‏علیه السلام است.
پس از رحلت رسول مکرّم اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم جمعى از مهاجران و انصار در سقیفه بنى‏ساعده، گردهم آمدند تا فردى را از میان خود به زمامدارى مسلمانان انتخاب نمایند. مذاکرات و مشاجرات طولانى که بین آنان به وقوع پیوست، در کتاب‏هاى تاریخى به طور مبسوط نقل شده است. آنان در نهایت با ابوبکر بیعت کردند و سپس او را به مسجدالنّبى‏صلى الله علیه وآله وسلم آورده و از عموم مردم درخواست بیعت نمودند.
جمعى از اصحاب رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم از بیعت با ابوبکر امتناع ورزیدند و در عهدى که با رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم در روز «غدیرخم» بسته بودند، پایدار ماندند، اما نگرانى عمده اصحاب سقیفه از شخص امیرمؤمنان‏علیه السلام بود و یقین داشتند با گرفتن بیعت از او، بقیه معترضان تسلیم خواهند شد.
على‏علیه السلام پس از دریافت اخبار سقیفه و اطلاع از بیعت مردم با ابوبکر، در پى وصیت دیگر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم، با شتاب فراوان به جمع‏آورى قرآن پرداخت، و در جواب فرستادگانى که او را به مسجد و بیعت با ابوبکر فرا مى‏خواندند، مى‏فرمود: «مشغول اجراى فرمان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و جمع‏آورى قرآن هستم.» اما نگرانى‏هاى هیئت حاکمه جدید، مانع از صبر و تحمّل آنان شد و جمعى مأموریت یافتند به هر قیمتى شده که على‏علیه السلام را از منزل خارج و براى گرفتن بیعت به مسجد آورند. آنان در مقابل منزل حضرت گردهم آمده و از ایشان خواستند به همراه آنان به مسجد برود؛ اما على‏علیه السلام امتناع ورزید.
بنابر تصریح ابن قتیبه در کتاب الامامة و السّیاسة و دیگر مورّخان، عمر دستور داد هیزم و آتشى فراهم کنند و قسم یاد کرد که اگر على‏علیه السلام از منزل خارج نشود، خانه را به آتش خواهد کشید. عده‏اى به او اعتراض کردند که در این خانه، فاطمه دختر رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم، حسن و حسین، فرزندان رسول پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم و یادگارهاى ایشان وجود دارند، چگونه این خانه را به آتش مى‏کشى؟ عمر که اعتراض عمومى را مشاهده کرد، گفت: به راستى گمان کردید که من چنین کارى را انجام مى‏دهم؟ مقصود من تهدید بود. در این هنگام حضرت فاطمه‏علیها السلام به پشت درب منزل آمد و خطاب به آن جماعت که در بیرون منزل اجتماع کرده بودند، فرمود:
«لا عهد لی بقوم أسوء محضرٍ منکم ترکتم رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم جنازة بین أیدینا و قطعتم أمرکم فیما بینکم و لم تستأمرونا و لم تردّوا لنا حقّاً کأنّکم لم تعلموا ما قال یوم غدیرخم. واللّه لقد عقد له یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء و لکنّکم قطعتم الاسباب بینکم و بین نبیّکم، واللّه حسیب بیننا و بینکم فى‏الدّنیا و الآخرة4؛ من قومى همانند شما سراغ ندارم که این چنین عهد شکن و بد برخورد باشند! پیکر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را بر روى دستان ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمانى که در میان خود داشتید، قطع کردید و برخلاف عمل نمودید، ولایت و رهبرى ما اهل‏بیت را انکار کردید، و زمام امر را از دست ما خارج ساختید، و هیچ حقّى براى ما قائل نشدید؛ گویا از سخنان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم در روز غدیرخم آگاهى نداشتید! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غدیرخم) ولایت و رهبرى را براى على‏علیه السلام تعیین کرد، تا امید و طمع شما را از خلافت قطع نماید؛ ولى شما رشته‏هاى پیوند میان خود و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را پاره کردید. بدانید که خداوند در دنیا و آخرت بین ما و شما داورى خواهد کرد.»

3. غدیرخم را فراموش کرده‏اید!؟
در دوران غربت بعد از پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم، که توأم با اختناق نیز بود، از جمله جاهایى که مردم مى‏توانستند با حضرت زهراعلیها السلام دیدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمایند، در خارج از شهر مدینه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سیّدالشّهدا بود. از جمله کسانى که در کنار مزار شهدا با حضرت زهراعلیها السلام ملاقات کرده، محمود بن لبید (و یا اسید) است. او مى‏گوید:
پس از وفات رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم فاطمه زهراعلیها السلام را در کنار قبر حمزه در احد مشاهده کردم، در حالى که به شدّت منقلب بود و اشک مى‏ریخت. صبر کردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برایم پیش آمده است که مى‏خواهم با شما در میان بگذارم.
فرمود: بپرس!
عرض کردم: آیا رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم قبل از وفات خود، تصریحى بر امامت على‏علیه السلام داشته است؟ و آیا از طرف ایشان نصّى بر این مطلب وجود دارد؟ فرمود:
«واعجباه! أنسیتم یوم غدیرخم؛ شگفتا و عجبا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده‏اید؟»
عرضه داشتم: روز غدیر را مى‏دانم (و آن غیر قابل انکار است)، از آن اسرارى که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم با شما در میان گذاشته، مرا آگاه کنید، فرمود:
«اشهداللّه تعالى لقد سمعته یقول: علىٌّ خیر من أخلّفه فیکم، و هو الامام والخلیفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسین أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیّین، و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الى یوم القیامة؛ خدا را شاهد مى‏گیرم که شنیدم رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: على بهترین کسى است که او را جانشین خود در میان شما قرار مى‏دهم. على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاک و نیکند. اگر از آنها اطاعت کنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.»
پرسیدم: بانوى من! پس چرا على‏علیه السلام سکوت کرد، و براى گرفتن حقّ خویش قیام نکرد؟

حضرت زهراعلیها السلام در پاسخ فرمود:
«یا اباعمر لقد قال رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم: مثل الامام مثل الکعبة اذ تؤتى و لا تأتى - أو قالت: مثل علىّ - ثمّ قالت: أما واللّه لو ترکوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبیّه لما اختلف فى‏اللّه اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى یقوم قائمنا التاسع من ولد الحسین، و لکن قدّموا من أخّره اللّه و أخّروا من قدّمه اللّه، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم یسمعوا اللّه یقول: «و رَبُّکَ یَخْلُقُ مایَشاءُ وَ یَخْتارُ ماکانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ»5؟ بل سمعوا و لکنّهم کما قال اللّه سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى‏ فی الصُّدُورِ»6 هیهات بسطوا فى الدّنیا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبک یا ربّ من الحُور بعد الکَوْر؛ اى اباعمر، رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند کعبه است، که مردم به سراغ آن مى‏روند، نه آنکه کعبه به سراغ مردم بیاید.
(سپس حضرت زهراعلیها السلام ادامه داد:)
آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مى‏کردند و از عترت رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم اطاعت مى‏نمودند، دو نفر هم (در حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمى‏کردند، و امامت همان گونه که پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم معرّفى فرمود، از على‏علیه السلام تا قائم ما، فرزند نهم حسین، از جانشینى به جانشینى دیگر به ارث مى‏رسید. اما کسى (ابوبکر) را مقدّم داشتند که خدا او را کنار زده بود، و کسى (على) را کنار زدند که خدا او را مقدّم داشته بود. نتیجه آن شد که محصول بعثت را انکار کردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزیدند و براساس رأى و نظر شخصى عمل کردند، هلاکت و نابودى بر آنان باد! آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود:
«پروردگار تو هرچه بخواهد، مى‏آفریند و هرچه بخواهد، برمى‏گزیند، آنان (در برابر او) اختیارى ندارند.»؟
آرى شنیدند، اما همان گونه که قرآن فرمود:
«چشم‏هاى ظاهر نابینا نمى‏شود، بلکه دل‏هایى که در سینه‏هاست، کور مى‏شود.»
افسوس که آنان آرزوها و هوس‏هاى خود را تحقّق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند.
پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از کمى یاران پس از فراوانى آنان.»7

4. آیا جاى عذرآوردن باقى مانده؟ «غصب فدک» انتقامى بود که از حضرت زهراعلیها السلام در مقابل حمایت‏هایش از حقّ امیرمؤمنان‏علیه السلام گرفته مى‏شد. پافشارى حضرت بر دفاع از ولایت امیرمؤمنان‏علیه السلام و نگرانى هیئت حاکمه از تأثیر کلام حضرت زهراعلیها السلام در میان مردم، آنان را واداشت تا با گرفتن فدک از ایشان، به دو هدف عمده برسند: از یک سو، به دیگر معترضان نشان دهند که ایستادگى در برابر قدرت حاکمه هزینه‏هاى سنگینى دارد و از سوى دیگر، وانمود کنند که مشکل اصلى هیئت حاکمه با حضرت زهراعلیها السلام مسائل مالى و دنیوى است، نه مبحث دین و امامت و ولایت!
آنها مى‏دانستند که خاندان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و اهل بیت مطهّر، هیچ گونه دلبستگى به مال دنیا ندارند، و تمام همّ و غمّ آنان حفظ مکتب اسلام و پایدارى از اصالت آن است و اگر این واقعیت براى عامّه مردم به اثبات برسد پایه‏هاى لرزان حکومت جدید، سست‏تر خواهد شد. بنابراین، نیازمند سوژه‏اى بودند که اذهان مردم را به سوى دیگرى هدایت کنند و مشکل اصلى حکومت با خاندان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را دعواى ارث و میراث و درد مال و منال جلوه دهند؛ لذا بهترین سوژه را گرفتن فدک یافتند، و با تحریف سخنان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم مشروعیتى براى کار ناپسندیده خود تدارک دیدند.
حضرت زهراعلیها السلام که به خوبى از اهداف آنان اطلاع داشت، فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدینه ایراد فرمود؛ خطبه‏اى که طنین سخنان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را در اذهان مردم به یاد مى‏آورد، گویى که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بر بالاى منبر خطبه مى‏خواند!
حضرت در این خطبه، حقایق فراوانى را با مردم در میان گذاشت، و پرده‏هاى تزویر و تحریف را کنار زد و چهره غبارگرفته حقیقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحکم سخن گفت که خلیفه اوّل در برابر منطق قوى ایشان تسلیم شد و دستور بازگرداندن فدک را صادر نمود (گرچه با فاصله کمى مجدّداً به دستور نخست خود بازگشت). نتیجه خطبه حضرت، بسیار جالب و قابل توجّه است؛ بعد از آن خطبه تاریخى جمعى به حضرت زهراعلیها السلام گفتند:
«یا بنت محمّد! لو سمعنا هذا الکلام منک قبل بیعتنا لأبى بکر ما عدلنا بعلىّ أحدا؛ اى دختر رسول خدا! اگر قبل از بیعت با ابوبکر این سخنان را از تو مى‏شنیدیم، به هیچ وجه کسى را بر على‏علیه السلام ترجیح نمى‏دادیم!»
اینجا بود که حضرت در جواب آنان به جریان غدیرخم اشاره کرده، فرمود:
«هل ترک أبى یوم غدیرخم لأحد عذرا؟؛ آیا پدرم رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم پس از حادثه غدیرخم، جایى براى عذرآوردن باقى گذاشته بود؟»
در کتاب دلائل الامامه نقل شده است: بعد از اینکه حضرت زهراعلیها السلام آن خطبه غرّا را ایراد فرمود، در هنگام بازگشت از مسجد، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ایشان عرضه داشت:
«یا سیّدةالنّساء لو کان أبوالحسن تکلّم فى هذا الأمر و ذکر للنّاس قبل أن یجرى هذا العقد ما عدلنا به احداً؛ اى سرور زنان! اگر على‏علیه السلام قبل از اینکه مردم با ابوبکر بیعت کنند، با آنان سخن مى‏گفت و روشنگرى مى‏نمود، ما از او رویگردان نمى‏شدیم، و با فرد دیگرى بیعت نمى‏کردیم!»

حضرت زهراعلیها السلام فرمود:
«الیک عنّى فما جعل اللّه لأحد بعد غدیرخم من حجّة و لاعذر؛ مرا به حال خود بگذار، که خداوند بعد از جریان غدیرخم براى هیچ کس عذر و بهانه‏اى قرار نداده است.»8

سخن آخر
در پایان، ذکر این نکته لازم است که بعد از ارتحال رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و موفقیت حزب سقیفه در دستیابى به خلافت، مخاطبان حضرت زهراعلیها السلام اغلب کسانى بودند که در روز غدیر حضور داشتند و با چشم‏هاى خود رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را مشاهده کرده بودند که دست على‏علیه السلام را بلند کرده و به مردم نشان داد. آنها با گوش‏هاى خود شنیده بودند که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «من کنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه» و حتى اغلب آنان در آن روز با حضرت على‏علیه السلام دست بیعت داده و جانشینى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را به وى تبریک گفته بودند. اگر به ندرت کسانى هم بودند که در غدیر حضور نداشتند، آنان نیز اخبار قطعى آن را از مسلمانان حاضر در غدیر دریافت کرده بودند. دیگر شبهه‏اى در صحّت جریان غدیر وجود نداشت و از لحاظ فاصله زمانى هم کمتر از صد روز از جریان غدیر سپرى نشده بود، و احتمال فراموشى مردم به هیچ وجه قابل اعتنا نبود.
در چنین شرایطى که مخاطبان، علم کافى داشته و بلکه خود در جریان غدیر حاضر و شاهد بودند، اما به هر دلیلى خود را به فراموشى زدند و گاهى نیز با عناد و لجاجت برخورد کردند، زمینه چندانى براى طرح واقعیت‏هاى روشن و غیر قابل انکار نبود، و جز براى اتمام حجّت و یا ثبت در حافظه تاریخ، براى بهره‏مندى آیندگان، ثمره دیگرى نداشت. به همین دلیل است که در آن مقطع خاص، فقط دو مورد از امیرمؤمنان‏علیه السلام استناد به حدیث غدیر نقل شده است و عمده استشهادات حضرت على‏علیه السلام به جریان غدیر، در دوره پنج سال خلافت بود که بسیارى از مخاطبان حضرت، غدیرخم را درک نکرده بودند و به دلیل فاصله زمانى زیاد، بعضى از اصحاب نیز ادّعاى فراموشى مى‏کردند!
با این توضیح، سرّ اینکه حضرت زهراعلیها السلام فقط اشاره‏اى به غدیر مى‏نمایند، و اغلب به حالت سؤال که آیا غدیر را فراموش کرده‏اید، و یا اینکه آیا جاى عذر و توجیهى بعد از غدیر باقى مانده است، روشن مى‏گردد.
البته توجه به این نکته که حضرت زهراعلیها السلام با فاصله بسیار کمى بعد از رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به شهادت رسید، و تقریباً نصف این ایّام را نیز در بستر بیمارى به سر برد، اهتمام خاصّ ایشان به یادآورى جریان «غدیر» در همین مدت کوتاه، روشن مى‏گردد!

------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
1. مائده / 67.
2. همان / 3.
3. اسنى المطالب، ص 50؛ الغدیر، ج 1، ص 97.
4. الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص 202؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 30؛ الامالى، شیخ مفید، مجلس 6، ح 9؛ بحارالانوار، ج 28، ص 204 و 356؛ نهج الحیاة، محمد دشتى، ص 127 و 128.
5. قصص / 68.
6. حجّ / 46.
7. کفایةالاثر، ص 198؛ الصراط المستقیم، ج 2، ص 123؛ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحیاة، ص 38 - 40.
8. دلائل الامامة، ص 37 و 38؛ الخصال، ج 1، ص 173؛ بحارالانوار، ج 30، ص 124.
منابع:
1. الاحتجاج، علامه طبرسى، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413 ق.
2. أسنى المطالب فى مناقب سیّدنا علىّ بن ابى‏طالب، ابوالخیر محمد الجزرى الشافعى، مکتبة الامام امیرمؤمنان(ع)، اصفهان.
3. الامالى، شیخ مفید، چاپ کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، قم، چاپ دوم، 1413 ق.
4. الامامة والسیاسة، ابن قتیبة الدینورى، انتشارات الشریف الرضى، قم، چاپ اوّل، 1413 ق.
5. بحارالانوار، علامه مجلسى، مؤسّسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
6. الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1403 ق.
7. دلائل الامامة، محمد بن جریر طبرى، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، 1383 ق.
8. الصراط المستقیم، علامه زین‏الدین على بن یونس نباطى بیاضى، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، چاپ اوّل 1384 ق.
9. الغدیر، علامه امینى، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ سوم، 1387 ق.
10. کفایةالاثر، ابوالقاسم على بن محمد بن على خزّاز قمى رازى، انتشارات بیدار، قم، 1401 ق.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
نویسنده: محمد محمدیان تبریزى
منبع: نشریه کوثر ، شماره 58
سایت :http://omomi.mihanblog.com