منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
توسّل توحید یا شرک؟
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٩ : توسط : سمیه مهتدی

توسّل توحید یا شرک؟


فهرست مطالب

توسل توحید یا شرک؟  

اوّل: عقیده وهّابیون درباره توسّل  

دوم: معناى توسّل 

سوم: ریشه قرآنى توسّل  

1. اولیاى الهى با اذن خداوند رفع مشکل مى کردند!  

2. درخواست از اولیاى الهى براى طلب مغفرت از خداوند  

چهارم: توسّل به پیامبر در زمان حیات آن حضرت  

1. توسّل مردى نابینا به رسول خد(صلى الله علیه وآله)  

2. دعا براى رفع خشکسالى  

پنجم: توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) قبل از حیات و پس از وفات  

1. چرا شرک!  

2. توسّل به رسول خد(صلى الله علیه وآله) قبل از حیات  

3. توسّل به رسول خد(صلى الله علیه وآله) پس از وفات   

الف) توسّل بلال بن حارث به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)  

ب) ابوایّوب انصارى در کنار قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله)  

ج) برکت قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله)  

4. توسّل به دیگر اولیاى الهى  

الف) توسّل به عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله)

ب) توسّل به قبر امام کاظم(علیه السلام)  

ج) توسّل به قبر امام على بن موسى الرضا(علیه السلام)  

د) خاندان پیامبر وسیله نجاتند  

ششم: پاسخ به یک پرسش  

گزارش یک گفتگو   

هفتم: فلسفه توسّل  

الف) راهى نزدیک تر براى اجابت  

ب) قدردانى از تلاش هاى طاقت فرسا 

تکریم پیامبر(صلى الله علیه وآله) در قرآن کریم 

هشتم: توسّل عین توحید است نه شرک  

جمع بندى   

 

 

توسّل توحید یا شرک؟

از بهانه هایى که توسط وهابیت مطرح و در سال هاى اخیر توسّط آنان به شدت تبلیغ و ترویج مى شود و از عقاید مسلّم انحرافى آنان به شمار مى آید، عدم جواز توسّل به رسول خد(صلى الله علیه وآله)، اهل بیت آن حضرت و به طور کلّى اولیاى الهى است. آموزه هاى فرقه ى وهابّى نه تنها توسّل به آن ذوات مقدس را جایز نمى داند، بلکه آن را شرک مى شمرد، متوسّل را مشرک نامیده، و خونش را مباح مى داند. (فراموش نکنیم که مسأله توسل را همه فرقه هاى اسلامى به جز فرقه وهابى قبول دارند).
در این نوشتار به نقد و بررسى این نظریه در چند محور پرداخته مى شود:
1. عقیده وهابیون درباره توسّل
2. معناى توسّل
3. ریشه قرآنى توسّل
4. توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) در زمان حیات آن حضرت
5. توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) قبل از حیات و پس از وفات آن حضرت
6. پاسخ به یک پرسش
7. فلسفه توسّل
8. توسّل عین توحید است، نه شرک

اوّل: عقیده وهّابیون درباره توسّل

عقیده وهّابیون درباره توسل به قدرى روشن و معروف است که هر کس سفرى به حجاز داشته باشد، در آن کشور ـ به ویژه در مدینه منوّره ـ برخورد تند و توهین آمیز این گروه را با کسانى که به پیامبر(علیه السلام)و اولیاى الهى متوسل مى شوند مى بیند. کافى است کسى کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن حضرت را مورد خطاب قرار دهد و از آن حضرت بخواهد، نزد خدا از او شفاعت کند و یا حاجت مادّى و یا معنوى اش را بهوسیله آن حضرت از خداوند طلب نماید در این صورت، با توهین مأموران و گروههاى به اصطلاح امر به معروف و نهى از منکر عربستان مواجه مى گردد و با چماق شرک از آنجا رانده مى شود.
خطباى آنان نیز در خطبه هاى نماز جمعه و غیر آن، پیوسته این نکته را تکرار مى کنند که توسّل به رسول خد(صلى الله علیه وآله) و اولیاى الهى شرک است، تکرارى که همه از آن خسته شده اند، سپس اضافه مى کنند: (مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ); هر کس به خدا شرک ورزد، بهشت بر او حرام است».(1)
علاوه بر آن هر سال دهها عنوان کتاب در تیراژهاى میلیونى به زبان هاى مختلف دنیا در عربستان منتشر شده و در اختیار زائران کشورها قرار مى گیرد و به نقاط مختلف دنیا نیز فرستاده مى شود که در آنها این مطلب تکرارى منعکس است، به گونه اى که از شاخصه هاى مذهب وهّابیت تحریم توسّل است.
این نظریه را محمد بن عبدالوهاب بینان گذار فرقه وهّابیت در عربستان به گونه اى واضح در کتاب خود آورده است. او به صراحت مى گوید: «من عبدالله لیلا و نهاراً ثمّ دعا نبیّاً او ولیّاً عند قبره، فقد اتّخذ إلهین اثنین ولم یشهد أن لا اله الاّ الله; اگر کسى در تمام شب و روز خدا را عبادت کند، آنگاه نزد قبر پیامبر و یا ولىّ خدا، آنان را بخواند (و حاجتى بطلبد) در واقع دو معبود براى خود برگزیده، و گواهى نداده است که معبودى جز خداى یگانه نیست».(2)
همچنین به نظر وى مسلمان واقعى کسى است که نه تنها خود به اولیاى الهى توسّل نجوید، بلکه باید از چنین افرادى برائت جوید و آنان را کافر بداند! وى مى نویسد: «لا یصحّ دین الإسلام الاّ بالبراءة ممّن یتقرّب إلى الله بالصلحاء و تکفیرهم; اسلام کسى پذیرفته نیست مگر آنکه از کسانى که به واسطه صالحان به خدا تقرّب مى جوید بیزارى جسته و آنان را کافر بشمارد».(3)
از این رو، محمد بن عبدالوهاب ریختن خون این افراد را مباح مى شمارد و به دروغ مى گوید: «إجماع المذاهب کلّهم على أنّ من جعل بینه وبین الله وسائط یدعوهم انّه کافر مرتدّ حلال المال والدّم; همه مذاهب اجماع دارند! بر اینکه هر کس بین خود و خداوند واسطه اى قرار دهد و آنان را بخواند، کافر مرتدّ است و مال و خونش حلال است».(4)
هیأت افتاى سعودى که داراى تشکیلاتى رسمى در حجاز است، در فتواهاى خویش خطّ تکفیر متوسّلان به اهل بیت(علیهم السلام) را ادامه داده و به صراحت بر آن اصرار مى ورزد.
بعضى از مفتیان سعودى در حالى که ازدواج با زنان اهل کتاب را مجاز مى داند(5)، ازدواج با شیعیان را مجاز نمى داند و در علّت آن آورده: «لانّ المعروف عن الشیعة دعاء أهل البیت و الاستغاثة بهم و ذلک شرک أکبر; زیرا که شیعه اهل بیت را مى خواند و به آنان توسّل مى جوید و این بزرگ ترین شرک است».(6)
این در حالى است که مسیحیان رسماً قابل به تثلیث یعنى خدایان سه گانه اب و ابن و روح القدس هستند.
در پاسخ استفتاى دیگرى نوشته اند: «إذا کان الواقع کما ذکرت من دعائهم علیّاً والحسن و الحسین و نحوهم فهم مشرکون شرکاً أکبر یخرج من ملّة الاسلام فلا یحلّ أن نزوّجهم المسلمات، و لا یحلّ لنا أن نتزوّج من نسائهم و لا یحلّ لنا ان نأکل من ذبائحهم; اگر ـ آن گونه که گفته مى شود ـ آنان على و حسن و حسین را بخوانند (مثلا یا على و یا حسن و یا حسین بگویند) مشرکند و از ملّت و آئین اسلام خارج مى شوند و ازدواج با آنان حرام است، نه مى توان به آنان زن داد و نه از آنان زن گرفت و ذبیحه آنان نیز حلال نیست».(7)
بنابراین، وهّابیون توسّل را شرک مى دانند و هر کس به اولیاى الهى متوسّل شود را مشرک مى شمارند و ازدواج با آنان را جایز نمى دانند و ذبیحه آنان را نیز حلال نمى شمرند.
مى دانیم سایر فرقه هاى اسلامى نیز به بزرگان دین متوسل مى شوند و زیارتگاه هاى آنها در شهرهاى مختلف گواه این مدّعاست و لابد همه آنها کافر و مشرکند و خونشان و اموالشان حلال است و از اینجاست که سرچشمه ترورها، کشتارها و خونریزى هاى بى حساب آنها روشن مى شود.

دوم: معناى توسّل

براى پاسخ به این نظریه نخست معناى لغوى و اصطلاحى توسّل بررسى مى شود و سپس توسّل را در قرآن و سنّت بررسى خواهیم کرد.
لغوى مشهور خلیل بن احمد مى گوید: «وسّلتُ الى ربّى وسیلة أى عملتُ عملا أتقرّب به إلیه وتوسّلتُ إلى فلان بکتاب او قرابة أى تقرّبتُ به إلیه; به سوى پروردگارم وسیله اى جستم یعنى عملى را انجام دادم که با آن به او تقرّب جستم و نزدیک شدم. وقتى مى گویم: به فلانى با کتابى و یا به سبب خویشاوندى توسّل پیدا کردم، یعنى به آن وسیله به او نزدیک شدم و تقرّب یافتم».(8)
لغوى دیگر ابن منظور نیز مى نویسد: «توسّل إلیه بوسیلة إذا تقرّب إلیه بعمل; به سوى او با وسیله اى توسّل جست، یعنى با انجام عملى به او نزدیک شد» سپس از جوهرى نقل مى کند که «الوسیلة ما یُتقرّب به إلى الغیر; وسیله آن چیزى است که به وسیله آن به دیگرى تقرّب جسته مى شود».(9)
بنابراین، توسّل به معناى استفاده از چیزى براى تقرّب به دیگرى است و توسّل به پروردگار نیز به معناى استفاده از امورى مشروع براى تقرّب به پروردگار است که با انجام کارهاى نیک به او تقرّب مى جوییم.
امّا توسّل به اولیاى الهى به معناى شفیع قرار دادن آنها نزد خداست، «در واقع ماهیّت توسّل با ماهیت ]طلب [شفاعت یکى است... آنها (اولیاى الهى) در پیشگاه خدا براى کسى که به آنها متوسّل شده، شفاعت مى کنند».(10)
البته روشن است که توسّل به اولیاى الهى به معناى مستقل دانستن آنها در تأثیر و رفع مشکلات نیست; بلکه از آنها به سبب آبرومندى و بندگى شایسته نزد خداوند، مى خواهیم تا از خداوند طلب کنند مثلا مشکل ما را مرتفع سازد و یا گناهان ما را بیامرزد و گاه از خود آنان مى خواهیم باذن الله و با اجازه تکوینى پروردگار مشکلى را از ما مرتفع سازد، امّا آنچه که نادرست است آن است که کسى آنها را مستقل در تأثیر و تصرّف بداند و اولیاى الهى را در عرض پروردگار رافع مشکلات و برآوردنده حاجات بدون کمک خواستن از خداوند بشمارد.

سوم: ریشه قرآنى توسّل

توسّل به اولیاى الهى دو گونه است، گاه از خود آنان کمک خواسته مى شود که با اذن الهى رفع مشکل کنند و گاه نیز از آنان مى خواهیم که واسطه بین ما و خدا شوند، تا خداوند مشکل ما را رفع کند; و این هر دو نحوه توسّل ریشه قرآنى دارد:

1. اولیاى الهى با اذن خداوند رفع مشکل مى کردند!

طبیعى است که هر فرد مسلمان زمانى مى تواند ولیّى از اولیاى الهى را واسطه قرار دهد و یا از وى در دشوارى ها کمک بخواهد که خداوند چنین اذنى را بدهد، وگرنه نمى شود کمک خواست. در واقع مشروعیّت این عمل، متوقّف بر اذن خداوند است.
در قرآن کریم درباره حضرت عیسى(علیه السلام) آمده است که آن حضرت با اذن الهى مشکلاتى را مرتفع مى ساخت، بیمارانى را شفا مى داد و حتى مردگانى را زنده مى کرد.
در آیه 110 سوره مائده خداوند خطاب به حضرت عیسى(علیه السلام)مى فرماید: (وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَتُبْرِءُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی); و با اذن من، از گِل چیزى به صورت پرنده مى ساختى و در آن مى دمیدى و به اذن من پرنده اى مى شد و کور مادرزاد ومبتلا به بیمارى پیسى را به اذن من شفا مى دادىومردگان را به اذن من زنده مى کردى».(دقت کنید)
با این اذن الهى، آن حضرت اعلام مى کند که من با اذن خداوند این امور را انجام مى دهم. در آیه 49 سوره آل عمران از زبان آن حضرت مى خوانیم: «(أَنِّى قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَة مِّنْ رَبِّکُمْ أَنِّى أَخْلُقُ لَکُمْ مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللهِ وَأُبْرِءُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللهِ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُم ); من نشانه اى از طرف پروردگار شما برایتان آورده ام; من از گل چیزى به شکل پرنده مى سازم، سپس در آن مى دمم و به اذن خدا، پرنده اى مى گردد و به اذن خدا، کور مادر زاد و مبتلا به بیمارى پیسى را بهبودى مى بخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده مى کنم و به شما خبر مى دهم از آنچه مى خورید وآنچه را در خانه هاى خود ذخیره مى کنید».
بنابراین، اگر کسى نزد حضرت عیسى(علیه السلام) مى آمد و مى گفت: فرزند مرا به اذن خدا شفا بده! و یا این مرده را به اذن خداوند زنده کن! هرگز شرک نبود و مجاز بود، زیرا هم شخص درخواست کننده و هم حضرت عیسى(علیه السلام)مى دانست که با اذن الهى چنین کارى انجام خواهد شد.
مى دانیم که اگر کارى شرعاً مجاز نباشد و شرک باشد، حتّى یک مورد آن نیز نباید جایز باشد! زیرا عدم جواز شرک براى خداوند استثناء بردار نیست. در نتیجه، اگر کسى از اولیاء و مقرّبان درگاه الهى بخواهد ـ با اذن پروردگار ـ مشکل وى را برطرف سازد، کار خلافى مرتکب نشده است. جالب است بدانیم که در آیه 45 همین سوره،
خداوند آبرومند بودن و مقرّب بودن آن حضرت را نزد خود یادآورى مى کند، آنجا که فرشتگان به حضرت مریم بشارت وجود حضرت عیسى را مى دهند و آنگاه مى افزایند: «(وَجِیهاً فِی الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ وَمِنْ الْمُقَرَّبِینَ ); در دنیا و آخرت آبرومند است و از مقرّبان (الهى) خواهد بود». آنها در برابر این دلیل روشن چه پاسخى دارند؟! هیچ.

2. درخواست از اولیاى الهى براى دعا و طلب مغفرت از خداوند

چهارم: توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) در زمان حیات آن حضرت

نوع دیگر توسّل به اولیاى الهى آن است که انسان از آنان بخواهد که براى او نزد خداوند دعا کنند و یا استغفار نمایند و از خداوند بخواهند که گناهش را بیامرزد. این نوع خواستن ها نیز خوشبختانه در قرآن به صراحت مطرح شده است:
1. بنى اسرائیل هنگامى که در بیابان گرفتار بودند، خطاب به موسى گفتند: «(یَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَام وَاحِد فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الاَْرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَ بصلها); اى موسى، هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم، از خداى خود بخواه که از آنچه از زمین مى روید، از سبزیجات، خیار، سیر، عدس و پیاز براى ما برویاند».(11)
بنى اسرائیل از آن حضرت مى خواهند که در پیشگاه خدا دعا کند، تا با رویاندن سبزیهاى متنوّع، مشکل آنها را برطرف سازد.(12)
2. هنگامى که فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) به خطاى خویش پى بردند، خطاب به آن حضرت گفتند: «(یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ ); اى پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم».
حضرت یعقوب(علیه السلام) نیز در پاسخ درخواست آنان گفت: «(سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّى إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم ); به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم که او آمرزنده و مهربان است».(13)
بنابراین، گناهکاران مى توانند از اولیاى الهى درخواست کنند تا براى آنها از خداوند طلب مغفرت نمایند.
3. خداوند به افرادى که گناه کرده اند مى گوید اگر نزد رسول خد(صلى الله علیه وآله) بروند و علاوه بر استغفار از گناهان خویش، از آن حضرت نیز بخواهند براى آنان استغفار کند خداوند آنها را مى بخشد. «(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیم ); و اگر آنان، هنگامى که (با گناه و نافرمانى) به خود ستم مى کردند، به نزد تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند».(14)
بنابراین، یکى از راههاى بخشش گناهان درخواست از رسول خد(صلى الله علیه وآله)، براى استغفار است که مورد سفارش خداوند قرار گرفته است.
این آیات نیز در این قسم از توسل صراحت دارد.
توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) در زمان حیات آن حضرت   
روشن شد که قرآن کریم توسّل به اولیاى الهى را براى رفع مشکلات مادّى و معنوى مجاز شمرده و بدان ترغیب نموده است. اکنون بنگریم آیا در زمان حیات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به آن حضرت توسّل جسته مى شد؟ آیا آن حضرت به درخواست مردم پاسخ مثبت مى داد؟ در روایات، موارد متعددّى از توسّل به آن حضرت نقل شده است که به دو نمونه از منابع اهل سنّت اشاره مى کنیم:

1. توسّل مردى نابینا به رسول خدا (صلى الله علیه وآله)

ترمذى در صحیح خود از عثمان بن حنیف نقل مى کند که مردى نابینا به محضر رسول خد(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! از خدا بخواه تا مرا شفا دهد (اُدع الله أن یعافینى).
حضرت فرمود: «إن شئتَ دعوتُ، و إن شئتَ صبرتَ فهو خیر لک; اگر بخواهى برایت دعا مى کنم واگر صبر کنى براى تو بهتر است».
مرد گفت: مى خواهم برایم دعا کنى.
رسول خد(صلى الله علیه وآله) به او دستور داد وضوى کامل و خوبى بگیرد و آنگاه این دعا را بخواند: «أللّهم إنّى أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمّد نبىّ الرّحمة; یا محمّد! إنّى توجّهت بک إلى ربّی فی حاجتی هذه لتقضى لی، أللّهم فشفّعه فىّ ; خدایا! من تو را مى خوانم و به واسطه پیامبرت محمد که پیامبر رحمت است به سوى تو توجّه مى کنم. اى محمّد! من به واسطه تو به پروردگارم براى برآوردن حاجتم توجّه نمودم تا حاجتم برآورده شود، پس خداوندا او را شفیع من (براى برآوردن حاجتم) قرار ده!».(15)
حاکم نیشابورى نیز، پس از نقل این حدیث، تصریح مى کند این حدیث برابر شرایط بخارى و مسلم حدیث صحیحى است، هر چند آنها، این حدیث را نقل نکرده اند(16) و مطابق نقل مسند احمد آن مرد دستور پیامبر را انجام داد و شفا یافت.(17)

2. دعا براى رفع خشکسالى

در صحیح بخارى از انس بن مالک (صحابى معروف رسول خد(صلى الله علیه وآله)) نقل شده است که سالى در مدینه قحطى و خشکسالى شد; پیامبر مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود که مردى عرب ایستاد و عرض کرد: «یا رسول الله هلک المال وجاع العیال، فَادْعُ الله لن; اى رسول خدا اموال ما نابود شد و خانواده ما گرسنه اند، در پیشگاه خدا براى ما دعا کن».
رسول خد(صلى الله علیه وآله) دستان مبارکش را به سوى آسمان بلند کرد و در آن حال، هیچ اثرى از ابر در آسمان نبود، به خدایى که جان من در
دست اوست، هنوز دستانش را پایین نیاورده بود که ابرهایى همانند کوه آشکار شد و هنوز آن حضرت از منبر خطابه پایین نیامده بود
که باران شروع به باریدن کرد، تا آنجا که آب باران از محاسن
شریفش سرازیر شد. بارش باران در روزهاى بعد تا یک هفته ادامه داشت، و در جمعه بعد از آن حضرت خواستند دعا کند تا باران بازایستد!».(18)
توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) قبل از حیات و پس از وفات آن حضرت 
آیا این مرد عرب با گفتن یا رسول الله و با تقاضاى دعاى باران کافر و مهدورالدم شد؟!

پنجم: توسّل به  پیامبر(صلى الله علیه وآله)  قبل از حیات وپس از وفات آن حضرت

گاه وهّابیون در برابر آیات و روایاتى که جواز توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ثابت مى کند، هنگامى که در بن بست قرار مى گیرند مى گویند این ها مربوط به زمان حیات آن حضرت است و پس از وفات رسول خد(صلى الله علیه وآله) توسّل جایز نیست، چرا که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دنیا رفته (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّیِّتُونَ )(19) و دیگر صداى ما را نمى شنود; لذا خواندن آن حضرت و توسّل به وى شرک است. در پاسخ مى گوییم:

1. چرا شرک !

نکته اوّل آن است که بر فرض که پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اولیاى الهى صداى ما را نشنوند تا به آنان توسّل جوییم، چرا این عمل شرک باشد؟ حداکثر اشکالى که این عمل دارد، آن است که این کار، لغو و بیهوده است. یعنى شما از کسانى کمک مى جویید و متوسّل مى شوید که
صدایتان را نمى شنوند و جایگاه شما را نمى بینند و از حال شما بى خبرند! بنابراین لغو و بیهوده است چرا شرک؟ مانند آن که شما به دیوارى خطاب کنى و پیوسته بگویى: «مرا سیراب کن» کسى که از آنجا مى گذرد به شما مى گوید چرا کار لغوى انجام مى دهى؟ به بیان دیگر: چگونه توسّل جستن به آن حضرت(صلى الله علیه وآله) در زمان حیاتش جایز و مورد ترغیب خداوند است، ولى پس از وفاتش تبدیل به شرک
مى شود؟ توسّل در زمان حیات علامت ایمان و پس از مرگ او نشانه شرک است؟!
بنابراین، چه در کنار قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله) از آن حضرت بخواهى (باذن الله) بیمار شما را شفا دهد و یا از آن حضرت بخواهى که از خداوند شفاى بیمارتان را طلب نماید ویا براى شمااستغفارکند، شرک نیست! زیرا در  هر  دو  حال،  شما  آن حضرت را مستقل در تصمیم گیرى و در عرْض خداوند نمى دانید و اگر هم پیامبر خد(صلى الله علیه وآله)صدایت را نشنود، فقط کار بیهوده و لغْوى از شما سرزده است، نه عمل شرک آمیز.
متأسفانه متهم کردن دیگران به شرک براى وهابى ها مثل آب خوردن است هر کس را که به آن حضرت توسّل جوید، با چماق شرک مى کوبند و همه آثار شرک را بر او بار مى کنند، تا آنجا که جواز قتل او را صادر مى نمایند، همان گونه که دنیا شاهد است، جمعى از وهابیون با همین اندیشه در کشورهاى پاکستان، عراق، افغانستان و... شب و روز به کشتار مسلمین مشغولند و گاه با عملیات انتحارى صدها تن را به خاک و خون مى کشند; با آنکه این بى گناهان مسلمانند، شهادتین بر زبان جارى مى کنند و به اصول و فروع دین اسلام پایبندند و اهل قبله اند; امّا به جرم توسّل به اولیاى الهى توسط گروهى که خود را مسلمان مى پندارند به قتل مى رسند. همین خشونت ها و کشتارها چهره اسلام و مسلمین را در دنیا زشت و ناپسند و نفرت انگیز جلوه داده است.

2. توسّل به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) قبل از حیات

حاکم نیشابورى در کتاب «مستدرک» خود از عمر بن خطّاب از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که آن حضرت فرمود: «هنگامى که حضرت آدم مرتکب خطا گردید، به خداوند عرض کرد: «یا ربّ أسالک بحقّ محمّد لمّا غفرت لی ; پروردگارا از تو مى خواهم به حقّ محمد گناه مرا ببخشى». خداوند به آدم فرمود: «اى آدم! چگونه محمد را شناختى در حالى که هنوز او را نیافریدم». آدم عرض کرد: «پروردگارا! هنگامى که مرا آفریدى، به بالاى سرم نگاه کردم، دیدم بر ستون هاى عرش نوشته است «لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله» و من دریافتم که محمد(صلى الله علیه وآله) بهترین مخلوق نزد توست که نام او در کنار نام تو جاى گرفته است.
خداوند فرمود: «صدقتَ یا آدم! إنّه لأحبّ الخلق إلىّ أدعنى بحقّه فقد غفرت لک، و لو لا محمّد ما خلقتک; اى آدم راست گفتى، به یقین محمد محبوبترین خلق به نزد من است و چون مرا به حق او خواندى، تو را بخشیدم و اگر محمد نبود تو را نمى آفریدم».
حاکم نیشابورى پس از نقل این حدیث مى گوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد; این حدیث سندش صحیح است».(20)

3. توسّل به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) پس از وفات

موارد متعددى از توسّل به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پس از وفات آن حضرت(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که براى اختصار تنها سه نمونه آن را ذکر مى کنیم:

الف) توسّل بلال بن حارث به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)

جمعى از محدّثان و عالمان معروف اهل سنّت مانند بیهقى، ابن ابى شیبه، ابن حجر و ابن کثیر و جمعى دیگر نقل کرده اند که در زمان خلافت عمر بن خطّاب مردم دچار قحطى شدند، مردى کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله)آمد و خطاب به آن حضرت گفت: «یا رسول الله! هلک الناس، استسق لاُمّتک ; اى رسول خدا! مردم از قحطى و خشکسالى در حال نابودى اند، براى امّتت طلب باران نما».
رسول خد(صلى الله علیه وآله) به خوابش آمد و گفت: «ائت عمر فاقرأه منّى السّلام وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: علیک الکیس; به سراغ عمر برو و سلام مرا به او برسان و به او خبر ده که به زودى باران خواهد آمد; به او بگو: کیسه سخاوت و بخشش را بگشا».
آن مرد نزد عمر آمد و ماجرا را براى او بازگو کرد; عمر گریست و گفت: «یا ربّ، ما الو إلاّ ما عجزت عنه ; پروردگارا! من کوشش خود را کردم، ولى ناتوان بودم».(21)
ابن حجر مى نویسد: «سند این روایت که ابن ابى شیبه نقل کرده صحیح است» سپس مى افزاید: «نام کسى که این خواب را دیده، بلال بن حارث یکى از اصحاب رسول خد(صلى الله علیه وآله) است».(22)br /> ابن کثیر نیز پس از نقل این ماجرا مى نویسد: «و هذا إسناد صحیح; سند این روایت صحیح است».(23)
مطابق اعتقاد اهل سنت که سنّت صحابه را نیز حجّت مى دانند، در این ماجرا یک نفر از صحابه به نام بلال بن حارث کنار قبر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد و به آن حضرت توسّل جست و به صحابى دیگر نیز ماجراى خویش و خوابش را نقل کرد و او نیز وى را مورد سرزنش قرار نداد و با چماق تکفیر او را سرکوب نکرد و مال و جان و ناموسش را مباح نساخت.

ب) ابوایّوب انصارى در کنار قبر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)

ححاکم نیشابورى و احمد بن حنبل و برخى دیگر از علماى اهل سنت نقل کرده اند که «مروان بن حکم» روزى از کنار قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله) مى گذشت که مشاهده کرد مردى صورت بر قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله)گذاشته است (و با آن حضرت نجوا مى کند); دست برد و گردنش را گرفت و گفت: «أتدرى ما تصنع; آیا مى دانى چه مى کنى؟» آن مرد پاسخ داد: «آرى (مى دانم چه مى کنم)». مروان نگاه کرد، دید آن مرد «ابوایّوب انصارى» (صحابى معروف رسول خدا) است. ابوایوب در ادامه گفت: «جئت رسول الله(صلى الله علیه وآله) و لم آت الحجر ; من به محضر رسول خد(صلى الله علیه وآله) آمدم، نه کنار سنگ» سپس افزود: «سمعت رسول الله(صلى الله علیه وآله). یقول لا تبکواعلى الدّین إذا ولیه أهله و لکن ابکوا علیه إذا ولیه غیر أهله; از رسول خد(صلى الله علیه وآله)شنیدم که مى فرمود: هر گاه امور دین به دست افراد شایسته و اهلش افتاد، براى دین گریه نکنید; ولى هر گاه به دست نا اهل (اشاره به مروان و مانند اوست) افتاد، گریه کنید!».(24)
ابوایّوب انصارى صحابى جلیل القدر مى داند که آمدن کنار قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله)، مصداق شرفیابى به محضر آن حضرت است. او تفاوتى میان زمان حیات مادّى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و حیات برزخى آن حضرت نمى بیند و لذا صورت روى قبر مى گذارد و با آن حضرت به نجوا مى پردازد.
و آن سو، مروان بن حکم ـ دشمن رسول خد(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت ـ قرار دارد که این صحنه را بر نمى تابد و به آن اعتراض مى کند که با جواب دندان شکن ابوایّوب مواجه مى شود.br />

ج) برکت قبر رسول خدا (صلى الله علیه وآله)

ددارمى (از علماى معروف اهل سنت) در کتابش در باب «کرامت هایى که خداوند نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله)بعد از وفاتش داشته» نقل مى کند: در مدینه قحطى شدیدى آمده بود و مردم به نزد عایشه شکایت بردند و از او چاره جویى خواستند. عایشه گفت: «انظروا قبر النبى(صلى الله علیه وآله)، فاجعلوا منه کوىّ الى السماء حتّى لا یکون بینه و بین السماء سقف ; کنار قبر پیامبر بروید و سوراخى در سقف بالاى قبر قرار دهید تا آنکه میان قبر آن حضرت و آسمان مانعى نباشد (و آسمان دیده شود) و منتظر بمانید». مردم نیز به این دستور عمل کردند و در نتیجه باران بارید، به اندازه اى که پس از مدتى بیابان ها سبز شد و شترها (با استفاده از علوفه) چاق و فربه شدند».(25) آیا دستور عایشه چیزى جز توسل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى نزول باران بود; لابد وهابى ها او را هم تکفیر مى کنند.

4. توسّل به دیگر اولیاى الهى

در منابع اهل سنت علاوه بر توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، توسّل به اولیاى الهى نیز نقل شده است:

الف) توسّل به عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله)

ددر صحیح بخارى، از انس نقل شده است که: «هر گاه در مدینه قحطى مى شد، عمر بن خطاب به عباس بن عبدالمطلّب متوسل مى شد و تقاضاى باران مى کرد. وى چنین مى گفت: «أللّهم إنّا کنّا نتوسّل إلیک بنبیّنا وإنّا نتوسّل إلیک بعمّ نبیّنا فاسقن ; خدایا، ما (در زمان خشکسالى در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)) به وسیله پیامبرمان به تو توسّل مى جستیم و تو ما را سیراب مى کردى و اکنون بهوسیله عموى پیامبر به تو متوسّل مى شویم، پس اکنون تو ما را سیراب کن». و بدنبال آن باران مى آمد و مردم سیراب مى شدند».(26)
آیا وهابى ها هر دو را تکفیر مى کنند؟!br />

ب) توسّل به قبر امام کاظم(علیه السلام)

خخطیب بغدادى از علماى معروف اهل سنت مى نویسد: ابوعلى خلال (م 242) مى گفت: «ما همّنى أمر فقصدتُ قبر موسى بن جعفر فتوسّلتُ به إلاّ سهّل الله تعالى لی ما اُحبّ ; هیچ گاه مشکلى برایم پیش نمى آمد، مگر آنکه آهنگ قبر موسى بن جعفر(علیهما السلام) مى کردم و به او توسّل مى جستم و آنگونه که من دوست داشتم مشکلم را خداوند بر طرف مى ساخت».(27)

ج) توسّل به قبر امام على بن موسى الرضا(علیه السلام)

ابن حبّان از دانشمندان اهل سنت و عالم رجالى معروف مى نویسد: «قبر على بن موسى الرض(علیه السلام)در طوس کنار قبر هارون الرشید قرار گرفته است و زیارتگاه معروفى است و من مکرر آن
را زیارت کرده ام»; سپس مى افزاید: «در مدتى که من در طوس
ساکن بودم، هر گاه مشکلى برایم پیش مى آمد، قبر على بن موسى الرض(علیه السلام)را زیارت مى کردم و (به برکت زیارت آن حضرت) رفع مشکلم را از خداوند طلب مى کردم که در اسرع وقت خواسته ام به اجابت مى رسید و گرفتاریم برطرف مى شد; من این مسأله را
ببارها تجربه کرده ام» در پایان مى گوید: «أماتنا الله على محبّة المصطفى و أهل بیته صلّى الله علیه وعلیهم أجمعین ; خداوند ما را با محبت مصطفى و خاندانش ـ که درود خدا و سلامش بر آنان باد ـ بمیراند».(28)

د) خاندان پیامبر وسیله نجاتند

شافعى ـ رئیس مذهب شافعیه ـ در اشعار خود خاندان رسول خد(صلى الله علیه وآله) را وسیله نجات خود مى داند، مى گوید:
آل النبیّ ذریعتی *** و هم إلیه وسیلتی
أرجو بهم اُعطى غداً *** بید الیمین صحیفتی
«خاندان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) شفیع منند; آنها وسیله تقرب من به سوى خدایند; امیدوارم فرداى قیامت به سبب آنها نامه اعمالم، به دست راست من سپرده شود».(29)
پاسخ به یک پرسش

ششم: پاسخ به یک پرسش

از روایات متعدد و ماجراهاى گوناگونى که نقل شد، به روشنى مى توان فهمید که مسلمانان به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و اولیاى الهى متوسّل مى شدند و آنها را واسطه بین خود و خدا قرار مى دادند و به آبرو و مقام آن انسان هاى پاک، خداوند حاجاتشان را بر آورده مى ساخت و مشکلات و سختى هاى آنان را بر طرف مى کرد، برخى از نمونه هاى یاد شده مربوط به حیات اولیاى الهى و برخى نیز مربوط به پس از مرگ آنان بود. اکنون جاى این سؤال است که آیا اولیاى الهى پس از
ممرگ نیز شاهد حال ما هستند و مى توانند همانند زمان حیات براى ما نزد خدا شفاعت کنند و دعا نمایند. آن چیزى که وهابیّت به شدّت به دنبال نفى آن است. آنها مى گویند پس از مرگ، آنها از حال ما خبرى ندارند. خداوند درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: «(إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّیِّتُون ); تو مى میرى و آنان نیز خواهند مرد».(30) لذا آن حضرت نیز مانند سایر مردم مى میرد و شخص مرده که از حال زندگان خبرى ندارد; در نتیجه توسّل به او جائز نیست.
البته همان طور که پیش از این گفته شد وهّابیت توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اولیاى الهى را پس از مرگ شرک مى داند، ولى روشن نیست چطور توسّل به کسى که در زمان حیات به او جایز و مورد ترغیب است، ناگهان پس از مرگ تبدیل به کفر و شرک مى شود؟! اگر کسى این ذوات مقدس را مستقل در تأثیر بداند، چه در حیات و چه پس از مرگ مشرک است و اگر مستقل در تأثیر نداند و معتقد باشد آنان به اذن الهى، حاجات ما را بر آورده مى کنند و یا از خدا مى خواهند حاجات ما را بر آورده سازد، هرگز دچار شرک نشده است و اگر هم کسى معتقد باشد آنان پس از مرگ صداى ما را نمى شنوند و توانایى رفع مشکل و یا در خواست از خدا را ندارند، باید بگوید کسانى که چنین خواسته هایى از اولیاى الهى دارند، کارى عبث مى کنند، نه آنکه مشرک هستند. در حالى که خواهیم دید آنها داراى حیات برزخى هستند و سخنان ما را کاملا مى شنوند و این بیخبران بزرگترین جسارت را به ساحت قدس پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى کنند.br />

گزارش یک گفتگو

مناسب است در پاسخ به پرسش فوق گفتگوى خود را با یکى از خطباى وهابى که در حج 1427 قمرى (1385 ش) اتفاق افتاده بازگو نمایم.
پپس از اتمام اعمال حج روزى در مسجدى نزدیک محل سکونت ما در مکّه (منطقه عزیزیه شارع السّرور) به نام مسجد سیدالشهداء حمزة بن عبدالمطلب خطیبى پس از نماز ظهر براى نمازگزاران سخنرانى مى کرد. نخست پاداش هاى فراوان انجام حج و نقش آن را در بخشش گناهان برشمرد و روایات جالبى را بازگو کرد، پس از آن گفت: ولى این پاداش ها مربوط به کسانى است که مشرک نباشند، چرا که خداوند فرموده است: «(لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ ); اگر شرک بورزى به یقین تمام اعمال نیک تو حبط و نابود مى شود».(31)
هم چنین خداوند فرموده: «(مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّة ); هر کس به خداوند شرک بورزد به یقین خداوند بهشت را بر او حرام خواهد کرد».(32)
سپس افزود: «هر کس که یا رسول الله، یا علىّ و یا ولىّ الله بگوید مشرک است!!». و در همین ارتباط سخنان زیادى گفت.br /> آن روز، سخنرانى وى طول کشید، روز بعد پس از نماز ظهر و سخنرانى هنگامى که آن خطیب مى خواست از مسجد خارج شود، به نزدش رفتم و پس از سلام و احترام، گفتم: شما دیروز در سخنرانى خود گفتید اگر کسى یا رسول الله و یا ولىّ الله بگوید مشرک است! آیا واقعاً معتقدید کسى چنین بگوید مشرک است؟ گفت: آرى.
گفتم: آیا نمى شود از رسول خدا خواست که به درگاه خدا براى ما استغفار کند؟
گفت: دلیلى نداریم که چنین عملى مجاز باشد!
گگفتم: به دلیل آیه قران که مى فرماید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوک فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیماً ) .(33)
گفت: این مربوط به زمان حیات پیامبر است، نه زمانى که از دنیا رفته است.br /> گفتم: اکنون سخن ما را نمى شنود؟
گگفت: نه! زیرا قرآن مى فرماید: (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّیِّتُون) .(34)
گفتم: این آیه مى گوید: حیات مادى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سلب شده است، ولى نفى مطلق حیات نکرده است. اضافه کردم: اولاً; قرآن مرگ را فناى مطلق نمى داند; از مرگ تعبیر به توفّى مى کند،(35) یعنى فرشتگان روح را به طور کامل از این جسم مى گیرند و حیات مادى بشر ادامه نمى یابد; ولى این به معناى بى خبرى مردگان از عالم ما نیست.(36) br /> ثثانیاً; آیا مقام شهداى احد نزد خدا برتر است یا پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)؟ پاسخ داد: پیامبر! گفتم: خداوند درباره شهداى احد مى فرماید: (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ) (37)خداوند آنان را زنده معرفى مى کند، البته به حیات برزخى; لذا پیامبر(صلى الله علیه وآله) که برتر از شهدا است نیز حىّ است.
بنابراین، عده اى از مسلمانان معتقدند آن حضرت الان نیز حىّ است و صدایشان را مى شنود و لذا از از آن حضرت مى خواهند براى آنها دعا کند و یا استغفار نماید; ولى شما معتقدید که آن حضرت پس از رحلت صداى ما را نمى شنود و هیچ ارتباطى با این عالم ندارد. حال اگر کسى با اعتقاد به اینکه رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) صدایش را مى شنود، به او توسّل جوید، آیا شما مجاز هستید که او را مشرک بخوانید!؟br /> ثالثاً; در پوسترى که در همین مسجد روى دیوار درباره فضیلت صلوات بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نصب شده است، روایاتى نقل شده است که مى رساند آن حضرت صداى ما را مى شنود. گفت: کدام روایات؟
گگفتم: ابوهریره از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند: «صلّوا علىّ فانّ صلاتکم تبلغنى حیث کنتم; بر من صلوات بفرستید; چرا که صلوات و درود شما هر جا که باشید به من مى رسد».(38)
ذیل آن روایت نوشته شده: «رواه احمد و ابو داود و صحّحه الامام النووى ; احمد و ابوداود آن را نقل کرده اند و امام نووى آن را صحیح شمرده است».(39)br /> ااز این صریح تر، روایت دیگرى است که باز هم ابوهریره از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «ما من أحد یسلّم علىّ إلاّ ردّ الله عزّوجلّ إلىَّ روحی حتّى أردّ علیه السّلام ; هیچ کس بر من سلام نمى کند، جز آنکه خداوند روح مرا به من بر مى گرداند، تا سلام او را پاسخ گویم».(40) در ذیل این روایت نیز نوشته شده: «رواه احمد وابوداود باسناد صحیح; این روایت را احمد و ابوداود با سند صحیح نقل کرده اند».(41)
ادامه دادم که این روایت از کتب شما است و توسط اداره تبلیغ و ارشاد شما تهیه و با تصریح به صحت سند، چاپ و توزیع و در این مسجد نیز بر روى دیوار نصب شده است. این روایات به روشنى مى رساند که صلوات ما به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى رسد و حتّى پاسخ مى دهد.br /> آن خطیب وهابى که خود را در پاسخ عاجز و ناتوان دید بجاى عذرخواهى شروع کرد به بد گفتن و توهین کردن که شما چنین و چنان هستید!!
آرى این است راه و رسم آنها هنگامى که در جواب عاجز مى شوند.
علاوه بر پاسخ هاى فوق مى توان این نکته ها را نیز افزود:
ررابعاً; همه مسلمانان در تشهد و سلام نماز خویش بر آن حضرت سلام مى کنند و مى گویند: «السلام علیک أیّها النبىّ ورحمة الله وبرکاته» اگر آن حضرت سلام ما را نشنود، سلام دادن به آن حضرت لغو خواهد بود.
عالمان اهل سنت نیز آورده اند: «حداقل در تشهد نماز چنین گفته شود: التّحیات لله، سلامٌ علیک أیّها النبىّ و رحمة الله و برکاته ...».(42)
در روایتى نقل شده است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إنّ لله ملائکة سیّاحین یبلّغونی عن اُمّتی السّلام; خداوند فرشتگانى دارد که (در زمین) به گردش مى پردازند و سلام امتم را به من مى رسانند».(43)
خامساً; قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «(فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّة بِشَهِید وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلاَءِ شَهِید ); حال آنها چگونه است، آن روز که براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى طلبیم و تو را گواه اینها قرار خواهیم داد».(44)
محتواى آیه این است که خداوند از هر امّتى گواه و شاهدى بر آن امّت اقامه خواهد کرد که همان پیامبران هر امّتى خواهند بود و آنگاه خطاب به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «تو را نیز بر آنها گواه خواهیم آورد» در اینکه مقصود از هولاء چه کسانى هستند، دو نظر عمده وجود دارد; کفار قریش یا همه امّت;(45) ولى روشن است که شهادت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر امّت خود، فرع بر آگاهى از حال امّت است. عمر بن خطّاب از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که آن حضرت فرمود: «من زار قبری کنت له شفیعاً او شهیداً; هر کس قبر مرا زیارت کند، من براى او (درنزدخداوند) شفاعت خواهم کرد یا به نفع اوگواهى خواهم داد».(46) br /> ههمچنین انس بن مالک از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند: «من زارنی بالمدینه محتسباً کنت له شهیداً و شفیعاً یوم القیامة ; هر کس مرا در مدینه با نیّت خالص زیارت کند، من گواه و شفیع او در روز قیامت خواهم بود».(47)
در روایتى دیگر که ابوهریره از آن حضرت نقل کرده است، آمده: «من صلّى علىّ عند قبری سمعته ومن صلّى علىَّ نائیاً کفى امر دنیاه وآخرته وکنت له شهیداً و شفیعاً یوم القیامة ; هر کس کنار قبرم بر
من درود بفرستد، من آن را مى شنوم و هر کس از راه دور بر من صلوات بفرستد، امور دنیا و آخرتش کفایت خواهد شد و من در قیامت گواه و شفیع او خواهم بود».(48) br /> بنابراین، گواهى و اطلاع آن حضرت از حال امّت و توجه به کسانى که زائر قبر او هستند، دلیل روشنى بر نوعى آگاهى و حیات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است.
باز هم تأکید مى کنیم، وقتى از حیات پیامبر(صلى الله علیه وآله) سخن مى گوییم، مقصود حیات مادّى که نیاز به آب و غذا و هوا و نور آفتاب و مانند آن داشته باشد، نیست. حیاتى که عوارض دنیاى مادّى از رشد و نموّ و فرسایش و آسیب دیدن و تباه شدن در آن باشد، مقصود ما نیست; چرا که این نوع حیات با مرگ پایان مى پذیرد; بلکه مقصود حیات برزخى است که بدون این نوع شرایط و عوارض، نوعى آگاهى و شعور در آن وجود دارد، هر چند حقیقت آن به درستى براى ما روشن نیست.
اگر رسول خد(صلى الله علیه وآله) صداى ما را مى شنود و یا سلام ما را پاسخ مى گوید و ناظر بر رفتار ماست; پس نوعى آگاهى و اطلاع بر حال ما دارد; در نتیجه مى توان همراه با سلام به آن حضرت، به او توسّل جست و همانند زمان حیات مادّى، از ایشان تقاضاى دعا کرد. با این مدارک روشن، چگونه فرقه وهابى انکار مى کنند معلوم نیست!

هفتم: فلسفه ت وسّل

گگاهى پرسیده مى شود: مگر به درگاه خدا رفتن و از او حاجت خواستن نیازى به واسطه دارد؟ مگر خداوند در قرآن نمى فرماید: «(وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ); هنگامى که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند (بگو) من
نزدیکم! دعاى دعا کننده را به هنگامى که مرا مى خواند، پاسخ مى گویم».(49) br /> بنابراین، مى توان به طور مستقیم با خدا سخن گفت، با او نجوا کرد، حاجات خود را از او خواست و مشکل خود را با او در میان گذاشت، دیگر چه حاجتى به واسطه است؟!
پاسخ این سؤال آن است که هر چند براى درخواست از خداوند ضرورتى به واسطه نیست; حضرت حق صداى ما را به راحتى مى شنود و در صورتى که مصلحت بداند حاجات ما را برآورده مى سازد; ولى خود خداوند، دستور داده و یا مجاز شمرده است که بنده او، صالحان و اولیاى او را واسطه قرار دهد، و از آنها بخواهد برایش دعا کنند و از خداوند بخواهند حاجاتش را برآورده سازد. (آیات و روایاتش گذشت); و این ترغیب الهى مى تواند ـ حداقلّ ـ به دو دلیل باشد:

الف) راهى نزدیک  تر براى اجابت

پیامبران و اولیاى الهى، نزد خداوند محبوبند، آنها با معرفت ژرف و اعمال خالص خویش نزد او آبرومندند.(50)
طبیعى است که وساطت و شفاعت و دعاى آنان براى بندگان گرفتار، به اجابت نزدیکتر است; از این رو، فرزندان یعقوب از پدرشان مى خواهند براى آنها از خداوند استغفار نماید و خداوند به مسلمانان گناهکار سفارش مى کند که ـ علاوه بر استغفار خود ـ از رسول خدا بخواهند، تا براى آنان از درگاه خداوند طلب مغفرت نماید.

ب) قدردانى از ت لاش هاى طاقت فرسا

به یقین در زندگى خود و یا دیگران شاهد بوده ایم گاه افرادى کارهاى مهم، حسّاس و تأثیر گذارى براى دیگرى انجام مى دهند، مثلا کسى مى بیند معلّمى تلاش هاى طاقت فرسا براى فرزندانش کشیده، در تعلیم و تربیت آنان خالصانه و بیش از توان خود، وقت گذاشته و گاه فرزند منحرف و ناسالم او را در مسیر درست قرار داده است و یا پزشکى حاذق با دقّت، مهارت و کمال دلسوزى فرزندش را از خطر مرگ نجات داده است، و یا همسایه و دوستى، زن و فرزندش را از دل آتش سوزان با فداکارى تمام، بیرون کشیده است; در این صورت، آن معلّم دلسوز، پزشک مهربان و دوست فداکار، چنان محبوبیتى پیدا مى کند که نامه او و یا سفارش و شفاعت او به راحتى مورد قبول واقع مى شود.
این توصیه پذیرى نشانه قدر دانى از زحمات تأثیرگذار او است.
به بیان دیگر: گاه پاره اى از فداکارى ها به گونه اى است که پاداش هاى معمول نمى تواند آن را جبران بکند; لذا علاوه بر پاداش به خود او، شفاعت و سفارش آن شخص فداکار در حقّ دیگران نیز پذیرفته مى شود; مى توان گفت، از جمله پاداش ها، همین است که اعلام شود، هر گاه فلان شخص براى خطاکاران و گرفتاران شفاعت کند، من آن را مى پذیرم.
اولیاى الهى به ویژه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با تلاش هاى فراوانى که براى گسترش توحید و مبارزه با شرک و کفر و بت پرستى انجام داده اند، مستحق پاداش هاى عظیم الهى شدند که بخشى از این پاداش ها پذیرش استغفار آنان براى گناهکاران، قبول شفاعت آنان و استجابت دعاى آن بزرگان در حق دیگران است.
رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) در مسیر بندگى، انسان سازى و گسترش نداى توحید، رنج هاى فراوانى را تحمّل کرد; نه تنها خود عبد شایسته اى براى خدا بود، بلکه هزاران تن را به سوى بندگى خدا هدایت کرد و از ره آورد آن تلاش ها در طول تاریخ میلیاردها انسان نداى لا اله الاّ الله را در عالم سر دادند. او زندگى خود را وقف خدمت به بندگان خدا
و مبارزه با کفر و شرک نمود و در مسیر مبارزه با دشمنان خدا از هیچ تلاشى فروگذار نکرد. خوشى هاى دنیوى را رها ساخت، لذّات مادّى را کنار نهاد، به پیشنهادهاى ثروتمندان قریش جهت دست کشیدن از آرمان توحیدى خود پاسخ منفى داد و رنج هاى اتّهام، توهین، تبعید و جنگ را به جان خرید، ولى دست از دعوت الهى خود نکشید. بسیار بجاست که خداوند براى قدردانى از تلاش هاى آن حضرت، شفاعت او را براى گناهکاران و گرفتاران بپذیرد و به برکت دعاى او، قحطى و خشکسالى را رفع کند و آلام رنج دیده اى را التیام بخشد و مشکل گرفتارى را مرتفع سازد.
ولى متأسفانه وهابى ها بر اثر تعصّب شدید به این حقایق دسترسى پیدا نمى کنند.

تکریم پیامبر(صلى الله علیه وآله) در قرآن کریم

خداوند بزرگ در مواضع متعدّدى از قرآن به تعظیم و تجلیل از پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) پرداخته و مؤمنان را به آن توصیه کرده است; روشن است که توسّل به چنین شخصیّتى، مصداق تجلیل و تکریم آن حضرت از سوى مؤمنان است.
خخداوند در قرآن به جان پیامبر(صلى الله علیه وآله) سوگند یاد مى کند و مى فرماید: «(لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِى سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُون ); به جانت سوگند اینها در مستى خود سرگردانند (و عقل و شعور خود را از دست داده اند)».(51)
خداوند خشنودى پیامبرش را مى طلبد و مى فرماید: «(قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِى السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَ ); نگاه هاى انتظارآمیز تو را به سوى آسمان مى بینیم، اکنون تو را به سوى قبله اى که از آن خشنود باشى باز مى گردانیم».(52)
به تعبیر مفسّر معروف اهل سنّت، فخر رازى «خداوند در این آیه نفرمود: «قبلة أرضاها; قبله اى که مرا خشنود سازد»، بلکه فرمود: «قبله اى که تو را خشنود سازد». گویا خداوند مى فرماید: «یا محمّد کلّ أحد یطلب رضاى و أنا أطلب رضاک فى الدّارین ; اى محمد همگان خشنودى مرا مى طلبند و من در دنیا و آخرت خشنودى تو را مى طلبم» اما در دنیا، همان چیزى که در این آیه ذکر شد (که قبله مورد رضایت تو را برگزیدم) و اما در آخرت نیز فرمود: «(وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى); به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا مى کند که خشنود شوى (که شفاعت تو را در حق امت خواهم پذیرفت)(53)».(54)
همچنین قران از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با دو وصف رأفت و مهربانى یاد مى کند و مى فرماید: « (بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ ); او نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است».(55)
رسول خد(صلى الله علیه وآله) به قدرى محبوب خداست که خداوند همراه فرشتگان پیوسته بر او درود مى فرستند: « (إِنَّ اللهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمما ً); خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود مى فرستند، اى کسانى که ایمان آورده اید، بر او درود فرستید و سلام گوئید و تسلیم فرمانش باشید».(56)
همچنین در صورتى که آن حضرت براى گنه کاران استغفار کند، خداوند از آنان مى گذرد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیما ً).(57)
بنابراین، توسّل به چنین شخصیتى و واسطه قرار دادن آن حضرت به نزد خداوند ـ با این محبوبیت و عظمتى که نزد خدا دارد ـ امرى پسندیده و مورد ستایش و رغبت است و چون همه این امور به خدا باز مى گردد، تأکید بر توحید است.br /> امامان اهل بیت آن حضرت نیز در پرتو بندگى خدا و انتساب به رسول خد(صلى الله علیه وآله) محبوب الهى اند و توسّل به آنان نیز در استجابت دعا، رفع مشکلات و برآوردن حاجات ـ به اذن الله و فرمان خدا ـ بسیار مؤثّر است.

هشتم: توسّل عین توحید است نه شرک

با توجّه به آنچه که گفته شد، توسّل به رسول خد(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت
نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید است; زیرا از ابعاد توحید، توحید در اطاعت و فرمانبرى خداوند است و کسى که به اولیاى الهى متوسّل مى شود چون فرمان خدا را اطاعت مى کند، در حقیقت از خدا فرمانبردارى کرده است. متوسّل مؤمن مى داند که هر چه در این عالم تحقّق مى آید و هر جنبشى به وجود مى آید، با اذن الهى و تحت نظر اوست.
ااین مسلمان براى رفع تشنگى به سراغ آب و براى رفع گرسنگى به سراغ نان مى رود و براى درمان از دارو استفاده مى کند، ولى با این حال مى داند که اینها واسطه و عالم اسباب هستند و سیراب کننده واقعى، رافع گرسنگى و درمان گر حقیقى خداوند است (وَالَّذِى هُوَ یُطْعِمُنِى وَیَسْقِینِ * وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِین ) .(58) و اگر به سراغ این امور مى رود، چون آفریده هاى الهى است و این آثار را خدا در آنها قرار داده است و همه این اشیا به اذن الهى تأثیر گذار است.
توسّل به اولیاى الهى نیز از این قبیل است. ما به فرمان خدا براى بخشش گناهان به سراغ اولیاى الهى مى رویم و براى رفع گرفتارى ها از آنان مى خواهیم براى ما دعا کنند و یا مشکل ما را مرتفع سازند، امّا مى دانیم همه آنها واسطه فیض و مجراى الطاف الهى اند امّا آن کس که رفع مشکل مى کند خداست، همانگونه که سیراب کننده ما خداست.br /> به بیان دیگر: گاهى خداوند شفاى ما را در داروى شفابخش قرار داده است و گاه در دعاى ولىّ خدا، امّا شفابخش واقعى خود اوست.
اکنون با این اعتقاد ـ که در باور هر مسلمانى است، چه بر زبان بیاورد و چه نیاورد ـ آیا متوسّل به پیامبر و اولیاى محبوب الهى مشرک است، یا موحّد؟
آیا او فرمانبردار خداست و یا عاصى و نافرمانبر؟
آیا او قابل احترام است و یا مستحق توهین؟
آیا او خونش محترم است و یا مهدور الدم؟
باور ما این است که چنین شخصى قابل احترام، شایسته تجلیل، موحّد واقعى و مؤمن حقیقى است. حتّى مى توان گفت: آن کس که به کار سازى رسول خدا اعتقادى ندارد، به مدینه مى رود امّا رسول خد(صلى الله علیه وآله)را واسطه قرار نمى دهد و خیال مى کند از آن حضرت کارى ساخته نیست و به توصیه آیه سوره نساء عمل نمى کند، او نافرمان است و باید از این اعتقاد دست بردارد و از این گناه استغفار کند.
آیا از این روشنتر مى شود گفت؟ اما افسوس که تعصّب ها گاه اجازه درک مطالب واضح را نمى دهد.

جمع بندى

1. وهابیّون بر خلاف عقیده همه مذاهب اسلامى توسّل به اولیاى الهى را شرک مى دانند و متوسّلان به آن ذوات مقدّس را مشرک و مهدورالدم مى شمارند; این عقیده که سبب ریختن خون جمع کثیرى از مسلمین شده و هر روز خون هاى بیگناهان بیشترى ریخته مى شود و چهره اسلام را در جهان خشن و نفرت انگیز معرّفى کرده است، مورد نقد و بررسى قرار گرفت. روشن شد که توسّل به اولیاى الهى در حقیقت آنها را واسطه و شفیع قرار دادن در نزد پروردگار است و این عمل، ریشه قرآنى دارد، چرا که انبیاى الهى با اذن خداوند مشکل گشایى مى کردند و براى گناهکاران استغفار مى نمودند و خداوند نیز مسلمانان گنه کار را به مراجعه نزد رسولش براى طلب مغفرت سفارش مى نماید.
2. از روایات و ماجراهاى تاریخى استفاده شد که مسلمانان در زمان حیات رسول خد(صلى الله علیه وآله) به نزد آن حضرت مى آمدند و از آن حضرت طلب دعا کرده و خدا را به مقام و عظمت رسولش مى خواندند تا حاجاتشان برآورده شود.
3. همچنین روشن شد که به آن حضرت پیش از وجود خاکى اش و پس از رحلت توسّل جسته شد و به برکت مقامش مشکلات گرفتاران حل شد.
4. مسلمانان علاوه بر رسول خد(صلى الله علیه وآله) به دیگر اولیاى الهى نیز متوسّل مى شدند، چرا که توسّل به اولیاى الهى به این معنا نیست که آنها را مستقل از خدا، کارساز بدانیم; بلکه آنان فقط به سبب مقامات معنوى که در سایه بندگى خداوند، به دست آوردند، مى توانند واسطه فیض پروردگار شده و به برکت دعاى آنان خداوند مشکلات را رفع و گناهان را عفو نماید.
5. اشتباه مهم وهابیّت این است که معتقدند توسّل به اولیاى الهى پس از مرگ آنان جایز نیست; زیرا با مرگ همه چیز تمام شده و آنان صداى متوسّلان را نمى شنوند; و پاسخ داده شد که اوّلا، اگر بر فرض آنان از حال و مقام و جایگاه ما آگاه نباشند، حدّاکثر سخنى که مى توان گفت آن است که توسّل به آن حضرت و دیگر اولیاى الهى امرى بى ثمر است، نه شرک. ثانیاً، مرگ به معناى فنا و نابودى نیست، بلکه انتقال از حیاتى به حیات دیگر است; ثالثاً، از آیات و روایات متعدّدى بر مى آید که رسول خد(صلى الله علیه وآله)صداى ما را مى شنود، سلام ما به محضرش مى رسد و آن حضرت پاسخ مى دهد و همه این حقایق نشان از هوشیارى و آگاهى آن حضرت نسبت به امّت خویش دارد.
6. در گفتارى دیگر، فلسفه توسّل مورد بحث قرار گرفت، و گفته شد که توسّل به اولیاى الهى راهى نزدیکتر براى اجابت دعاهاست و همچنین فلسفه دیگر سفارش خداوند به توسّل به اولیایش، براى قدردانى از زحمات آنان و نوعى پاداش در برابر رنج هاى طاقت فرساى آنان است.
روشن شد که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) محبوب خداست و خداوند در قرآنش به گونه هاى مختلف از آن حضرت تجلیل کرده است و جواز توسّل به آن حضرت نیز نوعى تجلیل از سوى خدا و تکریم از سوى امّت است.
7. سخن آخر اینکه نه تنها توسّل شرک نیست، بلکه عین توحید است; زیرا در مسیر فرمانبرى الهى انجام مى گیرد و متوسّل به ولىّ خدا کاملا مى داند، آن بزرگان فقط واسطه فیض اند و مجراى رحمت الهى. آن کس که خیال مى کند، رسول خدا و ولىّ خدا ـ پس از مرگ ـ کارى از عهده اش بر نمى آید، باید استغفار کند و عقیده اش را تغییر دهد، به خیل گسترده مسلمانان فرمانبردار بازگردد و از اختلاف انگیزى و اتهام و خشونت و خونریزى آن هم به نام اسلام دست بردارد.

پایان

 

فهرست منابع

1. قرآن کریم
2. الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، تحقیق على محمد البجاوى، دارالجیل، بیروت، چاپ اوّل، 1412ق.
3. البدایة والنهایة، ابن کثیر دمشقى، دارالفکر، بیروت، 1407ق.
4. تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد ذهبى، تحقیق عمر عبدالسلام، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413ق.
5. تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، تحقیق مصطفى عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1417ق.
6. تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر دمشقى، دارالفکر، بیروت، 1415ق.
7. التحریر والتنویر، محمد بن طاهر (ابن عاشور)، مؤسسة التاریخ، بیروت، چاپ اوّل، 1420ق.
8. تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ابن کثیر دمشقى، دارالکتب العلمیة، منشورات محمد على بیضون، بیروت، 1419ق.
9. الثقات، محمد بن حبان، مؤسسة الکتب الثقافیة، حیدرآباد هند، 1393ق.
10. جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر طبرى)، محمد بن جریر طبرى، دارالمعرفة، بیروت، 1412ق.
11. الدرّ المنثور، جلال الدین سیوطى، دارالفکر، بیروت، 1423ق.
12. دلائل النبوة، احمد بن حسین بیهقى، تحقیق عبدالمعطى قلعجى، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1405ق.
13. دیوان الإمام الشافعى، تدقیق وتحقیق صالح الشاعر، مکتبة الآداب، قاهرة، چاپ دوم، 1427ق.
14. روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسى، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1415ق.
15. سبل الهدى والرشاد، صالحى شامى، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1414ق.
16. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفکر، بیروت، بى تا.
17. سنن ابى داود، ابن اشعث سجستانى، تحقیق سعید محمد اللحام، دارالفکر، بیروت، 1410ق.
18. سنن ترمذى، ابوعیسى ترمذى، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1424ق.
19. سنن دارمى، عبدالله بن بهرام دارمى، مطبعة الحدیثة، دمشق.
20. سنن نسائى، احمد بن شعیب نسائى، دارالفکر، بیروت، 1930م.
21. شواهد التنزیل، حاکم حسکانى، مجمع الإحیاء الثقافة الاسلامیة، چاپ اول، بى تا.
22. شیخ پاسخ مى گوید، آیت الله مکارم شیرازى، انتشارات امام على بن ابى طالب(علیه السلام)، چاپ یازدهم، 1387ش.
23. صحیح بخارى، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخارى، دارالجیل، بیروت.
24. صحیح مسلم، مسلم بن حجّاج نیشابورى، دارالفکر، بیروت.
25. عمدة القارى، بدرالدین محمود بن احمد العینى، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
26. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، جمع وترتیب احمد بن عبدالرزاق الدرویش، دارالمؤید، ریاض، چاپ پنجم، 1424ق.
27. فتح البارى، احمد بن على بن حجر عسقلانى، دارالمعرفة، بیروت، چاپ دوم.
28. کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدى، مؤسسه دارالهجرة، چاپ دوم، 1409ق.
29. کنزالعمّال، متقى هندى، مؤسّسة الرسالة، بیروت، 1409ق.
30. لسان العرب، ابن منظور اندلسى، دارصادر، بیروت، 1997م.
31. مجمع الزوائد، نورالدین ابوبکر هیثمى، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1408ق.
32. المجموع شرح المهذب، محیى الدین بن شرف نووى، دارالفکر، بیروت.
33. مجموعه مؤلفات شیخ محمد عبدالوهاب، عربستان سعودى، چاپ دوم، 1422ق.
34. المستدرک على الصحیحین (مستدرک حاکم)، حاکم نیشابورى، تحقیق یوسف عبدالرحمن مرعشلى.
35. مسند احمد، احمد بن حنبل، دارصادر، بیروت.
36. المصنف، ابن ابى شیبه کوفى، تحقیق سعید اللحام، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1409ق.
37. مفاتیح الغیب، فخرالدین رازى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
38. الموسوعة الفقهیة (الکویتیة)، وزارة الاوقاف والشؤون الاسلامیة، کویت، چاپ سوم، 1421ق.

 

 

ــــــــــــــ  ارجاعات  ــــــــــــــــــــ

1 . مائده، آیه 72 .
2 . مجموعه مؤلفات شیخ محمد بن عبدالوهاب، ج6، ص 146.
3 . مجموعه مؤلفات شیخ محمد بن عبدالوهاب، ج6، ص 146.
4 . همان مدرک، ص 147، 213، 227، 232، 242. ذکر این نکته ضرورى است که ادّعاى اجماع مذاهب صحیح نمى باشد. در موسوعه کویتیه آمده است: «جمهور فقها از مالکیه، شافعیه، متأخران از حنفیه که مذهب حنبلى ها نیز مى باشد معتقدند توسّل به پیامبر
و آن حضرت را واسطه میان خود و خدا قرار دادن چه در زمان حیاتش و چه بعد از وفاتش جایز است»، (ذهب جمهور الفقهاء ـ المالکیة والشافعیة ومتأخرى الحنفیة وهو المذهب عند الحنابلة الى جواز هذا النوع من التوسّل سواء فى حیاة النبىّ او بعد وفاته)، (الموسوعة الفقیهة الکویته، ج 14، ص 156). در این کتاب مصادر این نظر نیز نقل شده است.
5 . «یجوز للمسلم ان یتزوّج کتابیّة ـ یهودیّة أو نصرانیّة ـ اذا کانت محصنة وهى الحرّة العفیفة; ازدواج مرد مسلمان با زن یهودى یا مسیحى ـ اگر عفیف باشد ـ جایز است». (فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء، ج 18، ص 315).
6 . همان مدرک، ص 299 و 313.
7 . همان مدرک، ج 3، ص 373.
8 . کتاب العین، واژه وسل.
9 . لسان العرب، واژه وسل.
10 . شیعه پاسخ مى گوید اثر آیت الله العظمى مکارم شیرازى، ص 233 ـ 234.
11 . بقره، آیه 61 .
12 . آن حضرت در پاسخ به آنها نفرمود که این عملتان شرک آمیز است، بلکه فرمود: «آیا غذاى پست تر را به جاى غذاى بهتر انتخاب مى کنید؟». آنگاه ادامه داد: «اکنون که چنین مى خواهید بکوشید از این بیابان در شهرى فرود آیید، که هر چه مى خواهید در آنجا براى شما وجود دارد».
13 . یوسف، آیه 97 و 98.
14 . نساء، آیه 64.
15 . سنن ترمذى، ج 5، ص 229، ح 3649 (ترمذى پس از نقل حدیث مى گوید: هذا حدیث حسن صحیح); سنن ابن ماجه، ج 1، ص 441، ح 1385 (مطابق نقل ابن ماجه، پیامبر به او فرمود: وضو بگیرد و سپس دو رکعت نماز بخواند و آنگاه این دعا را بخواند. ابن ماجه نیز از ابواسحاق نقل مى کند: هذا حدیث صحیح).
16 . مستدرک حاکم، ج 1، ص 313.
17 . مسند احمد، ج 4، ص 138.
18 . صحیح بخارى، ج 1، ص 224; کتاب الجمعه; این ماجرا با تفاوت هایى در صحیح مسلم، ج 3، ص 24 ـ 25 نیز آمده است.
19 . زمر، آیه 30 .
20 . مستدرک حاکم، ج 2، ص 615. متقى هندى این حدیث را در کنز العمال، ج 11،
ص 455، ح 32138; ابن عساکر، در تاریخ مدینة دمشق، ج 7، ص 437، نقل کرده است. سیوطى در تفسیر الدّر المنثور (ج1، ص 60ـ61) از ابن عباس نقل مى کند که از رسول خدا سؤال کردم از کلماتى که آدم از خداوند فرا گرفت و با آن توبه کرد، چه بود؟ فرمود: «سأل بحقّ محمد وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین إلاّ تبت علىّ فتاب علیه; خداوند را بحق و جایگاه محمد و على و فاطمه و حسن و حسین خواند که توبه اش را بپذیرد، و خداوند توبه اش را قبول کرد». این روایت را حاکم حسکانى نیز در شواهد التنزیل (ج1، ص 101) نقل کرده است.
21 . دلائل النبوة، بیهقى، ج 7، ص 47، باب ما جاء فى رؤیة النبى(صلى الله علیه وآله) فى المنام; مصنف ابن ابى شیبه، ج 7، ص 482ـ483 ; ح 35; الاستیعاب، ج 3، ص 1149; کنزالعمال، ج8، ص 431، ح 23535; تاریخ مدینة دمشق، ج 44، ص 345; تاریخ الاسلام ذهبى، ج 3، ص 273.
22 . فتح البارى، ج 2، ص 412; باب سؤال الناس الامام الاستسقاء اذا قحطوا.
23 . البدایة و النهایة، ج 7، ص 105; حوادث سال هیجدهم.
24 . مستدرک حاکم، ج 4، ص 515; مسند احمد، ج 5، ص 422; مجمع الزوائد هیثمى، ج5، ص 245، تاریخ مدینه دمشق، ج 57، ص 249.
25 . سنن دارمى، ج 1، ص 43ـ44.
26 . صحیح بخارى، ج2، ص 16، ابواب الاستسقاء; ج4، ص 209، باب مناقب المهاجرین وفضلهم.
27 . تاریخ بغداد، ج1، ص 133.
28 . الثقات، ج 8، ص 457 (شرح حال على بن موسى الرضا).
29 . دیوان الامام الشافعى، ص 27 (ناشر مکتبة الاداب، قاهره، چاپ دوم، 1427، تدقیق و تحقیق، صالح الشاعر) صالح الشاعر در توضیح ابیات فوق ذریعه را به معناى «شفیع» و «وسیله» را به معناى «چیزى که سبب تقرب» مى شود، معنا کرده است.
30 . زمر، آیه 30.
31 . زمر، آیه 65.
32 . مائده، آیه 72.
33 . نساء، آیه 64.
34 . زمر، آیه 30.
35 . قرآن کریم مى فرماید: «(حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا); هنگامى که مرگ یکى از شما رسد، فرستادگان ما روح او را قبض مى کنند». انعام، آیه 61.
36 . احمد العینى (متوفاى 855) در کتاب عمدة القارى که شرح صحیح بخارى است درباره موت مى نویسد: «الموت لیس بعدم انّما هو انتقال من دار الى دار; فاذا کان هذا للشهداء کان الانبیاء بذلک أحقّ وأولى; مرگ نابودى نیست، بلکه حقیقت مرگ انتقال از خانه اى به خانه دیگر است، هنگامى که براى شهیدان چنین باشد (که نابود نمى شوند و حیات دارند) پیامبران سزاوارتر به این مقام و جایگاهند». آنگاه مى افزاید: «مع أنّه صحّ عنه أنّ الأرض لاتأکل أجساد الأنبیاء; علاوه بر آن روایت صحیح داریم که زمین جسد پیامبران را نابود نمى کند». سپس نتیجه مى گیرد که انبیاء هر چند (پس از مرگ) از ما غایب اند (و ما آنها را نمى بینیم)، ولى به یقین وجود دارند و زنده اند، شبیه فرشتگان که موجودند و زنده اند، ولى ما آنها را نمى بینیم، هر چند هر کس را که خداوند مخصوص کرامتش قرار دهد، مى تواند فرشتگان را نیز ببیند!» (عمدة القارى، ج 12، ص 251). از قرطبى نیز نقل شده که وى از استادش نقل مى کند که: «مرگ نابودى محض نیست، بلکه انتقال از یک حالت به حال دیگر است; و هنگامى که شهدا زنده اند و نزد خدا روزى مى خورند و خوشحال و مسرورند ـ همان صفتى که زندگان در دنیا دارند ـ به یقین انبیا به این ویژگى ها سزاوارترند... ». (سبل الهدى والرشاد، صالحى شامى، ج 12، ص 355).
37 . آل عمران، آیه 169 .
38 . سنن ابى داود، ج 1، ص 453، و شبیه آن، مسند احمد، ج 2، ص 367.
39 . محیى الدین نووى در المجموع، ج 8، ص 275 پس از نقل حدیث فوق مى گوید: «رواه ابو داود باسناد صحیح; این روایت را ابو داود با سند صحیح نقل کرده است».
40 . مسند احمد، ج 2، ص 527 ; سنن ابى داود، ج 1، ص 453 .
41 . محیى الدین نووى پس از نقل حدیث فوق مى نویسد: «رواه ابوداود باسناد صحیح» (المجموع، ج 8، ص 272). البته به نظر ما اینکه هر بار با سلامى به رسول خد(صلى الله علیه وآله) روح آن حضرت به جسم وى باز گردد تا جواب سلام را بدهد، سپس از بدن خارج شود خیلى روشن نیست; زیرا لازمه اش آن است در هر روز که میلیون ها تن به آن حضرت سلام مى کنند، پیوسته روح به بدن بازگردد و خارج شود، و یا همیشه در جسم باقى بماند. نقل این حدیث از باب استدلال، مطابق کتب مورد پذیرش طرف مقابل است وگرنه بر اساس اعتقاد ما همان روح ـ بدون بازگشت به جسم ـ پاسخ سلام را مى دهد.
42 . المجموع نووى، ج 3، ص 455، نووى تشهد و سلام را به نحوه هاى دیگر نیز نقل کرده، ولى در همه آنها سلام بر پیامبر آمده است. (همان مدرک، ص 456).
43 . مسند احمد، ج 1، ص 387، سنن دارمى، ج 2، ص 317; سنن نسائى، ج 3، ص 43; مستدرک حاکم، ج 2، ص 421. حاکم پس از نقل حدیث مى گوید: «صحیح الاسناد; سندش صحیح است».
44 . نساء، آیه 41.
45 . ر.ک: التحریر و التنویر، ج 4، ص 130; تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 269 ـ 270; جامع البیان، ج 5، ص 59 ـ 60; روح المعانى، ج 3، ص 33 ـ 34.
46 . الدر المنثور، ج 1، ص 237.
47 . همان مدرک. شاید به همین دلیل بود که سیوطى مى نویسد: عمربن عبدالعزیز نماینده اى از طرف خود به مدینه فرستاد، تا سلام او را به آن حضرت برساند.
48 . الدرّ المنثور، ج 5، ص 219; کنزالعمال، ج 15، ص 652، ح 42584.
49 . بقره، آیه 186.
50 . خداوند درباره عیسى(علیه السلام) مى فرماید: «(وَجِیهاً فِی الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ); او در دنیا و آخرت آبرومند است و از مقرّبان الهى است» (آل عمران، آیه 45).
51 . سوره حجر، آیه 72.
52 . سوره بقره، آیه 144.
53 . سوره ضحى، آیه 1.
54 . مفاتیح الغیب (تفسیر فخر رازى)، ج 4، ص 82.
55 . توبه، آیه 128.
56 . احزاب، آیه 56.
57 . نساء، آیه 64.
58 . سوره شعرا، آیه 79 و 80.

 

http://makaremshirazi.org/persian/articles/?qid=15321 | منبع