منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
تعریف دروغ و اقسام آن
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧ : توسط : سمیه مهتدی

تعریف دروغ و اقسام آن


دروغ و واژه های معادل آن در زبان عربی، از قبیل «کذب» «افتراء»1 و «افک»2، به معنای خبر مخالف با واقع به کار می روند. دروغ در اصطلاح دانشمندان اخلاق و فقیهان و نزد عرف نیز به همین معنا است. راستی و صدق نیز که نقطه ای مقابل دروغ است به خبر مطابق با واقع تعریف شده است.

توجه به این نکته اهمیت دارد که «صدق و کذب» در اصل، صفات خبر هستند؛ از همین رو، گوینده خبر به اعتبار خبرهایش، به صفت دروغگویی یا راستگویی متصف می شود. آن گاه که فردی خبر می دهد، چنانچه خبرش مطابق با واقع باشد، صادق، و اگر خبرش با واقع مخالف باشد، کاذب و دروغگو خوانده می شود؛ بنابراین، راست و دروغ صفاتی هستند که اولاً و بالذات3 به خبر مربوطند، و ثانیاً و بالعرض4 با توجه به خبر، به گوینده خبر نسبت داده می شوند.

اقسام دروغ:

دانشمندان اخلاق و فقیهان با دید خاص دانش مربوط به خود، دروغ را به اقسامی تقسیم کرده اند. فقیهان به ظاهر رفتار نظر داشته، در تکاپو برای یافتن احکام رفتار گوناگون بشر هستند؛ در حالی که دانشمندان اخلاق به باطن عمل نظر داشته و به زوایای درونی عمل پرداخته اند.

اقسام دروغ از دید فقیهان

پیش از بیان اقسام و انواع دروغ از دید دانشمندان اخلاق، باید دانست که اسباب و وسایل انسان برای خبر دادن، متفاوت است؛ از این رو دروغ ها نیز گوناگون می شوند.

خارج کردن امواج و اصوات از دهان، یگانه راه خبر دادن نیست؛ پس دروغ گفتن نیز فقط به لفظ و گفتاری که از دهان بیرون می آید، محدود نمی شود؛ بلکه ممکن است به شیوه های دیگری همانند اشاره کردن با سر و دست و چشم یا نوشتن و نقش کردن مطالب غیر واقعی، صورت پذیرد که بنابر نظر فقیهان هر سه مورد حرام است.

اقسام دروغ از دید دانشمندان اخلاق

آن چه نزد فقیهان از آن بحث شده، دروغ های گفتاری، اشاره ای و نوشتاری است؛ اما از نظر دانشمندان اخلاق دروغ بر شش قسم است: 1. دروغ در گفتار 2. دروغ در نیّت 3. دروغ در عزم 4. دروغ در وفا به عزم 5. دروغ در اعمال 6. دروغ در مقامات دین که بحثی معرفتی و عرفانی است.

1. دروغ در گفتار: درباره دروغ در گفتار – همانگونه که پیش از این بیان شد – باید گفت: هر زمان انسان خبری مخالف با واقع را ابراز کند، به «دروغ در گفتار» دچار شده است؛ البته گاه انسان فقط در موقعیتی ویژه به دروغ روی می آورد و در مواقع دیگر، مطابق واقع سخن می گوید، و گاه خبرهای مخالف واقع آنقدر از انسان به صورت گفتاری و نوشتاری و عملی سر می زند که دروغگویی به شکل یک ویژگی و «ملکه»5 در او ظاهر می شود. در این حالت، فرد به خلق و خوی دروغگویی مبتلا شده است. در این زمان، دروغ گفتن و خبرهای خلاف واقع دادن، رفتاری آسان می شود؛ به گونه ای که شخص، از رفتار زشت خود احساس نمی کند.

شخصی به خوی دروغگویی مبتلا می شود، قلم، زبان و رفتارش گرد محور دروغ می چرخد؛ اما افرادی که به صفت دروغگویی هنوز در وجودشان، ملکه نشده است، بلکه فقط بر اثر اضطرار و موقعیتی خاص، دروغ گفته اند، اگر چه ریشه این دروغ یکی از رذایل نفسانی است، مایه ناراحتی در وجودشان شده و خوشبختانه هنوز به خوی دروغگویی دچار نشده اند؛ البته در روایات هر دو صورت آن نکوهش شده است.

امیر مومنان علی (ع) فرمود:

لا شیمه اقبح من الکذب.6

هیچ عادت و خلقی زشت تر از دروغ نیست.

شر الاخلاق الکذب و شر الشیم الکذب و اقبح الخلائق الکذب.7

دروغ، بدترین خوی ها است.

لیس الکذب من خلائق الاسلام.8

دروغ از خلق و خوی های اسلامی نیست.

کسی که با دین پیوند معنوی، و ادعای مسلمانی دارد، هیچگاه به صفت زشت دروغگویی دچار نمی شود. میان روح معنویت و خلق و خوی دروغگویی ناسازگاری وجود دارد.

الکذب مجانب الایمان.9

دروغ ایمان را دور می کند.

این روایت از دروغ به صورت رفتار سخن می گوید؛ ولی در روایت پیشین، خلق و خوی دروغگویی مد نظر است؛ بنابراین، عمل دروغ اگر چه با یکی از رذایل نفسانی ارتباط دارد، آن گاه که به خوی و عادت طبیعی شخص تبدیل شود، زشت ترین ویژگی در وجود او می شود و همین خصلت با بعد معنوی انسان ناسازگار است.

2. دروغ در نیت: گاه انسان تصمیم می گیرد کار نیکویی از طاعات، عبادات یا هر امر خیر دیگری انجام دهد؛ اما نیت او بر انجام آن کار، فقط خداوند تبارک و تعالی نیست؛ بلکه تصمیم او در خواسته های نفسانی و غیر خدایی ریشه دارد. به عبارت دیگر، در نیت و قصدش، غیر از خداوند امر دیگری دخالت دارد که به این حالت «دروغ در نیت» گفته می شود. شایان ذکر است که بحث «ریا» نیز در همین جهت و مرتبط با همین موضوع مطرح می شود.

در مقوله ریا نیز دخالت غیر خدا در نیت و قصد شخص، برای انجام کار خیر مورد توجه قرار می گیرد که این نقطه مقابل خلوص نیت است؛ از این رو «ریا» از شاخه های «دروغ در نیت» به شمار می رود؛ البته ریا داخل کردن انسانی دیگر در نیت و قصد عبادت است به این معنا که انسان عمل خویش را برای جلب توجه هم نوعش انجام دهد؛ در حالی که «دروغ در نیت»، داخل کردن هر چیز غیر از خدا در نیت عبادت است؛ مانند آنکه کسی برای کاهش وزن روزه بگیرد و گمان کند که هم عبادت کرده و هم به خواسته دیگرش دست یافته است؛ پس «دروغ در نیت» معنایی گسترده تر از ریا دارد.

وقتی انسان به حالتی مبتلا شد که در نیت و قصدش برای عمل خیر، خواهش های نفسانی را دخالت داد، گرفتار «دروغ در نیت» شده است.

3. دروغ در تصمیم و عزم: گاه انسان تصمیم می گیرد کار خیری از طاعات و عبادات را برای تقرب به پروردگار انجام دهد؛ اما در همین تصمیم به دلیل وجود خللی، سستی می کند؛ از این رو صادق نیست؛ البته سرچشمه این تزلزل و تردید چیزی جز خواهش های نفسانی نیست. در این حالت او به «دروغ در عزم» دچار شده است.

این سستی و ضعف پیش آمده، با ادعای او در تصمیم گیری اش منافی بوده است؛ از این رو او در تصمیم و عزمش صادق نیست. به هر اندازه که این سستی و تزلزل وجود دارد، به همان اندازه شخص دروغگو است. همان گونه که در قسم پیشین، نیت صادقانه نبود، در این جا نیز عزم صادقانه نیست.

4. دروغ در وفا به عزم: برخی از اعمال خیر باید در زمانی خاص و با حصول شرایطی ویژه انجام شود؛ مثل رفتن به حج که از واجبات است و باید در زمانی مشخص و پس از تحقق شرایطی خاص، مثل استطاعت مالی انجام شود یا روزه واجب که از عبادت ها و زمان آن ماه رمضان است و همین طور ادای حقوق واجب الاهی که با پیدا شدن شرایط خاص، باید به جا آورده شود. حال گاهی شخص، پیش از حصول شرایط، بر انجام آن کار خیر مصمم شده، در تصمیم خویش، بسیار جدی و استوار است به این معنا که در نیت و عزمش دروغ راه ندارد؛ ولی به محض حصول آن شرایط، مانند پدید آمدن استطاعت و فرا رسیدن زمان انجام تعهدات، خواهش های نفسانی از هر سو به او هجوم می آورد و بر او غلبه می کند تا آنجا که بر تمام تصمیم ها و پیمان ها، پشت کرده، آنها را زیر پا می گذارد. در این حالت او به «دروغ در وفا به عزم» مبتلا شده است و در آن صادق نیست.

5. دروغ در عمل: کذب در عمل به آن معنا است که انسان در ظاهر حالتی به خود بگیرد که گویای وجود صفتی در باطن او است؛ حال آنکه از چنان صفتی برخوردار نیست؛ پس عدم هماهنگی حالت ظاهر با صفت باطنی را «کذب در عمل» می گویند؛ برای مثال، صفت «وقار و سکینه» از ملکات زیبای درونی و از صفات بسیار نیکوی انسانی است. حال، چنان چه فردی، بدون آنکه از این صفت برخوردار باشد، نمای انسانی سنگین و با وقار را به خود بگیرد، به دروغ در عمل گرفتار شده است؛ زیرا رفتار او با آنچه در درونش یافت می شود، هماهنگی ندارد.

نمونه دیگر، انسانی است که در حال نماز، به ظاهر، چنان حالت خضوع و خشوعی به خود گرفته که گویا در عظمت پروردگار غرق است؛ حال آنکه در باطن، از خدا غافل است. این، نشانه ابتلایش به دروغ در عمل است؛ البته باید دقت داشت که بدون شک، «دروغ در عمل» با «ریا» که همان «دروغ در نیت» است، تفاوت دارد. «ریا» هنگامی که انسان، غیر خدا را در نیت عمل نیکویش شرکت دهد، پدید می آید، یعنی زمانی که برای نشان دادن رفتار نیکوی خود به دیگران، آن عمل را انجام دهد؛ حال آنکه دروغ در عمل فقط به سبب عدم هماهنگی میان عمل و درون حاصل می شود؛ خواه هدف، نشان دادن به دیگران باشد، یا چنین انگیزه ای در میان نباشد. چه بسا هنگامی که انسان تنها است نیز به صفتی تظاهر کند که در باطن و ضمیر او وجود ندارد. چنان نمازی با ظاهر خاضعانه می خواند که با باطنش هیچ گونه هماهنگی ندارد، خضوع در عمل، همیشه در رابطه ای مستقیم با خضوع درونی است؛ از این رو چون اعمال او با باطنش مطابق نیست، به دروغ در عمل مبتلا شده است؛ البته اگر در همین حال، انگیزه نشان دادن عمل به دیگران را نیز داشته باشد، به دروغ در نیت نیز دچار شده است.

6. دروغ در مقامات دین و سلوک: انسان درباره مراحل حرکت به سوی خدا و مراتب معنوی و مقامات دین از قبیل ایمان، تقوا، توکل، رضا، تسلیم، خوف و رجاء، چه بسا بر این تصور باشد که به این مقامات دست یافته است؛ در حالی که این گونه نیست؛ زیرا هر یک از این مقامات پایه ها، حقیقت، پیامدها و سرانجامی دارد که دسترسی به آنها بسیار مشکل است؛ اما برخی از افراد خود را در آن مقامات تصور می کنند؛10 مانند آنکه حقیقت مقام «خوف» در انسان وجود ندارد و لوازم و آثار آن در او دیده نمی شود؛ اما او خود را «خائف» می پندارد؛ بنابراین او نیز به دروغ مبتلا است.

مبدأ و خاستگاه خوف و بیم در انسان، همان ایمان است. تا ایمان نباشد، بیم و خوف نیز نخواهد بود. همچنین حقیقت بیم و خوف نوعی درد درونی و روحی است که انسان را از درون می سوزاند. هنگامی که این حقیقت در درون انسان پدید آید، پیامدهای آن بر روح، و چه بسا بر پیکره ظاهری انسان نیز آشکار می شود. پریدگی رنگ و عوض شدن چهره و بر هم ریختگی سلسله افکار هنگام پدید آمدن خوف را می توان بخشی از این آثار دانست و سرانجام آن، وارد شدن به مرحله عمل است. لرزش اندام اولیاءالله هنگام برپایی نماز، و پریدگی رنگ چهره امام حسن مجتبی (ع) هنگام وضو ساختن، از آثار همین خوف و بیم است که سرانجام، فرمان برداری و اطاعت، و پرهیز از گناهان و تباهی ها را در پی دارد.

مولای متقیان، امیر مومنان علی (ع) بارها می فرمود:

ایاکم و الکذب فان کل راج طالب و کل خائف هارب.11

از دروغ بپرهیزید. به درستی که هر امیدواری خواهان ]پاداش الاهی[ است و هر بیمناکی فراری ] از عذاب الهی[ .

چنانچه در دل انسان بیم و خوف باشد، از گناهان پرهیز خواهد کرد. انسان چه بسا در «رجاء» که یکی دیگر از مقامات معنوی است، نیز به دروغ مبتلا شود.

سرور پرهیزکاران علی (ع) می فرماید:

یدعی برعمه انه یرجو الله کذب و العظیم ما باله لا یتبین رجاوه فی عمله.

به گمان خویش ادعا می کند که به خداوند امیدوار است. سوگند به خدای بزرگ! دروغ می گوید. چگونه است حال او که امیدش به خدا در کردارش نمایان نیست.

این همان دروغ در مقام «رجاء» است؛ سپس می فرماید:

فکل من رجا عرف رجاءه فی عمله ….

پس هرکه امیدوار است، امید او، از کردارش پیدا است و در اعمالش شناسایی می شود.

کسی که اهل «رجاء» است، هیچگاه واجباتش را ترک نمی کند و به دیگران دل نمی بندد؛ اما به راحتی می توان شاهد بود که بیم از خدا و امیدواری به خدا در انسان ها محکم و پابرجا نیست؛ در حالی که بیم های مادی و بشری، قوی و محکم در جای خود قرار دارند. حضرت در ادامه می فرماید:

یرجو الله فی الکبیر و یرجو العباد فی الصغیر.12

در چیزهای بزرگ، به خدا امید دارد؛ اما در چیزهای کوچک به بندگان خدا امیدوار است.

این، همان مرتبه دروغ در مقامات دین است که گریبان گیر شخص شده است.

نکوهش دروغ از دید شرع و عقل

هر انسانی از این که به او دروغ گفته شود، ناخشنود می شود و احساس بیزاری می کند و این بهترین گواه بر آن است که سرشت پاک بشری از این عمل تنفر داشته، از آن می پرهیزد. طبیعت و فطرت انسانی با دروغ ناسازگار بوده، در برابر این عمل نوعی مقاومت و بازدارندگی از خود نشان می دهد که از آن به عنوان «قبح عقلی» یاد می شود.

حضرت موسی بن جعفر (ع) در همین باره به هشام خطاب می کند:

یا هشام العاقل لا یکذب و ان کان فیه هواه.13

ای هشام! شخص عاقل هیچ گاه دروغ نمی گوید؛ اگر چه هوای نفسش در آن دروغ باشد.

شخصی که هنوز سلامت سرشت و پاکی نهاد دارد و عقلش در بند اوهام و خواسته های نفسانی نیست، از دروغگویی بیزار است.

دروغ، پیامدهایی را نیز در پی خواهد داشت که عقل آنها را زشت و ناپسند می شمرد. از این میان می توان به «اغراء به جهل» که همان «قرار دادن شخص در راهی خلاف واقع» است، اشاره کرد. این پیامد، نوعی خیانت است؛ به همین سبب عقل از آن بیزاری می جوید.

امیر مومنان علی (ع) در همین زمینه می فرماید:

الکذب مهانه و خیانه.14

دروغ، پستی و خیانت است.

زشتی دروغ در آیات قرآنی نیز نکوهش شده است؛ آنجا که خداوند می فرماید:

انما یفتری الکذب الذین لا یومنون بآیات الله.15

همانا آنها که به آیات خداوند ایمان نیاورده اند، نسبت دروغ می دهند.

ان الله لا یهدی من هو کاذب کفار.16

به درستی که خداوند دروغگوی کفران کننده را هدایت نمی کند.

حضرت باقر (ع) در بیان زشتی دروغ، ضمن مقایسه آن با دیگر پلیدی ها فرمود:

ان الله عزوجل جعل للشر اقفالاً و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب و الکذب شر من الشراب.17

خداوند عزوجل برای بدی ها قفل هایی قرار داد که کلید بازگشایی این قفل ها همانا شراب است، و دروغ از شراب بدتر است.

امیر مومنان علی (ع) نیز فرموده است:

اوصانی رسول الله (ص) حین زوجنی فاطمه (س) فقال ایاک و الکذب فانه یسود الوجه و علیک بالصدق فانه مبارک و الکذب شوم.18

پیامبر اکرم (ص) هنگام ازدواج من با فاطمه (س) فرمود: از دروغ بپرهیز که چهره را سیاه می کند، و بر تو باد راستی که مبارک است، و دروغ، شرمندگی است.

از رسول اکرم (ص) نیز نقل شده است:

اجتنبوا الکذب و ان رایتم فیه النجاه فان فیه الهلکه.19

از دروغ بپرهیزید؛ اگر چه در آن راه نجات خود ببینید؛ پس همانا در آن چیزی جز نابودی نیست.

آیات و روایات به خوبی نشان می دهد دروغ – همان گونه کا از سوی عقل مورد نکوهش قرار گرفته – از نظر شرع نیز فعلی حرام و سرزنش شده است.

بنابر عقیده و نظر فقیهان، دروغ، هم از دید عقل و هم از دید شرع، عملی زشت و ناشایست است و دلیل های چهارگانه، یعنی «قرآن» «سنت معصومان (ع)» «اجماع و اتفاق نظر فقیهان» و «عقل»، حرمت آن را ثابت می کند.

بیشتر فقیهان معتقدند که حرمت دروغ به اندازه ای آشکار است که از جمله «ضروریات»20 به شمار آمده و به دلیل نیاز ندارد.

همان گونه که وجود نماز و روزه از ضروریات دین است، حرمت دروغ نیز از ضروریات دین به شمار می رود و هیچ شک و شبهه ای در آن نیست؛ البته حکم حرمت، فقط به برخی از اقسام دروغ در تقسیم دانشمندان اخلاق مربوط می شود و برخی دیگر از آنها حرام نیستند؛ اگرچه تمام اقسام دروغ از دید دانش اخلاق، ناپسند و نازیبایند؛ چنان که تمام اقسام دروغ در تقسیم فقیهان، حرامند.

از آنجا که محور اصلی این گفتار، مباحث اخلاقی است، توجه به برخی نکات اهمیت دارد که از جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

الف: دروغگویی بدون شنونده

همان طور که پیش از این اشاره شده، دروغ به معنای دادن خبر مخالف با واقع است. حال چنانچه شخصی در تنهایی و پنهانی و بدون داشتن مخاطب یا با وجود مخاطبی ناشنوا و گنگ که حرف های او را نمی شنود یا زبانش را متوجه نمی شود، دروغ بگوید، مرتکب عمل دروغ شده است؛ اما چون «خبر دادن»، قید حرمت دروغ است، و در وضعیت موجود، به دلیل نبودن شنونده، هیچ جنبه اخباری وجود ندارد، از دید فقیهان، عمل حرامی انجام نشده؛ ولی از بعد اخلاقی رفتاری انجام گرفته است که باعث تنزل روحیات والای انسانی می شود.

ب: خبر دادن از امور غیر قطعی

یکی از مهمترین مسائل این گفتار، به خبر دادن از امور مشکوک مربوط می شود. هرگاه انسان از چیزی که به آن آگاهی ندارد، خبر دهد، از دید شرع و عقل مرتکب رفتاری نادرست شده است؛ زیرا چنانچه خبر او با واقعیت وطابقت کند مشکلی پدید نمی آید؛21 اما اگر با واقعیت مطابقت نکند، مرتکب عملی حرام بداند، به حکم «لزوم دفع ضرر محتمل»22، آن را جایز نمی شمارد؛ به طور مثال اگر دو کاسه وجود داشته باشد که در یکی سمی مهلک، و در دیگری آب گوارا باشد، اما انسان نداند کدام زهر و کدام آب گوارا است، به حکم عقل خویش، از هر دو پرهیز می کند.

از بعد شرعی، روایات بسیاری وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود.

حضرت موسی بن جعفر (ع) می فرماید:

لیس لک ان تتکلم بما شئت لان الله یقول «و لا تقف ما لیس لک به علم».23

حق نداری هر چه را بخواهی، بگویی؛ زیرا خداوند با عزت و شکوه می فرماید «از آنچه آگاهی نداری، پیروی نکن».

هشام بن سالم می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: حق خداوند بر بندگانش چیست؟

امام (ع) فرمود:

ان یقولوا ما یعلمون و یکفوا عما لا یعلمون فاذا فعلوا ذلک فقد ادوا الی الله حقه.24

آن چه را که می دانند بگویند و ]زبان را[ از آن چه نمی دانند، نگاه دارند؛ پس اگر این کار را کردند، حق خدا را به جای آورده اند.

حضرت با بیانی دیگر فرمود:

اذا سئل رجل منکم عما لا یعلم فلیقل: «لا ادری» و لا یقل: «الله اعلم» فیئقع فی قلب صاحبه شکاً.25

زمانی که از کسی درباره چیزی که نمی داند پرسش شود، باید بگوید «نمی دانم» و نگوید «خدا داناتر است» تا سوال کننده را به شک و شبهه بیاندازد.

روایات بسیار دیگری نیز در این باره وجود دارد که از مجال این گفتار خارج است.

امور مشکوکی که انسان از آنها خبر می دهد، به دو گروه تقسیم می شود: دسته اول قضایایی هستند که انسان حالت و موفعیت پیشین آنها را می داند؛ مانند این که شخصی به سفر رفته است و از دوستش می پرسند: آیا او بازگشته یا نه؟ آن شخص می داند که او به سفر رفته؛ ولی نمی داند که بازگشته یا نه؛ با این حال، پاسخ می دهد: نه. دسته دوم، قضایایی هستند که انسان از موقعیت گذشته آنها هم آگاهی ندارد؛ مانند آنکه شخص از سفر رفتن دوستش آگاه نیست و فقط برای پاسخ دادن به پرسش، نظر خود را می گوید. در هر دو مورد، جواب شخص، غیر مجاز و غیر اخلاقی است.

برخی از فقیهان در این جا بسیار دقیق می نگرند و معتقدند که انسان تا به راست بودن خبری یقین نیافته، به بیان آن مجاز نیست، و فقط آن هنگام که به راستی آن یقین کرد می تواند آن را بیان کند. آنها اعتقاد دارند که راست گفتن واجب است؛ البته این بدان معنا نیست که انسان موظف باشد هر مطلب راستی را بگوید؛ بلکه اگر بخواهد چیزی بگوید، باید راست بگوید.

آیا دروغ از گناهان بزرگ است؟

درباره کوچک بودن یا بزرگ بودن گناه دروغ، روایات فراوانی وجود دارد، در برخی از آنها، به ویژه در بخش شمارش گناهان بزرگ، دروغ گناه بزرگ دانسته شده است؛ چنان که فضل بن شاذان از حضرت رضا (ع) نقل می کند که حضرت در نامه ای به مامون گناهان بزرگ را بر شمرده، دروغ را نیز یکی از آنها معرفی کرد.26

فقیهان همه اقسام دروغ را جزو گناهان بزرگ نمی شمرند؛ بلکه برخی از اقسام دروغ، مانند دروغ بستن به خدا و پیامبر (ص) و پیشوایان معصوم (ع)، گواهی و شهادت دروغ، قسم دروغ و تهمت زدن را به صورت مسلم، از گناهان بزرگ به شمار آورده اند.

امام صادق (ع) می فرماید:

الکذب علی الله و علی رسوله و علی الاوصیاء (ع) من الکبائر.27

دروغ بستن به خدا، پیامبر و امامان از گناهان بزرگ است.

فقیهان در باب «مبطلات روزه»28 می گویند: دروغ بستن به خدا، پیامبر و امامان (ع) نه تنها روزه را باطل می کند، بلکه «کفاره جمع»29 نیز دارد.

نکته ای که باید بدان توجه شود، این است که بزرگ یا کوچک بودن گناه دروغ، به میزان پیامدهای آن ارتباط ندارد. چه بسا از یک دروغ مفسده ای بزرگ پدید آید؛ اما از گناهان بزرگ به شمار نرود و برعکس، یک دروغ، مفسده ای کوچک به بار آورد، اما از گناهان بزرگ شمرده شود.

میزان غیر واقعی بودن دروغ نیز در بزرگ یا کوچک بودن گناه آن، نقشی ندارد؛ البته اصرار ورزیدن بر گناهان کوچک آنها را به گناهانی بزرگ تبدیل می کند. فقیه بزرگ شیعی، شیخ انصاری (ره)، توبه نکردن از گناه را هر چند تکراری در آن نباشد، اصرار بر گناه به شمار آورده، آن را موجب بزرگ شدن گناه می داند.30

عبدالله بن حجاج می گوید: از حضرت صادق (ع) پرسیدم: آیا «کذاب» کسی است که درباره چیزی دروغ می گوید؟

حضرت در پاسخ فرمود:

لا، ما من احد الا یکون ذلک منه و لکن المطبوع علی الکذب.31

نه، هیچ کس ]جز معصومان[ وجود ندارد که خلافی نگوید. کذاب کسی است که سرشتش دروغگویی شده است.

ابی بصیر می گوید: از حضرت صادق (ع) شنیدم که می فرمود:

ان العبد لیکذب حتی یکتب من الکذابین فاذا کذب قال الله عزوجل کذب و فجر.32

همانا بنده دروغ می گوید تا جایی که در شمار دروغگویان نوشته می شود؛ پس هنگامی که دروغ می گوید، خداوند عزوجل می فرماید: دروغ گفت و ستمکار شد.

از امیر مومنان علی (ع) چنین نقل شده است:

ما یزال احد کم یکذب حتی یقال کذب و فجر.33

برخی از شما آنقدر دروغ می گوید تا این که گفته می شود: دروغ گفت و فاجر شد.

با توجه به این که هر گناهی موجب «فسق»، و از بین برنده «عدالت» نیست – چرا که گناهان کوچک به عدالت زیان نمی رساند – از این احادیث چنین برداشت می شود که اگر شخصی طبع دروغگویی بیابد، «فاجر و فاسق» می شود.

اصرار بر دروغ هایی که از گناهان کوچک به شمار می روند، و تکرار آنها، بیماری درونی به شمار می رود که به تدریج بر صفحه روح و نفس انسان اثر گذاشته، آرام آرام به «ملکه» ای34 در وجود شخص تبدیل می شود تا به آنجا که به سختی می تواند راست بگوید.

پیدا شدن چنین «طبیعت ثانویه ای»35 در انسان، بعد معنوی او را ضعیف، و ایمانش را نابود می کند. در چنین حالی، فسق و فجور، جایگزین ایمان و معنویت می شود.

موارد جواز دروغ

آیا دروغ در هر زمان و با هر وضعیتی حرام است و از گناهان به شمار می رود یا در برخی موارد حرام نبوده، مجاز است؟

این بخش از گفتار، به بحث از جایز بودن برخی اقسام دروغ اختصاص دارد؛ البته گفت و گو درباره این که چه دروغ هایی جایز است، یا گفتن دروغ در چه مواردی اشکال ندارد، بحثی است که هم فقیهان و هم دانشمندان اخلاق به آن توجه ویژه ای دارند. این موارد عبارتند از:

1- وجود ضرورت: ناچاری و ضرورت، از موارد مهمی است که از دید فقیهان، دروغ گفتن را جایز می کند؛ البته مجاز شدن رفتار ممنوع به سبب ضرورت، فقط به دروغ اختصاص ندارد؛ برای نمونه آنجا که راه مداوای بیمار به استفاده از خوردنی ها یا آشامیدن های حرام منحصر می شود، استفاده به میزان ضرورت جایز است. همچنین اگر خوردن گوشت حیوان مرده که ذبح شرعی نشده باشد، حرام است، در حال ضرورت، و ترس از مردن به علت شدت گرسنگی و نبودن هیچ خوردنی دیگر، به مقدار لازم جایز شمرده شده است.

فقیهان می گویند: ضرورت ها امور ممنوع را مجاز می سازد؛36 البته باید توجه داشت که اگر چه اضطرار، دروغ را مجاز، و حرمت آن را برطرف می کند، به معنای تغییر حقیقت ناپسند دروغ نیست؛ بلکه «قبح عقلی» دروغ همچنان پا بر جا است و برطرف نخواهد شد؛ اما آنجا که شرع و عقل، انسان را به یکی از دو رفتار «ناپسند» و «ناپسندتر» ناگزیر ببیند، بر لزوم به جای آوردن رفتار «ناپسند» حکم می کنند.

همچنین زمانی که انسان بین دو امر ممنوع یا بین انتخاب «بد» و «بدتر» قرار گیرد، شرع و عقل، به انتخاب «بد»، خوب می شود؛ بلکه عقل انسان، «بد» را همیشه «بد» می داند و از این رو به انجام آن حکم می کند، که چاره مناسب تری جز انجام آن ندارد؛ اما اگر راهی برای گریز از هر دو امر «ناپسند» و «ناپسندتر» یافت می شود، شرع و عقل، به پیمودن آن راه، و دوری از «ناپسند» و «ناپسندتر» حکم می کنند؛ به همین دلیل، اگر چه دروغ گفتن از دید شرع برای دفع ضرر جایز است، چنانچه راهی وجود داشته باشد که هم دفع ضرر کند و هم انسان را از دروغگویی باز دارد، باید انجام گیرد و در این جا است که مساله «توریه» مطرح می شود.

نکته دیگر آن که جواز دروغ تا زمان بقای اضطرار باقی است و به محض رفع ضرورت، از بین می رود. همچنین حکم جواز، به اندازه برطرف کردن ضرورت است به این معنا که شخص با وجود ضرورت نمی تواند به هر میزان که خواست و توانست دروغ بگوید؛ زیرا ضرورت ها جواز عبور برای پا گذاشتن به وادی فساد نیستند؛ بنابراین به بهانه هر ضرری نمی توان دروغ گفت.

امیر مومنان علی (ع) می فرماید:

علامه الایمان ان توتر الصدق حیث یضرک علی الکذب حیث ینفعک.37

نشانه ایمان آن است که راستی زیان رساننده به تو را بر دروغی که به تو نفع می رساند مقدم داری.

بنابراین دروغ هنگامی که اضطراری وجود داشته باشد و راهی برای «توریه» نباشد فقط به اندازه دفع ضرر جایز است.

حضرت رضا (ع) می فرماید:

ام الرجل لیصدق علی اخیه فیناله عنت من صدقه فیکون کذابا عندالله و ان الرجل لیکذب علی اخیه یرید به نفعه فیکون عندالله صادقا.38

همانا شخصی در حق برادر مسلمانش سخن راستی می گوید که با این گفتار، او را گرفتار می کند؛ پس نزد خدا از دروغگویان است و همانا شخصی در حق برادر مسلمانش دروغی می گوید که با آن دروغ، از او دفع ضرر می کند؛ پس نزد خدا از راستگویان است.

در حال نبرد مسلمانان با کافران، گرچه فتوای صریحی وجود ندارد، از ظاهر برخی روایات چنین به دست می آید که دروغ گفتن با وجود اضطرار و البته فقط به اندازه نیاز، بی اشکال است. اگر هنگام جنگ، دروغی بتواند مسلمانان را از تنگنا برهاند و مایه پیروزی آنها شود، اشکال ندارد.

از حضرت صادق (ع) روایت شده است:

کل کذب مسوول عنه صاحبه یوما الا کذبا فی ثلاثه: رجل کائذ فی حربه و هو موضوع عنه …. 39

در روز قیامت، گوینده هر دروغی بازخواست می شود، جز از سه مورد:

1. شخصی که در حال جنگ، ]دشمن را[ فریب دهد، این دروغ از او برداشته می شود ….

توجه به این نکته ضرورت دارد که منظور از جنگ در این روایت، همان جنگ گرم و نبرد رویاروی است، نه آن چه امروزه با عنوان جنگ های سرد و تبلیغاتی معروف شده است. از ظاهر حدیث برمی آید که «کید» به معنای فریب دادن دشمن به صورت عملی است، نه به معنای فریب گفتاری؛ اما همان گونه که پیش از این گفته شد، دروغ هم به صورت گفتاری انجام می شود و هم به صورت عملی. دروغ گفتاری همان خبر کردن مخالف با واقع است و دروغ عملی آن است که انسان، رفتاری را انجام دهد که مفهوم برداشت شده از آن، غیر واقعی باشد.

پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرمود:

ثلاثه یحسن فیهن الکذب: المکیده فی الحرب …. 40

ای علی! سه چیز است که دروغ گفتن در آن عملی نیک به شمار می رود:

1- نیرنگ زدن در جنگ و ….

از آنجا که بنابر روایات، جنگ، نوعی حیله برای از بین بردن دشمن است، اعمالی که بر محور فریب باشد، در جنگ نیک و پسندیده است؛ البته حسن و قبح اعمال ذاتی است، به این معنا که ذات و حقیقت هر عملی یا خوب یا بد است، زشت یا زیبا است؛ اما گاه همان عمل که ذاتی قبیح و ناپسند دارد، به سبب اتصاف به اوصاف و حالاتی خاص نیکو و پسندیده می شود؛ ولی این به آن معنا نیست که ذات عمل تغییر یابد؛ بلکه عمل به صورت «عرضی»41 پسندیده می شود؛ همانند که ذاتی ناپسند و زشت دارد؛ ولی در مواقع اضطراری به صورت عرضی، عملی نیک شمرده می شود؛ برای نمونه، آنگاه که انسان در برابر دو عمل زشت قرار گرفته، از میان آن دو، عملی را برگزیند که زشتی کمتری دارد، وقتی از او پرسیده شود: چرا این عمل را برگزیدی؟ پاسخ می دهد: زیرا این، بهتر از آن دیگری بود. در اینجا است که باید گفته شود: این عمل، ذاتی ناپسند داشته است؛ اما در وضعیت موجود، به صورت نسبی و بالعرض نیک شمرده می شود.

با توجه به این مطلب روشن می شود که وقتی می گویند: دروغ در سه مورد نیکو است، به آن معنا نیست که قبح ذاتی اش از بین رفته؛ بلکه فقط به این معنا است که حسن عرضی یافته است.

این مطلب را در اعمال نیک و پسندیده نیز می توان مشاهده کرد. اعمالی که ذاتی پسندیده و نیک دارند، گاه به سبب وضعی خاص، زشت و ناپسند می شوند؛ همانند راستگویی که گاه در موقعیتی خاص و ویژه، فتنه ای پدید می آورد که البته در این حالت، به صورت عرضی قبیح شمرده می شود و به اصطلاح، قبح عرضی می یابد.

رسول اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرمود:

ثلاثه یقبح فیهن الصدق النمیمه …. 42

سه چیز است که راست گفتن در آنها زشت و ناپسند است. یکی از آنها سخن چینی است ….

سخن چینی، بیان کردن سخنان شخصی نزد شخص دیگر است به شکلی که باعث فتنه و آشوب شود که در این رفتار، اگر چه گفتار سخن چین راست و صادقانه است، از آنجا که این راست مایه فتنه می شود، ناپسند به شمار می رود.

2. اصلاح بین مسلمانان: دومین موردی که دروغ گفتن در آن، بازخواستی را در قیامت برای گوینده به دنبال نخواهد داشت و از موارد جواز دروغ به شمار می آید، مساله «اصلاح ذات البین» است. هنگامی که دروغ باعث حل اختلاف و ایجاد صلح و آشتی بین دو مسلمان حل شود، از نظر شرعی جایز بوده، حرام نیست. در سخنان حضرت صادق (ع) آمده است:

الکلام ثلاثه صدق و کذب و اصلاح بین الناس.43

کلام سه قسم است: «راست» و «دروغ» و «کلامی که باعث حل اختلاف بین مردم می شود».

البته منظور از قسم سوم آن است که «دروغی» گفته شود تا اختلاف بین دو مسلمان حل شود؛ ولی از آنجا که این «دروغ»، حسنی عرضی یافته است و حرام شمرده نمی شود، در عرض قسم دوم قرار داده شده و با عنوان کذب نامیده نشده است.

در این جا هیچ اضطراری وجود ندارد؛ اما رابطه برادری اسلامی اقتضا می کند که انسان در برخورد با اختلاف های مسلمانان بی تفاوت نباشد. در اینجا سبب جواز دروغ، صلاح جامعه اسلامی است.

پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) وصیت فرمود:

ان الله احب الکذب فی الصلاح و ابغض الصدق فی الفساد.44

همانا خداوند دروغ به مصلحت و خیر را دوست دارد و از راستی که فساد در پی داشته باشد، متنفر است؛ البته رعایت مقدار و میزان لازم برای ایجاد صلاح، ضرورت است و نباید از حد لازم تجاوز کرد؛ چرا که تجاوز از حد لازم، انسان را به خوی دروغگویی مبتلا می کند.

حضرت صادق (ع) می فرماید:

المصلح لیس بکذاب.45

اصلاحگر سرشت دروغگویی ندارد.

آنچه از روایت پیشین می توان فهمید این است که انسان به بهانه اصلاح جامعه، و ایجاد صلح و آشتی بین دو مسلمان، مجاز به دروغگویی بی جا و بی اندازه نیست؛ بلکه باید میزان لازم را رعایت کند.

3. وعده دادن: سومین مورد از موارد سه گانه جواز دروغ، مساله «وعده دادن» است.

وعده دادن انسان به آنچه نمی تواند وفا کند، یا در اصل دروغ نیست یا چنانچه دروغ باشد، در حالت اضطرار، حرام نیست.

برخی از فقیهان معتقدند که وعده دادن، فقط تعهد و پیمان است و هیچ خبری در آن وجود ندارد؛ بنابراین از آنجا که دروغ، خبر مخالف با واقع است، این قبیل تعهدها، دروغ به شمار نمی روند؛ اما چنانچه «تعهد»، نوعی از خبر به شمار رود، به این معنا که «وعده کردن»، خبر از انجام کاری در آینده تلقی شود که پیش از رسیدن زمان موعود، به انجام آن تعهد شده است، در این صورت، استثنایی وجود نداشته، اگر این وعده با واقع مخالف باشد، دروغ و حرام است، مگر آنکه ضرورتی در میان باشد.

چنان چه شخصی وعده ای بدهد، ولی از همان ابتدا خود را متعهد و ملتزم بر انجام آن نکند و فقط در موقعیت خاصی آن وعده را انجام دهد عمل و گفتارش دروغ شمرده نمی شود.

اشکال دروغ

خبر مخالف با واقع به شکل های گوناگون قابل ارائه است که در ذیل به آنها پرداخته می شود:

الف. توریه: «توریه» سخن دو پهلو گفتن است. کلامی که از آن دو معنا فهمیده شود: یکی معنای ظاهر و آشکار که ذهن شنونده به سرعت به آن منتقل می شود، و دیگری معنای نهایی و ناپیدا که مقصود اصلی گوینده است و ذهن شنونده به آن منتقل نمی شود.

برخی فقیهان «توریه» را دروغ نمی دانند، و برخی دیگر معتقدند نوعی دروغ است؛ ولی حکم «حرمت دروغ» را ندارد. مطلب مسلم و قطعی این است که اگر انسان برای برطرف کردن زیان از خود یا مسلمانی دیگر ناچار به توریه یا دروغ شود، «توریه» بهتر و شایسته تر است و چنان چه توریه نکند و دروغ بگوید، رفتارش از دید فقیهان اشکال دارد.

ب. مبالغه، کنایه، مثل و حکایت: در مبالغه از واقعه ای، مانند آنکه گفته شود: «صد بار گفتم»؛ در حالی که بسیار کمتر از صد بار گفته است، و نیز در کنایه ها، اگر مقصود گوینده، خبر کردن از همان چیزی که می گوید باشد، صفات «راست و دروغ» در آن راه می یابد؛ اما چنان چه مرادش از مبالغه یا کنایه، خبر کردن نبوده؛ بلکه فقط بیان کثرت، تکرار، مدح یا ذم کسی باشد، آن مبالغه یا کنایه دروغ شمرده نمی شود؛ افزون بر این، گاه زیبایی کلام، ارتباطی مستقیم با کنایه ها دارد؛ همان گونه که در قرآن مجید نیز کنایه به کار گرفته شده است آن جا که می فرماید:

و اسئل القریه.46

از شهر بپرس.

البته باید توجه داشت که ستایش و سرزنش بیجا از شخصی که مستحق آن نیست، بحثی جدا از بحث راست و دروغ داشته، در این گفتار قرار ندارد. مثل ها و حکایت ها نیز همین حکم را دارند؛ یعنی اگر مقصود گوینده از بیان مثل یا حکایت، واقع شده است؛ دروغ و راست در آن وجود خواهد داشت؛ ولی چنان چه مراد گوینده تفهیم مطلبی دیگر غیر از مفاد خود حکایت است، مانند این که حکایتی از گفت و گوی جمادات و حیوانات با یکدیگر، برای القای معانی اخلاقی بسازد، دروغ به شمار نمی رود و حرام نیست.

ج. دروغ به شوخی: در شوخی نیز موضوع به همین شکل است؛ اما توجه به این نکته مهم است که وقتی انسان از گفتارش، قصد خبر دادن از واقع را ندارد و از همان ابتدا در مقام شوخی است، در این حال، یا قرینه و نشانه ای بر شوخی بودن گفتارش وجود دارد یا هیچ نشانه ای بر آن نیست.

آن جا که بر شوخی بودن گفتارش نشانه ای وجود دارد، مانند زمانی که مجلس و موقعیت، غیر جدی است و با توجه به آن مجلس می توان به شوخی بودن کلام گوینده پی برد یا این که رفتار شخص بر شوخی بودن گفتارش دلالت می کند، در این حالات شوخی از دید فقیهان بدون اشکال است؛ اما اگر مقصود انسان از خبر دادن، شوخی کردن باشد، ولی هیچ قرینه و نشانه ای بر شوخی بودن گفتارش در کار نباشد، مانند آن که مطلبی را بگوید، اما شنوندگان هیچ نشانی از شوخی در گوینده نیابند، در این حال، گفتارش از نظر فقهی اشکال دارد، مگر این که خبر شخص به قدری با واقعیت مخالف باشد که هر شنونده ای به شوخی بودن مطلب پی ببرد؛ مانند آن که آتش را به سردی، و برف را به گرمی وصف کند.

اگر انسان بخواهد خبر غیر واقعی خود را واقعی نشان دهد، هرچند سیاق و قالب گفتارش شوخی باشد، کار حرام انجام داده است؛ البته روایات بسیار وجود دارد که انسان را از دروغ به شوخی نیز منع می کند آن چه از مفاد این روایات، و تمام روایات موجود در زمینه دروغ برداشت می شود، بیانگر نکته ای اخلاقی درباره این رفتار ناپسند است و آن این که دروغگویی حتی به صورت مجازش نیز بر روان انسان تاثیر سوء و نامطلوبی بر جای می نهد و راه فساد و انحطاط را پیش روی انسان همواره می سازد.

حضرت باقر (ع) بارها می فرمود:

اتقوا الکذب، الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل.47

از دروغ بپرهیز؛ چه کوچک باشد، چه بزرگ. در هر حالی باشد؛ چه جدی، و چه شوخی.

انسان با گفتن دروغ کوچک، بر گفتن دروغ بزرگ جرات می یابد و با گفتن دروغ به شوخی، آماده راه یابی به دروغ های جدی می شود.

امیر مومنان علی (ع) می فرماید:

لا یجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله و جده.48

هیچ بنده ای، مزه ایمان را نخواهد چشید، مگر این که دروغ را چه به صورت شوخی و چه جدی ترک کند.

این حدیث گویای حرمت دروغ به شوخی نیست÷ بلکه فقط پیامد زشت دروغ بر روح و روان انسان را بیان می کند.

لا یصلح من الکذب جد و لاهزل … ان الکذب یهدی الی الفجور و الفجور یهدی الی النار.49

هیچ دروغی چه جدی و چه شوخی، خوب نیست. همانا ]دروغ انسان را[ به سوی گناهان رهنمون می شود و گناهان هم به سوی آتش می کشاند.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:

یا اباذر ویل للذی یحدث فیکذب لیضحک به القوم ویل له ویل له ویل له.50

ای ابوذر! وای بر کسی که برای خنداندن مردم دروغ می گوید. وای بر او، وای بر او، وای بر او.

انا زعیم ببیت فی ربض الجنه و بیت فی وسط الجنه و بیت فی اعلی الجنه لمن ترک المراء و ان کان محقا و لمن ترک الکذب و ان کان هازلا و لمن حسن خلقه.51

من دادن خانه ای در پایین بهشت و خانه ای در وسط بهشت و خانه ای در بالای بهشت را تعهد می کنم برای کسی که جدال در گفتار را با آن که حق با او است، ترک کند و دروغ را با آن که شوخی است وانهد و کسی که خلق خویش را نیکو سازد.

بر پایه این گونه احادیث روشن می شود که اگر چه دروغ به شوخی از نظر شرعی حرام نیست، تاثیر آن بر روح و روان انسان، قطعی و حتمی است؛

پیامبر اکرم (ص) در بسیاری از موارد شوخی می کرد؛ ولی هرگز در این حال دروغ نمی گفت. روزی پیرزنی از حضرت پرسید: آیا من به بهشت می روم. حضرت فرمود: پیرزن ها به بهشت نمی روند. پیرزن شروع به گریه کرد و حضرت به سرعت فرمود: در قیامت هیچ کس پیر نیست. (همه جوان وارد بهشت می شوند.)

د. دروغ در دعوت ها و تعارف ها: انسان در دعوت ها و تعارف های عادی هم باید مراقب گفتار و رفتار خود باشد. گاهی فردی را به چیزی تعارف می کنند که به دلیلی، خواهان پذیرش آن نیست که باید مراقب باشد تا به دروغگویی آلوده نشود؛ مانند روزه داری که نمی خواهد کسی از روزه بودنش آگاه شود و در پاسخ تعارف دیگران، برای جلوگیری از ریا دروغ می گوید یا کسی که درباره حرام یا حلال بودن مال تعارف کننده شک دارد و چون نمی خواهد مرتکب خوردن مال حرام یا مشکوک شود، به دروغ می گوید: میل ندارم؛ در حالی که بسیار گرسنه بوده، میل وافری هم به خوردن دارد. در این جا شخص برای ترک عملی حرام، مرتکب عمل حرام دیگری، یعنی دروغگویی، شده است؛ بنابراین در تعارف ها، نگه داری و مراقبت از زبان، بسیار لازم و ضرور است و در این موارد نباید پاسخی داد که جنبه اخباری داشته باشد.

در مواردی که انسان خود تعارف می کند نیز این قبیل مراقبت ها بسیار لازم است؛ مانند این که تعارف کند؛ در حالی که از آن ناراضی و ناخشنود است.

بر اساس بسیاری از روایات، بیش تر افراد از راه زبان وارد جهنم خواهند شد و این به آن معنا است که گناهان انسان از راه زبان بسیار بیشتر از گناهان دیگر است.

هـ. دروغ در نقل گفتار و رفتار دیگران: گاه دروغ در نقل گفتار و رفتار دیگران نیز راه می یابد که از آن به «بهتان» تعبیر می کنند. دروغ بستن به دیگران، به این معنا است که کسی چیزی را نگفته یا عملی را مرتکب نشده است؛ ولی آن گفتار و عمل را به او نسبت دهند که این کار فعلی حرام و از گناهان بزرگ است.

دروغ بستن به خدا، پیامبر (ص) و امامان (ع) همان گونه که گذشت، از مصادیق این نوع دروغ است.

حضرت صادق (ع) می فرماید:

الکذب علی الله و علی رسوله (ص) من الکبائر.52

دروغ بستن به خدا و رسولش از گناهان بزرگ است.

رسول اکرم (ص) نیز فرمود:

من قال علی مالم اقل فلیتبوا مقعده من النار.53

اگر کسی جیزی را که من نگفته ام به من نسبت دهد، جایگاهش در آتش است.

امام صادق (ع) به مردی از اهالی شام فرمود:

یا اخا اهل الشام اسمع حدیثنا و لا تکذب علینا فانه من کذب علینا فی شیء فقد کذب علی رسول الله (ص) و من کذب علی رسول الله (ص) فقد کذب علی الله.54

ای برادر شامی! گفتار ما را بشنو و به ما دروغ نبند. همانا هرکس به ما دروغ ببندد، به پیامبر دروغ بسته و هرکس که به پیامبر دروغ بست، به خدا دروغ بسته است.

از امام باقر (ع) نیز نقل شده است:

یا ابا النعمان لا تکذب علینا کذبه فتسلب الحنیفیه.55

ای ابو نعمان! به ما دروغ نبند که از صراط مستقیم دور خواهی شد.

ترجمه آیات و نقل قول از امامان بی آن که به سند آن اطمینانی باشد، از مصادیق بارز این گفتار است که انسان به مراقبت بیشتر در برابر آن وظیفه دارد؛ البته زمانی که انسان از مستند بودن گفتاری مطمئن نیست و آن را به یکی از امامان و یا پیامبر خدا نسبت می دهد، روزه اش باطل نمی شود؛ بلکه ابطال روزه در آن جا است که از خلاف واقع بودن مطلب آگاهی کامل دارد؛ سپس آن را نسبت می دهد. انسان باید مراقب باشد که مسائل مشکوک و مسائلی را که از سند آن آگاهی کامل ندارد، بیان نکند.

و. سوگند دروغ: گاهی انسان از دروغ بودن گفتار خود آگاهی کامل دارد و برای آن، خدا را نیز گواه می آورد که مرتکب سوگند دروغ، که گناهی بزرگ می باشد، شده است.

حضرت عیسی بن مریم (ع) فرمود:

من اعظم الذنوب عند الله ان یقول العبد ان الله یعلم لما لا یعلم.56

از بزرگ ترین گناهان نزد خداوند آن است که بنده ای بگوید خدا می داند در آن چه خدا نمی داند.

یعنی خدا را بر مطلب دروغ خود شاهد بگیرد.

انسان گاهی دروغ می گوید و با زبان خبری، خدا را گواه می آورد که این عمل از گناهان بزرگ و بسیار زشت است و گاهی این گواه آوردن جنبه انشایی می یابد که به صورت سوگند دروغ ظهور می کند، که این هم از گناهان بزرگ به شمار می رود.

امام صادق (ع) می فرماید:

من قال علم الله ما لم یعلم اهتز العرش اعظاما له.57

کسی که بگوید خدا می داند؛ ولی خداوند خلاف آن را می داند، عرش الاهی به سبب عظمت خداوند به لرزه در می آید.

در روایتی دیگر آمده است:

اذا قال العبد علم الله و کان کاذبا قال الله عزوجل اما وجدت احدا تکذب علیه غیری.58

اگر بنده بگوید: خدا می داند و دروغ بگوید، خداوند می فرماید: آیا تو کسی را غیر از من نیافتی تا به او دروغ ببندی؟

در این جا سوگند، از سنخ امور انشایی است، نه اخباری.

هنگامی که شخص سوگند می خورد، در حقیقت، تاکید را برای یک جمله خبری انشا می کند؛ بنابراین، سوگند به خودی خود به راست و دروغ متصف نمی شود؛ بلکه به اعتبار خبری که سوگند، آن را تاکید می کند، به راست یا دروغ متصف می شود به این معنا که اگر سوگند برای تاکید خبری راست باشد، آن سوگند، به تبع خبرش به صدق و راستی متصف می شود و اگر آن خبر دروغ باشد، سوگند خورده شده نیز قسم دروغ می شود.

اقسام سوگند در علم فقه:

1. «سوگند عقد» یا «یمین عقد»: آن گاه که انسان معتقد می شود عملی را در آینده انجام دهد یا آن را ترک کند، سپس برای تاکید تعهدش، قسم یاد می کند، اگر شرایط وفا به عهد فراهم آید، قسم منعقد شده و سرپیچی از آن حرام است و کفاره ار واجب می کند.

2. «سوگند مناشده»59 یا «یمین مناشده»: هنگامی که انسان کاری را از دیگری می خواهد و برای تاکید بر انجام آن، شخص را قسم می دهد، در این حالت چنان چه شخص به آن درخواست عمل نکند، حرامی انجام نداده است؛ زیرا ملتزم به آن عمل نیست و کفاره نیز بر او واجب نمی شود.

3. «سوگند تاکید» یا «یمین تاکید»: این شکل از قسم که مورد گفت و گوی این نوشتار و مورد نظر دانشمندان اخلاق است، آن است که انسان از وقوع چیزی خبر دهد و برای تاکید بر خبرش قسم بخورد؛ البته تفاوتی ندارد که خبر او، وقوع در زمان گذشته، حال یا آینده باشد. به هر صورت در این حالت قسم به راست و دروغ متصف می شود.

از آن جا که قسم، امری انشایی است و به خودی خود، به راست و دروغ متصف نیست، بلکه به اعتبار خبری که به آن مربوط می شود به راست و دروغ اتصاف می یابد، اگر خبر دروغ باشد، قسم نیز دروغ و حرام است.

اگر دقت شود که در کلیه موارد جواز دروغ، مانند مواقع اضطرار، قسم دروغ نیز جایز است؛ البته چنان چه بتوان فقط با دروغ گفتن، اضطرار را برطرف کرد و به قسم دروغ نیازی نباشد، نباید قسم دروغ خورد؛ اما اگر برای رفع اضطرار، به قسم دروغ نیز نیاز باشد، این عمل حرام نخواهد بود.

از حضرت صادق (ع) نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود:

احلف بالله کاذبا و نج اخاک من القتل.60

برای نجات برادرت از کشته شدن، قسم دروغ بخور.

آن جا که اضطرار وجود ندارد، قسم دروغ، گناهی بسیار بزرگ به شمار می رود؛ چنان که برخی روایات از آن به مبارزه با خدا تعبیر کرده اند.

امام صادق (ع) می فرماید:

من حلف علی یمین و هو یعلم انه کاذب فقد بارز الله عزوجل.61

کسی که قسم بخورد و بداند دروغ است، به حقیقت با خدا جنگیده است.

حضرت به شخصی به نام سدیر فرمود:

یا سدیر من حلف بالله کاذبا کفر.62

ای سدیر! کسی که به دروغ به خدا قسم بخورد، کافر است؛

البته کفر به دو نوع است:

1. کفر اعتقادی

2. کفر عملی.

کفر اعتقادی آن است که انسان منکر خدا، پیامبر و معاد باشد و کفر عملی آن است که انسان بی پروا عمل حرامی را انجام دهد؛ البته اگر کفر عملی ادامه یابد، چه بسا به کفر اعتقادی بینجامد.

قسم دروغ از نوع کفر عملی به شمار می رود؛ چنان که درباره ترک کننده نماز نیز از رسول خدا (ص) نقل شده است:

من ترک الصلوه متعمدا فقد کفر.63

کسی که نمازش را از روی عمد ترک کند، کافر است؛

نکته دیگر آن که سوگند دروغ فقط در مسائل مادی و دنیایی نیست؛ بلکه گاه انسان برای مسائل آخرتی نیز سوگند دروغ می خورد مانند زمانی که تصور کند ترویج و تبلیغ دین از هر راهی جایز است؛ بنابراین، به گمان اندوختن توشه برای آخرت خویش، دروغی می گوید، آن گاه بر آن قسم می خورد که البته این دروغ و سوگند، حرام است و عاقبتی جز آتش دوزخ برای او به بار نخواهد آورد.

سوگندهای دروغ بیشتر در موارد دنیایی و مادی مثل پایمال کردن حقوق اشخاص برای کسب مال و مقام و غیره ادا می شود.

امام صادق (ع) می فرماید:

… و اما التی عقوبتها دخول النار فهو ان یحلف الرجل مال امری مسلم او علی حقه ظلما فهذه یمین غموس توجب النار و لا کفاره علیه فی الدنیا.64

سوگند بر دو نوع است: … . نوعی که عقوبتش ورود در آتش دوزخ است، آن که انسان به ستم بر ضد فرد مسلمان، از جهت مالی یا حق ]غیر مالی[ او سوگند خورد. این، سوگند دروغ است که مایه آتش است و هیچ کفاره ای در دنیا ندارد.

در جای دیگر، درباره سوگند دروغی که موجب آتش می شود می فرماید:

الرجل یحلف علی حق امری مسلم علی حبس ماله.65

] این که[ فرد بر ضد حق شخص مسلمان یا بازداشت مال او سوگند دروغ خورد.

در سوره آل عمران نیز آمده است:

ان الذین یشترون بعهد الله و ایمانهم ثمنا قلیلا اولئک لا خلاق لهم فی الاخره و لا یکلمهم الله و لا ینظر الیهم یوم القیامه و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم.66

همانا کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای اندک بفروشند، ایشان را در سرای آخرت بهره ای نیست و خداوند با آنها سخن نمی گوید و نظر رحمت به آنها نمی افکند و ایشان را پاک نمی کند و بر ایشان عذابی دردناک است.

در سخنان پیامبر اکرم (ص) آمده است …

ثلاثه لا یکلمهم الله المنان الذی لا یعطی شیئا الا بمنه و المسبل ازاره و المنفق سلعته بالحلف الفاجر.67

سه گروه هستند که خداوند با ایشان سخن نمی گوید: … 3. کسی که با قسم دروغ ارزش جنسش را بالا برد؛

بنابراین افرادی که سوگند دروغ می خورند، در دو بعد دنیایی و آخرتی زیان می کنند و همان گونه که نصیبی از معنویت و نعمت های آخرتی ندارند و مورد آمرزش خداوند قرار نمی گیرند، در مسائل دنیایی نیز آسیب هایی را متحمل می شوند.

امام صادق (ع) می فرماید:

الیمین الغموس ینتظر بها اربعین لیله.68

کسی که قسم دروغ می خورد تا چهل شب نتیجه شر آن را خواهد دید.

در روایات دیگر نیز آمده است که قسم دروغ موجب مقطوع النسل شدن و فقر می شود.69

اگر سوگند، راست باشد، در این حالت چنان چه خبری که سوگند بر آن خورده شده است، موضوع مهمی را بیان کند، مثل خبر از واقعیتی که نزد قاضی در دادگاه بیان می شود، سوگند بی اشکال خواهد بود؛ ولی اگر این قسم راست، برای امور کوچک و بی ارزش باشد، مکروه است.

در روایتی دیگر از امام صادق (ع) آمده است:

اجتمع الحواریون الی عیسی (ع) فقالوا له یا معلم الخیر ارشدنا فقال لهم ان موسی کلیم الله (ع) امرکم ان لا تحلفوا بالله تبارک و تعالی کاذبین و انا آمر کم ان لا تحلفوا بالله کاذبین و لا صادقین.70

روزی حواریون به دور حضرت عیسی (ع) گرد آمدند و عرض کردند: ای استاد خوبی! ما را راهنمایی کن. حضرت فرمود: حضرت موسی (ع) پیامبر خدا، به شما دستور داد سوگند دروغ به خدا نخورید و من دستور می دهم به خدا قسم نخورید چه دروغ و چه راست.

علی بن مهزیار نقل می کند: مردی به امام صادق (ع) نامه ای نوشت که فلان جریان از شما نقل شده و شما چنین چیزی فرمودید. حضرت در پاسخ نوشت:

و الله ما کان ذلک و انی لاکره ان اقول «والله» علی حال من الاحوال و لکنه غمنی ان یقال ما لم یکن.71

به خدا سوگند! چنین نیست. من هیچ خوش ندارم به خدا قسم بخورم به هر شکل که باشد؛ اما ناراحت شدم؛ زیرا به من چیزی را نسبت می دهند که نگفته ام.

در بعد اخلاقی، سوگند راست نیز ناپسند است و کراهت دارد؛ چرا که سزاوار نیست خداوند برای مسائل کوچک و پیش پا افتاده دنیا، شاهد گرفته شود.

رسول خدا (ص) می فرماید:

من اجل الله ان یحلف به اعطاه الله خیرا مما ذهب منه.72

کسی که به خدا به سبب بزرگی و جبروت او سوگند نخورد، خداوند بهتر از آن چیزی که از دست می هد؛ نصیبش می کند.

بنابراین، انگیزه و هدف، پدید آمدن این بینش در انسان است که مقام پروردگار را بسیار بزرگتر از آن ببیند که بخواهد برای مسائل ناچیز و کوچک دنیایی به او قسم بخورد.

ز. گواهی دروغ: گواهی دروغ، امری جدا از دروغ نیست؛ چرا که انسان در گواهی و شهادت دروغ نیز بر خلاف واقع خبر می دهد؛ از همین رو اسلام بر پرهیز از آن بسیار تاکید کرده، آن را عملی حرام می شمرد. شهادت دروغ، تضییع مال یا جان یا آبروی انسان را در پی دارد.

از پیامبر گرامی (ص) روایت شده است:

ان شهاده الزور تعادل الشرک بالله تعالی.73

همانا گواهی دروغ، برابر شرک به خدا است.

انسان مشرک، در پرستش بت، از هوای نفس خود پیروی می کند و در شهادت دروغ نیز گرفتار هوای نفسش می شود و آن را می پرستد. اگر بندگان خدا به دو دسته بت پرستان و خدا پرستان تقسیم شوند، آنان که شهادت دروغ می دهند، از آن جا که بت نفسشان را می پرستند، در زمره بت پرستان قرار می گیرند.

خداوند متعالی در وصف بندگان حقیقی خویش می فرماید:

و عباد الرحمن … و الذین لا یشهدون الزور.74

بندگان خداوند … آنهایی هستند که شهادت دروغ نمی دهند.

با توجه به روایت و آیه پیشین مشخص می شود که گواهی دهندگان دروغ از جمع بندگان حقیقی خدا خارج بوده، در ردیف بت پرستان قرار می گیرند؛ البته باید توجه داشت که این مساله از دیدگاه فقهی بررسی نمی شود؛ بلکه بحث از دیدگاه اخلاقی مورد توجه و دقت است؛ چنان که در حدیث پیامبر اکرم (ص) نیز اشاره شد که مثل بت پرستان هستند، و این به آن معنا است که آن دسته از مسائل فقهی مربوط به مشرکان مانند نجس بودن و نفی احکام ظاهری اسلام، در این جا مطرح نبوده و برای شهادت دهندگان به دروغ، ثابت نیست.

باید توجه داشت که شهادت دروغ پیش از آن که زیانی بر دیگران وارد سازد و حقوقی را از انسان های دیگر ضایع کند، به خود شخص زیان می رساند؛ زیرا انسان با این عمل از وادی توحید به وادی شرک کشانده می شود.

ح. کتمان شهادت: اگر انسان از ماجرا و رخدادی آگاه بود؛ ولی به هر دلیل درست یا نادرست، از گواهی دادن، دوری کرد و شهادت نداد، دروغ نگفته است و در شمار دروغگویان قرار نمی گیرد.

«کتمان شهادت» با «انکار شهادت» متفاوت بوده، با دروغ ارتباط ندارد؛ زیرا همان گونه که گفته شد، دروغ، به خبر مخالف با واقع گویند؛ حال آن که در «کتمان شهادت»، خبری داده نمی شود تا دروغ یا راست باشد؛ بلکه از خبر دادن، پرهیز می شود؛ در حالی که در «انکار شهادت»، انسان خبر می دهد که شاهد ماجرا نبوده و خبر از آن ندارد که این با واقع مخالف بوده و دروغ به شمار می رود.

البته پرهیز از شهادت در جایی که گواهی ندادن به پایمال شدن حقی بینجامد، ناپسند است؛ اما دروغ به شمار نمی رود.

3- ریشه های درونی دروغ

دروغ به شکل معمول در یکی از صفات زشت و ناپسند نفسانی ریشه دارد که عبارتند از:

1. دشمنی

گاه انسان از روی دشمنی و نفرت درصدد ضربه زدن به کسی برآمده، دروغ می گوید که البته این دشمنی، از حرکت نادرست و افسارگسیختگی نیروی غضب سرچشمه می گیرد.

2. حسد

گاه حسادت به برتری های دیگری، انسان را به دروغگویی وا می دارد.

3. خشم و عصبانیت

خشم از چیزی یا کسی می تواند سبب بروز این رفتار ناشایست از انسان باشد.

4. علاقه به مال دنیا (حب مال)

گاه علاقه و چشمداشت به مال دنیا، مایه بروز چنین رفتاری می شود.

5. علاقه به مقام و جایگاه دنیایی (حب جاه)

گاه علاقه به مقام و منزلت دنیایی انسان را به دروغ گفتن وا می دارد.

6. علاقه دنیایی به افراد

محبت و علاقه به افراد ممکن است انسان را به دروغ بکشاند. به این صورت که انسان برای جلب نظر محبوب خود، به دروغ دچار شود.

دانشمندان اخلاق، بحث دروغ را جزو مباحثی قرار داده اند که فقط با یک نیروی خاص از نیروهای نفسانی ارتباط نداشته؛ بلکه با تمام آنها مرتبط است؛ زیرا ممکن است این رفتار ناپسند از هر یک از اقسام نیروهای درونی، چون شهوت و غضب، ریشه گرفته، پدید آید.

دروغ گاه در نیروی شهوت ریشه داشته، گاه از نیروی غضب سرچشمه می گیرد؛ البته هر یک از دو نیروی شهوت و غضب، مایه پدید آمدن صفاتی چون «حب به مال» و «دشمنی» می شوند که آن صفات نیز سرچشمه دروغ هستند. در بررسی سرچشمه های دروغ، چه بسا بتوان بدترین حالت آن را همنشینی با افرادی دانست که دروغ در بین آنها نه تنها رفتاری ناپسند به شمار نمی آید، بلکه بسیار رایج است. انسان با تکرار و ادامه همین همنشینی ها به دروغگویی معتاد می شود.

گاه انسان برای کسب ریاست و حفظ آن یا کسب مال و غیره به دروغ متوصل می شود، و گاه همان شخص، بدون هیچ علتی، و فقط در اثر معاشرت و همنشینی با دروغگویان، به این رفتار زشت دچار شده، دروغ می گوید؛ البته به باور دانشمندان اخلاق، این نوع نیز از نیروی شهوت ریشه می گیرد و حالت اعتیاد در افراد پدید می آورد. معاشرت با افراد، آثار فراوانی بر جای خواهد گذاشت. گرچه شخص در ابتدا به این آثار توجهی ندارد، با گذشت زمان ناگاه درمی یابد که زبانش جز به دروغ حرکت نمی کند.

پی نوشتها:

1.از ریشه «فرء» به معنای دروغ ساختن و نسبت دروغین به کسی دادن به طوری که موجب ناخشنودی او شود.

2. وارونه کردن خبر.

3. «اولا و بالذات» یعنی بدون هیچ گونه نسبت مجازی و غیر حقیقی.

4. «ثانیا و بالعرض» یعنی با در نظر گرفتن نسبتی مجازی و غیر حقیقی، اگرچه این مجاز نرد مردم آشکار نباشد.

5. خوی و خلق پایدار در روح انسان.

6. آمدی: غررالحکم، ص 220، ح 4383.

7. همان، ح 4373 و 4375 و 4366.

8. همان، ح 4379.

9. همان، ص 219، ح 4361.

10. عطار نیشابوری در منطق الطیر از عاشقی حکایت می کند که خفته بود و معشوق بر او عیب گرفت که اگر عاشقی، چرا در خوابی؟ خواب را با دیده عاشق چه کار؟

عاشقی از فرط عشق آشفته بود بر سر خاکی بزاری خفته بود

رفت معشوقش به بالینش فراز دید او را خفته وز خود رفته باز

رقعه ای بنبشت چست و لایق او بست آن بر آستین عاشق او

عاشقش از خواب چون بیدار شد رقعه برخواند و برو خون بار شد

این نوشته بود کای مرد خموش خیز اگر بازارگانی سیم گوش

ور تو مرد زاهدی، شب زنده باش بندگی کن تا به روز و بنده باش

ور تو هستی مرد عاشق، شرم دار خواب را با دیده عاشق چه کار

مرد عاشق باد پیماید به روز شب همه مهتاب پیماید زسوز

چون تو نه اینی نه آن، ای بی فروغ می مزن در عشق ما لاف دروغ

گر بخفتد عاشقی جز در کفن عاشقش گویم، ولی بر خویشتن

چون تو در عشقش از سر جهل آمدی خواب خوش بادت که نااهل آمدی

سعدی شیرازی هم در دیوان اشعارش یک سونگری و توحید در محبت، و بی خبری از اغیار، و نهراسیدن از خطرات را از پیامدهای عشق و محبت به خدا دانسته، به لاف زنان وادی محبت خطاب می کند:

که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد

اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد که از صفای درون با یکی نظر دارد

گر از مقابله شیر آید از عقب شمشیر نه عاشق است که اندیشه از خطر دارد

وگر بهشت مصور کند عارف را به غیر دوست نشاید که دیده بردارد

نظر به روی تو انداختن حرامش باد که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد

11.کلینی: کافی، ج 2، ص 343،ح 21.

12. صبحی صالح: نهج البلاغه، ص 225، خطبه 160.

13. محدث نوری: مستدرک الوسائل، ج 9، ص 88، ح10296.

14. آمدی: غررالحکم، ص 220، ح 4394.

15. نحل(16): 105.

16. الزمر(39): 3.

17. کلینی: کافی، ج 2، ص 338، ح 3.

18. محدث نوری: مستدرک الوسایل، ج 9، ص 88، ح 10298.

19. همان، ح 10301.

20. اموری که آشکار بوده، به دلیل نیاز ندارد.

21. در ظاهر به دلیل بی احتیاطی، فقط عقل او را سرزنش می کند.

22. «لزوم دفع ضرر محتمل» از احکام عقل عملی بشر است که او را از رفتاری که احتمال زیان در آن باشد، باز می دارد.

23. حر عاملی: وسائل الشیعه: ج 15، ص 172، ح 20225.

24. کلینی: کافی، ج 1، ص 50، ح 12.

25. همان، ج 1، ص 43، ح 6.

26. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 15، ص 329، ح 20660.

27. همان، ج 12، ص 249، ح 16224.

28. کارهایی که موجب باطل شدن روزه می شوند.

29. جمع هر سه نوع کفاره ای که برای ابطال عمدی روزه در نظر گرفته شده است.

30. شیخ انصاری: مکاسب محرمه، فصل کذب.

31. کلینی: کافی، ج 2، ص 340، ح 12.

32. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 245، ح 16213.

33. همان، ص 250، ح 16227.

34. صفت درونی پایدار.

35. سرشتی که با سرشت اصیل بشری متفاوت است.

36. الضرورات تبیح المحظورات.

37. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 255، ح 16239.

38. همان، ح 16238.

39. کلینی: کافی، ج 2، ص 342، ح 18.

40. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 252، ح 16230.

41. اوصافی که در ذات و حقیقت شیء دخالت ندارد.

42. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 252، ح 16230.

43. کلینی: کافی، ج 2، ص 341، ح 16.

44. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 252، ح 16229.

45. کلینی: کافی، ج 2، ص 210، ح 7.

46. یوسف(12): 82.

47. کلینی: کافی، ج 2، ص 338، ح 2.

48. همان، ص 340، ح 11.

49. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 250، ح 16227.

50. همان، ص 251، ح 16228.

51. علامه مجلسی: بحارالانوار، ج 2، ص 128، ح 8.

52. کلینی: کافی، ج 2، ص 339، ح 5.

53. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 249، ح 16224.

54. کلینی: کافی، ج 4، ص 187، ح 1.

55. همان، ج 2، ص 338، ح 1.

56. علامه مجلسی: بحارالانوار، ج 69، ص 258.

57. کلینی: کافی، ج 7، ص 437، ح 3.

58. همان، ح 2.

59. مناشده = قسم دادن.

60. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 23، ص 225، ح 29428.

61. کلینی: کافی، ج 7، ص 435، ح 1.

62. همان، ص 434، ح 4.

63. ابن ابی جمهور: عوالی اللآلی، ج 2، ص 224، ح 36.

64. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 23، ص 215، ح 29400.

65. کلینی: کافی، ج 7، ص 438، ح 1.

66. آل عمران(3): 77.

67. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 9، ص 454، ح 12484.

68. کلینی: کافی، ج 7، ص 436، ح 7.

69. صدوق: ثواب الاعمال، ص 226 و 227.

70. کلینی: کافی، ج 5، ص 524، ح 7.

71. حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 23، ص 197، ح 29353.

72. کلینی: کافی، ج 7، ص 434، ح 2.

73. محدث نوری: مستدرک الوسائل، ج 17، ص 416، ح 21711.

74. فرقان(25): 72.