منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
فتح خیبر
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢ : توسط : سمیه مهتدی

فتح خیبر

 

تهیه کننده : محمود کریمی


روزی که ستاره فروزان اسلام در سرزمین " مدینه" درخشید، ملت یهود بیش از قریش، عداوت پیامبر و مسلمانان را به دل گرفتند، و با تمام دسیسه ها و قوای خود، بر کوبیدن آن کمر بستند.
یهودیانی که در مدینه و اطراف آن سکونت داشتند، به سرنوشت شومی که نتیجه مستقیم اعمال و حرکات ناشایست خود آنها بود، دچار شدند. گروهی از آنها اعدام و برخی مانند قبیله های " بنی قین قاع" و " بنی النضیر" ، از سرزمین مدینه رانده شدند و در " خیبر" و " وادی القری" یا " اذرعات شام" ، سکونت گزیدند.
جلگه وسیع حاصلخیزی را که در شمال مدینه، به فاصله سی و دو فرسنگی آن قرار دارد؛ " وادی خیبر" می نامند که پیش از بعثت پیامبر، ملت یهود برای سکونت و حفاظت خویش در آن نقطه، دژهای هفتگانه محکمی ساخته بودند. از آنجا که آب و خاک این منطقه برای کشاورزی آمادگی کاملی داشت؛ ساکنان آنجا در امور زراعت و جمع ثروت و تهیه سلاح و طرز دفاع،مهارت کاملی پیدا کرده بودند، و آمار جمعیت آنها بالغ بر بیست هزار بود، و در میان آنها مردان جنگاور و دلیر فراوان به چشم می خورد.(1)
در زبان یهودی خیبر به معنی «حصن» است. البته به گفته "یاقوت حموی" به این منطقه به خاطر وجود قلاع 7 گانه "خیابر" نیز می‌گفتند.
جرم بزرگی که یهودیان خیبر داشتند، این بود که تمام قبائل عرب را برای کوبیدن حکومت اسلام تشویق کردند، و سپاه شرک با کمک مالی یهودان خیبر، در یک روز از نقاط مختلف عربستان حرکت کرده خود را به پشت مدینه رسانیدند. در نتیجه، جنگ احزاب رخ داد؛ و سپاه مهاجم با تدابیر پیامبر و جانفشانی یاران او، پس از یک ماه توقف در پشت خندق، متفرق شدند و به وطن خود- از آن جمله یهودان خیبر به خیبر – بازگشتند و مرکز اسلام آرامش خود را باز یافت.
ناجوانمردی یهود خیبر، پیامبر را بر آن داشت که این کانون خطر را برچیند و همه آنها را خلع سلاح کند ؛ زیرا بیم آن می رفت که این ملت لجوج و ماجراجو، بار دیگر با صرف هزینه های سنگین، بت پرستان عرب را بر ضد مسلمانان برانگیزند و صحنه نبرد احزاب بار دیگر تکرار شود. بخصوص که تعصب یهود نسبت به آئین خود، بیش از علاقه مردم قریش به بت پرستی بود، و برای همین تعصب کور بود که هزار مشرک اسلام می آورد، ولی یک یهودی حاضر نبود دست از کیش خود بردارد!
عامل دیگری که پیامبر را مصمم ساخت قدرت خیبریان را در هم شکند ، و همه آنها را خلع نماید و حرکات آنان را زیر نظر افسران خویش قرار دهد؛ این بود که او با ملوک و سلاطین جهان مکاتبه نموده و همه آنها را با لحن قاطع به اسلام دعوت کرده بود. در این صورت هیچ بعید نبود که ملت یهود ، آلت دست کسری و قیصر شوند و با کمک این دو امپراتور، برای گرفتن انتقام، کمر ببندند، و نهضت اسلامی را در نطفه خفه سازند و یا خود امپراتوران را بر ضد اسلام بشورانند، چنانکه مشرکان را بر ضد اسلام جوان شورانیدند.
بنابراین دلائل ، پیامبر گرامی فرمان داد که مسلمانان برای تسخیر آخرین مراکز یهود در سرزمین عربستان، آماده شوند و فرمود: فقط کسانی می توانند افتخار شرکت در این نبرد را به دست آورند که در صلح " حدیبیه" حضور داشته اند، و غیر آنان می توانند به عنوان داوطلب شرکت کنند، ولی از غنائم سهمی نخواهند داشت. پیامبر" غیله لیثی" را جانشین خود در مدینه قرار داد، پرچم های سفیدی به دست علی"ع" داد و فرمان حرکت را صادر نمود.
در تاریخ حرکت آنان مورخان اسلامی وحدت نظر ندارند؛ به عنوان نمونه "ابن هشام" تاریخ حرکت مسلمانان را ماه محرم می‌داند ولی "ابن سعد" تاریخ حرکت را در جماد الاولی سال هفتم می‌داند. "آیت الله جعفر سبحانی" می‌گوید: پیامبر (ص) سفیرانی را در ماه محرم به "حبشه" فرستاده بود تا آنکه مهاجران به "حبشه" را به این نبرد فرا خواند و مهاجران به همراه سفیران در جمادی‌الاخر سال هفتم برای نبرد خیبر به پیامبر (ص) پیوستند. بنابراین قول دوم می‌تواند صحیح‌تر باشد.
اتخاذ مواضع سیاسی توسط وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) در بر پایی این نبرد آن هم پس از رهایی از شر مشرکان مکه با صلح حدیبیه از نکات بسیار زیبای تاریخ اسلام است. زیرا، فکر پیامبر با بستن پیمان حدیبیه، از ناحیه جنوب (قریش) آسوده بود. ایشان می‌دانست که اگر حرکتی به سمت یهود آغاز کند، قریش دست کمک به سوی یهود دراز نخواهد کرد.

تاکتیک پیامبر اکرم(ص) در هنگام حرکت

پیامبر به هنگام حرکت دادن سپاه اسلام، توجه خاصی به شیوه استتار نظامی داشت. او علاقمند بود که کسی از مقصد وی آگاه نشود تا دشمن را غافلگیر نموده و قبل از هر گونه اقدامی، محوطه آنها را محاصره نماید. علاوه بر این، متحدان دشمن تصور کنند ، که مقصد پیامبر به سوی آنها است ، و برای احتیاط در خانه های خود بمانند، و به یکدیگر نپیوندند.

قصد پیامبر (ص) کشورگشایی نبود

رهبر بزرگ اسلام با هزار و ششصد سرباز – که دویست سوار نظام در میان آنها بود - به سوی خیبر پیشروی کرد.(2)
هنگامی که به سرزمین خیبر نزدیک شد، دعای زیر را که حاکی از نیت پاک او است خواند: بارالها! توئی خدای آسمانها و آنچه زیر آنها قرار گرفته، و خدای زمین و آنچه بر آن سنگینی افکنده. من از تو خوبی این آبادی و خوبی اهل آن و آنچه در آن هست را می خواهم و از بدیهای آن و بدی آنچه در آن قرار گرفته ، به تو پناه می برم.
این دعا در حال تضرع، آن هم در برابر هزار و ششصد سرباز دلیر که هر کدام کانون سوزانی از عشق و شور به جنگ و نبرد بودند؛ حاکیست که پیامبر به منظور کشورگشائی، توسعه طلبی و انتقام جوئی پا به این سرزمین نگذاشته است ؛ او برای این آمده است که این کانون خطر را که هر لحظه ممکن است پایگاهی برای مشرکان بت پرست، قرار بگیرد، درهم بکوبد تا نهضت اسلامی از این ناحیه تهدید نشود. پیامبر پس از فتح دژها و خلع سلاح، اراضی و مزارع آنها را به خود آنها واگذار نمود، و تنها با اخذ " جزیه" در برابر حفظ جان و مال آنها، اکتفاء کرد.

موقعیت استراتژیکی دژهای خیبر

دژهای هفتگانه " خیبر"، هر کدام نام مخصوصی داشتند و نام های آنها به قرار زیر بود: ناعم؛ قموص، کتیبه، نساة، شق؛ وطیح و سلالم . برخی از این دژها گاهی به یکی از سران آن دژ منسوب می شُد؛ مثلا می گفتند: دژ "مرحب" و...
همچنین، برای حفاظت و کنترل اخبار خارج دژ، در کنار هر دژی، برج مراقبت ساخته شده بود تا نگهبانان برج ها، جریان خارج قلعه را به داخل گزارش دهند، و طرز ساختمان برج و دژ طوری بود، که ساکنان آنها بر بیرون قلعه کاملاً مسلط بودند و با منجنیق و غیره می توانستند دشمن را سنگباران کنند.(3) در میان این جمعیت بیست هزاری، دو هزار مرد جنگی و دلاور بود که فکر آنها از نظر آب و ذخائر غذائی کاملاً آسوده بود ، و در انبارها، ذخایر زیادی داشتند. این دژها آنچنان محکم و آهنین بودند که سوراخ کردن آنها امکان نداشت، و کسانی که می خواستند خود را به نزدیکی دژ برسانند، با پرتاب سنگ ، مجروح و یا کشته می شدند. این دژها ، سنگرهای محکمی برای جنگاوران یهود به شمار می رفت.
مسلمانان که در برابر چنین دشمن مجهز و نیرومندی قرار گرفته بودند؛ باید در تسخیر این دژها از هنرنمائی نظامی و تاکتیک های جنگی حداکثر استفاده را می نمودند . نخستین کاری که انجام گرفت، این بود که شبانه تمام نقاط حساس و راهها، به وسیله سربازان اسلام اشغال گردید. این کار به قدری مخفیانه و در عین حال سریع انجام گرفت، که نگهبانان برجها نیز از این کار آگاهی نیافتند. صبحگاهان که کشاورزان " خیبر" ، با لوازم کشاورزی از قلعه ها بیرون آمدند؛ چشمانشان به سربازان دلیر و مجاهد اسلام افتاد، که در پرتو قدرت ایمان و بازوان نیرومند و سلاح های برنده، تمام راهها را به روی آنها بسته اند و اگر قدمی فراتر بگذارند ، فوراً دستگیر خواهند شد. این منظره آنچنان آنها را خائف و مرعوب ساخت، که بی اختیار پا به فرار گذاردند، و همگی گفتند : محمد با سربازانش اینجاست و فوراً درهای دژها را سخت بسته و در داخل دژها شورای جنگی تشکیل گردید.
نتیجه شورا این بود که زنان و کودکان را در یکی از دژها، و ذخائر غذائی را در دژ دیگر جای دهند و دلیران و جنگاوران هر قلعه با سنگ و تیر از بالا دفاع کنند و قهرمانان هر دژ در مواقع خاصی از دژ بیرون آیند و بیرون دژ با دلیران اسلام بجنگند. جنگاوران از این نقشه تا آخر نبرد دست بر نداشته ، از این جهت، توانستند مدت یک ماه در برابر ارتش نیرومند اسلام مقاومت کنند، به طوریکه گاهی برای تسخیر یک دژ ، ده روز تلاش انجام می گرفت و نتیجه ای به دست نمی آمد.

سنگرهای یهود فرو می ریزد

از مجموع کتاب های تاریخ و سیره چنین استفاده می شود که سربازان اسلام، دژها را یک یک محاصره می کردند؛ و کوشش می نمودند که ارتباط دژ محاصره شده را از دژهای دیگر قطع نمایند، و پس از گشودن آن دژ، به محاصره دژ دیگر می پرداختند.
دژهائی که با یکدیگر ارتباط زیرزمینی داشتند و یا رزمندگان آنها به دفاع سرسختانه بر می خاستند، گشودن آنها به کندی صورت می گرفت، ولی دژهائی که رعب و ترس برفرماندهان آنها مستولی گشته، و یا روابط آنها با خارج به کلی بریده شده بود، به آسانی تحت تسلط در می آمدند و قتل و خونریزی کمتر اتفاق می افتاد و کار به سرعت زیاد پیش می رفت.

امانتداری در عین نیاز

در حالتی که گرسنگی شدید، بر مسلمانان مستولی گردیده بود و آنان با خوردن گوشت حیواناتی که خوردن آنها مکروه است، گرسنگی را برطرف می کردند؛ چوپان سیاه چهره ای که برای یهودیان گله داری می کرد، حضور پیامبر شرفیاب گردید و درخواست نمود که حقیقت اسلام را بر او عرضه بدارد. او در همان جلسه بر اثر سخنان نافذ پیامبر ایمان آورد، و گفت: این گوسفندان همگی در دست من امانت است، و اکنون که رابطه من با صاحبان گوسفندان بریده شده ، تکلیف من چیست؟!
پیامبر در برابر دیدگان سربازان گرسنه ، با کمال صراحت فرمود:" در آئین ما خیانت به امانت یکی از بزرگترین جرم ها است. برتو لازم است همه گوسفندان را تا در قلعه ببری و همه را به دست صاحبانشان برسانی." او دستور پیامبر را اطاعت نمود و بلافاصله در جنگ شرکت کرد و در راه اسلام جام شهادت نوشید.(4)
آری، پیامبر نه تنها دردوران جوانی، لقب "امین" گرفته بود؛ بلکه در تمام حالات امین و درستکار بود. در تمام دوران محاصره، رفت و آمد گله های قلعه، در صبح و عصر، کاملاً آزاد بود و یک نفر از مسلمانان در فکر ربودن گوسفندان دشمن نبود ؛ زیرا آنان در پرتو تعالیم عالی رهبر خود، امین و درستکار بار آمده بودند.

سردار بزرگ خیبر

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای تصرف دژهای خیبر، فرماندهی لشکر را به عهده دو نفر (ابوبکر و عمر)قرار داد اما آنها نتوانستند پیروز شوند و با ترس از دشمن از میدان باز گشتند. بنا به نقل طبری، پس از بازگشت آخرین فرد از صحنه نبرد، پیامبر و سرداران اسلام سخت ناراحت شدند.
در این لحظات ، پیامبر، افسران و دلاوران ارتش را گرد آورد، و جمله ارزنده زیر را که در صفحات تاریخ ضبط است، فرمود:" لأعطینَّ الرایة َ غداً رجلا یُحبُ الله َ و رسوله و یُحبه الله و رسولُه یفتح الله علی یدیه لیس بفرار."(5)
" این پرچم را فردا به دست کسی می دهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر او را دوست می دارند و خداوند این دژ را به دست او می گشاید. او مردی است که هرگز پشت به دشمن نکرده و از صحنه نبرد فرار نمی کند و بنا به نقل طبرسی و حلبی چنین فرمود: کرّارا غیر فرّار، یعنی به سوی دشمن حمله کرده، و هرگز فرار نمی کند.
این جمله که حاکی از فضلیت و برتری معنوی و شهامت آن سرداری است که مقدر بود فتح و پیروزی به دست او صورت بگیرد؛ غریوی از شادی توأم با اضطراب ودلهره در میان ارتش و سرداران سپاه برانگیخت. هر فردی آرزو می کرد که این مدال بزرگ نظامی ، نصیب وی گردد و این قرعه به او افتد.
بالاخره آفتاب با طلوع خود، سینه افق را شکافت، خورشید با اشعه طلائی خود دشت و دمن را روشن ساخت. سرداران گرد پیامبر آمده و دو سردار شکست خورده، با گردن های کشیده متوجه دستور پیامبر شده و می خواستند هر چه زودتر بفهمند که این پرچم پر افتخار به دست چه کسی داده خواهد شد.
سکوت پر انتظار مردم، با جمله پیامبر که فرمود: "علی (ع)کجا است؟" در هم شکست . در پاسخ او گفته شد که او دچار درد چشم است، و در گوشه ای استراحت می کند . پیامبر فرمود او را بیاورید. طبری می گوید: علی (ع)را بر شتر سوار نموده و در برابر خیمه پیامبر فرود آوردند. این جمله حاکی است که عارضه چشم به قدری سخت بوده که سردار را از پای در آورده بود. پیامبر دستی بر دیدگان او کشید، و درحق او دعا نمود. این عمل و آن دعا، مانند دم مسیحائی ، آنچنان اثر نیک در دیدگان او گذارد که سردار نامی اسلام تا پایان عمر به درد چشم مبتلا نگردید.
پیامبر به علی (ع)علیه السلام دستور پیشروی داد. همچنین، یاد آور شد که قبل از جنگ نمایندگانی را به سوی سران دژ اعزام بدارد و آنها را به آئین اسلام دعوت نماید ؛ اگر آن را نپذیرفتند، آنها را به وظایف خویش تحت لوای حکومت اسلام آشنا سازد که باید خلع سلاح شوند و با پرداخت جزیه در سایه حکومت اسلامی آزادانه زندگی کنند. اگر به هیچ کدام گردن ننهادند، با آنان بجنگد. جمله زیر، آخرین جمله ای بود که مقام فرماندهی ، بدرقه راه علی (ع) علیه السلام ساخت و گفت:" لئن یهدی الله بک رجلاً واحداً خیر من ان یکون لک حمرالنعم": هر گاه خداوند یک فرد را به وسیله تو هدایت کند، بهتر از این است که شتران سرخ موی مال تو باشد و آنها را در راه خدا صرف کنی.(6)

گشودن در خیبر

هنگامی که امیرمؤمنان"ع" ، از ناحیه پیامبر مأمور شد که دژهای " وطیح" و " سلالم" را بگشاید. زره محکمی بر تن کرد و شمشیر مخصوص خود،" ذوالفقار" را حمایل نموده؛" هروله" کنان و با شهامت خاصی که شایسته قهرمانان ویژه میدان های جنگی است، به سوی دژ حرکت کرد و پرچم اسلام را که پیامبر به دست او داده بود، در نزدیکی خیبر بر زمین نصب نمود. در این لحظه ، در خیبر باز گردید، و جنگاوران از آن بیرون ریختند . و دو تن از جنگاوران معروف یهود به نام " مرحب" و " حارث" به دست امام کشته شدند.
پس از مرگ حارث، برادرش مرحب برای انتقام وارد میدان شد . امام و مرحب شروع به رجز خوانی کردند.
رجزهای دو قهرمان پایان یافت. صدای ضربات شمشیر و نیزه های دو قهرمان اسلام و یهود، وحشت عجیبی در دل ناظران پدید آورد. ناگهان شمشیر برنده و کوبنده قهرمان اسلام، بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و کلاه خود و سنگ و سر را تا دندان ، دو نیم ساخت. این ضربه آنچنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند، پا به فرار گذارده و به دژ پناهنده شدند. و عده ای که فرار نکردند، با علی (ع) تن به تن جنگیده و کشته شدند ، علی (ع) یهودیان فراری را تا در حصار تعقیب نمود. دراین کشمکش، یک نفراز جنگجویان یهود با شمشیر بر سپر علی (ع) زد و سپر از دست وی افتاد . علی (ع) فوراً متوجه در دژ گردید، و آن را از جای خود کند، و تا پایان کارزار به جای سپر به کار برد. پس از آنکه آن را بر روی زمین افکند، هشت نفر از نیرومندترین سربازان اسلام از آن جمله ابورافع، سعی کردند که آن را از این رو به آن رو کنند، نتوانستند.(7) در نتیجه قلعه ای که مسلمانان ده روز پشت آن معطل شده بودند، در مدت کوتاهی گشوده شد.
یعقوبی، در تاریخ خود(8)می نویسد: در حصار از سنگ و طول آن چهار ذرع و پهنای آن دو ذرع بود. شیخ مفید، در ارشاد(9) به سند خاصی از امیرمؤمنان ، سرگذشت کندن در خیبر را چنین نقل می کند: من در خیبر را کنده به جای سپر به کار بردم و پس از پایان نبرد آن را مانند پل به روی خندقی که یهودیان کنده بودند، قرار دادم. سپس آن را میان خندق پرتاب کردم مردی پرسید آیا سنگینی آن را احساس نمودی؟ گفتم به همان اندازه سنگینی که از سپر خود احساس می کردم.

قضیه سعد وقاص و معاویه

چگونه زبان دشمن به شرح افتخارات حضرت على -علیه السلام گشوده شد ومجلسى که براى بدگویى از او تشکیل شده بود به مجلس ثناخوانى وى تبدیل گشت؟
شهادت امام مجتبى -علیه السلام به معاویه فرصت داد که در حیات خود زمینه خلافت را براى فرزندش یزید فراهم سازد واز بزرگان صحابه ویاران رسول خدا که در مکه ومدینه مى‏زیستند براى یزید بیعت‏بگیرد، تا دست فرزند او را به عنوان خلیفه اسلام وجانشین پیامبر بفشارند.
به همین منظور، معاویه سرزمین شام را به قصد زیارت خانه خدا ترک گفت ودر طول اقامت‏خود در مراکز دینى حجاز، با صحابه ویاران رسول خدا ملاقاتهایى کرد. وقتى از طواف کعبه فارغ شد در «دار الندوة‏»، که مرکز اجتماع سران قریش در دوران جاهلیت‏بود، قدرى استراحت کرد وبا سعد وقاص ودیگر شخصیتهاى اسلامى، که در آن روز اندیشه خلافت وجانشینى یزید بدون جلب رضایت آنان عملى نبود، به گفتگو پرداخت.
وى بر روى تختى که براى او در دار الندوه گذارده بودند نشست وسعد وقاص را نیز در کنار خود نشاند. او محیط جلسه را مناسب دید که از امیر مؤمنان -علیه السلام بدگویى کند وبه او ناسزا بگوید.این کار، آن هم در کنار خانه خدا ودر حضور صحابه پیامبر که از سوابق درخشان وجانبازى وفداکاریهاى امام -علیه السلام آگاهى کاملى داشتند، کار آسانى نبود، زیرا مى‏دانستند تا چندى پیش محیط کعبه وداخل وخارج آن مملو از معبودهاى باطل بود که همه به وسیله حضرت على -علیه السلام سرنگون شدند واو به فرمان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گام بر شانه‏هاى مبارکش نهاد وبتهایى را که خود معاویه وپدران وى سالیان دراز آنها را عبادت مى‏کردند از اوج عزت به حضیض ذلت افکند وهمه را در هم شکست. اکنون معاویه مى‏خواست، با تظاهر به توحید ویگانه پرستى، از بزرگترین جانباز راه توحید، که در پرتو فداکاریهاى او درخت توحیددر دلها ریشه دوانید وشاخ وبرگ بر آورد، انتقاد کند وبه او ناسزا بگوید.
سعد وقاص در باطن از دشمنان امام -علیه السلام بود وبه مقامات معنوى وافتخارات بارز امام رشک مى‏ورزید.روزى که عثمان به وسیله مهاجمان مصرى کشته شد همه مردم با کمال میل ورغبت امیرمؤمنان را براى خلافت وزعامت انتخاب کردند، جز چند نفر انگشت‏شمار که از بیعت‏با وى امتناع ورزیدند وسعد وقاص از جمله آنان بود. هنگامى که عمار او را به بیعت‏با حضرت على -علیه السلام دعوت کرد سخنى زننده به وى گفت.عمار جریان را به عرض امام -علیه السلام رسانید.حضرت فرمود:حسادت اورا از بیعت وهمکارى با ما بازداشته است.
تظاهر سعد به مخالفت‏با امام -علیه السلام به حدى بود که روزى که خلیفه دوم به تشکیل شوراى خلافت فرمان داد واعضاى شش نفرى شورا را خود تعیین کرد وسعد وقاص وعبد الرحمان بن عوف پسر عموى سعد وشوهر خواهر عثمان را از اعضاى شورا قرار داد، افراد خارج از شورا با بینش خاصى گفتند که عمر با تشکیل شورایى که برخى از اعضاى آن را سعد وعبد الرحمان تشکیل مى‏دهند مى‏خواهد براى بار سوم دست‏حضرت على -علیه السلام را از خلافت کوتاه سازد.ونتیجه همان شد که پیش بینى شده بود.
سعد، به رغم سابقه عداوت ومخالفتهاى خود با امام -علیه السلام، هنگامى که مشاهده کرد معاویه به على -علیه السلام ناسزا مى‏گوید به خود پیچید ورو به معاویه کرد وگفت:
مرا بر روى تخت‏خود نشانیده‏اى ودر حضور من به على ناسزا مى‏گویى؟ به خدا سوگند هرگاه یکى از آن سه فضیلت‏بزرگى که على داشت من داشتم بهتر از آن بود که آنچه آفتاب بر آن مى‏تابد مال من باشد:
1- روزى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را در مدینه جانشین خود قرار داد وخود به جنگ تبوک رفت‏به على چنین فرمود:«موقعیت تو نسبت‏به من، همان موقعیت هارون است نسبت‏به موسى، جز اینکه پس از من پیامبرى نیست‏».
2- روزى که قرار شد پیامبر با سران «نجران‏» به مباهله بپردازد، دست على وفاطمه وحسن وحسین را گرفت وگفت:«پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند».
3- روزى که مسلمانان قسمتهاى مهمى از دژهاى یهودان خیبر را فتح کرده بودند ولى دژ «قموص‏»، که بزرگترین دژ ومرکز دلاوران آنها بود، هشت روز در محاصره سپاه اسلام بود ومجاهدان اسلام قدرت فتح وگشودن آن را نداشتند. سردرد شدید رسول خدا مانع از آن شده بود که شخصا در صحنه نبرد حاضر شود وفرماندهى سپاه را بر عهده بگیرد وهر روز پرچم را به دست‏یکى از سران سپاه اسلام مى‏داد وهمه آنان بدون نتیجه باز مى‏گشتند. روزى پرچم را به دست ابوبکر داد و روز بعد آن را به عمر سپرد ولى هر دو، بى آنکه کارى صورت دهند به حضور رسول خدا بازگشتند.
ادامه این وضع براى رسول خدا گران ودشوار بود. لذا فرمود:
فردا پرچم را به دست کسى مى‏دهم که هرگز از نبرد نمى‏گریزد وپشت‏به دشمن نمى‏کند.او کسى است که خداو رسول خدا او را دوست دارند وخداوند این دژ را به دست او مى‏گشاید.
هنگامى که سخن پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را براى حضرت على -علیه السلام نقل کردند، او رو به درگاه الهى کرد وگفت:«اللهم لا معطی لما منعت و لامانع لما اعطیت‏». یعنى پروردگارا! آنچه را که تو عطا کنى بازگیرنده اى براى آن نیست وآنچه را که تو ندهى دهنده اى براى او نخواهد بود.
[سعد ادامه داد:] هنگامى که آفتاب طلوع کرد یاران رسول خدا دور خیمه او را گرفتند تا ببینند این افتخار نصیب کدام یک از یاران او مى‏شود.وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از خیمه بیرون آمد گردنها به سوى او کشیده شد ومن در برابر پیامبر ایستادم شاید این افتخار از آن من گردد وشیخین بیش از همه آرزو مى‏کردند که این افتخار نصیب آنان شود. ناگهان پیامبر فرمود: على کجاست؟ به حضرتش عرض شد که وى به درد چشم دچار شده واستراحت مى‏کند. سلمة بن اکوع به فرمان پیامبر به خیمه حضرت على رفت. ودست او را گرفت وبه حضور پیامبر آورد. پیامبر در حق وى دعا کرد ودعاى وى در حق او مستجاب شد. آنگاه پیامبر زره خود را به حضرت على پوشانید وذوالفقار را بر کمر او بست وپرچم را به دست او داد ویاد آور شد که پیش از جنگ آنان را به آیین اسلام دعوت کن واگر نپذیرفتند به آنان برسان که مى‏توانند زیر لواى اسلام وبا پرداخت جزیه وخلع سلاح، آزادانه زندگى کنند وبر آیین خود باقى بمانند واگر هیچ کدام را نپذیرفتند راه نبرد را در پیش گیر; وبدان که هرگاه خداوند فردى را به وسیله تو راهنمایى کند بهتر از آن است که شتران سرخ موى مال تو باشد وآنها را در راه خدا صرف کنى.
سعد وقاص پس از آنکه قسمت فشرده اى از این جریان را، که به طور گسترده آوردیم، نقل کرد مجلس معاویه را به عنوان اعتراض ترک گفت.

عوامل پیروزی

دژهای خیبر فتح شد و یهودیان با شرایط خاصی در برابر ارتش اسلام سر تسلیم فرود آوردند. پیروزی فوق العاده مسلمانان در این نبرد ، درگروی عواملی بود که اکنون به طور اجمال به آنها اشاره می شود.
1- نقشه و تاکتیک نظامی
2- کسب اطلاعات و تحصیل اسرار داخلی دشمن.
3- جانبازی و فداکاری همه جانبه امیرمؤمنان. اینک ما هر سه قسمت را مورد بررسی قرار می دهیم.
1- نقشه و تاکتیک نظامی
ارتش اسلام در نقطه ای فرود آمد، که روابط یهودیان را با دوستان آنان (قبائل غطفان) قطع نمود. به طور کلی در میان تیره های غطفان ، مردان شمشیر زن و بی پروا فراوان بود، و اگر آنها به کمک یهودیان شتافته و دست به دست هم داده بودند؛ فتح دژهای خیبر غیرممکن بود. قبیله " غطفان" وقتی از حرکت ارتش اسلام آگاهی یافتند، با تجهیزات کافی برای نجات متحدان خود حرکت کردند؛ ولی هنوز چیزی راه نپیموده بودند، که در میان آنان شایع شد که یاران محمد" ص" از یک راه انحرافی متوجه سرزمین آنها شده اند. این شایعه به قدری قوت گرفت که آنان از نیمه راه بازگشتند و تا پایان فتح خیبر از جایگاه خود حرکت نکردند.
2- کسب اطلاعات
پیامبر اسلام در نبردها به کسب اطلاعات اهمیت فراوان می داد، و پیش از محاصره خیبر بیست تن از پیشتازان جنگ را به سرپرستی" عبادبن بشیر"، به سوی خیبر روانه ساخت. آنان با یک نفر از یهودیان در نزدیکی خیبر روبرو شدند. عباد پس از مذاکره با او دریافت که وی از کارآگاهان یهود است. فوراً دستور داد او را دستگیر کرده به حضور پیامبر بردند. او وقتی به مرگ تهدید شد، همه اسرار یهودیان خیبر را بیرون ریخت. در نتیجه ، معلوم شد که خیبریان پس از گزارش رهبر منافقان، "عبدالله بن سلول" روحیه خود را سخت باخته اند، و هنوز از قبیله غطفان کمکی به آنها نرسیده است. البته در این باره ، نمونه های دیگری وجود دارد که مجال بیان آنها نیست.
3- فداکاری امیرمومنان"ع"
فداکاری حضرت علی (ع)علیه السلام در فتح خیبر پیشتر بیان شد. اینک به ذکر جمله ای از خود آن حضرت می پردازیم:
" ما در برابر ارتش بزرگ یهود و دژهای آهنین آنها قرار گرفتیم. دلاوران آنها هر روز از دژها بیرون آمده مبارز می طلبیدند، و گروهی را می کشتند. در این لحظه ، پیامبر خدا به من دستور داد تا برخیزم و به سوی دژ بروم. من با قهرمانان آنها رو به رو شدم، گروهی را کشته و گروهی را عقب راندم. آنان به دژ پناهنده شدند و در را بستند. من در دژ را کنده و تنها وارد شدم، کسی در برابر من مقاومت نکرد و در این راه کمکی جز خدا نداشتم."(10)

گذشت در هنگام پیروزی

پیشوای بزرگ مسلمانان پس از فتح خیبر، بالهای عطوفت خود را بر سر مردم خیبر گشود،( مردمی که با صرف هزینه های زیاد، اعراب بت پرست را بر ضد او شورانیده و مدینه را مورد تهاجم و در آستانه سقوط قرار داده بودند) و تقاضای یهودیان خیبر را، مبنی بر اینکه آنان در سزمین خیبر سکنی گزینند، و اراضی و نخل های خیبر در اختیار آنها باشد و نیمی از درآمد را به مسلمانان بپردازند، پذیرفت.(11) حتی به نقل ابن هشام، مطلب یاد شده را خود پیامبر پیشنهاد کرد، و دست یهود را در امور کشاورزی و غرس نهال و پرورش درختان باز گذارد.

فدک

اما جریان فتح "فدک" که بدون درگیری و با مصالحه انجام شد، بعدها در تاریخ اسلام به یکی از مسایل مهم و مورد نزاع میان اهل بیت و حاکمان قرار گرفت. "فدک" سرزمین آباد و پر محصولی بود در نزدیکی "خیبر" و با مدینه حدود 140 کیلومتر فاصله داشت. "بلاذری" در این باره چنین می‌نویسد: گویند که رسول الله (ص) در بازگشت از خیبر "محیصة بن مسعود انصاری" را نزد اهل فدک فرستاد و ایشان را به اسلام دعوت کرد. رئیس آنان مردی بود که به وی "یوشع بن نون یهودی" می‌گفتند. پس ایشان با رسول الله (ص) صلح کردند، بر این اساس که نصف خاک فدک را به وی دهند و این از آنان پذیرفته شد و بدین¬سان نیمی از "فدک" مخصوص رسول الله (ص) گردید، زیراکه مسلمانان به خاطر آن اسبی و اشتری نتاخته بودند و آنچه فوائد آن بود برای مسافران درمانده صرف می‌شد.
"یوشع بن نون یهودی" که ریاست دهکده را عهده‌دار بود، نبرد را صلاح ندانست و صلح و تسلیم را برگزید، و قرار شد نیمی از حاصل زمین، سالیانه در اختیار پیامبر قرار بگیرد و آنان تحت سطره اسلام و امنیت حاصل از آن زندگی کنند. در دین اسلام سرزمین‌هایی که بدون حمله نظامی به دست مسلمانان می‌افتد، فیء نام دارد و در اختیار شخص پیامبر و امام پس از اوست. بر این اساس، پیامبر، فدک را به دخترش فاطمه (علیها السلام) بخشید و از این بخشش دو هدف داشت:
1. زمامداری مسلمانان پس از پیامبر با حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) بود؛ این منصب به هزینه نیاز داشت و فدک می‌توانست تأمین کننده‌ی آن باشد.
2. زندگانی خاندان پیامبر از جمله دختر و فرزندانش حسنین (علیهما‌السلام) باید به صورت آبرومندانه اداره می‌شد و فدک در این زمینه نیز به کار می‌آمد.

نتایج خیبر

پس از کشمکش‌های فراوان در این نبرد با پیروزی مسلمین به پایان رسید. در پایان به طور اجمال می‌‌توان دستاوردهای این نبرد را برای مسلمین چنین دانست:
1- آرامش در شهر مدینه برقرار شد.
2- آوازه اسلام به عربستان و کشورهای دیگر رسید.
3- جنگ خیبر مقدمه فتح مکه گردید.
4- بر اثر فتح خیبر، مسلمانان صاحب زمین و ثروت شدند.
5- با فرستادن بخشی از غنائم جنگی؛ مثل خوار و بار و خرما برای مساکین مکه، توجه آنها به اسلام جلب شد.

پی نوشت ها :

1- ج2، ص46.
2- " امالی طوسی"/164- ابن هشام، ج2، ص328.
3- " سیره حلبی" ، ج 3، ص 38.
4-" سیره ابن هشام، ج 3، ص 345.
5- " مجمع البیان"، ج9، ص 120.
6- " صحیح مسلم"، ج 5، ص 195.
7- " تاریخ طبری"، ج 2، ص 94.
8- ج2، ص 46.
9- ارشاد، ص59.
10- خصال، ج2،ص16.
11- سیره ابن هشام،ج1، ص337.

منابع تحقیق :
 
(فروغ ولایت ص‏103 آیت الله شیخ جعفر سبحانى)