منتظران منجی (عج)

محلی برای آشنایی بیشتر با فرهنگ مهدویت
 
فرهنگ شهادت و ایثار (2)
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٢ : توسط : سمیه مهتدی

فرهنگ شهادت و ایثار (2)

 

نویسنده: دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی


4. دنیا گریزی و ساده‏زیستی :

در میان تعالیم دینی از «دنیا» با تعابیر مختلفی یاد می‏شود؛ گاهی مورد مذمت بسیار قرار می‏گیرد و گاهی مورد ستایش. لذا قبل از همه لازم است برای فهم ماهیّت «دنیا»، از نصوص دینی پرسش کنیم و نظر دین و بزرگان آن را در این‏باره جویا شویم.
در برخی از نصوص دینی «دنیا» مورد توجه قرار گرفته است؛ طوری که مولای متقیان علی‏علیه السلام می‏فرمایند:
وَ انَّما ینظُرُ المُؤمِن اِلی الدُّنیا بعینِ الاعتِبار، وَ یقتات مِنها بِبَطنِ الاضطِرار
بنابراین، دنیا عبرتکده می‏باشدو بهره وری از آن در حد نیاز و ضرورت، مفید است.
معبر آخرت ما دنیاست، پس باید از این معبر خوب استفاده کرد.
اما آیاتی هم در قرآن کریم وجود دارد که »دنیا« را نکوهش می‏کند، از جمله:
وَ مَا الحَیوةُ الدُّنیا اِلاّ مَتاعُ الغُرُورِ
دنیا جز متاع فریب و غرور چیزی نیست.
وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنیا اِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ
دنیا جز بازیچه کودکان و هوسرانی بی‏خردان نیست.
یاد آوری می‏شود دنیای مذموم، دنیایی است که به هنگام تعارض و تزاحم با آخرت، ترجیح داده می‏شود. کافران، مشرکان، منافقان و دنیاپرستان، کسانی هستند که آخرت را فدای دنیا می‏کنند.
در روایات دیگری این چنین آمده است:
فیها اَوحی اللَّه تَعالی اِلی موسی اعلَم ان کلّ فِتنَه بَذرها حُبُّ الدُّنیا
در آنچه خداوند به حضرت موسی وحی کرده است؛ بدان! بذر تمامی فتنه‏ها دنیا دوستی است.
حُبُّ الدُّنیا رَأسُ الفِتنَ وَ اَصلُ المِحَن.
دنیا دوستی سر منشأ فتنه‏ها و مایه رنج‏هاست.
برای مبارزه در راه خدا شرایطی وجود دارد که تحصیل آن لازم است و موانعی نیز هست که پرهیز از آن‏ها واجب می‏باشد. اما مهم‏ترین رکن و اصلی‏ترین شرط، همان تجارت دنیا و آخرت است؛ یعنی فروش دنیا و خرید آخرت؛ و منظور از دنیا که رأس هر خطیئه است، همان توجه به غیر خداست، زیرا همان طور که آخرت درجاتی دارد، دنیا نیز درکاتی دارد که بعضی از برخی دیگر فروتر و پست‏تر می‏باشد. شرط اصلی جهاد در راه خدا، همانا اجتهاد در تشخیص دنیا با همه درکات، و تمییز آخرت با همه درجات آن است و همچنین اقدام به داد و ستد و از دست دادن دنیا که در حقیقت رهایی از درکات آن می‏باشد.
قرآن کریم در این‏باره می‏فرماید:
قُل اِن کان آباؤُکُم و اِخوانُکُم و اَزواجُکُم وَ عَشیرتُکُم وَ اَموالٌ اقْتَرَفتُموها و تِجارةٌ تَخشَونَ کَسادَها و مَساکِنُ تَرضَونَها اَحَبّ اِلَیکُم مِنَ اللَّه رَسولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَربَّصوا حَتّی یَأتِی اللَّه بِأمرِه وَ اللَّهُ لایَهدی القَومَ الفاسِقین
ای رسول! بگو ای مردم اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود و اموالی را که جمع کرده و مال‌التجاره‏ای که از کسادی آن بیم دارید و منازلی که به آن دل خوش نموده‏اید، بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‏دارید، پس منتظر باشید تا قضای حتمی خدا جاری گردد که خداوند قوم فاسق بدکار را هدایت نخواهد کرد.
البته مال و زن و فرزند و دارایی‏های دنیا تا آن جا خوب و ارزشمند هستند که مانع راه خدا و رسول و جهاد در راه او نشوند، در غیر این صورت، آفات هدایت و دین داری به حساب می‏آیند و کسانی که در بند دنیا و دودمان خود گرفتار شوند، از بزرگ‏ترین زیانکاران به شمار می‏روند. اما یک مجاهد فداکار همواره امیال و منافع مادی خود را فدای منافع اسلام و خدای تعالی می‏کند و نه تنها سرمایه‏های دنیایی، بلکه سرمایه معنوی خود، یعنی جان را نیز تقدیم خدا می‏کند.
امام راحل‏قدس سره فرمودند:
«باید انسان تمام امیال خودش را فدای میل اسلام بکند؛ همان طور که شما و همه رزمندگان ما واقعاً یک چهره‏هایی هستید که جان خودشان را که سرمایه همه چیز است، این را دارند فدا می‏کنند برای اسلام.»
بنابراین، تا زمانی که انسان از دلبستگی به دنیا اجتناب کند و آنچه را که دارد، در هر شرایطی فدای منافع اسلام کند، انگیزه دفاع در او قوت می‏گیرد و فرهنگ دفاع نیز در مدار خود استوار می‏ماند. اما اگر به دنیا و رفاه‏طلبی رو آورد، نه تنها انگیزه دفاع از اسلام و ارزش‏ها در او از بین نمی‏رود، بلکه دلبستگی‏ها و تعلّقات دنیایی، او را در موضع دشمنی با مدافعان اسلام قرار می‏دهد.
بدین ترتیب، نتیجه می‏گیریم که فرهنگ دفاع با فرهنگ رفاه‏طلبی قابل جمع نیست، و هر یک دیگری را دفع می‏کند؛ چنان که امام راحل قدس سره در بیانی بسیار زیبا فرمودند:
«بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت‏طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت جویی، دو مقوله‏ای است که هرگز با هم جمع نمی‏شوند ؛ و تنها آن‏هایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی بضاعت، گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلاب هستند.»
بنابراین، آنچه لازمه حفظ روحیه دفاع و انگیزه مبارزه دائمی با دشمنان اسلام است، قناعت و بی‏اعتنایی به دنیاست. آنان که فکر می‏کنند با داشتن سرمایه و رفاه می‏توانند مبارز صحنه‏های دفاع از اسلام هم به حساب آیند، به فرموده امام راحل‏قدس سره سخت در اشتباه هستند.
به همین سبب مولای متقیان علی‏علیه السلام از »خباب بن ارت« به عنوان الگوی عینی مدافعان اسلام یاد می‏کنند که در طول عمر هفتاد ساله خویش، در قناعت و ساده زیستی زندگی کرد و همواره مرد پیروز میدان دفاع از اسلام و حریم ارزش‏های الهی به شمار می‏آمد:
یَرحم اللَّه خباب ابن الارت فَلَقَد اَسلَمَ راغِباً هاجراً طائعاً و قَنَعَ بِالکَفاف وَ رَضِی عَنِ اللَّه، و عاشَ مُجاهداً، طوبی لِمَن ذکر المَعاد، و عمل الحِساب، وَ قَنَعَ بِالکَفافَ وَ رَضِی عَن اللَّه
خدا خباب بن ارت را بیامرزد که از روی میل و علاقه، اسلام را قبول کرد و از وطن هجرت نمود، و قناعت او از دنیا به اندازه کفاف بوده است (یعنی به حد کافی از دنیا قناعت می‏کرد) و از خدا راضی و خشنود بود. در زندگی همواره اهل جهاد و مقاومت بود. خوشا به حال کسی که به یاد معاش باشد و برای روز واپسین کار کند و به اندازه روزی خود قناعت نماید و از خدا خشنود باشد.
اینک زندگی برخی از سرداران عزیز دفاع مقدس را پی می‏گیریم تا به یاری حق تعالی، نگرش آن‏ها به دنیا سرلوحه اعمال و رفتار ما قرار گیرد.
به راستی که گفتار و رفتار شهید چمران به قدری به هم آمیختگی داشت که موجب حیرت و اعجاب همگان شده است. ایشان در مورد دنیا می‏فرماید:
«اکنون حیات آنقدر در نظرم پست شده است که به خاطر جان خود یا هستی همه دنیا حاضر نیستیم حقی را زیر پا بگذارم یا دانه‏ای را به زور از موری بستانم و یا در ادای کلمه حق، از مرگ یا چیزی و یا کسی وحشت کنم، بلکه دست از جان شسته، خود به پیشواز حوادث آمده‏ام و همه هستی خود را خالصانه تقدیم کرده‏ام.»
مردان الهی اگر چه دوران حیات مادی آن‏ها کم است، اما درخشش معنوی آن‏ها در تاریخ و افکار عمومی بسیار بلند و پایدار است. شهید همّت از کسانی است که دنیا را خوب برای ما تعریف می‏کند.
ایشان خطاب به والدین خود می‏گوید:
«پدر و مادر فرهمند و مهربان! واضح است که من هم چونان مردان عادی زندگی را دوست دارم؛ دنیا چیزی نیست که انسان از آن روی‏گردان باشد.
وقتی که پیامبرصلی الله علیه وآله دنیا را کشتزار سرای باقی می‏داند: «الدُّنیا مَزرَعةُ الاخِرَه» چگونه می‏شود من، از این مزرعه پربار بیزار گردم. لکن دل به دنیا بستن را نمی‏پسندم، خویشتن را به دنیا نمی‏آلایم، خود را سرگرم این دنیای فانی و گذرا نمی‏سازم، از جهان ابدی و از نعمت‏های بی کران »جنات عدن« غفلت نمی‏ورزم و شخصیت حقیقی خود را که مقام خلیفة اللَّه است، به ورطه فراموشی نمی‏سپارم.
پدر و مادر من! من زندگی را دوست دارم، ولی نه آنقدر که آلوده‏اش شوم و خویشتن را گم کنم. علی وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم. الگوی یک مؤمن، از بند هوی و هوس رستن است و من این الگو را نیز دوست دارم.»
شهید حسین خرازی علاوه بر این که به مال دنیا بی اعتنا بود، هیچ وقت به مقام و منصب هم دلبستگی نداشت و می‏گفت: «مقام فایده‏ای ندارد، من علاقمندم که بی آلایش همیشه در میان بسیجی‏ها باشم و به درد دل آن‏ها برسم»، به همین لحاظ اغلب شب‏ها به سنگرها یا خوابگاه‏ها سرکشی می‏کرد.
اصولاً حاج حسین، رزمنده‏ای متقی و خدا ترس بود؛ هر چه می‏کرد برای رضای خدا بود؛ هر لحظه آماده شهادت بود.
بعد از عملیات خیبر که دستش قطع شده بود، به دیدارش رفتم؛ به من گفت: «ما در این دنیا هیچ کار عمده‏ای نداریم، جز جهاد فی سبیل اللَّه» و سرانجام هم در این راه به دیگر دوستان و رفقایش پیوست.
شهید حسین خرازی در لباس پوشیدن چنان ساده بود که از هر لباس خود مدت زیادی استفاده می‏کرد، به حدی که کهنه می‏شد. وقتی به ایشان اصرار می‏کردند که لباس جدیدی بگیرد، می‏گفت:
«درست است که من اختیار دارم به اندازه نیازم از بیت المال مسلمین بردارم، اما به خودم اجازه نمی‏دهم و تا حد امکان از همین لباس‏ها استفاده می‏کنم.»
مسؤول حمام لشکر امام حسین‏علیه السلام می‏گفت:
«یک بار شاهد بودم که شهید خرازی پیراهن خود را شست و مدتی صبر کرد تا خشک شده آنگاه آن را پوشید و رفت.»
در مورد زهد و ساده زیستی شهید حاج غلامرضا صالحی، قائم مقام لشکر حضرت رسول‏صلی الله علیه وآله سخن‏ها گفته‏اند:
«قرار بود عملیات در یکی از جبهه‏های جنگ صورت پذیرد، به همین دلیل فرماندهان و معاونین یگان‏هایی که قرار بود در عملیات شرکت کنند، در یک محل گرد آمده بودند؛ از جمله شهید حاج غلامرضا صالحی، قائم لشکر حضرت رسول‏صلی الله علیه وآله. او میان بچه‏ها آمده بود و با آن‏ها احوالپرسی می‏کرد. چیزی که جلب نظر می‏کرد، لباس بسیار ساده او بود. بچه‏ها به او گفتند شما که یک فرمانده عالی‏رتبه هستید، پوشیدن چنین لباسی زیبنده‏تان نیست.
او قاطعانه گفت:
ما ساده زیستی و خلوص را از رهبران راستین خود همچون علی آموخته‏ایم.»
به راستی شهید صالحی انسان را به یاد این جمله زیبای امیرالمؤمنین علی‏علیه السلام در نهج البلاغه می‏اندازد که فرمود:
وَ اللَّهُ لَقَد رقعت مدرعتی هذه حَتّی استَحیَیتُ مِن راقعها
به خدا قسم مرا جامه پشمینی بود که از بس آن را وصله کردم، از خیاط آن خجالت می‏کشیدم.
شهید باکری بسیار ساده زیست بود و در حفظ بیت المال بسیار کوشا بود؛ حتی همسرش را از خوردن نان رزمندگان برحذر می‏داشت و از نوشتن با خودکار بیت المال منع می‏کرد. وقتی همرزمانش او را به عنوان فرماندهی که مندرس‏ترین لباس بسیجی را مدت‏های طولانی استفاده می‏کرد، مورد اعتراض قرار دادند، گفت: تا وقتی که می‏شود استفاده کرد، استفاده می‏کنم.»
همسر مهربانش در مورد ساده زیستی شهید باکری می‏گوید:
«مهدی هنگامی که در شهرداری خدمت می‏کرد، از حقوق خود، کارمندی را برای بچه‏های بی سرپرست پرورشگاه استخدام کرده بود، یا حقوق خود را نمی‏گرفت و اگر می‏گرفت، به افرادی که نیاز داشتند می‏داد و در شهر همچون یک کارگر همراه کارگران شهرداری کار می‏کرد. شنیدم که ماشین بنز صفر کیلومتر در شهرداری بود و ایشان استفاده نمی‏کردند. وقتی یکی از دختران بی سرپرست پرورشگاه عروسی می‏کند، ماشین را می‏دهد و می‏گوید تزئین کنند و برای اوّلین بار در عروسی این دختر بی سرپرست استفاده شود.»
در مورد ساده زیستی شهید محمد علی اربابی، رئیس ستاد لشکر زرهی 8 نجف اشرف، حتی در محیط کار سخن‏ها گفته شده است که به یک نمونه از آن اشاره می‏کنیم:
«یک روز به ستاد لشکر هشت برای ملاقات با رئیس ستاد، شهید اربابی رفتم. تابستان بود و گرما بیداد می‏کرد. از پشت پنجره ستاد که رد می‏شدم، دیدم کولر گازی اتاق رئیس خاموش است. با خود گفتم: حالا هم که در این گرمای طاقت فرسا تا این جا آمدم، اربابی نیست.
دستگیره در را فشار دادم؛ با تعجب متوجه شدم که در باز است و اربابی داخل اتاق مشغول کار می‏باشد. پیشانی و اطراف چهره‏اش از عرق خیس بود و موهای جلو سرش به پیشانی چسبیده و لباسش از عرق نقش گرفته بود.
اول فکر کردم برق نیست یا کولر خراب است. وقتی از اربابی پرسیدم که این اتاق که کولر گازی دارد، چرا روشن نمی‏کنی؟
با دستمال عرق‏هایش را پاک کرد و گفت: الان بچه‏ها در داخل چادر از گرما نفس‏هایشان حبس شده؛ اگر من کولر را روشن کنم، مرتکب گناه شده‏ام.»
این‏ها نمونه‏ای از زهد و وارستگی رزمندگان ماست که اگر سبکبار و وارسته از دنیا نبودند، نمی‏توانستند در میدان جهاد و شهادت، عاشقانه اوج بگیرند.
به راستی چه شد آن حال و هوا؟ و چه شد آن وارستگی‏ها و بی‏رنگی‏ها؟ چه شد قلبی که با دنیا وداع کرده بود و همه آرزوی او کربلا بود؟
خوشا روزی که گرم جنگ بودیم
میان رنگ‏ها بی رنگ بودیم
دل هر کس شهادت را طلب داشت
حدیث عشق و مستی را به لب داشت
خوشا تنهایی شب‏های سنگر
که دل بود و تمنا بود و دلبر
ز زرق و برق دنیا دور بودیم
سر و پا مست عشق و شور بودیم

5. دعا و نیایش

یکی از اوصاف برجسته رزمندگان، روح عبودیّت و توجه قلبی و خالصانه به خدای متعال بود. نماز و دعا و توسل و تهجّد آنان برای بیدار دلان بسیار آموزنده و راه گشاست. چه نیکوست که به طور مجزّا، اجمالاً به هر یک از این موارد بپردازیم.

نماز

زیباترین نوع عبادت و پرستش خدای متعال است. نماز خالصانه و از روی نیاز، در تحوّل حالات انسان بسیار مؤثر است، و از طرفی عمود خیمه ایمان محسوب می‏شود؛ چنان که مولای متقیان علی‏علیه السلام فرمودند:
اللَّه اللَّه فی‏الصَّلاة فإنَّما عَمودُ دینکُم
خدا را خدا را درباره نماز، که نماز عمود خیمه ایمان شماست.
به همین دلیل، خدای متعال بندگانش را به اقامه و برپا داشتن نماز فرمان داده است. البته صرف خواندن و قرائت کردن، با برپایی و استواری حقیقت نماز در جامعه متفاوت است؛ چنان که در قرآن کریم می‏فرماید:
حافِظوُا عَلَی‏الصَّلَواتِ وَالصَّلوةِالوُسطی وَ قوُموُا لِلّهِ قانِتینَ
مراقبت کنید بر انجام نماز، به ویژه نماز وسطی (ظهر و عصر)، و از بر پادارندگان نماز باشید.
رزمندگان ما از مصادیق روشن برپا دارندگان فرهنگ نماز بودند و با اقامه نماز در سنگرها و یا بر روی خاک داغ جبهه‏ها، نه تنها نسیم عبودیت را بر کالبد کم رمق ما می‏دمیدند، بلکه بدین وسیله به خدا تقرّب می‏جستند، و بهترین وسیله برای تقرب به خدا را نماز با حضور قلب و عاشقانه می‏دانستند؛ چنان که مولای متقیان علی‏علیه السلام فرمودند:
الصّلوة قربان کُلّ تقّی
نماز عاقل، تقرّب تقوا پیشگان است.
ابوسعید ابی‏الخیر هم زیبا گفته است:
بر نخل وجود، برگ و بار است نماز
دیباچه خرّم بهار است نماز
راهی به حریم کردگار است نماز
فریاد بلند روزگار است نماز
رزمندگان عاشق و خداجوی ما با درک حقیقت نماز در گرماگرم نبرد و مبارزه، وقتی صدای اذان را می‏شنیدند، سراسیمه به سوی نماز می‏شتافتند، و حتی برای ساعات و اوقات نماز لحظه شماری می‏کردند و به یقین می‏توان گفت صدای اذان که دعوت معبود از عاشقان است، زیباترین ترانه و نغمه جان پرور به حساب می‏آمد.
اینک به نمونه‏هایی از اذان و نماز رزمندگان، چه در میادین نبرد و چه در سیاهچال‏های اسارت رژیم بعثی، توجه کنید:
در عملیات کربلای دو، محمود کاوه، فرمانده لشکر پنجاه و پنج ویژه شهدا، کار عجیبی کرد. نیروهای خطشکن را که جلو فرستاد، آمد و نمازی دو رکعتی را اقامه کرد. بعد از نماز گفت: «این نماز را فقط به دو دلیل خواندم، اول برای پیروزی بچه‏های خطشکن و بعد...»
یکی از بچه‏ها پرسید: «بعد چه؟»
«دلم می‏خواهد اگر خدا لایقم بداند، این نماز آخرین نمازم باشد.»
و خدا لایقش دانست.
شهید محمود کاوه در همان عملیات شهید شد.
توی فاو بودیم؛ در عملیات والفجر هشت شب سختی را گذراندیم. دشمن آتش بارانمان می‏کرد. من و دو نفر دیگر از بچه‏ها نماز نخوانده بودیم. دنبال جایی برای خواندن نماز می‏گشتیم. سنگری را گیر آوردیم پُر از نیرو. مجبور شدیم تک تک برویم آن‏جا، بایستیم به خواندن نماز. نمازمان را که خواندیم، از سنگر بیرون زدیم. در غرب رودخانه اروندرود به یک مجروح برخوردیم. خوابیده بود توی قایقی، می‏خواست برود آن طرف رود. توانایی‏اش را نداشت. نگاه به هم کردیم؛ تصمیم گرفتیم هر جا که می‏خواهد، ببریمش. سوار قایق شدیم؛ زدیم به آب. سکوت عجیبی بود.
میان رودخانه بودیم که گفت: «من هنوز نماز نخوانده‏ام.»
گفتیم: «با این زخم‏ها و تن و بدن چطور می‏خواهی نماز بخوانی؟» می‏خواستیم مانع خونریزی‏اش شویم.
گفت: «چیزیم نیست. چند تا زخم کوچولو است، زیاد عذابم نمی‏دهد.» و بلند شد ایستاد و نمازش را ایستاده در قایق خواند.
آفتاب کم‏کم اشعه طلایی خود را از افق بر می‏چید که ما به نقطه رهایی رسیدیم؛ جایی که پس از اعلام رمز عملیّات باید علی‏وار بر سپاه دشمن حمله می‏بردیم. با فرا رسیدن وقت نماز مغرب و عشاء، همه به نماز ایستادند. امّا این بار، برخلاف همیشه که نمازمان را به جماعت می‏خواندیم، همه برادران نماز را فرادا خواندند. بچه‏ها اشک می‏ریختند و خیلی‏ها حالتی داشتند که انگار آخرین نماز را می‏خوانند. گویا همه خود را مهیّای شهادت کرده بودند. بعد از نماز، همه در حال سجده شدیداً منقلب شده بودند و به شدّت گریه و زاری می‏کردند. آن چنان ضجّه می‏زدند که انسان را به یاد عاشورا می‏انداخت. سپس دریادلان عاشق، همدیگر را در آغوش گرفتند و این بار هم با بارانی از اشک، گونه‏ها را شستشو دادند.
شب عملیات بدر سوار قایق شدیم، زدیم به خط. وقت نماز شد. رزمنده پیری با ما بود، با محاسن سفید و بلند، با آب هور وضو گرفت. توی قایق ایستاد به نماز، وقت کم بود. وضو گرفتیم ایستادیم به نماز. هوا صاف بود و نسیمی دلمان را روشن می‏کرد. جهت قبله را از ستاره‏ها پرسیدیم. نماز آن شب بهترین نماز بود که تا حالا خوانده‏ام.
عراقی‏ها با خشونت تمام مرا با خود بردند. در راه مدام کتک می‏خوردم و تهدید می‏شدم. هنگام ظهر، تصمیم گرفتم نماز بخوانم؛ با این امید که خداوند، نماز همراه با ناله و درد را می‏پذیرد، اما وقتی سرباز عراقی متوجه حرکت لب‏هایم شد، مشت محکمی به پشت سرم کوبید. ناچار شدم بقیه نمازم را در دل بخوانم. پس از آن قضیه تا یک ماه با لباس خونی و آلوده نماز می‏خواندم؛ آن هم بدون قطره‏ای آب و تنها با تیمم.
قبل از عملیات کربلای سه، کنار خلیج‏فارس همه بچه‏های لشکر چهارده امام حسین‏علیه السلام به نماز ایستادند؛ شکوه عجیبی داشت این نماز و همین طور پایانش. هر کس خودش را در آغوش پُر مهر دیگری انداخته بود و می‏بوسیدش و می‏بوییدش و می‏گفت حلالم کن، شفاعتم کن، ببخش، اگر بد کردم. اگر خانواده‏ام را دیدی، سلامم را برسان و عقده دل می‏گشود، با بهای مروارید اشک. و با چه صفا و صمیمیتی! و چه بی‏ادعا! هیچ کس از گریه ابایی نداشت. یکی از روحانی‏ها با اشک به بچه‏ها می‏گفت: اگر توی آب با مشکلی روبرو شدید، فقط مولایتان را صدا بزنید، فقط حسین‏علیه السلام را داد بزنید در دل‏هایتان. بخواهیدش با تمام وجودتان. سه بار فریاد بزنید «السّلام‏علیک یا اباعبداللَّه» با همین فریادهای دل بود که بچّه‏ها توانستند اسکله الامیّه عراق را فتح کنند.
ما در اردوگاه رمادیه یک بودیم و همواره مراسم نماز جماعت را برگزار می‏کردیم. در مقابل، عراقی‏ها که از انسجام و وحدت بچه‏ها بیمناک بودند، سعی در بر هم زدن نماز جماعت و ایجاد تفرقه در میان ما داشتند.
یک روز که نماز را شروع کرده بودیم، عراقی‏ها کابل در دست به پشت پنجره آمدند و ما را زیر نظر گرفتند. پس از آن نماز، عراقی‏ها پیشنمازمان را که یک فرد بسیجی بود صدا زدند و با خود بردند. چند ساعت بعد وقتی او را برگرداندند، آنقدر به کف پایش کابل زده بودند که چشم‏هایش کم سو شده بود و به زحمت اطراف خود را می‏دید.
هر وقت برادرها احساس می‏کردند که روحیه‏شان ضعیف شده است و می‏دیدند آتش دشمن زیاد است، همه با هم به روی خاکریز می‏رفتند و اذان می‏گفتند. حسابش را بکنید اگر 300 نفر با هم اذان بگویند، چه می‏شود؟! چنان ضعفی در روحیه دشمن به وجود می‏آمد که در این گونه مواقع به سنگرهایشان پناه می‏بردند و دیگر خبری از آتش نبود.

تهجّد و شب زنده‏داری

یکی از سنت‏های نیکو و تحسین برانگیز رزمندگان و آزادگان سرافراز، تهجّد و شب‏زنده‏داری بود، که این میراث گرانبها را از ائمه معصومین‏علیهم السلام و اولیای الهی به ارث برده بودند. خدای متعال هم صفت نیکوی عاشقان را شب زنده‏داری و سحرخیزی می‏داند:
کانُوا قلیلاً مِنَ الَّیلِ یَهجَعُونَ وَ بِاْلاَسحارِهُم یَسْتَغْفِروُنَ
پاسی از شب را به بیداری می‏گذرانند و سحرگاهان به استغفار مشغولند.
اشک و آه سحری، کلید حوائج رزمندگان بوده است. آنان که به فیض شهادت نایل آمدند، از این مفتاح فرج، بهره جستند، و به مراد دل رسیدند و پیام آن‏ها هم به ما این غزل حافظ بود:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
می‏صبوح و شکر خواب صبحدم تا کی
به قدر نیم شبی کوش و گریه سحری
مولای متقیان علی‏علیه السلام در مورد عاشقان شب می‏فرمایند:
الّذین کانت أعمالهم فی‏الدُّنیا زاکیه و اعینهُمُ باکیةً
مؤمنان کسانی هستند که اعمالشان در دنیا پاک و چشمانشان در شب‏ها گریان است.
البته اشک و آه شبانه علامت عشق و توجه خدا به عاشقان است؛ یعنی خدا هر بنده‏ای را که دوست دارد، میل آن‏ها را به نیایش و تضرع و زاری سوق می‏دهد تا در متن این گریه و زاری، صفای باطن و سرور و شادابی روانی را به آن‏ها ارزانی دارد؛ چنان که مولوی گفته است:
چون خدا خواهد که ما یاری کند
میل ما را جانب زاری کند
ای خُنک چشمی که او گریان اوست
ای همایون دل که او بریان اوست
از پی هر گریه آخر خنده‏ای است
مرد آخر بین مبارک بنده‏ای است
اینک به نمونه‏هایی از تهجّد رزمندگان و آزادگان عزیز توجه کنید تا ببینید که چگونه مصادیق روشن آیات و روایات شدند و در ضمن به این حدیث نورانی امام صادق‏علیه السلام دقت نمایید که فرمودند:
لَیس من شیعَتَنا مَن لَم یُصّل صَلاة اللَّیل.
کسی که نماز شب نمی‏خواند، از شیعیان واقعی ما نیست.
روزهای ما با آموزش و شب‏ها در رزم شب می‏گذشت. آن ماه، ماه رمضان بود و بوی عملیات در منطقه پیچیده بود. بچه‏ها شور و حال عجیبی داشتند؛ از سرشب تا اوایل صبح، دعای مخصوص ماه رمضان را می‏خواندند و ناله می‏کردند.
از نیمه شب به بعد، اگر به محل مراسم صبحگاهی پایگاه سرمی‏زدی، در نگاه اوّل تصور می‏کردی همه مشغول نماز جماعت هستند؛ به ساعت که نگاه می‏کردی، متوجه اشتباهت می‏شدی و می‏فهمیدی که آن‏ها نماز شب خوان‏های جبهه هستند. هر کس برای این که شناخته نشود، شگردی به کار می‏برد؛ یکی به سر و صورت خود چفیه می‏بست، دیگری بر روی شانه‏ها و سرش پتو آویزان می‏کرد و بعضی هم در گوشه‏های دنج و خلوت، به آرامی قامت رسایشان را در مقابل معبود می‏شکستند.
یک شب در اثر صدایی از خواب پریدم. فانوس روشن بود. دیدم شهید «معزّزی» مشغول خواندن نماز است و در سجده است؛ بلند نشدم تا او نفهمد من او را دیده‏ام و دوباره خوابیدم. حدوداً 2 ساعت بعد دوباره بلند شدم، دیدم هنوز نماز شب می‏خواند!!
یکی از اسرا که پایش قطع شده بود، نیمه‏های شب از خواب بیدار می‏شد و بالشی جلوی خود می‏گذاشت و بعد مهر خود را روی آن قرار می‏داد و به صورت نشسته، مشغول خواندن نماز شب می‏شد. او مدت‏ها ذکر می‏گفت و اشک، مثل مروارید از چشمانش فرو می‏غلتید. خدا گواه است که نوای دلنشین «الهی العفو» چنین عزیزانی در نیمه شب، قلب هر انسانی را تکان می‏داد و مانند صاعقه، شب تاریک و ظلمانی را می‏شکافت.
در اردوگاه موصل 4، یک شب به یکی از بچه‏ها که نگهبان شب بود، سفارش کردم که مرا برای نماز شب بیدار کند؛ وقتی سر موقع مرا بیدار کرد، متوجه شدم که بیش از نود درصد بچه‏ها مشغول خواندن نماز هستند. با دیدن این صحنه از خودم خجالت کشیدم.
مدتی بود که عراقی‏ها نسبت به زود بیدار شدن بچه‏ها برای نماز شب حساس شده و آن را ممنوع اعلام کرده بودند. در واقع بچه‏ها حق نداشتند قبل از اذان صبح بیدار شوند و از این جهت، برای اقامه نماز شب دچار مشکل می‏شدند.
در یکی از شب‏ها، حاج‏آقا ابوترابی که در اردوگاه به سر می‏برد، به دلیل کسالت مزاج و تب شدیدی که داشت، پیراهنش خیس عرق شده بود. آن شب، وقتی از خواب بیدار شدم، حاج‏آقا را دیدم که به حالت نشسته به دیوار تکیه داده بود و در حالی که از شدت تب می‏لرزید، مهر نماز را روی زانویش گذاشته بود و نماز شب می‏خواند.
منبع: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس