نگاهی به سیره پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)

آداب قرآن خواندن پیامبر (صلی الله علیه و آله)

۱ـ شیخ در کتاب مجالس از ابوالدنیا از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل می‌کند که: هیچ چیز مانع از قرائت قرآن پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمی‌گردید مگر جنابت[۱].
۴ـ ابن ابی جمهور در کتاب درر اللئالی از جابر نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمی‌خوابید مگر آنکه سوره «تبارک» و «الم التنزیل» را قرائت کند[۴].
۵ـ شیخ طبرسی می‌گوید: روایت از امیرمؤمنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) سوره‌ی «سبح اسم ربک الاعلی» را دوست می‌داشت و اولین کسی که «سبحان ربی الاعلی» گفت، میکائیل بود[۵].
۶ـ شیخ طبرسی می‌گوید: از ابن عباس نقل شده که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که «سبح اسم ربک الاعلی» را قرائت می‌کرد می‌فرمود: «سبحان ربی الاعلی». از علی (علیه السلام) نیز این روایت نقل شده است...[۶]
۷ـ سیوطی از ابن امامه نقل می‌کند که گفت: با پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از حجه الوداع نماز می‌خواندم. حضرت «لا اقسم بیوم القیامه» را زیاد می‌خواند. وقتی که به این آیه می‌رسید، «الیس الله بقادر علی ان یحیی الموتی» می‌شنیدم که می‌فرمود: «بلی و انا علی ذالک من الشاهدین» آری و من بر این امر گواهم[۷].
۸ـ سیوطی می‌گوید: از ابن عباس روایت است که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که آیه‌ی «و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقواها» را تلاوت می‌نمود توقف می‌کرد و می‌فرمود: «اللهم ائت نفسی تقویها و زکیها. انت خیر من زکیها. انت ولیها و مولیها».
خدایا! به روح من تقوی و تزکیه آن را عنایت کن. تو بهترین کسی هستی که آن را تزکیه می‌کنی. تو سرپرست و مولای روح من هستی.
ابن عباس می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) این دعا را در نماز می‌گفت[۸].
تواضع و فروتنی
۱ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر کس را که می‌دید به او سلام می‌کرد[۹].
۲ـ محمد بن مسلم می‌گوید: از حضرت باقر (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: فرشته‌ای نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: خداوند، تو را مخیر ساخته که پیامبری تو همراه با بندگی و تواضع باشد یا همراه با پادشاهی! جبرئیل به پیامبر نگاهی کرد و با دست اشاره کرد که تواضع را پیشه‌ کن.
در این هنگام بود که آن فرشته که کلیدهای گنج‌های زمین در دستش بود گفت: انتخاب این کلیدها نیز هیچ چیز [از مقامات معنوی] که نزد پروردگارت داری، نمی‌کاهد[۱۰].
۳ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) با فقیران و مساکین نشست و برخاست می‌کرد و غذا می‌خورد. پوزش عذرخواهان را می‌پذیرفت... هیچ‌گاه بر غلامان و کنیزان خود در غذا و لباس برتری نمی‌‌جست. هیچ فرصتی را جز در راه کار برای خدا و یا اصلاح خویشتن از دست نمی‌داد. گاهی به باغ‌های دوستان خود تشریف می‌‌برد. هیچ فقیری را به خاطر فقر یا بیماری تحقیر نمی‌کرد و از هیچ پادشاهی به خاطر قدرتش نمی‌ترسید. همه را یکسان به سوی خدا و حق دعوت می‌نمود[۱۱].
۴ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) لباس و کفش خود را وصله می‌زد و گوسفند خود را می‌دوشید و با برده غذا می‌‌خورد و روی زمین می‌نشست و سوار الاغ می‌شد و دیگری را هم پشت سر خود سوار می‌کرد و از اینکه چیزی از بازار بخرد و به منزل ببرد، شرم نداشت و با ثروتمند و فقیر مصافحه می‌کرد و دست خود را از دست هیچ‌کس نمی‌کشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد و به هر کس که با او روبرو می‌‌شد ـ ثروتمند یا فقیر، کوچک یا بزرگ ـ سلام می‌کرد و هر چه را که به آن دعوت می‌شد، بزرگ می‌شمرد هر چند که یک خرمای پوسیده می‌بود.
هزینه‌های بزرگ زندگی او اندک و طبع او بسیار بزرگ و معاشرت او نیکو بود. برخورد او خوش و همیشه بدون اینکه بخندد، متبسم و بدون اینکه عبوس باشد، همواره اندوهگین و بدون اینکه خوار و خفیف باشد، متواضع و بدون اینکه اسراف کند، بخشنده بود. وی بسیار رقت قلب و نسبت به هر مسلمانی مهر و محبت داشت. هیچ‌گاه از روی پرخوری و سیری آروغ نزد و به سوی هیچ خواسته‌ای دست طمع دراز نکرد[۱۲].
۵ـ شیخ صدوق با سند خود از حضرت رضا (علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت از پدران خود روایت فرمود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است: من تا هنگام مرگ پنج چیز را رها نمی‌کنم تا پس از من به عنوان سنت باقی بماند.
اول ـ روی زمین نشستن و غذا خوردن با بردگان؛
دوم ـ سوار شدن بر مرکب برهنه؛
سوم ـ دوشیدن گوسفند با دست خود،
چهارم ـ پوشیدن لباس پشمین؛
پنجم ـ سلام کردن بر کودکان[۱۳].
۶ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر هر کوچک و بزرگ سلام می‌کرد[۱۴].
۷ـ امیرمؤمنان (علیه السلام) به شخصی از بنی‌ سعد می‌فرماید: نمی‌خواهی راجع به خودم و فاطمه مطلبی نقل کنم؟... یک روز صبح پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سوی ما آمد در حالی که زیر لحاف خوابیده بودیم، پس فرمود: السلام علیکم. ما سکوت کرده و خجالت کشیدیم که از زیر لحاف بیرون بیاییم. دوباره فرمود: السلام علیکم. باز ساکت ماندیم. سپس فرمود: السلام علیکم. ما ترسیدیم که اگر جواب او را ندهیم برگردد. چون رسم پیامبر (صلی الله علیه و آله) این بود که سه مرتبه سلام می‌کرد و اگر جواب نمی‌شنید بر می‌گشت. پس جواب دادیم: و عیک السلام یا رسول الله! وارد شو. پس حضرت وارد شد[۱۵].
۸ـ شیخ کلینی از ربعی بن عبدالله از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر بانوان سلام می‌کرد و آن‌ها جواب حضرت را می‌دادند و امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) نیز به زنان سلام می‌کرد ولی دوست نداشت که بر دختران جوان سلام کند و می‌فرمود: می‌ترسم که از صدای آن‌ها خوشم بیاید و گناهم بیشتر از ثوابم باشد[۱۶].
۹ـ شیخ طبرسی از کتاب نبوت از امام علی (علیه السلام) نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه در هنگام مصافحه با کسی دست خود را از دست او نمی‌کشید تا طرف مقابل دستش را می‌کشد و هیچ‌کس برای رفع نیاز خود با آن حضرت گفتگو نکرد مگر آن که خود برخیزد برود و هیچ‌کس با پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخن نگفت مگر آن که خودش گفتگو را قطع کند و ساکت بنشیند. و هیچ‌گاه دیده نشد که پای خود را در حضور دیگری دراز کند و هیچ‌گاه مخیر بین دو کار نشد مگر آن که کار دشوارتر را انتخاب کند و برای کار شخصی خو در صدد انتقام بر نیامد مگر آن که حریم الاهی هتک شده بود که در چنین صورتی خشم او برای خدا بود و هیچ‌گاه تا زنده بود تکیه کرده غذا میل نفرمود[۱۷].
۱۰ـ طفل شیرخواری را برای دعا نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌آوردند و آن حضرت آن طفل را به احترام والدینش روی دامن خود می‌نشانید و گاهی طفل در لباس آن حضرت ادرار می‌کرد. برخی افراد سر آن کودک فریاد می‌زدند، ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: با تندی جلو ادرار کودک را نگیرید و صبر کنید تا ادرار کند. پس او را دعا می‌کرد و یا اسمی برای او انتخاب می‌فرمود، خویشاوندان آن کودک خوشحال می‌شدند و می‌دیدند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از ادرار کودکشان ناراحت نشده است. پس وقتی که می‌رفتند، آن حضرت لباس خود را تطهیر می‌فرمود[۱۸].
۱۱ـ وقتی که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) سوار بر مرکب بود به هیچ‌کس اجازه نمی‌داد که همراه او پیاده راه برود و لذا یا او را سوار می‌کرد و یا می‌فرمود: جلو برو و هر جا که می‌‌خواهی بیا مرا ملاقات کن[۱۹].
۱۲ـ عبدالله بن مغیره به واسطه از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که به منزلی می‌رفت در نزدیک‌ترین جا به محل ورود می‌نشست[۲۰].
۱۳ـ در کتاب غوالی اللئالی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که: آن حضرت دوست نداشت که هنگام ورود به مجالس، جلو پای او کسی بلند شود و لذا وقتی که وارد می‌شد، چون مردم می‌دانستند که دوست ندارد هیچ‌کس جلو پای او بلند نمی‌شد، ولی وقتی که بلند می‌شد که به منزل برود، همراه آن حضرت می‌رفتند[۲۱].
۱۴ـ شیخ کلینی از جابر نقل می‌کند که حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) مانند بردگان غذا می‌خورد و می‌نشست و بر روی زمین غذا می‌خورد و می‌خوابید[۲۲].
۱۵ـ ابن عباس می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر روی زمین می‌نشست و [با دست] خود گوسفند می‌دوشید و دعوت بردگان را برای خوردن نان جو می‌پذیرفت[۲۳].
آداب معاشرت و مکارم اخلاقی پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) نرم بود و به کسی ظلم نمی‌کرد و کسی را تحقیر نمی‌نمود و نعمت‌های الاهی ـ هر چند ناچیز ـ در نظر او بزرگ و با عظمت بودند. از هیچ نعمتی بدگویی نمی‌کرد. نه غذایی را تعریف و مدح می‌کرد و نه مذمت و بدگویی.
دنیا و حوادث تلخ آن وی را غضبناک نمی‌ساخت و اگر حقی از کسی پایمال می‌شد به گونه‌ای خشمگین می‌شد که کسی نمی‌توانست آن حضرت را بشناسد. در این هنگام بود که از هیچ چیز پروایی نداشت تا آنکه حق یاری شود[۲۴].
۲ـ رسم پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین بود که همواره اهل فضل و دانش را می‌پذیرفت ومتناسب با فضیلتی که در دین داشتند، آن‌ها را احترام می‌کرد، حوایج هر کدام را برخی یک حاجت و برخی دو حاجت و برخی بیشتر برآورده می‌ساخت و آنان را به اصلاح امور و برطرف کردن نواقص خود وادار می‌کرد و درباره‌ی جامعه از آنان پرسش می‌فرمود و مطالب لازم را برای آن‌ها بیان می‌کرد و تأکید می‌نمود که باید این مطالب را حاضران به غایبان برسانند. و دستور می‌داد که نیازهای نیازمندان را به من ابلاغ کنید و بدانید که اگر کسی برای رفع نیاز محتاجان نزد حاکم وساطت کند، خداوند گام‌های او را در قیامت ثابت و استوار می‌سازد.
در نشست‌های آن حضرت جز این‌گونه مسایل چیزی مطرح نمی‌گردید و اجازه‌ی طرح مطالبی دیگر را نمی‌داد. آنان به امید کسب فیض به حضورش می‌رسیدند و بدون اینکه بهره‌ای ببرند، متفرق نمی‌شدند و به عنوان راهنمای دیگران از حضورش خارج می‌گردیدند[۲۵].
۳ـ امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: از پدرم راجع به زندگی اجتماعی و آداب معاشرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مردمان پرسیدم، فرمود: زبان خود را از سخنان غیر لازم و ضروری حفظ می‌کرد و با مردم مأنوس بود و آن‌ها را از خود نمی‌راند. بزرگ و مهتر هر گروه و قومی را احترام می‌کرد و او را بر قوم و قبیله‌اش حکومت می‌داد و بدون اینکه از مردم رو برگرداند و ترشرویی کند، از آنان برحذر بود. از یاران خود دلجویی و تفقد می‌کرد و از احوال عمومی مردم جویا می‌شد و اگر کسی کار شایسته‌ای انجام می‌داد، او را تحسین و تقویت می‌کرد و هرگز در کارهایش تندروی و کندروی نمی‌نمود. از جریان‌های اجتماعی و اوضاع و احوال مردم غافل نبود که مبادا منحرف شوند.
درباره‌ی حق افراط و تفریط نمی‌نمود [نه از آن می‌گذشت و نه برای تحقق آن از حق تجاوز می‌کرد] اطرافیان او از افراد شایسته اجتماع بودند. بهترین افراد نزد آن حضرت خیرخواه‌ ترین آنان نسبت به مردم و کسانی بودند که با آن‌ها همدردی و همسویی بیشتری داشته باشند[۲۶].
۴ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) حق هر یک از کسانی را که در مجلس او حضور داشتند، ادا می‌کرد و کسی احساس نمی‌کرد که دیگری نزد آن حضرت از او محتر‌م‌تر است. با هر کس می‌نشست آنقدر تحمل می‌کرد تا خودش برخیزد و برود. هر کس که حاجتی داشت یا به مقصود خود می‌رسید و یا با بیان حضرت قانع می‌گردید. اخلاق آن حضرت به قدری نرم بود که مردم او را چون پدری مهربان می‌دانستند و از رفتار یکسانی برخوردار بودند. مجلس آن حضرت مجلس بردباری و حیا و صداقت و امانت بود و کسی در آن مجلس صدای خود را بلند نمی‌کرد و هیچ‌کس هتک حرمت نمی‌شد و لغزش کسی بازگو نمی‌گردید. رفتارشان با یکدیگر با تقوا و تواضع بود. به بزرگ‌ترها احترام و به کوچک‌ترها ترحم می‌نمودند و افراد نیازمند و غریب را بر خود مقدم می‌داشتند.
امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: از پدرم پرسیدم که رفتار آن حضرت با همنشینان خود چگونه بود؟ فرمود: همواره خوشرو و نرم بود نه خشن و درشتخو و سبک‌ سر و فحّاش و عیبجو. کسی را زیاد ستایش نمی‌کرد و اگر به چیزی رغبت نداشت به آن توجه نمی‌نمود. به گونه‌ای بود که مردم از او ناامید نمی‌شدند. خود را از سه چیز برحذر می‌داشت:
ـ جدال، پر حرفی و بیان مطالب بیهوده.
و در مورد دیگران نیز از سه چیز پرهیز می‌کرد:
ـ هیچ‌گاه کسی را سرزنش نمی‌کرد و از او عیب نمی‌‌گرفت.
ـ در مورد مردم عیبجویی نمی‌کرد.
ـ فقط در جایی که امید ثواب داشت سخن می‌گفت.
چون ساکت می‌شد، دیگران سخن می‌گفتند، در محضر آن حضرت نزاع بر سر مطلبی در نمی‌گرفت. اگر کسی صحبت می‌کرد، همه ساکت می‌شدند تا سخن او به پایان برسد و هر یک به نوبت سخن می‌گفتند. اگر آن‌ها از شنیدن مطلبی به خنده می‌افتادند، حضرت نیز می‌خندید و اگر از چیزی تعجب می‌نمودند، وی نیز تعجب می‌کرد. بر بی‌ادبی اشخاص غریب در هنگام سؤال و سخن صبر می‌کرد به گونه‌ای که اصحاب می‌خواستند او را تنبیه کنند.
در رابطه با حاجتمندان می‌فرمود: آنان را کمک و یاری برسانید.
هرگز ستایش کسی را نمی‌پذیرفت مگر اینکه به عنوان تشکر از آن حضرت باشد و حرف زدن هیچ‌کس را قطع نمی‌‌کرد مگر آنکه از حد مشروع [با غیبت، تهمت، استهزاء و امثال آن] تجاوز می‌کرد که در این صورت حضرت او را با بلند شدن و یا نهی کردن از سخن گفتن باز می‌داشت[۲۷].
۵ـ امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: شنیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها[۲۸].
۶ــ امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خداوند، پیامبرش را به اخلاقی نیکو و شایسته متصف ساخته است. پس خودتان را بیازمایید. اگر از آن اخلاق در وجودتان هست خدای را شکر بگویید و بخواهید تا آن را در شما بیافزاید. سپس حضرت ده صفت را ذکر فرمود که عبارتند از:
اول یقین: دوم قناعت، سوم استقامت. چهارم سپاسگذاری. پنجم بردباری. ششم خوشرویی. هفتم غیرت. هشتم سخاوت. نهم شجاعت. دهم جوانمردی[۲۹].
۷ـ انس بن مالک می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شجاع‌ترین و نیکوترین و بخشنده‌ ترین مردم بود. یک شب صدای هولناکی در مدینه شنیده شد و مردم با دلهره‌ی عجیبی به سوی آن صدا روانه شدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیدند که بر اسب ابوطلحه سوار است و شمشیر به گردن آویخته و قبل از آن‌ها به سمت آن صدا حرکت کرده بود. به مردم فرمود: نهراسید. ما بررسی کردیم و جز یک صدا چیزی نبود[۳۰].
۸ـ امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: چون آتش جنگ برافروخته می‌گردید و دو لشکر کفر و اسلام به هم می‌رسیدند، ما به پیامبر (صلی الله علیه و آله) پناهنده می‌شدیم و هیچ‌کس به دشمن، نزدیک‌تر از آن حضرت نبود[۳۱].
ابو سعید خدری نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دختران پشت پرده با حیاتر بود. وی اگر چیزی را نمی‌پسندید، ما از چهره‌ی او می‌فهمیدیم[۳۲].
۹ـ حفص بن غیاث از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای حفص! هر که صبر یا بی‌تابی کند، اندکی صبر و بی‌تابی نموده است [چون دنیا محل گذر است] در هر کاری صبر را از دست مده، چون خداوند عزوجل پیامبر را مبعوث به رسالت و مأمور به صبر و مدارا نمود و فرمود: «وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا وَذَرْنِی وَالْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَهِ»[۳۳].
و نیز فرمود: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (۳۴) وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیم»[۳۴].
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر مصیبت‌‌های بزرگ و تهمت‌های سهمگین صبر نمود و چون دلتنگ گردید، این آیه نازل شد: «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ»[۳۵].
پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تکذیب و متهم نمودند و آن حضرت اندوهگین شد. خداوند این آیه را نازل فرمود: «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ یُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا»[۳۶].
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) صبر و تحمل می‌کرد ولی دشمنان از این حد گذشتند. خداوند را یادآوری نمود، آن‌ها خدا را نیز تکذیب کردند. حضرت فرمود: تا کنون در رابطه با خود و خانواده و آبرویم تحمل کردم، ولی در رابطه با [بدگویی و تکذیب] خدایم نمی‌توانم صبر کنم. پس این آیه نازل شد: «فاصبر علی ما یقولون»[۳۷]. پس در همه امور صبر نمود تا آن‌گاه که در رابطه با خاندانش به او بشارت دادند که به عنوان امامان مردم برگزیده شده و به صبر و بردباری توصیف شدند. خداوند فرمود: «وَجَعَلْنَاْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ»[۳۸].
در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «الصبر من الایمان بمنزله الرأس من الجر»[۳۹].
و شکر الاهی را بجای آورد. پس خداوند چنین فرمود: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِی إِسْرَآئِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُواْ یَعْرِشُونَ»[۴۰].
و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این رابطه فرمود: «لند بشری و انتقام»[۴۱]. پس خداوند اجازه داد که آن حضرت با مشرکان نبرد کند، این آیه را نازل فرمود: «وَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ مرصد واقتلوهم حیث ثقفتموهم مَرْصَدٍ»[۴۲].
پس خداوند آنان را به دست رسول الله و یارانش از بین برد و برای آن حضرت ثواب و پاداش را که در آخرت برای او ذخیره کرده قرار داد. پس هر کس که صبر کند و به حساب خدا بگذارد، از دنیا نخواهد رفت تا خداوند چشم او را در رابطه هلاکت دشمنانش روشن گرداند و در عین حال پاداش ذخیره شده اخروی را هم به او عطا خواهد کرد[۴۳].
۱۰ـ احمد بن ابی عبدالله از پدرش در حدیثی مرفوع از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که فرمود: جبرئیل آمد و گفت: ای پیامبر خدا! خداوند مرا با ارمغانی به سوی شما فرستاده است. گفتم: آن چیست؟ گفت: صبر و نیکوتر از آن. گفتم: آن چیست؟ گفت: رضا و از آن بهتر، گفتم چیست؟ گفت زهد و از آن بهتر. گفتم چیست؟ گفت: اخلاص و از آن بهتر. گفتم چیست؟ گفت: یقین و از آن بهتر. گفتم چیست؟ گفت: پلکان رسیدن به یقین که عبارت از توکل بر خداوند است. گفتم: توکل بر خدا چیست؟ گفت: آن است که انسان بداند که مخلوق نه ضرر می‌رساند و نه منفعت و نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی می‌گیرد. و این است که انسان از مردم ناامید باشد. پس اگر چنین بوده کاری برای غیر خدا انجام نمی‌‌دهد و امید و وحشتی از کسی غیر خدا ندارد و به هیچ کس غیر خدا دل نمی‌‌بندد. این است معنای توکل. گفتم: ای جبرئیل! معنای صبر چیست؟ گفت: آن‌که انسان در سختی‌ها صبر کند چنانکه در خوشی‌ها و تنگدستی صبر کند چنانکه در حال ثروت و در بلا و مصیبت صبر کند چنانکه در حال عافیت و هیچ یک از احوال ناگوار خود را به کسی به عنوان شکایت نگوید.
گفتم: تفسیر و معنای قناعت چیست؟ گفت: به آن چه که از دنیا به او رسیده به اندک قانع و در مقابل عطای کم شکرگزار باشد. گفتم: تفسیر رضا چست؟ گفت: انسان راضی هرگز نسبت به مولای خویش غضبناک نمی‌شود؛ خواه از دنیا چیزی به او برسد یا نرسد و کسی است با اعمال اندک خود از خود راضی نمی‌شود.
گفتم: معنا و تفسیر زهد چیست؟ گفت: کسی که محبوب خالق خود را دوست دارد و مبغوض خالقش را مبغوض و از حلال دنیا دوری می‌گزیند و به حرام آن توجه نمی‌کند، چون در حلال آن حساب و در حرام آن عقاب است. و به همه مسلمانان مانند خویش ترحم می‌کند و از سخن گفتن پرهیز می‌کند چنانکه از مردار متعفن و از زرق و برق دنیا روبر می‌گرداند چنانکه از اتش که مبادا او را در بگیرد و آرزوی خود کوتاه می‌کند و همیشه مرگ را بین دو چشم خود می‌بیند، گفتم: ای جبرئیل! تفسیر اخلاص چیست؟ گفت: مخلص کسی است که از مردم چیزی نمی‌طلبد تا این که خودش آن را به دست بیاورد و وقتی که یافت راضی می‌شود و اگر باقیمانده داشت، در راه خدا آن را می‌بخشد. پس اگر از مخلوق در خواست نکرد به عبودیت و بندگی اقرار نموده و اگر یافت و راضی شد از خدا راضی شده است و خدا از او راضی است و اگر بخشید به خدای خویش اعتماد نموده است.
گفتم: تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤمنی که برای خدا به گونه‌ای کار می‌کند که گویا خدا او را می‌بیند و اگر او خدا را نمی‌بیند، خدا او را می‌بیند. و یقینا می‌داند که آنچه که باید به او برسد، حتما خواهد رسید و آن چه که به او نرسیده از روی خطا و اشتباه نبوده است. این‌ها همه از شاخه‌های درخت توکل و پله‌های نردبان زهد بود[۴۴].
۱۱ـ در کتاب نبوت از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در توصیف آن حضرت چنین آمده است: پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سخاوت و جرأت و صراحت لهجه و صداقت و وفای به عهد و پیمان و اخلاق نرم و کرامت در معاشرت از همه مردم بالاتر و برتر بود. هر کس که در وهله‌ی اول با آن حضرت برخورد می‌کرد، هیبت و شکوه خاصی از آن حضرت در دل خود احساس می‌کرد ولی همین که با آن حضرت انس می‌گرفت احساس علاقه و نزدیکی خاصی می‌نمود. من کسی را قبلا و بعد از آن مانند آن حضرت ندیدم[۴۵].
۱۲ـ شیخ در امالی از محمد بن حسین بن زید بن علی از حضرت رضا (علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت نیز از پدران بزرگوارش روایت نموده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: مکارم الاخلاق را پیشه خود کنید که خداوند، مرا به مکارم اخلاقی مبعوث فرموده است و از جمله مکارم اخلاقی این است که: انسان کسی را که به او ظلم نمود عفو نماید و به کسی که او را محروم ساخته چیزی عطا کند و با کسی که با او قطع رابطه کرده ارتباط برقرار کند و به دیدار کسی که به دیدار او نمی‌آید برود[۴۶].
۱۳ـ هیچ‌گاه با کسی سخن ناپسند نمی‌گفت و می‌فرمود: بهترین شما خوش اخلاق‌ترین شماست. و هیچ‌گاه غذایی را مذمت یا تعریف نمی‌کرد. در حضور او اصحاب با یکدیگر درگیری لفظ نداشتند و هر کس که درباره‌ی آن حضرت سخن می‌گفت،‌ معتقد بود که مانند او را قبل از آن و بعد از این ندیده است[۴۷].
۱۴ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه پای خود را در میان اصحاب دراز نمی‌کرد و اگر کسی با وی مصافحه می‌کرد، حضرت دست خود را نمی‌کشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد. وقتی که مردم این نکته را احساس کرده بودند، دست خود را می‌کشیدند[۴۸].
۱۵ـ صفوان از حضرت صادق (علیه السلام) به نقل از سعد اسکاف در یک حدیث شریف در رابطه با لباس پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌گوید: وقتی که با کسی همنشین می‌شد تا وقتی که او حضور داشت، حضرت لباس و زیور خود را بیرون نمی‌آورد[۴۹].
۱۶ـ یونس شیبانی می‌گوید: حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمود: چه مقدار با همدیگر شوخی می‌کنید؟ عرض کردم: اندک و کم. فرمود: چرا با هم مزاح نمی‌کنید؟ مزاح از خوش اخلاقی و موجب ادخال سرور در قلب برادرت می‌باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) با افرادی شوخی می‌کرد و قصد داشت که او را مسرور سازد[۵۰].
۱۷ـ محمد بن عرفه به نقل از حضرت صادق (علیه السلام) می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: آیا می‌خواهید بگویم که کدامیک از شما به من شبیه‌تر هستید؟ گفتند: آری، ای پیامبر خدا. فرمود: هر کدام که اخلاقتان بهتر و برخوردتان با مردم نرم‌تر و احسانتان به خویشاوندان و محبتتان به برادران دینی و صبرتان در رابطه با اجرای حق و فرو بردن خشمتان بیشتر باشد و عفو گذشت بهتری داشته و در حالت خشنودی و خشم، بیشتر از دیگران انصاف به خرج بدهید[۵۱].
۱۸ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) اهل دانش را به تناسب اخلاق و ارزشی که داشتند احترام می‌کرد و با افراد شریف و آبرومند ارتباط عاطفی داشت. با خویشاوندان خود صله رحم می‌کرد بدون آنکه آن‌ها را بر کسانی که بالاتر از آن‌ها بودند، برتری و امتیاز ببخشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به هیچ‌کس ظلم و ستم نمی‌نمود[۵۲].
۱۹ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همه دیرتر به خشم می‌آمد و از همه زودتر از افراد راضی می‌شد و از همه مردم نسبت به آنان مهربان‌تر و نیکو روش‌تر و نافع‌تر بود[۵۳].
۲۰ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) به نیکوترین وجه از مردم راضی و خشنود می‌گردید. مردم را با تمام وجود و نهایت جدیت موعظه و نصیحت می‌کرد و وقتی که به غضب می‌آمد [که هیچ‌گاه جز برای خدا نبود] هیچ چیز در مقابل او توان مقابله نداشت.
این قاطعیت در تمام امور زندگی او وجود داشت. وقتی که با حادثه‌ای برخورد می‌کرد، آن را به خدا واگذار می‌فرمود و به قدرت و توان خود اعتماد نمی‌کرد، بلکه از خدا راه رهایی از آن را می‌طلبید[۵۴].
۲۱ـ شیخ کلینی از سلام بن مستیز از حضرت باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: هر عبادتی و هیجان و شوری، کم کم به سستی و ضعف می‌گراید. اگر کسی هیجان خود را با سنت من منطبق سازد هدایت می‌شود، ولی اگر از سنت من فاصله گرفت، خودش گمراه و عمل او نیز ضایع خواهد گشت.
آگاه باشید که من نماز می‌خوانم و می‌خوابم و روزه می‌گیرم و افطار می‌کنم و می‌خندم و گریه می‌کنم. هر کس که از روش من فاصله بگیرد از من نیست[۵۵].
۲۲ـ شیخ کلینی از بحر سقا نقل می‌کند که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: ای بحر! خوش اخلاقی موجب آسان شدن امور است. سپس روایتی خواند که مضمون آن چنین بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوش اخلاق بود[۵۶].
حسین بن موسی از پدرش و او از پدرانش و آن‌ها از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل کرده‌اند که فرمود: نسبت به زحمات و خدمات پیامبر (صلی الله علیه و آله) ناسپاسی شد و خیر آن حضرت شامل حال قریش و عرب و عجم گردید و هیچ‌کس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این زمینه گوی سبقت نبرده بوده است و ما خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز چنین هستیم. هیچ‌کس از زحمات ما قدرشناسی نمی‌کند و نیز از خدمات مؤمنان برگزیده تقدیر و ستایش نمی‌شود[۵۷].
۲۳ـ هیچ‌کس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چیزی نخواست که جواب منفی بشنود. و آن حضرت هیچ سائلی را جواب رد نمی‌داد. اگر می‌توانست حاجت او را بر می‌آورد و اگر نمی‌توانست با زبان خوش او را قانع می‌ساخت. نماز او در عین تمام و کمال از همه سبک‌تر و خطبه‌ها و سخنرانی هایش کوتاه تر بود و از بیهوده گویی به شدت پرهیز داشت.
۲۴ـ عجلان می‌گوید: خدمت حضرت صادق (علیه السلام) بودم که سائلی آمد حضرت برخاست و از زنبیلی که در آن خرما بود مشتی برداشت و به او داد. سائل دیگری آمد و حضرت یک مشت دیگر به او دارد. تا سه نفر فقیر آمدند، ولی حضرت به فقیر چهارم فرمود: خدا ما و تو را روزی بدهد. سپس فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین بود که هیچ سائلی را از مال دنیا محروم نمی‌کرد.
روزی زنی به پسرش گفت: نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) برو و اگر هیچ نداشت پیراهن او را بخواه. وی نزد حضرت آمد و چیزی خواست. حضرت فرمود: هیچ چیز نزد ما وجود ندارد. عرض کرد: پیراهنت را به من بده. حضرت پیراهن خود را بیرون آورد و نزد او افکند. [طبق یک روایت به او بخشید] پس خداوند فرمان میانه روی به او داد و فرمود: «وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا» (اسراء، ۳۱) دست خود را به گردن خود بسته مدار و به طول کامل آن را باز مکن که در نتیجه ملامت شده و حسرت زده می‌شوی[۵۸].

ـ حضرت امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: از پدرم (امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)) درباره‌ی زندگی شخصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسیدم. فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اختیار خود به منزل می‌رفت و اوقات خود را به سه بخش تقسیم می‌فرمود؛ بخش برای عبادت پروردگار؛ بخشی برای خانواده و اهلبیت و بخشی برای کارهای شخصی خود. و در آن فرصت که برای کارهای شخصی در نظر گرفته بود، دستورهای لازم را صادر و وظایف اصحاب را در رابطه با رسیدگی به کارهای مردم تعیین می‌فرمود و در این زمان به کارهای مربوط به شخصی خود نمی‌پرداخت[۵۹].
۲ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آینه نگاه و موهای خود را صاف و شانه می‌:رد و گاهی در آب نگاه و موهای خود را صاف می‌نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) خود را برای اصحاب می‌آراست چنانکه برای خانواده‌اش آراسته می‌ساخت و می‌فرمود: خداوند دوست دارد که بنده‌اش وقتی به سوی دوستانش می‌رود، آراسته باشد و خود را آماده بنماید[۶۰].
۳ـ اسحاق بن عمار نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگاه اراده‌ی جنگ داشت با زنان خود مشورت می‌کرد و سپس بر خلاف و نظر آن‌ها عمل می‌نمود[۶۱].
۴ـ شیخ صدوق از هارون بن مسلم نقل می‌کند که گفت: به صاحب الدار (علیه السلام) نامه‌ای نشوشتم و عرض کردم: خداوند به من فرزندی عطا کرده و سر او را تراشیدم و هم وزن آن درهم صدقه دادم. فرمود: وزن کردن موی سر بچه جز با طلا و نقره جایز نیست و سنت بر این جاری شده است[۶۲].
۵ـ شیخ صدوق از حضرت علی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: اولاد خود را در روز هفتم عقیقه کنید و به وزن موهای آن‌ها نقره به مسلمان صدقه بدهید و این چنین رسول خدا نسبت به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و سایر فرزندان خود رفتار می‌کرد...[۶۳]
آداب ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ شیخ صدوق ازعلی (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: ازدواج کنید که ازدواج سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) است. پیامبر می‌فرمود: هر کس که دوست دارد از سنت من پیروی کند ازدواج کند،‌ که از سنت من است...[۶۴]
۲ـ شیخ کلینی از معمر بن خلاد نقل می‌کند که از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که فرمود: سه چیز از سنت پیامبر است: ـ عطر، کوتاه کردن مو و آمیزش زیاد با همسر[۶۵].
۳ـ سید مرتضی در رساله محکم و متشابه به اسناد خود از تفسیر نعمانی نقل می‌کند که علی (علیه السلام) فرمود: جمعی از اصحاب، آمیزش با زن و غذا خوردن در روز و خواب در شب را بر خود حرام کرده بودند. پس من به ام سلمه موضوع را خبر دادم. پس حضرت به سوی آنان بیرون رفت و فرمود: آیا از زنان کناره گرفتید؟ من با زنان آمیزش دارم و روزها غذا می‌خورم و شب‌ها می‌خوابم. هر کس که از سنت من فاصله بگیرد از من نیست[۶۶].
۴ـ شیخ کلینی از اسحاق بن عمار از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: دوستداری زنان از سنت انبیاء است[۶۷].
۵ـ بکاربن کردم و بسیاری دیگر از حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده‌اند که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است که فرمود: نور چشم من در نماز و لذت من در زنان قرار داده شده است[۶۸].
۶ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی که می‌خواست با زنی ازدواج کند،‌ کسی را می‌فرستاد تا او را ببیند...[۶۹]
۷ـ در تفسیر عیاشی از حسن بن الیاس نقل می‌کند که گفت: از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: خداوند، شب را آرامش و زن را آرامش قرار داده است. پس سنت عروسی در شب و اطعام طعام است[۷۰].
آداب بهداشتی و پزشکی پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ قرب الاسناد از حسین بن ظریف از حسین بن علوان از جعفر از پدرش نقل می‌کند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) وسط سر مبارک خود را حجامت می‌کرد و شخصی به نام ابوظیبه حجامت آن حضرت را با وسیله‌ی مخصوصی که از مس بود بر عهده داشت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) سه کیلو خرما به او اجرت می‌داد. آن‌گاه فرمود: وقتی که آن حضرت سردرد می‌گرفت، روغن کنجد را داخل بینی خود می‌کرد و به این وسیله خود را معالجه می‌نمود[۷۱].
۲ـ شیخ کلینی از بکر بن صالح و نوفلی و دیگران این روایت مرفوعه را نقل می‌کند که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) خود را از بیماری زکام معالجه نمی‌کرد و می‌فرمود: هیچ‌کس نیست مگر آنکه رگی از جزام در وجود او هست و وقتی که زکام می‌شود، ریشه جذام کنده می‌شود[۷۲].
۳ـ شیخ کلینی از محمد بن فیض نقل می‌کند که: به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کرم برخی از افراد خانواده‌ی ما مریض می‌شوند و طبیبان دستور می‌دهند که آن‌ها را پرهیز غذا می‌دهند. حضرت فرمود: ولی ما اهلبیت جز از خرما به کسی دستور پرهیز نمی‌دهیم، بلکه دستور خوردن سیب و آب سرد می‌دهیم. عرض کردم: چرا پرهیز از خرما را تجویز می‌فرمایید؟ فرمود: چون حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) حضرت علی (علیه السلام) را در بیماری از خرما پرهیز می‌داد[۷۳].
۴ـ شیخ کلینی از اسحاق بن عمار نقل می‌کند که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: مسواک کردن از سنت پیامبر است[۷۴].
۵ـ شیخ صدوق از امام علی (علیه السلام) در ضمن این روایت اربعمأه نقل می‌‌کند که: مسواک کردن موجب رضای خداوند عزوجل و سنت پیامبر و موجب خوش‌بو شدن دهان است[۷۵].
۶ـ شیخ طبرسی می‌گوید‌: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرشب سه مرتبه مسواک می‌کرد. یک مرتبه قبل از خواب و یک مرتبه که برای نماز بیدار می‌شد و یک مرتبه قبل از خروج از منزل برای نماز صبح[۷۶].
۷ـ شیخ کلینی از ابن ابی‌عمر از حماد از حلبی از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وقتی که نماز عشاء را می‌خواند، دستور می‌داد که وسایل وضو و مسواک او را فراهم کنند. سپس روی آن را می‌پوشانید و نزدیک سر خود می‌گزارد و هرگاه که خدا می‌خواست بیدار می‌شد و سپس بر می‌خاست و مسواک می‌زد و وضو می‌گرفت و چهار رکعت نماز می‌گزارد و سپس می‌خوابید و بار دیگر بر می‌خواست و مسواک می‌زد و وضو می‌گرفت و نماز می‌خواند آن‌گاه فرمود: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه».
و در پایان حدیث فرمود: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) هرگاه که از خواب بیدار می‌شد، مسواک می‌زد[۷۷].
۸ـ شیخ صدوق می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای هر نمازی مسواک می‌زد[۷۸].
۹ـ شیخ طبرسی می‌گوید: پیامبر دندان‌های خود را از عرض مسواک می‌زد. [یعنی از بالا به پایین نه از سمت راست و چپ و بالعکس][۷۹]
۱۰ـ شیخ طبرسی می‌گوید: پیامبر با چوب اراک مسواک می‌زد و جبرئیل چنین دستوری به او داه بود[۸۰].
آداب نشستن پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱ـ حضرت امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: از پدرم درباره‌ی نشستن پیامبر پرسیدم، حضرت فرمود: در هیچ جایی نمی‌نشست و بر نمی‌خاست مگر با یاد خداوند و جای مخصوصی برای خود

/ 0 نظر / 8 بازدید