امر به معروف و نهى از منکر

فهرست :


- مقدمه
- جایگاه سیاسى امر به معروف و نهى از منکر
- مفهوم سیاسى امر به معروف و نهى از منکر
- هدف و غایت دین
- فلسفه حکومت اسلامى
- تأمین حقوق همگان
- حفظ نظام اجتماعى سالم
- مکانیزم نظارتى در حکومت اسلامى
- رویکرد اجرایى به این فریضه
- موانع تحقیق و اجرا
- شناختن معروف و منکر
- احتمال تأثیر
- اصرار بر ادامه منکر و ترک معروف
- موجب مفسده نبودن اجراى این فریضه
- پایبندى آمر و ناهى به گفته‏هاى خود
- مراتب و آداب امر به معروف و نهى از منکر
- آداب امر به معروف و نهى از منکر
- پرهیز از تجسس
- پرهیز از پرده‏درى
- پرهیز از دشنام
- رفاقت
- صبورى
- امام و حسبه
- نظارت مستقیم
-  کوشش بر ناشناس بودن خود
- تفکیک حقوق شخصى از حقوق عمومى
-  آمادگى براى اقدام در هر زمانى
-  جمع‏بندى
- کتابنامه
- پى‏نوشتها

مقدمه

در نظام اعتقادى اسلام، امر به معروف و نهى از منکر، جایگاه خاصى دارد که بدون فهم آن، نمى‏توان جایگاه آن را در منظومه فکرى امام على‏علیه السلام دریافت. بدین روى به‏اجمال نظرگاه قرآن کریم را درباره این فریضه، یادآور مى‏شویم:

یک. امت اسلامى، بهترین امت است؛ چرا که امر به معروف و نهى از منکر مى‏کند و همین عامل رستگارى او است. (1) بدین‏ترتیب مى‏توان گفت امر به معروف و نهى از منکر، از ضروریات ایمان و رستگارى امت است.

دو. دست شستن از نهى از منکر و بى‏اعتنایى به رواج منکرات، نشان بدکردارى و تباهى انسان است. (2) سه. بر اثر ترک این فریضه، جامعه دچار تباهى مى‏شود. در این هنگام، تنها آمران به معروف و ناهیان از منکر نجات پیدا مى‏کنند و بدکاران و سهل‏انگاران، دچار عذاب مى‏گردند. (3) چهار. امر به معروف و نهى از منکر، کارى خدایانه است و خداوند از خود به عنوان کسى که به معروف فرمان مى‏دهد و از منکر بازمى‏دارد، یاد مى‏کند. (4) از این نکته مى‏توان نتیجه گرفت که عقل آدمى پیش از حکم شرع مستقلا به پاره‏اى معروف‏ها و منکرها شناخت پیدا مى‏کند.

پنج. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نیز یکى از وظایفش امر به معروف و نهى از منکر است و از این‏رو، این کارى پیامبرانه است. (5) شش. امر به معروف و نهى از منکر، نشان پیوستگى مؤمنان به یکدیگر و جلوه همبستگى جامعه اسلامى است. (6) هفت. امر به معروف و نهى از منکر، مکمل فریضه‏هایى چون نماز و زکات است و غالبا در قرآن در کنار آنها آمده است (7) که نشان‏دهنده بعد اجتماعى و عملى دین مبین اسلام است.

هشت. اجراى این فریضه، ممکن است سختى‏هایى در پى داشته باشد؛ اما باید آن را تحمل کرد که این از کارهاى استوار است. (8) نه. گرچه براى تحقق این فریضه باید کوشید، لازم است از منطق الایسر فالایسر و ترتیب و به کار بردن زبان خوش و منطق درست استفاده کرد. (9) ده. بهترین امر به معروف و نهى از منکر، آن است که انسان نخست خود را مخاطب آن سازد و از خود بیاغازد. بى‏اثرترین کار آن است که انسان خود را فراموش کرده، واعظ و اندرزگوى دیگران باشد. بدین‏ترتیب هم کارش بى‏نتیجه خواهد ماند و هم زمینه مغضوب شدن خود را فراهم خواهد آورد. (10) با در نظر گرفتن این تأکیدات و نکات، مى‏توان دیدگاه امام را درباره امر به معروف و نهى از منکر دریافت. رویکرد امام به این فریضه، مبتنى بر این میراث ارجمند است و گاه سخنان امام در این باب، ترجمان آیات قرآن و حتى گاه عین آیات قرآنى است. در این نوشتار مباحث را در چند محور مى‏آوریم:

.1 جایگاه سیاسى امر به معروف و نهى از منکر؛

.2 شرایط امر به معروف و نهى از منکر؛

.3 مراتب امر به معروف و نهى از منکر؛

.4 آداب امر به معروف و نهى از منکر؛

.5 امام و حسبه.

گفتار اول: جایگاه سیاسى امر به معروف و نهى از منکر

تعبیر امر به معروف و نهى از منکر، از تعبیرات کلیدى و پربسامد در سخنان امام على‏علیه السلام است که در مناسبت‏هاى گوناگون و به دلایل مختلف بر آن انگشت مى‏گذارد و از آن سخن مى‏گوید. از این رو مى‏توان گفت که این تعبیر از اهمیت فراوانى نزد امام برخوردار است. براى دریافت جایگاه آن نزد امام، این مطلب را در چند محور زیر پى مى‏گیریم:

الف. مفهوم سیاسى امر به معروف و نهى از منکر؛

ب. هدف و غایت دین؛

ج. فلسفه حکومت اسلامى؛

د. تأمین حقوق همگان؛

ه . حفظ نظام اجتماعى سالم؛

و. مکانیزم نظارتى در حکومت اسلامى؛

ز. رویکرد اجرایى به این فریضه؛

ح. موانع تحقیق و اجراى امر به معروف و نهى از منکر.

الف. مفهوم سیاسى امر به معروف و نهى از منکر

براى فهم عمیق معناى امر به معروف و نهى از منکر نزد امام على‏علیه السلام، باید خود را از معناى رایج و محدود آن نجات دهیم و به این مسئله از منظر حضرت بنگریم. تلقى رایج از امر به معروف و نهى از منکر غالبا خرد و محدود است و آن را منحصر به حوزه احکام عبادى و پاره‏اى از مسائل پیش پا افتاده اجتماعى کرده‏اند. حال آن که از نظر امام، معروف هر آن کردار و رفتار و اعتقاد پسندیده‏اى است که عقل سلیم انسان بدان حکم، و قرآن و سنت آن را تأیید مى‏کند. از این منظر هر خیر و خوبى در دامنه معروف مى‏گنجد، از آشتى دادن میان زن و شوهر (11) تا ارزان‏فروشى و رعایت انصاف در معاملات و همین‏طور تا بسیج عمومى براى جهاد.

سنت فقهى ما بر این قرار است که مباحث امر به معروف در کتاب الجهاد و به عنوان بخشى از آن نقل مى‏شود. در صورتى که امام همه نیکى‏ها و حتى جهاد در راه خدا را در یک طرف مى‏گذارد و امر به معروف و نهى از منکر را از آنها برتر مى‏شمارد و مى‏فرماید: «همه کارهاى نیک و جهاد در راه خدا، در کنار امر به معروف و نهى از منکر، جز دمیدنى به دریاى پهناور نیست. (12) » در واقع از نظر امام، جهاد، خود یکى از مراتب و تجلیات امر به معروف و نهى از منکر و یکى از مصادیق بارز و اساسى آن است. (13) البته ایشان در جاى دیگرى، هنگام بیان پایه‏هاى ایمان، آن را بر چهار پایه استوار مى‏داند که یکى از آنها جهاد است که خود بر چهار رکن، یعنى امر به معروف، نهى از منکر، استوارى در آوردگاه‏ها و دشمنى با فاسقان قرار دارد. (14) بدین‏ترتیب این چهار رکن نیز در واقع ناظر به یک حقیقتند. چرا که امر به معروف ملازم با دشمنى با فاسقان و ایستادگى در آوردگاه‏ها و گاه نهى از منکر است. پس در این‏جا جهاد عبارت است از امر به معروف و نهى از منکر و پایدارى در آوردگاه‏ها و دشمنى با فاسقان . در جاى خود داریم که دشمنى با فاسقان و فسق، یکى از مراتب امر به معروف است و ایستادگى در آوردگاه‏ها از مصادیق امر به معروف است. بدین ترتیب در تحلیل نهایى، جهاد نیز به امر به معروف و نهى از منکر بازمى‏گردد. پس امر به معروف نه فرعى از فروع جهاد که خود آن، و حتى از آن گسترده‏تر است.

اساسا امر به معروف و نهى از منکر، به معناى داشتن حساسیت قوى نسبت به حضور منکرات و عدم حضور معروف‏ها است. مسلمان متعهد یا آن کس که زندگى اجتماعى فعالى دارد، کسى است که همواره در پى تحقق هنجارهاى دینى و آرمان‏هاى آن در جامعه است و آنچه مایه تضعیف آنها مى‏شود، از میان برود. از این‏رو خود را موظف مى‏داند تا به‏هوش باشد و براى تحقق معروف‏ها بکوشد و در جهت نابودى منکرات عمل کند. این حساسیت گسترده و عمیق ـ بر حسب لزوم ـ گاه به‏صورت پند و اندرز است و گاه در قالب اقدام عملى و ارائه جلوه درستى از معروف. گاه نیز ضرورت اقتضا مى‏کند که براى حفظ جامعه اسلامى و یا نشر آرمان‏هاى دینى ـ که خود از برترین معروف‏ها است ـ سلاح برگیرد و به دفاع از آرمان خود برخیزد. پس جهاد نیز یکى از نمونه‏هاى امر به معروف و نهى از منکر است. امام نیز به این مسئله از این منظر مى‏نگرد.

البته آن‏جا که آنها را در کنار یکدیگر نقل مى‏کند، صرفا مقصود بیان نمونه‏هاى برجسته امر به معروف و نهى از منکر است؛ نه این که این دو ماهیتا جداى از یکدیگر باشند. براى مثال در نامه 47 در وصیت خویش به فرزندانش از آنان مى‏خواهد تا با جان و مال و زبان خود در راه خدا جهاد کنند و سپس مى‏فرماید که مبادا امر به معروف و نهى از منکر را ترک کنند که شریران بر آنان چیره خواهند شد.

بى‏گمان حداقل جهاد با زبان یکى از مراتب امر به معروف است و همچنین انفاق نیز از معروف‏ها است. جهاد نیز از عالى‏ترین جلوه‏هاى امر به معروف و نهى از منکر است.

به‏نظر مى‏رسد که گاه امام امر به معروف را به معناى اصطلاحى و رایج آن به‏کار مى‏گیرد که در این صورت در کنار جهاد و مانند آن مى‏آید و گاه حقیقت و ماهیت امر به معروف و نهى از منکر مورد نظرشان است، که در این صورت ریشه و اساس همه نیکى‏ها به‏شمار مى‏رود و حتى از جهاد برتر مى‏نشیند.

این که امام به این فریضه در سطحى گسترده و پهناور مى‏نگرد و آن را محدود به موارد خاص و حوزه‏هاى خرد نمى‏داند، نکته مهمى است. از این‏رو در روایتى که به ایشان منسوب است، بر آن است که اگر این فریضه اجرا شود، همه فرایض خرد و کلان و آسان و دشوار دیگر نیز اجرا خواهد شد؛ زیرا امر به معروف و نهى از منکر، دعوت به اسلام است و رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسیم غنایم و گردآورى مالیات‏ها و هزینه کردن آنها در موارد خاص خودشان است . (15) بدین‏ترتیب، نگاه امام به این فریضه داراى دامنه وسیعى است و از خرد تا کلان مسائل اجتماعى را دربر مى‏گیرد. پس مى‏توان گفت که از نظر امام‏علیه السلام امر به معروف و نهى از منکر، یعنى امر به همه نیکى‏هاى اجتماعى و بازداشتن از همه مفاسد اجتماعى در همه حوزه‏ها؛ از حوزه‏هاى اخلاقى گرفته تا حوزه‏هاى اقتصادى و سیاسى، مانند توصیه و الزام حاکمان به معروف.

ب. هدف و غایت دین

دین را هرگونه تعریف کنیم، ناگزیریم این نکته را بپذیریم که هر دینى از پیروان خود مى‏خواهد به هنجارهایى تن در دهند و از ناهنجارى‏هایى تن زنند. این هنجارها در قالب احکام و ناهنجارى‏ها در قالب ممنوعات قرار مى‏گیرند. حال تعداد آنها فرقى نمى‏کند، چه احکام عشره حضرت موسى‏علیه السلام باشد و چه دو فرمان حضرت عیسى‏علیه السلام. از این منظر دین عبارت است از پاره‏اى بایدها و نبایدها که مؤمنان باید در چارچوب آن حرکت کنند و بکوشند بایدها را انجام دهند و از نبایدها بپرهیزند. امر به معروف و نهى از منکر نیز عبارت است از درخواست تحقق آن بایدها و کوشش براى پیشگیرى از نبایدها. از این منظر مى‏توان هدف دین را تحقق آن بایدها و محو آن نبایدها دانست. این بایدها در قالب معروف‏ها و آن نبایدها در هیئت منکرها معرفى مى‏شوند.

این نکته هنگامى حساس‏تر مى‏شود که بپذیریم دین جنبه اجتماعى نیز دارد و در پى تشکیل یک نظام اجتماعى و تنظیم روابط میان افراد آن است. گرچه حضور افراد در کنار یکدیگر و تعامل آنها موجب تسهیل زندگى اجتماعى مى‏شود، در همان حال نفس تجمع و اجتماع، پدیدآورنده رقابت، تنازع و برخورد و کشاکش است. این‏جا است که لزوم قانون و نهادى که مانع تجاوز افراد به یکدیگر شود، آشکار مى‏گردد. این قانون باید به شکلى نهادینه شود، یا به صورت مکتوب و یا با تعمیق آن در عرف جامعه و تبدیل آن به هنجارهاى اخلاقى و دینى. در هر صورت حفظ جامعه در گرو وجود قانون و مجموعه قواعدى است که بایدها و نبایدها را تعریف کند و براى آن ضامن اجرایى نیز معین سازد. همه اینها در نظام اسلامى به عنوان نهاد امر به معروف و نهى از منکر حضور دارد و آن‏جا که نیاز به ضمانت اجرایى است، تشکیلات حسبه با وظایف خاص آن شکل مى‏گیرد و متکفل تنظیم بازار، نرخ‏گذارى، پیشگیرى از گران‏فروشى و ... مى‏گردد. بدین‏ترتیب تصور دینى بدون «باید و نباید» ممکن نیست و هر دینى حداقلى از بایدها و نبایدها را با خود دارد. امام‏علیه السلام با چنین نگاهى به ماهیت وکارکرد دین، مى‏فرماید: غایة الدین، الامر بالمعروف والنهى عن المنکر واقامة الحدود؛ «غایت دین، امر به معروف، نهى از منکر و اجراى حدود است. (16) » این رویکرد نیز گواه آن است که امام‏علیه السلام به این فریضه، چونان فریضه‏اى در کنار دیگر فرایض نمى‏نگرد، بلکه آن را اساس، ریشه، بنیاد همه فرایض و برترین فریضه مى‏شناسد، و مهم‏ترین کارکرد دین را چیزى جز همین امر و نهى نمى‏داند.

ج. فلسفه حکومت اسلامى

با همین رویکرد، امام به مسئله قدرت و حکمرانى مى‏نگرد. از نظر ایشان، قدرت فى‏نفسه مطلوب و مرغوب نیست. قدرت آن‏جا سودمند است که در جهت ایجاد معروف و زدودن منکر به‏کار گرفته شود. بدین روى چه پیش از کسب قدرت و چه هنگام اقتدار و چه در اواخر حاکمیت خود بر این مسئله تأکید مى‏کنند و هدف خود را از پذیرفتن خلافت، نه بهره‏گیرى از نعیم دنیوى که امر به معروف و نهى از منکر مى‏دانند.

پس از قتل عثمان، مردم به سوى حضرت شتافتند و مصرانه خواستار بیعت با او شدند. لیکن از آن‏جا که فاصله زمانى بسیارى بین حکومت رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم و درگذشتن عثمان وجود داشت و در این مدت سنت‏هایى فراموش و سنت‏هاى دیگرى به جاى آنها پدیدار شده بود، حضرت از قبول خلافت تن زدند و اشاره کردند که کم‏تر کسى ممکن است حکومت عادلانه ایشان را برتابد. ایشان در سخن خود بر دو عنصر تأکید داشتند: یکى این که شاهراه حقیقت، ناشناخته شده است و دیگر آن که در صورت به قدرت رسیدن، کسانى حکومت او را برنخواهند تافت. پس بهتر که از همان آغاز، خلافت را نپذیرد. ایشان فرمودند: مرا بگذارید و دیگرى را به‏دست آرید، که ما پیشاپیش کارى مى‏رویم که آن را رویه‏ها است و گونه‏گونه رنگ‏ها است. دل‏ها بر آن بر جاى نمى‏ماند و خردها برپاى. همانا کران تا کران را ابر فتنه پوشیده است و راه راست ناشناسا گردیده. و بدانید که اگر من درخواست شما را پذیرفتم، با شما چنان کار مى‏کنم که خود مى‏دانم و به گفته گوینده و ملامت سرزنش‏کننده گوش نمى‏دارم . (17) این سرزنش‏ها، همانى بود که بعدها به‏وسیله طلحه و زبیر بر زبان آمد و در سطحى گسترده‏تر، عدالت‏خواهى امام به سیاست ناشناسى تعبیر شد تا آن‏جا که: «قریش گفتند: پسر ابوطالب مردى دلیر است، اما علم جنگ نمى‏داند. (18) » پس از آن که مردم حضرت را ناگزیر به قبول بیعت کردند و با حضور خود، حجت را بر او تمام کردند و ایشان تنها به همین دلیل خلافت را پذیرفتند، (19) باز بر این حقیقت تأکید داشتند. عبدالله بن عباس نقل مى‏کند که در آغاز جنگ جمل نزد حضرت در ذى‏قار رفتم و دیدم که نعلین خود را پینه مى‏زند. امام از من پرسید: «بهاى این نعلین چند است؟» گفتم: بهایى ندارد. آن گاه حضرت فرمود: «به خدا قسم، این را از حکومت بر شما دوست‏تر دارم؛ مگر آن که حقى بپا دارم یا باطلى را برطرف سازم. (20) » در اواخر دوران خلافت خود نیز طى سخنانى گله‏آمیز با مردم، براین حقیقت این‏گونه انگشت نهاد: خدایا! تو مى‏دانى آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیاى ناچیز، خواستن زیادت. بلکه مى‏خواستیم نشانه‏هاى دین را به جایى که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم. تا بندگان ستمدیده‏ات را ایمنى فراهم آید و حدود ضایع مانده‏ات اجرا گردد. (21) یعنى همان امر به معروف و نهى از منکر. با این رویکرد به مسئله امر به معروف است که امام به فرزندان خود مى‏فرماید: «امر به معروف و نهى از منکر را ترک مکنید. (22) » و با همین برداشت از امر به معروف و نهى از منکر است که چون امام حسین‏علیه السلام بر ضد یزید قیام کرد و از پذیرش خلافت او تن زد، حرکت خود را کوششى از نوع امر به معروف و نهى از منکر خواند.

بدین‏ترتیب، امر به معروف و نهى از منکر که بستر تحقق معروف‏ها به‏شمار مى‏رود، از نظر امام على‏علیه السلام، نه تنها غایت دین است، بلکه فلسفه حکومت نیز به‏شمار مى‏رود و براساس آن مى‏توان حکومت‏ها و مشروعیت آنها را سنجید و قیام‏هایى را که براى سرنگونى حکومتى یا برپایى حکومتى صورت مى‏گیرد، محک زد. اگر حکومتى پاسدار این فرضیه باشد، مشروعیت دارد. اگر کسانى احساس کنند حکومت موجود، پاسدار این فریضه نیست و در آن حق‏کشى فراوان است، تنها در صورتى مجاز به فعالیت بر ضد آن هستند که مقصودشان نه کسب قدرت، بلکه اقامه حدود تعطیل شده خداوند و امر به معروف و نهى از منکر باشد. پس معیار حقانیت حاکمیت‏ها و جنبش‏هاى ضد حاکمیت، پایبندى آنها به این فریضه است. در نتیجه، از این منظر، امر به معروف و نهى از منکر، از حالت فریضه‏اى فردى و اتفاقى بیرون مى‏آید و به فریضه‏اى بنیادى، اجتماعى، معیارین و سازمان‏یافته و جهت‏دار، تبدیل مى‏شود.

د. تأمین حقوق همگان

یکى از معروف‏هاى اجتماعى و یکى از وظایف دولت، تأمین حقوق همه شهروندان خود است. امر به معروف و نهى از منکر نیز با گستره‏اى که دارد، در پى تأمین این هدف است. فلسفه حکمرانى ـ به گفته امام على‏علیه السلام ـ آن است که ستمدیدگان از هرگونه ستمى ایمن باشند و حدود الهى بر زمین نماند. بدین‏ترتیب، با اختیاراتى که دولت در جهت مصالح مردم دارد، باید در این مسیر حرکت کند و حقوق عامه را تأمین نماید. اساسا معیار صلاح و پاکى امت و اجتماع آن است که حق هر ذى‏حقى به او برسد. با همین رویکرد است که امام على‏علیه السلام در عهدنامه‏اش به مالک اشتر از او مى‏خواهد تا نیاز نیازمندان را برطرف کند و آماده شنیدن گفته‏ها و اعتراضاتشان باشد؛ چرا که: «من از رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم، بارها شنیدم که مى‏فرمود: "هرگز امتى را پاک [از گناه‏] نخوانند که در آن امت [بى‏آن‏که بترسند و ] در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند". (23) » در نتیجه امر به معروف و نهى از منکر، در عرصه اجتماعى به معناى رساندن حقوق مستحقان به آنان و منع از تجاوز ستمگران به مظلومان است. افزون بر این، یکى دیگر از کارکردهاى امر به معروف و نهى از منکر، هدایت همگان و تأمین مصالح عامه آنان است. از این‏رو امام هنگام سخن از فلسفه احکام، مى‏فرماید که خداوند امر به معروف را براى اصلاح کار همگان و نهى از منکر را براى بازداشتن بى‏خردان وضع کرده است (24) .

ه . حفظ نظام اجتماعى سالم

نظام اجتماعى هنگامى سالم است که مجارى اطلاع‏رسانى در آن کاملا نیرومند باشد. اگر جامعه را به ارگانیزمى زنده تشبیه کنیم، جریان اطلاعات در آن، همچون سلسله اعصاب آن است. مهم‏ترین نقش سلسله اعصاب انتقال اخبار ـ چه خوشایند و چه ناخوشایند ـ به سیستم مرکزى، و کسب تکلیف است. هنگامى که آتشى در کنار دست ما شعله‏ور مى‏شود و ما بى‏خبر از آن هستیم، تنها از طریق عکس‏العمل ناگهانى اعصاب دست ما است که هوشیار مى‏شویم و عکس‏العمل مناسب را از خود نشان مى‏دهیم. حال اگر به فرض کسى در خواب باشد و سیستم عصبى او نیز یک‏سره از کار افتاده باشد، مى‏توان حدس زد که در صورت آتش‏سوزى، چه اتفاقى خواهد افتاد. امر به معروف و نهى از منکر، براى بقا و سلامت جامعه همین نقش را دارد و به مسئولان و تصمیم‏گیران مى‏گوید که در کجا چه نقصى و کمبودى مشاهده مى‏شود، تا تصمیمات لازم اتخاذ شود. حال اگر این کارکرد را از امر به معروف بگیریم، عملا مسئولان جامعه را از شناخت وضعیت واقعى اجتماع محروم ساخته و درهاى اطلاعات درست را برروى آنان بسته‏ایم. از سوى دیگر کارگزاران و کارمندان دولتى، عموما به این گرایش دارند که همه چیز را خوب و اوضاع را بر وفق مراد وانمود کنند. نتیجه این وضعیت آن است که در درازمدت نواقص موجود در جامعه و کاستى‏ها شدت مى‏یابد و ناهنجارى‏ها جاى هنجارهاى سالم را مى‏گیرد و تنها هنگامى حکمرانان متوجه وضعیت حقیقى جامعه مى‏شوند که دیگر نمى‏توان کارى کرد. یکى از علل سقوط حکومت‏هاى استبدادى، همین بى‏خبرى از اوضاع جامعه است. معروف است که مارى آنتوانت چون شنید مردم به سبب نداشتن نان شورش کرده‏اند، توصیه کرد: «پس بیسکویت بخورند!» این داستان طنزآمیز، اما گویاى واقعیتى تلخ است. در حکومت‏هاى استبدادى، به‏گونه‏اى عمل مى‏شود که به‏تدریج، کم‏تر کسى میل یا جرأت امر به معروف و نهى از منکر و بیان حقایق را پیدا مى‏کند. و همین آفتى است. اگر سال‏هاى پایانى هر حکومت ساقطشده را به‏دقت بررسى کنیم، مى‏بینیم على‏رغم داشتن سیستم‏هاى امنیتى نیرومند و متمرکز، حاکمان عملا از آنچه در جامعه در حال رخ دادن بوده است، بى‏خبر بوده‏اند؛ چنان بى‏خبرى‏اى که گاه حیرت‏انگیز است. همه اینها نتیجه آن است که امر به معروف و نهى از منکر نادیده گرفته شده و یا کاریکاتور مسخ شده‏اى از آن ارائه شده بوده است. با توجه به این نکته و با درک این کارکرد امر به معروف و نهى از منکر است که امام على‏علیه السلام مصرانه از فرزندان صلبى و فرزندان معنوى‏اش مى‏خواهد تا امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنند؛ وگرنه شریران بر آنان چیره مى‏شوند و آن‏گاه دعایشان نیز مستجاب نخواهد شد. (25) این که در نتیجه ترک امر به معروف و نهى از منکر، شریران قوم حاکم خواهند شد، کمابیش روشن است. انسان به‏طور طبیعى، در صدد تسخیر قدرت و تسلط بر دیگران است. قدرت نیز آدمى را سرمست و خودشیفته مى‏کند و به تعبیر قرآن کریم: «آدمى طغیان مى‏کند، اگر خود را بى‏نیاز ببیند. (26) » یعنى لازم نیست که انسان حتما مقتدر باشد، بلکه پندار قدرت و این احساس او را به بیراهه مى‏کشاند. از این‏رو لازم است امر به معروف و نهى از منکر، به عنوان یک مکانیزم بازدارنده و ابزار نظارت، مانع چنین پندارى در حاکمان شود. حال اگر کسى این فریضه را به‏جد نگیرد و یا آن را تنها به حوزه‏هاى خاص و کوچک اختصاص دهد، به‏تدریج روند احساس بى‏نیازى در حاکمان، و از سوى دیگر حالت بى‏اعتنایى و سهل انگارى در مردم پدید مى‏آید و نتیجه آن، حاکمیت طالحان و بدکاران خواهد بود؛ کسانى که جام قدرت آنان را مست ساخته و دیگر چیزى را مانع تحقق اهداف خود نمى‏بینند. این روند گاه چنان کند و بطیئ است که خود حاکمان نیز متوجه آن نمى‏شوند و چه بسیار حاکمان پاک‏دل و پاک‏دستى که به‏تدریج آلوده شدند و بر اثر فقدان امر به معروف و نهى از منکر، به مغاک شر و تباهى درغلتیدند.

اما چه رابطه‏اى میان ترک امر به معروف و مستجاب نشدن دعا وجود دارد؟ امام على‏علیه السلام خود به این پرسش، پاسخى کلى و فراگیر داده است که مختص به این مورد نیست. روزى کسى از امام پرسید: با آن که خداوند وعده استجابت دعا داده و فرموده است: ادعونى استجب لکم (27) ، چرا دعاى ما مستجاب نمى‏شود؟ امام پاسخ داد: «به دلیل وجود هشت خصلت در شما، دعایتان مستجاب نمى‏شود: نخست آن که خداى راشناختید، اما حق او را ادا نکردید و از این شناخت سودى نبردید. دیگر آن که به پیامبرش ایمان آوردید، آن‏گاه با سنت او مخالفت کردید و شریعتش را میراندید. سوم آن‏که کتابى را که بر شما فرود آمده است، خواندید، اما بدان عمل نکردید... . (28) » کتاب خدا برایمان از سرنوشت اقوامى سخن مى‏گوید که بر اثر ترک امر به معروف، نیکانشان نیز در کنار بدکارانشان هلاک شدند و از ما مى‏خواهد تا از فرجام آنان عبرت بگیریم و همواره پایبند و مجرى این فریضه باشیم. رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم نیز ما را از ترک این فریضه بیم داده و آن را عامل تباهى و زوال جامعه دانسته‏اند . به گفته امام على‏علیه السلام: «شنیدم که رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرمود: خداوند تنها بدان‏سبب امت‏هاى پیش از شما را هلاک کرد، که امر به معروف و نهى از منکر را واگذاشته بودند. (29) » بدین‏ترتیب تنها راه ممانعت از حاکمیت بدکاران، امر به معروف و نهى از منکر به معناى گسترده آن است. حال با ترک آن چگونه مى‏توان انتظار استجابت دعا را داشت؟ در سنت دینى ما آمده است که دعا در چند مورد مستجاب نمى‏شود که یکى از آنها جایى است که راه‏حل در دست خود انسان باشد. پس اگر کسى از حاکمیت بدکاران هراسان است، باید امر به معروف و نهى از منکر کند. اگر کسى خواهان بقاى دولت صالح است، باید امر به معروف و نهى از منکر کند و اگر کسى نمى‏خواهد حکومت صالح و جامعه سالم نابود شود، باید امر به معروف و نهى از منکر کند؛ زیرا امر به معروف و نهى از منکر، هم ضامن تداوم سلامت جامعه و حاکمان است و هم مانع به قدرت رسیدن اشرار و تباهى امت است.

پس اگر کسى دست از این فریضه کشید و در نتیجه، حاکمیت در اختیار اشرار قرار گرفت، مسئول خود او است و جز خویشتن را نباید نکوهش کند. این نتیجه عملکرد او است و پیش‏تر نیز رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم در باب آن هشدار کافى داده است. امام على‏علیه السلام مى‏فرماید که رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم به من فرمود: «اى على، با دست امر به معروف و نهى از منکر کن؛ پس اگر نتوانستى، با زبان چنین کن. پس اگر نتوانستى با قلبت چنین کن، وگرنه جز خود را نکوهش مکن. (30) »

و. مکانیزم نظارتى در حکومت اسلامى

براى آن که شریران حاکم نشوند، امر به معروف و نهى از منکر باید به عنوان مهم‏ترین ابزار نظارتى به‏کار گرفته شود. از نظر امام، امر و نهى اختصاص به قشر یا اقشار خاصى ندارد و همگان مشمول این حکم مى‏شوند. هر مسلمانى مکلف است که امر به معروف و نهى از منکر کند و امر و نهى او منحصر و محدود به افراد خاصى نیست، بلکه همه سطوح جامعه و حتى حاکمان را دربرمى‏گیرد. مسئله امر به معروف حاکمان در سنت دینى ما غالبا تحت عنوان «نصیحت ائمه مسلمین» آمده است و نویسندگان درباره اهمیت، شیوه و آداب آن بحث‏ها کرده‏اند. (31) گوهر این بحث‏ها آن است که هر مسلمان مجاز و بلکه موظف است که حاکمان را خالصانه امر به معروف و نهى از منکر کند و این فریضه محدود و منحصر به محکومان نیست، بلکه از حقوق پیشین یکایک مسلمانان است. امام على‏علیه السلام نیز به مالک اشتر توصیه مى‏کند تا از بله‏قربان‏گوها بپرهیزد و آنان که زبان تلخ حق‏گویانه را به‏کار مى‏گیرند، به خود نزدیک سازد: «و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیش‏تر گوید و در آنچه کنى یا گویى ـ و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد ـ کم‏تر یارى‏ات کند. (32) » امام‏علیه السلام، نه تنها به فرمانداران خود توصیه مى‏کند که سخن آمران را نقدپذیرانه بشنوند، بلکه خود پیشقدم در این کار مى‏شود و به مردم مى‏گوید: «از گفتن حق یا راى زدن در عدالت باز مایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم؛ مگر که خدا مرا در کار نفس، کفایت کند که او از من بر آن تواناتر است. (33) » بدین‏ترتیب امام اصل خطاناپذیرى و معصومیت حاکم را نمى‏پذیرد و همگان را به نقد عملکرد او فرامى‏خواند. امام‏علیه السلام گرچه خود معصوم و مصون از خطا است، در باب جایگاه خود سخن مى‏گوید و معتقد است که هر کس در مقام آمریت قرار گیرد، نیازمند هدایت و امر به معروف دیگران است و نخستین سنگ انحراف زمانى گذاشته مى‏شود که حاکم خود را بى‏نیاز از امر به معروف به‏وسیله دیگران بداند و بدین روى به مالک توصیه مى‏کند: «و مگو که امارت یافته‏ام. پس فرمان مى‏دهم و از من اطاعت مى‏کنند. که این کار مایه سیاهى دل و تباهى دین و نزدیک شدن زوال نعمت‏ها است. (34) » با همین نگاه است که بیان حق و سخن عادلانه را در برابر حاکم ستمگر برترین کارها مى‏شناساند . (35) به مقدارى که انسان مسئولیت دارد، به همان مقدار نیازمند نظارت دیگران بر خویش است وگرنه طبع اقتدار طلب او، او را به دره ژرف قدرت‏پرستى درمى‏غلتاند و بر اثر بى‏توجهى و تساهل دیگران به سرنوشت حاکمانى دچار مى‏شود که امام على‏علیه السلام وضع آنان و حاکمیتشان را این‏گونه تصویر مى‏کند: راه گشاده سنت را رها کنند و کار از روى هوا کنند و احکام فروگذار شود و بیمارى جان‏ها بسیار، و بیمى نکنند که حقى بزرگ فرو نهاده شود و یا باطلى سترگ انجام داده. آن‏گاه نیکان خوار شوند و بدکاران بزرگ‏مقدار و تاوان فراوان بر گردن بندگان از پروردگار. (36) بارى، آنچه حکومت اسلامى و جامعه اسلامى را از دیگر جوامع و حکومت‏ها متمایز مى‏سازد، حضور گسترده ابزار نظارت و کنترلى است به نام امر به معروف و نهى از منکر و این فریضه، انحصار به اقشار خاصى ندارد و همگان مى‏توانند مسئولانه از آن استفاده کنند و هیچ حاکمى را نرسد که ادعا کند: «انى مؤمر آمر فاطاع»، و این نظارت را هیچ قانونى نمى‏تواند محدود یا ممنوع کند؛ زیرا خود قوانین مبتنى بر این فریضه‏اند و اگر این فریضه رها شود، نخست بدکاران چیره و نیکان خوار مى‏شوند و نهایتا جامعه راه تباهى و هلاک در پیش مى‏گیرد و آن‏گاه دعاى کسى نیز به اجابت نمى‏رسد و گناه این تباهى و هلاک به گردن همگان است ـ نیکان و بدان. با توجه به اهمیت نظارتى این فریضه است که تدوین‏کنندگان قانون اساسى، آن را از اصول کلى یا مادر به‏شمار آورده‏اند. در اصل هشتم قانون اساسى جمهورى اسلامى چنین آمده است: در جمهورى اسلامى ایران، دعوت به خیر، امر به معروف و نهى از منکر وظیفه‏اى است همگانى و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر؛ دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت.

ز. رویکرد اجرایى به این فریضه

همگانى بودن این فریضه، به معناى یله بودن آن نیست. در جایى که اجراى آن نیازمند امکانات و تشکیلات و مسئولان خاصى نباشد، همگان مکلف به اجراى آنند. اما در جایى که اجراى این فریضه نیازمند امکانات مالى، تجهیزات نظامى و... باشد، طبیعتا سازمانى باید متولى و متکفل این کار شود. تشکیل سازمان‏هایى با نام حسبه، تعیین قضات و مانند آن، نتیجه رویکرد اجرایى به آن است، که گزارش پاره‏اى از آن در بحث امام و حسبه خواهد آمد و در آن‏جا خواهیم گفت که امام‏علیه السلام این فریضه را در سطحى وسیع و با راهکارهاى خاص به‏کار مى‏گیرد. از نظر امام، امر به معروف و نهى از منکر، فقط گفتن و یا بیان معایب نیست، بلکه کوششى است براى حل مشکل. براى مثال روزى کسى را نزد امام‏علیه السلام آوردند که دست به خودارضایى زده بود. حضرت پس از آن‏که او را تعزیر کرد، دستور داد به خرج بیت‏المال، او را زن دهند. (37) این نگاه اجرایى به فریضه امر و نهى است که مى‏تواند ریشه منکرات را بخشکاند و بسترى مناسب براى رشد معروف‏ها بگستراند.

ح. موانع تحقیق و اجرا

با همه اهمیتى که امر به معروف و نهى از منکر دارد و در تعابیر دینى ما با عنوان «برترین فریضه» (38) از آن یاد شده است، واقعیت این است که این فریضه مهجور است. این مهجوریت اختصاص به روزگار ما ندارد؛ در صدر اسلام نیز چنین بوده است وگرنه کار به جایى نمى‏رسید که عثمان، خلیفه سوم کشته شود و قتل او بهانه‏اى شود تا قدرت اسلام در اختیار کسانى قرار گیرد که تا دیروز رسما در برابر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم صف‏آرایى مى‏کردند و پس از آن‏که قدرت را قبضه کردند، فرزند او را نیز سر بریدند. علل و عوامل متعددى مى‏توان براى این مهجوریت در طول تاریخ ذکر کرد؛ (39) اما بى‏گمان مهم‏ترین علل ترک این فریضه دو چیز است: ترس و طمع.

در پس بسیارى از افعال ما ترس و طمع حضور دارند و ما را به انجام کارى یا خوددارى از کارى دیگر برمى‏انگیزند. این‏گونه ملاحظات و محاسبات کاسبکارانه، مانع از توجه جدى به حقوق و تکالیف مربوط مى‏شود. احساس مى‏کنیم که وظیفه‏اى داریم و باید کارى کنیم، ولى مى‏ترسیم که بر اثر اقدام ما زیانى متوجه خود و اطرافیان ما گردد. گاه مى‏خواهیم دست به کارى نزنیم، اما طمع ما را برآن مى‏دارد و چشم خرد را کور مى‏سازد. به گفته مولاى متقیان: «بیشتر هلاک‏هاى خرد، هنگام درخشش طمع است. (40) » بدین روى امام به مالک اشتر توصیه مى‏کند از مشورت با چند کس خوددارى کند، از جمله آدم طمعکار و ترسو، که این یک او را از اقدام مى‏هراساند و آن یک او را به افراط وامى‏دارد . (41) ترس دامنه وسیعى دارد، از ترس مال و شغل گرفته تا ترس جان. طمع نیز چنین است. از این رو تا آدمى مى‏ترسد، دست به اقدام نمى‏زند و تنها اولیاى خدا از ترس رهایند. ترس زبان آدمى را مى‏بندد، حال آن که: «هر که دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد بگوید. (42) » این که شجاعت از فضایل اصلى به‏شمار آمده است، به این دلیل است که با حقیقت همسایه دیوار به دیوار است. ترس باعث حق‏پوشى و خودخوارسازى است. امام على‏علیه السلام که این همه از شجاعت سخن مى‏گوید، نه صرفا به سبب توان جسمانى یا روحانى شخص شجاع است، بلکه بیش‏تر به این دلیل است که این شجاعت آدمى را به استقبال حقیقت و بیان آن فرامى‏خواند و او را از هرگونه بزدلى حق‏پوشانه مى‏رهاند. کسى مى‏تواند حقیقت را به صداى بلند بگوید، که از دام ترس و طمع رهیده باشد، و به میزانى مى‏تواند پایبند حق باشد، که از ترس و آز رها است. امام‏علیه السلام مى‏فرماید: «فرمان خداى را برپا ندارد، جز کسى که ـ در حق ـ مدارا نکند و خود را خوار نسازد و در پى طمع‏ها نتازد. (43) » لیکن دریغ که بسیارى در باب امر به معروف و نهى از منکر، نمى‏توانند خود را از دغدغه نان و جان برهانند و مى‏پندارند که اگر دست به امر به معروف و نهى از منکر بزنند، از رسیدن به نان درمى‏مانند و یا جان خود را از دست مى‏دهند. پس حاضرند بسیارى از فرایض را ـ هرچند سخت ـ به‏جاى آرند، اما این یک را نه. (44) امام على‏علیه السلام با توجه به این حالت روانى، تأکید مى‏کنند که امر به معروف و نهى از منکر، نه از روزى کسى مى‏کاهد و نه عمر کسى را کوتاه مى‏کند: «پس امر به معروف و نهى از منکر کنید، که نه اجلى را نزدیک مى‏سازد و نه روزى‏اى را عقب مى‏اندازد. (45) » حق همین است، چه از دیدگاه عقیدتى به مسئله بنگریم و چه نگاهى جامعه‏شناختى به این فریضه داشته باشیم.

از نگاه عقیدتى که مسئله روشن است: آن‏که خالق عالم و آدم است، رزق و اجل هر کس را خود معین ساخته و مقدار و زمان آن را نیز مقرر داشته و فرموده است

/ 0 نظر / 4 بازدید